نقد و بررسی
نقد هارمونی (Harmony) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هویتی میان فانتزی و تعلیق «هارمونی» ساختهٔ کوری پیرسون، فیلمی استرالیایی از سال ۲۰۱۸ و نخستین بخش از طرحی چندقسمتی دربارهٔ پنج شخصیت یتیم با تواناییهای ویژه است. قهرمان آن، هارمونی، زنی جوان و بیخانمان است که میتواند ترس دیگران را جذب کند؛ نیرویی که در بدنش نمود مادی مییابد و اگر از حد بگذرد، برای خودش خطرناک میشود.
آشنایی او با میسون، مردی که گویی از ترس تهی است، مسیری عاطفی و رازآلود را میگشاید و همزمان سایهٔ تهدیدی بزرگتر را بر داستان میاندازد. این چارچوب، در ظاهر، ظرفیت یک فانتزی عاشقانه با رگههای مهیج را دارد؛ اما فیلم در تعیین هویت ژانری خود به همان اندازه که بلندپرواز است، مردد نیز به نظر میرسد.
ایدهای جذاب دربارهٔ ترس مهمترین سرمایهٔ فیلم، ایدهٔ مرکزی آن است: توانایی جذب ترس دیگران. این قدرت فقط وسیلهای برای خلق جلوههای فراطبیعی نیست؛ دستکم در سطح مفهومی، میتواند استعارهای از همدلیِ افراطی، فرسودگی عاطفی و دشواریِ مرزبندی میان رنج خود و دیگری باشد. هارمونی با هر تماس، چیزی را از جهان اطراف به درون خود میکشد و باید با پیامدهای جسمانی و روانی آن کنار بیاید.
از همین رو، عنوان فیلم نیز معنایی بالقوه پیدا میکند: هماهنگی نه بهمعنای آرامش ساده، بلکه تلاشی شکننده برای متعادلکردن نیروهای متضاد است. پرسش ثمربخش این است که آیا احساس دیگران را میتوان بیآنکه خود را از دست داد، درک کرد؟ فیلم در طرح این پرسش موفقتر از پاسخدادن به آن است. بااینحال، همین امکان تفسیری به قصه رنگی متمایز میدهد و آن را از یک داستان عاشقانهٔ فراطبیعیِ معمول جدا میکند.
« ایدهای جذاب دربارهٔ ترس مهمترین سرمایهٔ فیلم، ایدهٔ مرکزی آن است: توانایی جذب ترس دیگران. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جهانی با قواعد ناپایدار جهان «هارمونی» از نشانههای رازآمیز، انرژی منفی و نیروهایی ساخته شده که قرار است فراتر از زندگی روزمره عمل کنند. مسئله آن است که قواعد این جهان بهاندازهٔ کافی روشن و پیوسته نمیشوند. تماشاگر میفهمد که قدرت هارمونی هم امتیاز است و هم مخاطره، اما دربارهٔ سازوکارها، محدودیتها و پیامدهای آن اطلاعاتی پراکنده دریافت میکند.
در نتیجه، برخی رویدادها بیش از آنکه از منطق درونی داستان برآیند، به اقتضای لحظه وارد روایت میشوند. این ابهام میتوانست به سود فیلم تمام شود؛ رازآلودگی وقتی مؤثر است که پرسشها را هدفمند نگه دارد و تماشاگر را به کشف تدریجی جهان دعوت کند. اما در اینجا گاه مرز میان راز و کمبود توضیح محو میشود.
ایدهٔ اصلی روشن است، ولی پیوند میان اجزای آن همیشه استوار نیست و همین امر از وزن دراماتیک خطرها میکاهد. شخصیتها و بار عاطفی داستان جسیکا فالکهولت در نقش هارمونی، شخصیتی منزوی و آسیبپذیر را بازی میکند که در عین حال نیرویی نامعمول در اختیار دارد. تضاد میان ظاهر آسیبپذیر و توانایی خطرناک او، هستهٔ جذابی برای شخصیتپردازی فراهم میکند.
هارمونی نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً قربانی شرایط؛ او میکوشد بفهمد چگونه میتواند با نیرویی زندگی کند که پیوندش با دیگران را هم ممکن و هم تهدیدآمیز میسازد. رابطهٔ او با میسون، بخش مهمی از بار عاطفی فیلم را بر دوش میکشد. حضور مردی که هارمونی در کنار او کمتر زیر فشار ترس قرار میگیرد، امکان شکلگیری صمیمیتی متفاوت را فراهم میکند.
« مسئله آن است که قواعد این جهان بهاندازهٔ کافی روشن و پیوسته نمیشوند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، رابطه گاه زودتر از آنکه از دل موقعیتها و انتخابهای شخصیتها رشد کند، بهعنوان راهحلِ مسئلهای فراطبیعی عرضه میشود. به همین دلیل، پیوند عاشقانهٔ آنها برای بعضی تماشاگران میتواند دلنشین باشد، اما برای برخی دیگر کمپرداخته و شتابزده جلوه کند. روایت شلوغ و تعلیق نابرابر فیلم میکوشد همزمان چند مسیر را پیش ببرد: گذشته و انزوای هارمونی، رابطهٔ عاطفی او، خشونت خیابانی، کشمکش با جیمی و گسترش خطری فراگیر.
این تعدد، بهخودیخود مسئله نیست؛ دشواری زمانی پدید میآید که روایت فرصت کافی برای پیوند دادن این عناصر به یکدیگر پیدا نمیکند. برخی رخدادها ناگهانی به نظر میرسند، برخی شخصیتها بیش از آنکه بهتدریج شکل بگیرند، در خدمت پیشبرد طرح قرار میگیرند و تعدادی از پرسشها نیز بیپاسخ میمانند.
حاصل، روایتی است که در بخشهایی کنجکاوی برمیانگیزد، اما کشش آن پیوسته حفظ نمیشود. فیلم بهجای تمرکز بر یک خط دراماتیک روشن، گاهی اطلاعات و تهدیدهای تازه را روی هم میگذارد. این شلوغی میتواند برای مخاطبی که از فضای فانتزیِ نامتعارف لذت میبرد، بخشی از جذابیت اثر باشد؛ اما برای تماشاگرانی که انتظار ساختاری منسجم دارند، حواسپرتکن خواهد شد.
فیلم پایانبندی خود را نیز در چارچوب طرحی بزرگتر میچیند، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن را آشکار کرد؛ این انتخاب حسِ گشودگی ایجاد میکند، اما ممکن است احساس ناتمامی برجای بگذارد. فضا، تصویر و موسیقی از نظر بصری، «هارمونی» میکوشد میان فضای شهریِ خشن و کیفیت وهمآلود قصه تعادل برقرار کند.
« حاصل، روایتی است که در بخشهایی کنجکاوی برمیانگیزد، اما کشش آن پیوسته حفظ نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
محیطهای سرد و صنعتی، با انزوای قهرمان سازگارند و به جهان فیلم بافتی ملموس میبخشند. در کنار آن، تصویرهای مرتبط با آشوب و انرژی منفی میخواهند مقیاس ماجرا را از سطح زندگی فردی فراتر ببرند. با وجود محدودیتهای تولید، فیلم در لحظاتی به فضاسازی مؤثری دست مییابد و تخیل بصری آن از نقاط امیدبخش اثر است.
بااینحال، هماهنگی میان تصویر، تدوین و صدا همیشه یکدست نیست. در بعضی صحنهها، زاویهها و نزدیکیِ نماها توجه را از کنش اصلی منحرف میکنند؛ موسیقی نیز گاهی بر گفتوگوها غلبه مییابد. این لغزشها بهتنهایی فیلم را از کار نمیاندازند، اما مانع آن میشوند که فضای رازآمیزش به تعلیقی پیوسته و دقیق تبدیل شود.
نامها و سردرگمی پیرامون اثر یکی از نکتههای بیرون از متن داستان، چندگانگی عنوان فیلم در بازارهای مختلف است. «هارمونی» در برخی کشورها با نامهایی چون «دنیای جاودان» و «آمرزش» عرضه شده و همین تفاوت میتواند برای مخاطب گیجکننده باشد؛ بهویژه آنکه عنوان اصلی به نام قهرمان و طرح داستان پیوند دارد، در حالی که عنوانهای دیگر انتظارهایی متفاوت دربارهٔ جهان فیلم میسازند.
این ناهماهنگی با مسئلهٔ ژانری اثر همخوانی پیدا میکند. فیلم میان عاشقانهٔ نوجوانانه، فانتزی فراطبیعی و مهیج شهری حرکت میکند، اما هیچیک را آنقدر کامل نمیپرورد که بر بقیه غلبه کند. نتیجه، اثری است که گاه حالوهوای آشنای داستانهای عاشقانهٔ فانتزی را تداعی میکند، ولی در ادامه به سوی مسیری نامتعارفتر میرود و از تثبیت لحن خود بازمیماند.
« محیطهای سرد و صنعتی، با انزوای قهرمان سازگارند و به جهان فیلم بافتی ملموس میبخشند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «هارمونی» فیلمی بلندپروازانه با هستهای خلاق است: قهرمانی که ترس دیگران را در خود جذب میکند و باید میان همدلی، عشق و بقای خویش تعادل برقرار سازد. جسیکا فالکهولت در مرکز این جهان، به شخصیت اصلی کیفیتی انسانی میبخشد و فضای رازآمیز اثر نیز در لحظاتی نوید تجربهای متفاوت را میدهد.
اما روایت پراکنده، قواعد ناپایدار جهان داستان و انباشت پرسشهای بیپاسخ، فرصتهای همین ایده را محدود میکنند. ارزش فیلم بیش از آنکه در اجرای بینقص باشد، در کوشش آشکارش برای آمیختن فانتزی، احساس و تعلیق نهفته است. تماشاگرانی که از فیلمهای نامتعارف و پرنقص اما صمیمانه لذت میبرند، ممکن است در آن جذابیتی ویژه پیدا کنند؛ دیگران احتمالاً بیش از آنکه مجذوب شوند، درگیر تلاش برای فهمیدن منطق روایت خواهند ماند.
«هارمونی» در نهایت اثری نابرابر است: ایدهاش از ساختارش بهیادماندنیتر میماند، و همین فاصله میان ظرفیت و تحقق، هم ضعف اصلی و هم سرچشمهٔ کنجکاوی دربارهٔ آن است.
« اما روایت پراکنده، قواعد ناپایدار جهان داستان و انباشت پرسشهای بیپاسخ، فرصتهای همین ایده را محدود میکنند. »



ثبت دیدگاه