نقد و بررسی
نقد هارمونیوم (Harmonium) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای کوجی فوکادا «Harmonium» ساختهٔ کوجی فوکادا، درامی ژاپنی از سال ۲۰۱۶ است که با تکیه بر فضای خانوادگی و تعلیقی آهستهسوز، از یک موقعیت ظاهراً ساده آغاز میکند: توشیو، صاحب کارگاهی کوچک، یاساکا را که آشنایی قدیمی و تازهآزادشده از زندان است به کار میگیرد؛ حضور او بهتدریج وارد حریم خانواده میشود.
فیلم نه در پی آن است که از همان ابتدا رازهای خود را آشکار کند و نه با شتاب به سوی حادثهای بزرگ میدود. در عوض، به روال عادی زندگی مجال میدهد تا آرامآرام ناآرامیهای پنهان خود را نشان دهد. این انتخاب، «Harmonium» را میان درام خانوادگی و تریلری روانشناختی قرار میدهد، بیآنکه بهسادگی در یکی از این دو قالب محصور شود.
عنوان ژاپنی فیلم را میتوان «ایستادن بر لبه» ترجمه کرد؛ عنوانی که با وضعیت شخصیتها و حس شکنندگی نهفته در فضای داستان تناسب دارد. در سوی دیگر، عنوان بینالمللی به ساز هارمونیوم اشاره میکند و همزمان امکان تداعی «هماهنگی» را پیش میکشد. این دو معنا، دو سویهٔ اصلی اثر را بهخوبی در بر میگیرند: خانوادهای که ظاهراً در نظمی معمولی زندگی میکند، اما تعادلش بهسادگی میتواند برهم بخورد.
تعلیقی که از سکوت میروید فوکادا تعلیق را نه با انبوهی از حادثهها، بلکه با فاصله میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه از گفتنش پرهیز میکنند میسازد. در بخش آغازین، زندگی خانواده با کارهای روزمره پیش میرود؛ توشیو در کارگاه مشغول است، آکیه مراقب دخترشان هوتارو است و ساز تمرینکردن دختر نیز جزئی از نظم خانه به نظر میرسد.
« فیلم نه در پی آن است که از همان ابتدا رازهای خود را آشکار کند و نه با شتاب به سوی حادثهای بزرگ میدود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ورود یاساکا این نظم را فوراً متلاشی نمیکند. او ابتدا در آن جا میگیرد و همین پذیرش تدریجی، پرسش را برمیانگیزد: آیا این آرامش واقعی است، یا همه صرفاً میکوشند از روبهروشدن با تهدیدی نامعلوم بگریزند؟ فیلم با حوصله از تماشاگر میخواهد جزئیات را زیر نظر بگیرد: مکثی در گفتوگو، نگاه کوتاهی که پاسخ روشنی ندارد، یا رفتاری که اندکی با انتظار ما فاصله میگیرد.
این شیوه برای مخاطبی که به روایتهای پرشتاب و توضیحهای مستقیم خو گرفته است، ممکن است کند جلوه کند؛ اما در منطق اثر، همین کندی ابزار اصلی شکلدادن به اضطراب است. تنش بهجای آنکه پیوسته فوران کند، در فضای خانه رسوب میکند. سکوتها، در اینجا، خالی نیستند؛ جای خالیِ حقیقتاند. خانواده؛ نزدیکیِ ظاهری و فاصلهٔ پنهان یکی از قوتهای فیلم، نگاه آن به خانواده بهعنوان مجموعهای از روابط ناپایدار است، نه پناهگاهی بینقص در برابر جهان بیرون.
ارتباط اعضای خانواده با یکدیگر در ظاهر ساده و روزمره است، اما زیر این سطح، فاصلههایی عاطفی وجود دارد که ورود یک فرد تازه آنها را محسوستر میکند. یاساکا در حکم نیرویی بیرونی است، ولی اثرگذاری او فقط به حضورش محدود نمیشود؛ او وضع موجود را در معرض دید قرار میدهد و تماشاگر را وامیدارد بپرسد چه چیزهایی پیش از آمدنش نیز در این خانه ناگفته مانده بود.
فیلم پاسخهای روانشناختی آماده عرضه نمیکند. روابط را از خلال رفتارها و واکنشهای کوچک میسازد و به همین دلیل، معنای یک حرکت گاه بیش از توضیحی صریح وزن پیدا میکند. این رویکرد به اثر ظرافت میبخشد، اما در عین حال ممکن است برخی انگیزهها را مبهم نگه دارد. تماشاگر باید از میان نشانههای محدود، تصویری از فشارهای عاطفی شخصیتها بسازد؛ گاهی این مشارکت، جذاب و تأملبرانگیز است و گاهی احساس میشود فیلم بیش از اندازه از روشنکردن زمینهٔ رفتارها خودداری میکند.
« ورود یاساکا این نظم را فوراً متلاشی نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و چهرههای کنترلشده بازیهای اصلی با خویشتنداری پیش میروند. شخصیتها احساسات خود را در قالب انفجارهای نمایشی بروز نمیدهند؛ تنش در تغییرات کوچک چهره، در نحوهٔ ایستادن یا نشستن و در آهنگ گفتارشان پدیدار میشود. تادانوبو آسانو در نقش یاساکا، ترکیبی از ادب و ابهام میآفریند: حضورش آشکارا بر فضا اثر میگذارد، اما تفسیر قطعی از نیت او آسان نیست.
همین دوگانگی، شخصیت را از یک تهدید ساده و یکبعدی دور میکند. ماریکو تسوتسویی نیز در نقش آکیه، بهجای تکیه بر توضیحهای پررنگ، واکنشهای کنترلشده و پیچیدهای ارائه میدهد. کانجی فوروتاچی در نقش توشیو نیز به سکوتها و محدودیتهای شخصیت وزن میدهد. نتیجه، بازیهایی باورپذیر است که با لحن کلی فیلم همخوانی دارند و کشمکشهای خانوادگی را به سطحی از واقعنمایی میرسانند.
در این جهان، احساسات اغلب بهصراحت نامگذاری نمیشوند؛ تماشاگر باید آنها را از شکاف میان ظاهر آرام آدمها و آنچه از نگاهشان میفهمد دریابد. تصویر و صدا؛ خانهای که آرام نمیگیرد زبان بصری فیلم بهاندازهٔ روایتش خویشتندار است. نور طبیعی، قابهای کمتحرک و فضای نسبتاً روزمرهٔ خانه و کارگاه، بهجای آنکه جلوهگری کنند، نوعی واقعیت ملموس میسازند.
با این حال، این واقعگرایی آسوده و گرم نیست. سایهها و پسزمینههای بسته، گاه آدمها را در محیطی محصور نشان میدهند؛ انگار خانه نه صرفاً محل آرامش، بلکه فضایی است که رازهایش را در خود نگه میدارد. صدا نیز در ایجاد این حس نقش مهمی دارد. ساز هارمونیوم، با صدای متمایزش، فقط عنصری در زندگی روزانهٔ خانواده نیست؛ به بخشی از بافت عاطفی فیلم بدل میشود.
« بازیها و چهرههای کنترلشده بازیهای اصلی با خویشتنداری پیش میروند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تقابل صدای ساز با سکوتهای طولانی، معنایی دوگانه میسازد: تلاش برای هماهنگی از یک سو، و آشکارشدن ناهماهنگیهای پنهان از سوی دیگر. موسیقی متن نیز بهجای آنکه پیوسته احساسات را برای تماشاگر توضیح دهد، در لحظههای مهم حضوری حسابشده دارد. این طراحی صوتی و تصویری به ماندگاری فضای فیلم کمک میکند، هرچند کمتحرکی قابها و تیرگی غالب آن ممکن است برای برخی تماشاگران یکنواخت یا از نظر بصری کمجاذبه باشد.
ریتم و ساختار روایت «Harmonium» برای جذب مخاطب به ضرباهنگ تند متکی نیست. روایت با حرکتی آرام پیش میرود و اطلاعات را کمکم در اختیار میگذارد؛ این تدریج، حس کنجکاوی میسازد و اجازه میدهد جزئیات عادی، معنایی تهدیدآمیز پیدا کنند. بااینحال، ریتم آهسته همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست.
تکرار کارهای روزمره و تأکید بر سکون، گاهی در خدمت تعلیق است و گاهی ممکن است این احساس را ایجاد کند که فیلم بیش از اندازه در حال مکثکردن است. ساختار اثر نیز بهتدریج چشمانداز تماشاگر را تغییر میدهد، بیآنکه لازم باشد جزئیات بخشهای حساس آن فاش شود. آنچه در ابتدا یک درام خانگی به نظر میرسد، بهمرور بار سنگینتری پیدا میکند و پرسشهای آن از محدودهٔ کنجکاوی دربارهٔ یک غریبه فراتر میرود.
این دگرگونیِ لحن از نقاط قوت فیلم است، اما همزمان خطر گسست را در خود دارد: ممکن است بعضی تماشاگران احساس کنند روایت در ادامه از همان حالوهوایی که ابتدا با دقت ساخته بود فاصله میگیرد. فیلم بیشتر بر تأثیر عاطفی تکیه دارد تا بر شفافیت کاملِ سازوکارهای داستانی. تلخی، ابهام و انتظار مخاطب از امتیازهای مهم اثر، پرهیز از سادهسازی اخلاقی است.
« موسیقی متن نیز بهجای آنکه پیوسته احساسات را برای تماشاگر توضیح دهد، در لحظههای مهم حضوری حسابشده دارد. »
قوتها و کاستیها
آدمهای فیلم بهراحتی به قهرمان و شرور تقسیم نمیشوند و گذشته، انتخاب و مسئولیت در روابطشان بهشکلی درهمتنیده حضور دارد. اما همین ابهام، همیشه بیدردسر نیست. برخی انگیزهها، بهویژه هرجا روایت به سوی موقعیتهای دشوارتر میرود، ممکن است برای مخاطبی که انتظار توضیح روشن و پیوندهای علّی دقیق دارد، ناکافی یا مبهم باقی بمانند.
لحن بسیار تیرهٔ فیلم نیز از ابتدا تا پایان بر آن سایه میاندازد. اثر میخواهد تماشاگر را در آسودگی رها نکند و حتی لحظههای معمولی را با احتمال وقوع فاجعه آغشته سازد. پایانبندی، بدون آنکه لازم باشد دربارهٔ رویدادهایش چیزی گفته شود، با تلخی و گشودگی خود این رویکرد را ادامه میدهد.
برای گروهی از تماشاگران، باقیگذاشتن پرسشها بخشی از قدرت فیلم است؛ برای گروهی دیگر، همین امتناع از جمعبندی میتواند ناکامکننده باشد. این تفاوت واکنشها به انتظار ما از سینما مربوط است: آیا اثر باید رازهایش را حل کند، یا میتواند ابهام را همچون زخمی باز نگه دارد؟ جمعبندی «Harmonium» تجربهای سنجیده، سرد و ناآرام است که با شتابزدگی تعلیق نمیسازد؛ آن را در سکوتهای خانه، رفتارهای معمولی و فاصلههای عاطفی میان شخصیتها میپروراند.
بازیهای ظریف، طراحی صوتی و تصویری حسابشده و نگاه تلخ فیلم به شکنندگی روابط خانوادگی، از نقاط قوت آناند. در برابر، ضرباهنگ کند، فضای بصری کمتنوع و ابهام برخی انگیزهها ممکن است حوصله یا انتظار روایی بخشی از مخاطبان را برآورده نکند. این فیلم بیش از آنکه در پی گرهگشاییِ رضایتبخش باشد، به اثرِ ماندگارِ حضور یک غریبه و ناپایداریِ نظم ظاهری میاندیشد.
« لحن بسیار تیرهٔ فیلم نیز از ابتدا تا پایان بر آن سایه میاندازد. »
جمعبندی
تماشاگرانی که به درامهای آهسته، شخصیتمحور و پایانهای بیپاسخ علاقه دارند، احتمالاً از فضای سنگین آن تأثیر خواهند گرفت؛ اما کسانی که انتظار روایت پرحادثه یا توضیح کامل دارند، ممکن است با فاصلهای انتقادی از آن بیرون بیایند. «Harmonium» در بهترین لحظههایش همچون صدایی ناموزون در اتاقی ساکت عمل میکند: کوتاه، نامطمئن و دشوار برای فراموشکردن.



ثبت دیدگاه