نقد و بررسی
نقد هری و تونتو (Harry and Tonto) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفر ناخواسته و امکان انتخاب «هری و تونتو» ساختهٔ پل مازورْسکی، در ظاهر فیلمی دربارهٔ سفری جادهای است: هری کومبز، آموزگار بازنشسته و بیوهای که تمام عمرش را در آپر وستساید نیویورک گذرانده، پس از ویران شدن ساختمان محل زندگیاش راهی سفری دراز میشود و گربهاش، تونتو، را نیز همراه میبرد.
اما مسیر فیلم بیش از آنکه مجموعهای از مقصدها و ماجراهای بزرگ باشد، رشتهای از دیدارها و مکثهاست؛ مواجهههایی کوچک که هری را با خانواده، غریبهها و شکلهای گوناگون زیستن روبهرو میکنند. ویرانی خانه، محرک روایت است، ولی معنای سفر به جابهجایی مکانی محدود نمیماند. هری ناچار میشود از نظمی که دههها برای خود ساخته بود بیرون بیاید و در جهانی قدم بگذارد که نه برای او متوقف شده و نه الزاماً جای امنی برایش دارد.
فیلم در همین گذار، پرسشی آرام اما جدی طرح میکند: وقتی خانهای که آدم را تعریف میکرد از میان میرود، چه چیزی از او باقی میماند؟ پاسخ فیلم نه در یک کشف ناگهانی، بلکه در تداوم حرکت و توانایی برقراری رابطه با دیگران شکل میگیرد. آرت کارنی و ظرافت شخصیتپردازی ستون اصلی فیلم بازی آرت کارنی است.
او هری را نه به صورت نماد کلیشهای «پیر خردمند» میسازد و نه با تکیه بر ترحم، تماشاگر را به همدلی وامیدارد. در اجرای او، شوخطبعی و آسیبپذیری کنار هم قرار دارند؛ هری میتواند بذلهگو و سرزنده باشد، اما در همان حال از تنهایی، جابهجایی و فاصلهای که میان او و نسلهای بعد افتاده، اثر پذیرفته است.
« ویرانی خانه، محرک روایت است، ولی معنای سفر به جابهجایی مکانی محدود نمیماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کارنی احساسات را به نمایش نمیگذارد؛ بیشتر اجازه میدهد در مکثها، نگاهها و گفتار روزمره سر برآورند. طبیعی بودن بازی او به فیلم کمک میکند تا از ملودرامی آشکار فاصله بگیرد. هری معمولاً برای هر موقعیت جملهای حکیمانه آماده ندارد؛ با این حال، فیلم گاهی او را چنان صاحبنظر و مسلط بر زندگی نشان میدهد که پیچیدگیهای واقعی شخصیتش کمرنگ میشوند.
این فاصله میان بازی زندهٔ کارنی و تصویر آرمانیتر فیلمنامه از هری، یکی از تنشهای جالب اثر است: بازیگر به شخصیت جسم و تناقض میبخشد، در حالی که روایت گاهی او را به حامل پیام بدل میکند. تونتو؛ همراهی فراتر از تمهید روایی حضور گربهٔ هری فقط وسیلهای برای افزودن جذابیت یا طنز نیست.
تونتو پیوند ملموس هری با زندگی خصوصی و گذشتهاش است؛ همراهی که نیاز ندارد هری خود را برایش توضیح دهد یا نقش اجتماعی معینی ایفا کند. رابطهٔ آن دو، در برابر گفتوگوهای دشوار خانوادگی، شکلی سادهتر و بیواسطهتر از نزدیکی را مجسم میکند. همین سادگی، عاطفهٔ فیلم را مؤثر میسازد، بیآنکه لازم باشد پیوند میان انسان و حیوان را به نمادی سنگین و توضیحدادهشده تبدیل کند.
از سوی دیگر، همراهی تونتو به ساختار سفر هم انسجامی عاطفی میدهد. آدمهایی که هری در مسیر ملاقات میکند میآیند و میروند، اما گربه حضوری پیوسته دارد. در نتیجه، حتی هنگامی که فیلم به برخوردهای گذرا و پراکنده روی میآورد، رابطهٔ این دو یادآور میشود که هری کاملاً بیپناه نیست. این همراهی همچنین لحظههای طنزآمیز را طبیعیتر میکند؛ طنزی که بیشتر از موقعیت و رفتار آدمها برمیآید تا از شوخیهای پرصدای کلامی.
« کارنی احساسات را به نمایش نمیگذارد؛ بیشتر اجازه میدهد در مکثها، نگاهها و گفتار روزمره سر برآورند. »
شخصیتها و اجرا
سالمندی، خانواده و فاصلهٔ نسلها فیلم سالمندی را نه صرفاً بهمنزلهٔ بیماری یا افول، بلکه در پیوند با استقلال، تعلق و حق انتخاب بررسی میکند. هری با این واقعیت روبهروست که تصمیمهای مهم دربارهٔ خانه و زندگیاش میتوانند بدون خواست او گرفته شوند. از این رو، آوارگی او تنها مسئلهای شخصی نیست؛ ردّی از بیاعتنایی ساختاری نیز در آن دیده میشود.
شهر در حال تغییر است، اما این تغییر برای کسانی که ریشههای عاطفیشان در محلهای خاص است، هزینهای انسانی دارد. رابطهٔ هری با فرزندانش پیچیدهتر از یک تقابل ساده میان نسلهای «درست» و «غلط» است. فرزندان او هر یک گرفتار مسئولیتها و محدودیتهای خود هستند، اما همین گرفتاریها گاه مانع دیدن نیازهای پدرشان میشود.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که نزدیکی خانوادگی همیشه به معنای شناخت متقابل نیست؛ گاهی غریبهای که در مسیر چند ساعتی همراه آدم میشود، شنوندهای حاضرتر از نزدیکترین خویشاوندان است. با این همه، اثر در بعضی لحظهها به جای اعتماد به این مشاهده، پیام خود را بیش از اندازه صریح میکند و تکرار میکند که باید با سالمندان مهربانتر بود.
سفر جادهای و پراکندگی ساختار ساختار اپیزودیک فیلم با موضوعش تناسب دارد. سفر هری از برخوردهای ناهمگون ساخته شده و هر توقف، گوشهای تازه از جامعهٔ آمریکا و شکل متفاوتی از تنهایی یا امید را پیش چشم میگذارد. فیلم بهجای آنکه هر دیدار را پلهای روشن در یک طرح داستانی فشرده کند، به جریان زندگی روزمره مجال میدهد؛ آدمها گاهی فقط برای مدتی کوتاه وارد قاب میشوند و پس از آن از مسیر ناپدید میشوند.
« هری با این واقعیت روبهروست که تصمیمهای مهم دربارهٔ خانه و زندگیاش میتوانند بدون خواست او گرفته شوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد به اثر حس تصادف و آزادی میبخشد. اما همین انتخاب، نقطهضعف ساختاری فیلم نیز هست. ریتم در بخشهایی کند میشود و برخی برخوردها، با وجود دلنشینی، بیش از آنکه مسیر تحول هری را پیش ببرند، در حاشیهٔ روایت باقی میمانند. تماشاگر ممکن است از پراکندگی رویدادها احساس کند فیلم به مقصدی روایی روشن نزدیک نمیشود.
این کندی گاهی با حالوهوای تأملی اثر هماهنگ است، اما همیشه به عمق نمیانجامد؛ بعضی صحنهها بهسادگی طولانیتر از ظرفیت دراماتیک خود به نظر میرسند. نگاه مازورْسکی و لحن فیلم پل مازورْسکی فیلم را با لحنی صمیمی و بیتکلف پیش میبرد. جهان اثر نه کاملاً تلخ است و نه خوشبینانه به معنای سادهانگارانه؛ خنده و اندوه در کنار هم جریان دارند، همانطور که در زندگی روزمره نیز اغلب از یکدیگر جدا نیستند.
فیلم به شخصیتهای حاشیهای فرصت میدهد با چند ویژگی ساده به یاد بمانند، بیآنکه ناچار باشند تماماً در خدمت ماجرای هری باشند. همین کیفیت انسانی، به سفر بافتی زنده میدهد. با این حال، لحن مهربان فیلم گاهی به آرمانسازی نزدیک میشود. هری معمولاً از توانایی چشمگیری برای سازگاری و درک دیگران برخوردار است و در مواجهه با آدمها بهسرعت راهی برای ایجاد رابطه پیدا میکند.
در نتیجه، رشد او چندان تدریجی و دشوار به نظر نمیرسد. فیلم در بهترین لحظههایش اجازه میدهد هری صرفاً انسان باشد؛ در لحظههای کماثرتر، او را چنان خردمند و پذیرا میسازد که زبری تجربهٔ سالمندی و تنهایی تا اندازهای مهار میشود. جمعبندی «هری و تونتو» فیلمی است که قدرتش را نه از طرحی پرپیچوخم، بلکه از حضور آرام شخصیت اصلی و کیفیت برخوردهای انسانی میگیرد.
« این رویکرد به اثر حس تصادف و آزادی میبخشد. »
قوتها و کاستیها
بازی آرت کارنی به هری گرما و باورپذیری میبخشد و رابطهٔ او با تونتو، قلب عاطفی داستان را شکل میدهد. نگاه فیلم به خانه، خانواده و سالمندی همچنان قابل تأمل است، بهویژه هنگامی که نشان میدهد بیخانمانی میتواند پیش از آنکه مسئلهای جغرافیایی باشد، تجربهٔ از دست دادن تعلق و اختیار باشد.
در مقابل، کندی ریتم، پراکندگی سفر و گرایش گاه موعظهگرانهٔ روایت از انسجام اثر میکاهند. هری نیز در برخی لحظهها بیش از اندازه به چهرهای خردمند و کمنقص بدل میشود؛ انگار فیلم از پذیرش کامل ناسازگاریها و ضعفهای او پرهیز میکند. با وجود این، صمیمیت و انسانگرایی فیلم بر این کاستیها میچربد.
«هری و تونتو» اثری آرام و گشادهروست که ارزشش را در توجه به لحظههای کوچک، رابطههای ناتمام و امکان آغاز دوباره مییابد.
« بازی آرت کارنی به هری گرما و باورپذیری میبخشد و رابطهٔ او با تونتو، قلب عاطفی داستان را شکل میدهد. »
ثبت دیدگاه