نقد و بررسی
نقد هنری هاردکور (Hardcore Henry) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تجربهای که از چشم قهرمان میگذرد «Hardcore Henry» از همان آغاز تصمیمی فرمی میگیرد که همهچیز را زیر سایهٔ خود میبرد: دوربین تقریباً تمام مدت در جای چشمهای هنری قرار میگیرد. تماشاگر نه فقط همراه قهرمان، بلکه گویی درون بدن اوست؛ با هر چرخش سر، جهش، سقوط و ضربه، جهان فیلم نیز به حرکت درمیآید.
این انتخاب، تجربهٔ تماشای اکشن را از مشاهدهٔ معمول به مشارکتی جسمانی بدل میکند. دوربین دیگر پنجرهای بیطرف به جهان نیست؛ عضوی از بدن هنری است و میدان دید او را به میدان دید مخاطب تبدیل میکند. این شیوه بهخودیخود جذاب است، اما فیلم آن را به ترفندی کوتاهمدت محدود نمیکند. «Hardcore Henry» در سراسر مدت خود به قواعد تصویریِ انتخابشده وفادار میماند؛ حتی وقتی ممکن است این وفاداری به بهای راحتی بیننده تمام شود.
فیلم بلندِ ایلیا نایشولر، که در سال ۲۰۱۵ ساخته شد، در واقع گسترش ایدهای است که او پیشتر در ویدئوهای موسیقاییِ گروه خود آزموده بود. استفاده از دوربینهای نصبشده بر سر بدلکاران نیز نشان میدهد که این تجربهٔ اولشخص تنها یک تصمیم نظری نیست، بلکه حاصل طراحی و اجرای فیزیکی پیچیدهای است.
اکشنی که تماشاگر را به دل آشوب میبرد هنری، سایبورگی که تازه جان گرفته، باید همسرش، استل، را از چنگ آکان و نیروهای مزدور او نجات دهد. جیمی، شخصیتی که در مسیر با هنری همراه میشود، در این فرار و تعقیب نقشی محوری دارد. ماجرا طی یک روز در مسکو پیش میرود و فیلم با شتابی کموقفه از تعقیبها، درگیریها و گریزهای پیاپی ساخته شده است.
« این انتخاب، تجربهٔ تماشای اکشن را از مشاهدهٔ معمول به مشارکتی جسمانی بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این خلاصهٔ ساده عمداً جای زیادی برای پیچیدگی روایی باقی نمیگذارد؛ موتور اصلی اثر، حرکت است، نه گرهافکنی داستانی. پارکور، مبارزههای تنبهتن، تیراندازی و فرار از موقعیتهای خطرناک با انرژی فراوان اجرا میشوند. حس نزدیکی دوربین به بدنها و محیط، بسیاری از صحنهها را خشنتر و فوریتر جلوه میدهد: ضربه فقط نمایی دور از یک برخورد نیست، بلکه انگار در فاصلهای اندک از صورت تماشاگر فرود میآید.
فیلم در این لحظات بهخوبی از محدودیت دید اولشخص سود میبرد و حرکت را به تجربهای ملموس تبدیل میکند. در عین حال، چون قاب اغلب همزمان در حال دویدن، چرخیدن یا افتادن است، تماشاگر فرصت چندانی برای فاصلهگرفتن و تماشای آرام صحنه ندارد. مرز میان سینما و بازی ویدئویی شباهت «Hardcore Henry» به بازیهای تیراندازی اولشخص، صرفاً ظاهری نیست.
بسیاری از صحنهها ساختاری شبیه عبور از مرحلههای پیدرپی دارند: تهدیدی تازه ظاهر میشود، هنری باید از مانعی عبور کند و پس از درگیری، مسیر بعدی پیش روی او قرار میگیرد. از آنجا که قهرمان کمحرف و کماطلاع است، مخاطب نیز اغلب همان اندازه از جهان داستان میداند که او میداند. این همسطحیِ اطلاعات، از یک سو به غوطهوری کمک میکند و از سوی دیگر گاه شخصیتپردازی را به حاشیه میراند.
اما تفاوت مهمی باقی است: در بازی، مخاطب تصمیم میگیرد و حرکت میکند؛ اینجا او فقط شاهد حرکت است. فیلم تماشاگر را در جایگاه قهرمان مینشاند، بیآنکه اختیار قهرمان را به او بدهد. حاصل، تجربهای است که گاهی واقعاً هیجانانگیز و گاهی اندکی متناقض میشود؛ بیننده در مرکز آشوب قرار گرفته، اما توان تغییر مسیر آن را ندارد.
« پارکور، مبارزههای تنبهتن، تیراندازی و فرار از موقعیتهای خطرناک با انرژی فراوان اجرا میشوند. »
شخصیتها و اجرا
«Hardcore Henry» از این تناقض آگاهانه بهره میگیرد و برای کسانی که از منطق بازیگونهٔ آن استقبال میکنند، جذابیت ویژهای میسازد؛ بااینحال، کسانی که انتظار روایت سینماییِ متعارفتری دارند، ممکن است احساس کنند فیلم بیش از اندازه به نمایش حرکت دل بسته است. داستان، شخصیتها و لحن فیلم پیرنگ فیلم در مقایسه با جسارت بصریاش ساده است.
هدف هنری روشن است و موانع نیز عمدتاً برای پیشبردن او به صحنهٔ اکشن بعدی به کار میروند. زمینهٔ علمیتخیلیِ داستان، از سایبورگشدن هنری تا قدرت دورجنبانی آکان، امکان ساختن جهانی غریب و کمابیش کمیک را فراهم میکند؛ ولی فیلم بیش از آنکه بخواهد پیامدهای انسانی یا اخلاقی این ایدهها را بررسی کند، از آنها برای گشودن راهی به سوی تعقیب و درگیری استفاده میکند.
در این میان، حضور جیمی با بازی شارلتو کوپلی از منابع اصلیِ تغییر لحن است. او به فیلم امکان میدهد شوخی، بیپروایی و قدری خودآگاهی را وارد فضایی کند که در غیر این صورت میتوانست یکسره به خشونت یکنواخت فروبغلتد. نقشهای آکان و استل نیز بهاندازهای در خدمت کشمکش اصلی قرار میگیرند که داستان پیش برود، اما فیلم وقت فراوانی برای پرداختن به رابطهها یا لایههای درونی شخصیتها اختصاص نمیدهد.
بنابراین، حتی وقتی ایدهای بالقوه جذاب مطرح میشود، اثر بیشتر به دنبال پاسخِ «صحنهٔ بعدی چگونه پرتحرکتر خواهد بود؟» است تا اینکه آن ایده را به پرسشی دراماتیک بسط دهد. دوربین: امتیاز اصلی و محدودیت بزرگ حرکت دوربین هم بزرگترین دستاورد فیلم است و هم آشکارترین مانع آن. در بهترین لحظات، حرکت سریع و نزدیک دوربین حس شتابی کمنظیر میآفریند.
« داستان، شخصیتها و لحن فیلم پیرنگ فیلم در مقایسه با جسارت بصریاش ساده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تدوین و طراحی بدلکاری نیز کمک میکنند که آشوب تصویری کاملاً بیقاعده نشود؛ مسیر کنش اغلب قابلفهم باقی میماند و تماشاگر میتواند تشخیص دهد هنری در حال گریز است، حمله میکند یا از خطری تازه میگریزد. هماهنگی میان حرکت بدن، فضای صحنه و تدوین، به فیلم حالوهوایی میدهد که در اکشنهای معمول کمتر دیده میشود.
بااینحال، تداوم این حرکت هزینه دارد. لرزشها، چرخشهای ناگهانی و تغییر مداوم زاویهٔ دید ممکن است برای برخی مخاطبان سرگیجهآور یا خستهکننده باشد. مسئله تنها حساسیت جسمانی نیست؛ وقتی تقریباً همهچیز با شدت بالا ارائه میشود، چشم و ذهن فرصت استراحت پیدا نمیکنند. صحنهای که در آغاز نفسگیر به نظر میرسد، ممکن است پس از تکرارِ همان شدت، بخشی از اثر خود را از دست بدهد.
فیلم در این زمینه کمتر به تضاد میان سکون و حرکت تکیه میکند؛ در نتیجه، گاهی خودِ هیجان به یکنواختی نزدیک میشود. موسیقی، خشونت و ضرباهنگ موسیقی پرضرب فیلم نقش مهمی در حفظ سرعت دارد. قطعهها و ضربآهنگهای پرانرژی با حرکت دوربین و ضرباهنگ تدوین همراه میشوند و به صحنهها حس اجرای نمایشی میبخشند؛ گویی فیلم میخواهد تماشاگر را نه فقط درگیر خطر، بلکه درون یک جریان موسیقاییِ پرشتاب قرار دهد.
این همراهی، بهخصوص در لحظاتی که داستان بهانهای برای مکث نمیجوید، به تداوم انرژی کمک میکند. اما خشونت فراوان نیز دو اثر متضاد دارد. از یک طرف، با جهان اغراقشده و بازیگونهٔ فیلم تناسب پیدا میکند و بر بیپروایی آن میافزاید؛ از طرف دیگر، تکرار کشتار و درگیری میتواند حس شوک را کمرنگ کند.
« هماهنگی میان حرکت بدن، فضای صحنه و تدوین، به فیلم حالوهوایی میدهد که در اکشنهای معمول کمتر دیده میشود. »
قوتها و کاستیها
هنگامی که هر موقعیت به انفجاری تازه از حرکت و خشونت ختم میشود، اهمیت عاطفیِ رویدادها بهآسانی زیر فشار نمایش قرار میگیرد. فیلم بیش از آنکه دربارهٔ پیامدهای خشونت تأمل کند، آن را بخشی از دستگاه سرگرمی خود میسازد. این انتخاب با لحن اثر سازگار است، اما ممکن است برای بینندهای که به دنبال تعلیق روانشناختی یا درامی جدیتر است، محدودکننده باشد.
جمعبندی «Hardcore Henry» فیلمی است که هویت خود را بر یک تجربهٔ فرمیِ روشن بنا میکند: قرار دادن تماشاگر در جایگاه نگاه قهرمان و راندن او در مسیری از تعقیب، پارکور و درگیری. این ایده در بهترین لحظات، اکشن را غوطهورکننده و متفاوت میکند؛ موسیقی، بدلکاری و تدوین نیز به آن انرژی میبخشند.
در مقابل، داستان ساده، پرداخت محدود شخصیتها، خشونت مکرر و دوربین لرزان میتوانند تجربه را فرساینده کنند. ارزش فیلم بیش از آنکه در عمق روایی یا ظرافت شخصیتپردازی باشد، در جسارت اجرایی و وفاداریاش به یک ایدهٔ تصویری نهفته است. اگر تماشاگر با اکشنِ بیوقفه و حالوهوای بازیگونه همراه شود، فیلم سرگرمی پرتنشی فراهم میکند؛ اگر انتظار روایت پیچیده، مکثهای تأملی یا تصویربرداری آرامتری داشته باشد، احتمالاً فاصلهای میان او و اثر شکل خواهد گرفت.
در نهایت، این فیلم نه تلاشی برای آشتیدادن همهٔ سلیقهها، بلکه تجربهای افراطی و مشخص است: هیجانانگیز برای برخی، طاقتفرسا برای برخی دیگر.
« فیلم بیش از آنکه دربارهٔ پیامدهای خشونت تأمل کند، آن را بخشی از دستگاه سرگرمی خود میسازد. »
ثبت دیدگاه