نقد و بررسی
نقد Hassan, the Bald | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای عامیانه در جامهٔ خیال «حسن کچل» ساختهٔ علی حاتمی، قصهای آشنا از جنس افسانههای ایرانی را به زبان سینما بازمیگوید؛ روایتی از جوانی تنآسا که ناگهان از محدودهٔ خانه و عادت بیرون میافتد و پایش به جهانی از دلدادگی، جادو و آزمون باز میشود. ماجرای چهلگیس و باغ افسونشده، شالودهای آشنا دارد، اما فیلم بیش از آنکه بر غافلگیری داستانی تکیه کند، بر لذت ورود به جهانی خیالانگیز حساب میکند؛ جهانی که در آن منطق روزمره کنار میرود و حکایت، ترانه و نمایش درهم میآمیزند.
حاتمی قصه را نه همچون واقعیتی روانشناختی، بلکه چون افسانهای بر زبانآمده پیش چشم ما میچیند. بنابراین، سادگی روایت را باید هم بخشی از خصلت قصهگویی آن دانست و هم محدودیتی که ممکن است برای تماشاگر امروز آشکار شود. فیلم میخواهد ما را به پذیرش قواعد جهان عامیانهاش دعوت کند، نه آنکه برای هر رخداد توضیحی واقعگرایانه بتراشد.
حاتمی و لحنِ قصهگو این اثر نخستین تجربهٔ بلند سینمایی علی حاتمی است و نشانههای گرایش او به ساختن جهانهایی خودبسنده را از همینجا میتوان دید. روایت، بهجای آنکه با شتاب از حادثهای به حادثهٔ دیگر برسد، مکث میکند؛ گاه برای گفتوگو، گاه برای ترانه و گاه برای آنکه حالوهوای صحنه را در ذهن تماشاگر بنشاند.
« حاتمی قصه را نه همچون واقعیتی روانشناختی، بلکه چون افسانهای بر زبانآمده پیش چشم ما میچیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مکثها ممکن است از نگاه مخاطبی که انتظار پیشروی سریع دارد، کشدار جلوه کند، اما در منطق فیلم کارکردی روشن دارند: قرار است خودِ فضای حکایت بخشی از لذت تماشا باشد. لحن اثر میان شوخی، تغزل و هراسِ افسانهای حرکت میکند. این جابهجاییِ لحن همیشه یکدست و بینقص نیست، اما به فیلم هویتی متمایز میبخشد.
«حسن کچل» نمیکوشد خیال را با واقعنمایی پنهان کند؛ برعکس، آشکارا به قراردادهای قصه و نمایش تکیه میکند و از همین راه به جهان خود وفادار میماند. موسیقی؛ نیروی پیشبرندهٔ جهان فیلم جایگاه موسیقی در این فیلم صرفاً آرایهای برای زیباترکردن صحنهها نیست. ترانهها، ضرباهنگ و شعر، شیوهٔ روایت را شکل میدهند و به جهان فیلم حالتی آیینی و نمایشی میبخشند.
«حسن کچل» از نخستین تجربههای موزیکال سینمای ایران بهشمار میرود؛ ازاینرو، پیوند میان قصه و آواز در آن تنها انتخابی سبکی نیست، بلکه بخشی از جسارت و اهمیت تاریخی اثر است. موسیقی همچنین فضای روایی را از زندگی روزمره جدا میکند و به آن رنگی افسانهای میزند. بااینحال، هر تماشاگر ممکن است با این شیوه یکسان همراه نشود.
« لحن اثر میان شوخی، تغزل و هراسِ افسانهای حرکت میکند. »
شخصیتها و اجرا
اگر ترانهها و مکثهای نمایشی در لحظهای بهخوبی با کشمکش داستانی پیوند نخورند، حرکت فیلم کندتر احساس میشود. این دوگانگی، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم منشأ بخشی از فاصلهای که ممکن است مخاطب امروزی با آن تجربه کند. حسن؛ قهرمانی میان تنبلی و دگرگونی حسن در آغاز، بیش از آنکه قهرمانی آرمانی باشد، شخصیتی گرفتار آسودگی و بیعملی است.
بیرونرفتن او از خانه و روبهروشدنش با جهان بیرون، فرصتی برای حرکت از انفعال به کنش فراهم میکند. عشق به چهلگیس نیرویی است که او را به راه میاندازد، اما فیلم این دگرگونی را بهصورت تحولی پیچیده و موشکافانه نمیسازد؛ حسن همچنان به الگوی قهرمانان سادهٔ قصههای عامیانه نزدیک میماند.
پیداشدن همزاد در گرمابه، حکایت را از مسیر نجات معشوق فراتر میبرد و به خواستن و بهای خواستهها پیوند میزند. وعدهٔ برآوردهشدن آرزوها، در برابر از دسترفتن بخشی از عمر، ایدهای روشن و قابلفهم دربارهٔ وسوسه و هزینهٔ انتخاب پیش میکشد. فیلم این مضمون را بیشتر در قالب تمثیل عرضه میکند تا روانکاوی؛ به همین دلیل، اثرگذاری آن به پذیرش زبان نمادین و افسانهای فیلم وابسته است.
« اگر ترانهها و مکثهای نمایشی در لحظهای بهخوبی با کشمکش داستانی پیوند نخورند، حرکت فیلم کندتر احساس میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و شخصیتهای پیرامونی بازی پرویز صیاد در نقش حسن، با خصلت ساده و کمتکلف شخصیت تناسب دارد. او نقش را بیش از اندازه قهرمانانه نمیکند و از دل رفتارهای روزمره، نوعی شیرینی و بیپیرایگی بیرون میآورد. حمیده خیرآبادی نیز در نقش مادر، حضور آشنای مادرانه و قاطع را به قصه میآورد؛ حضوری که آغاز حرکت حسن را باورپذیرتر میکند.
در کنار آنان، کتایون امیرابراهیمی و دیگر بازیگران به ساختن مجموعهای از چهرههای تیپیک و حکایتوار یاری میرسانند. شخصیتها بیش از آنکه با گذشته و لایههای درونی مفصل شناخته شوند، با جایگاهشان در قصه تعریف میشوند: مادر، دلداده، معشوق و نیروهای مانع یا یاریرسان. این انتخاب با شکل افسانهای فیلم سازگار است، اما ممکن است برای بینندهای که به شخصیتپردازی چندوجهی خو گرفته، کمعمق به نظر برسد.
بااینهمه، بازیها در چارچوب همین قراردادها غالباً صمیمیاند و از خشکیای که گاه در آثار نمایشیِ آشکار رخ میدهد، دور میمانند. فضاسازی و جهان دیداری یکی از دلنشینترین وجوه فیلم، فضایی است که میان خاطره، افسانه و نمایش ساخته میشود. باغ جادویی و دیگر مکانهای داستان، قرار نیست نمونههایی کاملاً طبیعی از جهان بیرون باشند؛ آنها همچون صحنههایی برای اجرای حکایت عمل میکنند.
« بازیها و شخصیتهای پیرامونی بازی پرویز صیاد در نقش حسن، با خصلت ساده و کمتکلف شخصیت تناسب دارد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب به اثر هویتی قصهوار میدهد و تماشاگر را به فضایی میبرد که قواعدش با واقعگرایی روزمره سنجیده نمیشود. البته گذر زمان در جلوههای فنی و بصری فیلم آشکار است. برخی صحنهها ممکن است امروز مصنوعی یا کمباور به نظر برسند و امکانات محدودتر تولید در آنها به چشم بیاید. اما داوری دربارهٔ این جنبه، وقتی سودمند است که میان کهنگی ابزار و ضعف تخیل تفاوت بگذاریم.
تصویر ممکن است به معیارهای امروز ساده باشد، ولی طراحی کلی جهان فیلم همچنان واجد گرما و خاطرهانگیزی است؛ حسی که از لحن و جزئیات نمایشی آن میآید، نه از جلوهگری فنی. ریتم و نسبت فیلم با تماشاگر امروز کندی ریتم، مهمترین مانع برای همراهی بیوقفه با فیلم است. برخی بخشها بیش از آنکه درام را جلو ببرند، بر ماندن در حالوهوای صحنه تأکید میکنند.
این ویژگی برای تماشاگر علاقهمند به روایتهای پرحادثه میتواند خستهکننده باشد؛ اما اگر فیلم را همچون حکایتی آهنگین و نمایشی ببینیم، مکثها معنای دیگری پیدا میکنند و بخشی از شیوهٔ قصهگویی آن میشوند. سادگی قصه نیز دو وجه دارد: از یک سو، به فیلم وضوح و دسترسپذیری میدهد؛ از سوی دیگر، پیچیدگی روابط و انگیزهها را محدود میکند.
« البته گذر زمان در جلوههای فنی و بصری فیلم آشکار است. »
جمعبندی
تماشاگر امروز ممکن است انتظار داشته باشد عشق، تنبلی یا آزمون حسن با جزئیات بیشتری کاویده شود. فیلم چنین وعدهای نمیدهد و نیروی اصلیاش را در خیال عامیانه، موسیقی و لحن میجوید. فهم این تفاوت در انتظارها، راهی برای دیدن منصفانهتر اثر است. جمعبندی «حسن کچل» فیلمی است که ارزشش تنها در سرراستی قصه یا موفقیت فنی آن خلاصه نمیشود.
اهمیتش در جسارت آمیختن افسانهٔ ایرانی با موسیقی و نمایش، و در ساختن جهانی است که قواعد خود را بیپرده اعلام میکند. ضعفهایش—از ریتم گاه کشدار تا سادگی شخصیتها و کهنگی برخی جلوهها—واقعیاند، اما در کنار آنها باید صمیمیت بازیها، گرمای فضاسازی و لحن ویژهٔ قصهگویی حاتمی را نیز دید.
تماشاگرِ آماده برای ورود به حکایتی آهنگین، نه روایتی واقعگرا و پرشتاب، میتواند در این فیلم تجربهای شیرین و ماندگار بیابد. «حسن کچل» بیش از آنکه بخواهد افسانه را به زندگی روزمره شبیه کند، زندگی را برای مدتی به قلمرو افسانه میبرد؛ و همین، هستهٔ جذابیت و ماندگاری آن است.
« تماشاگر امروز ممکن است انتظار داشته باشد عشق، تنبلی یا آزمون حسن با جزئیات بیشتری کاویده شود. »

ثبت دیدگاه