نقد و بررسی
نقد Hatari! | 1962
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی بهجای روایت خطی «Hatari!» ساختهٔ Howard Hawks، بیش از آنکه بر داستانی فشرده و پرپیچوخم استوار باشد، بر تجربهٔ زیستن در دل یک حرفهٔ خطرناک تکیه میکند. گروهی شکارچیِ جانوران زنده برای باغوحشها و سیرکها کار میکنند و ورود عکاس جوان، نظم تثبیتشدهٔ جمع را برهم میزند.
اما این چارچوب، بیشتر بهانهای است برای نمایش تعقیبها، شوخیهای روزمره و شکلگیری رابطهها تا طرحی روایی با مسیر روشن و گرهافکنیهای پیدرپی. فیلم بهجای آنکه هر صحنه را پلهای ضروری در پیشبرد قصه سازد، اغلب با اپیزودهایی مستقل پیش میرود: آمادهشدن برای شکار، تعقیب جانور، بازگشت به اقامتگاه و معاشرت اعضای گروه.
این ساختار، با روح ماجراجویانهٔ اثر هماهنگ است، اما بهایش را نیز میپردازد؛ بعضی ماجراها به هم پیوندی محکم نمییابند و درام اصلی میان خردهروایتها کمرنگ میشود. «Hatari!» را باید بیشتر فیلمی دربارهٔ ریتم زندگی یک گروه دانست تا داستانی که با شتاب به سوی نتیجهای مشخص حرکت میکند.
هیجان جسمانی و واقعیتِ تعقیب نیرومندترین بخش فیلم، صحنههای تعقیب و بهدامانداختن جانوران است. دوربین با حرکت خودروها و آشفتگی میدان همراه میشود و فاصلهٔ میان تماشاگر و خطر را کاهش میدهد. گردوخاک، ناهمواری زمین، سرعت و واکنشهای پیشبینیناپذیر جانوران، به این بخشها کیفیتی جسمانی میبخشند؛ گویی تماشاگر نه فقط ماجرا را میبیند، بلکه تکانها و اضطراب آن را نیز حس میکند.
« هیجان جسمانی و واقعیتِ تعقیب نیرومندترین بخش فیلم، صحنههای تعقیب و بهدامانداختن جانوران است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این صحنهها از آن رو مؤثرند که هیجانشان صرفاً حاصل تدوین تند یا موسیقی پرطنین نیست. کشمکش میان انسان، ماشین و جانور، بهخودیخود موقعیتی پرتنش میسازد. کار گروهی نیز در دل خطر معنا پیدا میکند: هر عضو وظیفهای دارد و خطای فردی میتواند دیگران را گرفتار کند. از این منظر، فیلم در ثبت مهارت، اعتماد و هماهنگی جمعی موفق است.
بااینحال، تماشاگر امروز ممکن است در کنار تحسین جسارت تصویری فیلم، نسبت به شیوهٔ بهرهگیری از جانوران و نگاه استثماری نهفته در شکار برای سرگرمی و نمایش نیز پرسشهایی جدی پیدا کند. گروه، خانه و صمیمیت اقامتگاه گروه، قلب عاطفی فیلم است. اعضا پس از خطرهای بیرون، به فضایی بازمیگردند که در آن شوخی، رقابت، دلخوری و مراقبت از یکدیگر جریان دارد.
این جمع کوچک، با تفاوتهای ملیت و خلقوخو، گاه همچون خانوادهای نامتعارف عمل میکند؛ خانوادهای که پیوندش نه از شباهت، بلکه از تجربهٔ مشترک و ضرورت اتکا به یکدیگر پدید آمده است. جذابیت این بخشها در لحظات بزرگ و خطابههای عاطفی نیست، بلکه در جزئیات روزمره است: شوخیهای تکرارشونده، کلکلهای دوستانه و عادتهایی که شخصیتها را از تیپهای ساده فراتر میبرند.
Howard Hawks در چنین صحنههایی به مهارت شناختهشدهاش در ساختن گروهی زنده تکیه میکند. بااینهمه، شوخیها همیشه به یک اندازه کارآمد نیستند؛ گاهی بیش از حد کش میآیند و همان فضای خودمانی که ابتدا دلنشین است، به رکود روایت دامن میزند. شخصیتها و بازیها John Wayne در نقش Sean Mercer، همان اقتدار کمحرف و صلابت آشنای خود را به گروه میآورد.
« این صحنهها از آن رو مؤثرند که هیجانشان صرفاً حاصل تدوین تند یا موسیقی پرطنین نیست. »
شخصیتها و اجرا
شخصیت او رهبر است، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که سرسختیاش تنها به اقتضای کار خطرناک نیست و با احتیاط عاطفی نیز پیوند دارد. Wayne برای این نقش به دگرگونی بنیادین نیاز ندارد؛ نیروی حضورش از همان تصویر آشنای مردی میآید که در برابر آشوب، آرام و مسلط میماند. Elsa Martinelli در نقش Dallas انرژی متفاوتی وارد جمع میکند.
او صرفاً مهمانی تازهوارد نیست که حضورش بهانهای برای رقابت مردان باشد؛ استقلال و کنجکاویاش به او امکان میدهد در فضای مردانهٔ گروه جای خود را مطالبه کند. در مقابل، فیلم گاهی این استقلال را به ابزار شوخی یا تنش عاشقانه تقلیل میدهد. Red Buttons نیز با بازی پرجنبوجوش خود لحنی کمیک به جمع میبخشد و در کنار Hardy Krüger و دیگر بازیگران، به تفاوتهای شخصیتی گروه رنگ میدهد.
حاصل، مجموعهای از حضورهای بهیادماندنی است، هرچند همهٔ شخصیتها به یک اندازه فرصت رشد پیدا نمیکنند. عاشقانهای متعلق به زمانهٔ خود رابطهٔ عاطفی میان Sean و Dallas از الگوی آشنای کمدیهای رمانتیک کلاسیک بهره میگیرد: پسزدن، جدل و کشش پنهان. این الگو در آغاز میتواند سرگرمکننده باشد، زیرا اختلاف خلقوخو میان دو شخصیت گفتوگوها را زنده میکند.
اما فیلم برای باورپذیرکردن دگرگونی رابطه، همیشه زمان و ظرافت کافی اختصاص نمیدهد. برخی واکنشهای Sean بیش از آنکه از شخصیتی پیچیده برخیزند، به کلیشهٔ مردی تعلق دارند که خشونت کلامی و سردیاش نشانهٔ علاقه تلقی میشود. نگاه فیلم به جنسیت نیز بهوضوح محصول دوران خود است. Dallas اجازه دارد جسور و مستقل باشد، اما روایت گاه استقلال او را با نقشهایی سنتیتر محدود میکند؛ گویی پذیرفتهشدنش در جمع باید سرانجام با صمیمیت عاشقانه یا مراقبتگری تأیید شود.
« Elsa Martinelli در نقش Dallas انرژی متفاوتی وارد جمع میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شکاف میان نیروی شخصیت و قالبی که فیلم برای او در نظر میگیرد، یکی از بخشهایی است که برای مخاطب امروز بیش از همه کهنه به نظر میرسد. تصویر، طبیعت و موسیقی فیلمبرداری رنگی و چشماندازهای باز شرق آفریقا، به «Hatari!» مقیاسی بصری میبخشند که دکور استودیویی بهتنهایی نمیتوانست فراهم کند.
طبیعت در پسزمینهای تزئینی محصور نمیماند؛ جغرافیا و فضای باز، بخشی از نیروی صحنههای تعقیباند و حس فاصله، خطر و آزادی را تقویت میکنند. در عین حال، این مناظر گاه به تصویری آرمانی و تماشایی از آفریقا بدل میشوند؛ تصویری که بیشتر در خدمت ماجراجویی گروه است تا توجه به زندگی و دیدگاه مردمان بومی منطقه.
موسیقی Henry Mancini نیز در ساختن لحن فیلم سهم مهمی دارد. آهنگسازی او میان شوخی و ماجراجویی پل میزند و به بخشهای آرامتر، سبکسری و جنبوجوش میدهد. موسیقی در بهترین لحظهها نه صرفاً همراه تصویر، بلکه عنصری برای تعریف حالوهوای جمع است؛ یادآوری میکند که فیلم، با وجود خطرهای واقعیاش، قصد دارد سرگرمکننده و خوشمشرب باقی بماند.
ریتم و محدودیتهای ساختاری مدتزمان طولانی فیلم، در کنار روایت پراکنده، میتواند برای تماشاگرانی که انتظار داستانی پرشتاب دارند دشوار باشد. صحنههای تعقیب انرژی زیادی دارند، اما میان آنها فیلم بارها به معاشرتهای طولانی و ماجراهای فرعی بازمیگردد. این وقفهها گاهی برای آشنایی با گروه ضروریاند، ولی همیشه به شخصیتپردازی یا پیشرفت داستان نمیافزایند.
« موسیقی Henry Mancini نیز در ساختن لحن فیلم سهم مهمی دارد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، فیلم در بخشهایی بیش از آنکه پیش برود، در حال اقامتکردن در جهان خود است. این کندی را میتوان هم محدودیت دانست و هم انتخابی فرمی. «Hatari!» از مخاطب میخواهد از حضور در کنار گروه لذت ببرد، نه اینکه فقط منتظر گره بعدی بماند. اما چنین رویکردی نیازمند جذابیت پیوستهٔ شخصیتها و گفتوگوهاست؛ چیزی که فیلم همیشه فراهم نمیکند.
هرگاه شوخیها تکراری میشوند یا خردهروایتها بیحاصل میمانند، فاصلهٔ میان صحنههای پرهیجان محسوستر میشود. جمعبندی «Hatari!» فیلمی استوار بر تقابلِ هیجان بیرونی و صمیمیت درونی: تعقیبهای پرخطر در دشت، در کنار زندگی جمعی در اقامتگاه. ارزش اصلی آن را باید در حضور فیزیکی و ملموس صحنههای ماجراجویانه، فضای گرم گروه، مناظر چشمنواز و موسیقی سرزنده جستوجو کرد.
در مقابل، روایت کمجان و پراکنده، ریتم کند و رابطهٔ عاشقانهای متکی بر کلیشههای روزگار خود، مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لحظات نیرویی یکسان داشته باشد. تماشای آن برای علاقهمندان به سینمای کلاسیک ماجراجویانه، بازیهای گروهی و شیوهٔ فیلمسازی Howard Hawks تجربهای ارزشمند است؛ بهویژه اگر انتظار قصهای فشرده و روانشناسانه نداشته باشند.
«Hatari!» بیش از آنکه در پی ساختن درامی بینقص باشد، دعوتی است به تماشای یک جهان پرتحرک و خوشخلق؛ جهانی که جذابیتش در لحظههای پراکندهاش میدرخشد، حتی اگر انسجام رواییاش همیشه همپای آن نباشد.
« در نتیجه، فیلم در بخشهایی بیش از آنکه پیش برود، در حال اقامتکردن در جهان خود است. »
ثبت دیدگاه