نقد و بررسی
نقد Happy New Year | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان خلافکاری و دلدادگی فیلم «Happy New Year» ساختهٔ کلود للوش، در ظاهر داستان یک سارق جواهرات است که پس از آزادی زودهنگام از زندان میخواهد گذشتهاش را دوباره به دست بگیرد و از نو زندگی کند. اما این معرفی، تنها دروازهٔ ورود به فیلم است، نه تمام موضوع آن. سرقت، بیش از آنکه موتور یک تریلر پرشتاب باشد، بستری برای برخورد آدمها، شکلگیری صمیمیت و آزمودن امکان دگرگونی است.
فیلم از همان ابتدا وعدهٔ ماجراجویی جنایی میدهد، اما بهتدریج روشن میکند که علاقهاش بیشتر به روابط و لحظههای میان شخصیتهاست تا به سازوکار دقیق یک نقشهٔ سرقت. بازی با زمان و زاویهٔ دید للـوش روایت را بهصورت خطی پیش نمیبرد و با جابهجایی میان اکنون و گذشته، تماشاگر را وادار میکند قطعات داستان را بهتدریج کنار هم بگذارد.
این ساختار در آغاز ممکن است کمی گیجکننده باشد؛ اطلاعات به شکل منظم و توضیحی عرضه نمیشوند و فیلم انتظار دارد مخاطب از اشارهها، بازگشتها و تغییر حالوهوا مسیر را پیدا کند. همین انتخاب، به روایت نوعی رازآلودگی میدهد، اما همیشه به نفع آن عمل نمیکند: گاهی تعلیق میسازد و گاهی فاصلهای میان تماشاگر و ماجرا میاندازد.
تفاوت تصویری میان بخشها نیز به این بازی روایی کمک میکند. رفتوآمد میان سیاهوسفید و رنگ، همچون نشانهای برای تمایز زمانی عمل میکند و به فیلم اجازه میدهد گذشته را نه فقط بهعنوان اطلاعات داستانی، بلکه چون خاطرهای با کیفیتی عاطفی و ذهنی نشان دهد. بااینحال، فرم بیش از آنکه به معمایی پیچیده بدل شود، وسیلهای برای تغییر لحن است: از سردی و مکثِ اکنون به گرما و سرزندگیِ گذشته.
« اما این معرفی، تنها دروازهٔ ورود به فیلم است، نه تمام موضوع آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
لینو ونتورا؛ اقتدار آرام و آسیبپذیری پنهان نقشآفرینی لینو ونتورا یکی از پایههای اصلی جذابیت فیلم است. او سیمون را با تکیه بر حضور فیزیکی و کمگویی میسازد؛ مردی که به نظر میرسد عادت دارد موقعیتها را کنترل کند و احساساتش را پشت خونسردی پنهان نگه دارد. بازی ونتورا نه بر انفجارهای عاطفی، بلکه بر مکثها، نگاهها و تغییرهای کوچک در رفتار تکیه میکند.
همین خویشتنداری، شخصیت را از قالب کلیشهای «مجرم کارکشته» بیرون میآورد و امکان میدهد تماشاگر همزمان در او قدرت و ناآرامی ببیند. در برابر او، فرانسواز فابیان حضوری سبکتر و بازیگوشتر دارد، اما این سبکی به معنای سطحیبودن نیست. شخصیت او جهانبینی و ریتم خاص خود را وارد فیلم میکند و نسبتش با سیمون را از یک عاشقانهٔ معمولی پیچیدهتر میسازد.
شیمی میان این دو، نه از اعترافهای بزرگ و صحنههای پرهیجان، بلکه از گفتوگو، کنجکاوی و کشاکش آرام میان دو شخصیت شکل میگیرد. چارلز ژرار نیز در نقش شارلو به فضای رفاقتی فیلم جان میبخشد؛ پیوند میان او و سیمون، بخش مهمی از گرمای انسانی اثر را تأمین میکند. کنِ خلوت و فضای فرانسوی فیلم کنِ فیلم، شهر پرزرقوبرقِ فصل جشنواره و گردشگری نیست؛ خارج از فصل، آرامتر و خلوتتر به نظر میرسد.
همین انتخاب، تضادی دلپذیر میسازد: شهرِ آراسته و ویترینهای گرانقیمت در کنار آدمهایی که زندگیشان با زندان، فقر، پنهانکاری و فرصتطلبی گره خورده است. مکانها در فیلم صرفاً پسزمینه نیستند؛ خیابانها، مغازهها و فضاهای عمومی به شخصیتها مجال میدهند کنار هم قرار بگیرند، بیآنکه هر صحنه به رویدادی بزرگ تبدیل شود.
« لینو ونتورا؛ اقتدار آرام و آسیبپذیری پنهان نقشآفرینی لینو ونتورا یکی از پایههای اصلی جذابیت فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی فرانسیس لِی نیز به این فضا هویت میدهد. ملودیها خوشآهنگ و بهیادماندنیاند، اما کارکردشان فقط تزئینی نیست: آنها میان طنز، دلتنگی و رمانتیسم پلی برقرار میکنند. حضور موسیقی باعث میشود حتی لحظههای کمحادثه، حالوهوایی خوشایند و اندکی رؤیایی پیدا کنند. ترکیب موسیقی، مکان و بازیها، فیلم را به اثری تبدیل میکند که بیش از آنکه با ضرباهنگ تند پیش برود، از تماشاگر میخواهد در فضای آن اقامت کند.
سرقت؛ ابزار قصه، نه مرکز ثقل آن اگر فیلم را با انتظار یک اثر پرتعلیق دربارهٔ سرقت تماشا کنیم، احتمال دارد از کمرمقی برخی لحظات ناامید شویم. برنامهریزی و اجرای سرقت آنقدر که عنوان و طرح اولیه نوید میدهند پرتنش نیستند؛ بعضی مراحل سریعتر از حد انتظار جمع میشوند و جزئیات عملیاتی، بهاندازهٔ کافی حس خطر یا پیچیدگی ایجاد نمیکنند.
فیلم بیشتر به نحوهٔ فکرکردن و رفتار شخصیتها علاقه دارد تا به اینکه نقشهای موبهمو چگونه اجرا میشود. این جابهجاییِ مرکز توجه، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم محدودیتش. از یک سو، سرقت بهانهای میشود برای مواجههٔ آدمهایی با ارزشها و خواستههای متفاوت؛ از سوی دیگر، چون فیلم هیجان جنایی را چندان جدی نمیگیرد، ممکن است بخشی از مخاطبان احساس کنند وعدهٔ داستانی اولیه بهاندازهٔ کافی برآورده نشده است.
حتی طنز فیلم نیز بیشتر از موقعیتها و واکنش شخصیتها برمیآید تا از پیچشهای حسابشدهٔ نقشه. گفتوگوها و ریتمِ مکث فیلم به مکالمه و معاشقه مجال فراوان میدهد. گفتوگوها مسیر رابطهها را میسازند و لحنی شوخ، کنایهآمیز و گاه صمیمی دارند؛ بااینحال، همین تأکید میتواند ریتم را در بخشهایی کند و کشدار کند.
« موسیقی فرانسیس لِی نیز به این فضا هویت میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بهویژه وقتی تماشاگر منتظر پیشرفت نقشه یا افزایش خطر است، مکثهای طولانی و رفتوبرگشتهای کلامی ممکن است احساس توقف ایجاد کنند. فیلم بهجای آنکه هر صحنه را به سوی نقطهٔ عطفی روشن سوق دهد، گاهی اجازه میدهد لحظه صرفاً امتداد یابد. این انتخاب را میتوان بخشی از لحن اثر دانست، نه صرفاً لغزشی تصادفی.
للوش بهدنبال حس زندگی روزمره و بیواسطگی است؛ آدمها همیشه در خدمت پیشبرد پیرنگ نیستند و گاه فقط با هم وقت میگذرانند، میآزمایند و از خود دفاع میکنند. ولی میان مکثِ معنادار و کشآمدن فاصلهای باریک وجود دارد، و فیلم در همهٔ لحظات به یک اندازه از این مرز عبور نمیکند. صبر مخاطب در برابر همین ریتم، نقش مهمی در لذتبردن از اثر دارد.
رفاقت، عشق و امکان آغاز دوباره در عمق فیلم، رابطهها از خود سرقت مهمترند. سیمون با گذشتهای روبهروست که در آن هم رفاقت و هم انتخابهای پرهزینه حضور دارند؛ در سوی دیگر، رابطهٔ او با فرانسواز امکان دیگری برای تعریفکردن زندگی پیش میگذارد. فیلم این امکان را ساده و بیدردسر تصویر نمیکند.
فاصلهٔ طبقاتی، سابقهٔ مجرمانه و تفاوت نگاه دو شخصیت همچنان در پسِ صمیمیت آنها احساس میشود. عشق در اینجا نه درمانی جادویی، بلکه نیرویی است که شخصیت را وادار میکند خود را در برابر دیگری آشکارتر ببیند. همین وجه انسانی است که به «Happy New Year» ماندگاری میبخشد. اثر نه از مجرم قهرمانی بینقص میسازد و نه رمانس را به رؤیایی جدا از واقعیت بدل میکند.
« فیلم بهجای آنکه هر صحنه را به سوی نقطهٔ عطفی روشن سوق دهد، گاهی اجازه میدهد لحظه صرفاً امتداد یابد. »
قوتها و کاستیها
گرمای فیلم از تناقضهای شخصیتها میآید: آدمهایی که هم زیرکاند و هم آسیبپذیر، هم شوخاند و هم گرفتار گذشته. حتی رفاقت میان دو مرد نیز تنها وسیلهای برای پیشبرد سرقت نیست؛ نوعی وفاداری و خاطرهٔ مشترک در آن جریان دارد که به جهان فیلم بافت عاطفی میدهد. جمعبندی «Happy New Year» فیلمی است که عنوان جناییاش میتواند انتظار هیجان و تعلیق پرشتاب ایجاد کند، اما دلبستگی اصلیاش به بازیگری، رابطهها و حالوهوای آرام و فرانسوی آن است.
بازی نافذ ونتورا، حضور دلنشین فابیان، رفاقت زندهٔ دو شخصیت مرد و موسیقی خوشطعم فرانسیس لِی، به اثر جذابیتی پایدار میبخشند. در مقابل، روایت نامتعارفِ آغازین، ریتم کند و کمفروغبودن بخشهای مربوط به سرقت ممکن است برای مخاطبی که انتظار یک فیلم سرقت پرتنش دارد مانع لذت کامل شود. بهترین راه تماشای فیلم، پذیرفتن این است که نقشهٔ سرقت در مرکز تجربه قرار ندارد؛ آنچه اهمیت مییابد، آدمهاییاند که در پیرامون آن به هم نزدیک میشوند و در برخورد با گذشته و میل به شروع دوباره، چهرههای تازهای از خود نشان میدهند.
اثری خوشفضا و بازیمحور که بیش از هیجان، با جذابیت انسانی و مکثهایش در خاطر میماند.
« گرمای فیلم از تناقضهای شخصیتها میآید: آدمهایی که هم زیرکاند و هم آسیبپذیر، هم شوخاند و هم گرفتار گذشته. »



ثبت دیدگاه