نقد و بررسی
نقد روز مرگت مبارک (Happy Death Day) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و جایگاه فیلم «Happy Death Day» ساختهٔ Christopher Landon، فیلمی است که از همان عنوانش وعدهای دوپهلو میدهد: جشن تولد، اما در سایهٔ مرگ. هستهٔ داستان ساده و مؤثر است؛ تری، دانشجوی کالج، روزی را بارها از سر میگذراند که به قتلش ختم میشود و در این چرخه میکوشد هویت مهاجم را کشف کند.
فیلم برای پیشبرد این ایده بهجای آنکه خود را در توضیح پیچیدگیهای زمان گرفتار کند، بر تعلیقِ تکرار و تغییرات تدریجی شخصیت اصلی تکیه میکند. حاصل، اثری در مرز کمدی سیاه، معمای قتل و وحشت نوجوانانه است؛ فیلمی که بیش از آنکه قصد داشته باشد تماشاگر را به وحشتی عمیق فرو ببرد، میخواهد او را سرگرم نگه دارد و به حدسزدن وادارد.
ساختار چرخه و پیشبرد معما بازگشت مکرر به یک نقطهٔ آغاز، موتور اصلی روایت است. هر بار که روز از نو شروع میشود، تماشاگر همراه تری ناچار است جزئیات آشنا را دوباره ببیند، اما این آشنایی همیشه به معنای تکرار کامل نیست: واکنشها عوض میشوند، انتخابهای تازه شکل میگیرند و هر دور امکان دیگری برای فهم وضعیت پدید میآورد.
همین سازوکار، موقعیتهایی کمیک و گاه پرتنش میسازد و از مرگهای پیاپی صرفاً یک ترفند تصویری نمیسازد؛ مرگ به نشانهای تبدیل میشود که تری باید معنایش را دریابد. فیلم در بخشهای آغازین، این قرارداد روایی را با سرعت و روشنی جا میاندازد. پرسش محوری نیز دوگانه است: چه کسی پشت نقاب است و چرا تری هدف قرار گرفته؟
« ساختار چرخه و پیشبرد معما بازگشت مکرر به یک نقطهٔ آغاز، موتور اصلی روایت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پاسخ به این پرسشها نیروی کشش داستان را فراهم میکند، هرچند کیفیت تجربه برای مخاطبان مختلف یکسان نیست. برخی تماشاگران ممکن است از کنار هم گذاشتن سرنخها لذت ببرند و برخی دیگر زودتر به حدسهایی برسند که فیلم هنوز در پی پرورش آنهاست. معما برای همه به یک اندازه غافلگیرکننده نیست، اما در بیشتر مسیر بهانهای کارآمد برای حفظ کنجکاوی باقی میماند.
تری؛ از خودمحوری تا آگاهی مهمترین دستاورد فیلم، پیوند دادن چرخهٔ زمانی با مسیر شخصیتی تری است. او در آغاز، شخصیتی خودمحور، تندخو و چندان دلنشین نیست؛ فیلم نیز این ویژگیها را پنهان نمیکند تا بیدرنگ همدلی مخاطب را به دست آورد. بااینحال، تکرار روز صرفاً او را در جایگاه قربانیِ گریزان از قاتل قرار نمیدهد.
هر بار بازگشت، فرصتی برای روبهروشدن با رفتارها، رابطهها و انتخابهایی است که پیشتر بیاعتنا از کنارشان گذشته بود. بنابراین تماشاگر فقط نمیپرسد «چه اتفاقی خواهد افتاد؟»، بلکه میبیند تری چگونه به اتفاقها پاسخ میدهد و چه اندازه حاضر است خودش را تغییر دهد. این تحول گاهی صریح و شتابزده به نظر میرسد، اما در کلیت اثر کارکردی مهم دارد: تکرار، از یک ابزار معمایی به سازوکار خودشناسی تبدیل میشود.
فیلم البته وارد تحلیل روانشناختی پیچیدهای نمیشود و ترجیح میدهد تغییرات را در قالب کنشهای روشن و لحظههای قابلفهم نشان دهد. همین انتخاب با لحن سبک اثر سازگار است، گرچه ممکن است مخاطبی که انتظار درامی ژرفتر دارد، تحول تری را سادهتر از حد مطلوب بیابد. بازیگری و شخصیتهای پیرامونی Jessica Rothe ستون اصلی فیلم است.
« پاسخ به این پرسشها نیروی کشش داستان را فراهم میکند، هرچند کیفیت تجربه برای مخاطبان مختلف یکسان نیست. »
شخصیتها و اجرا
او باید در هر دور، هم نشانهای از آشنایی با موقعیت را حفظ کند و هم تفاوت واکنش تری را باورپذیر سازد؛ چالشی که اجرای صرفاً یکنواخت میتوانست آن را به تکراری خستهکننده بدل کند. Rothe میان شوخطبعی، ترس، کلافگی و آسیبپذیری جابهجا میشود و به شخصیتی که در آغاز ممکن است آزاردهنده جلوه کند، انرژی و حضوری زنده میبخشد.
جذابیت بازی او از آنجا میآید که تری را نه قهرمانی بینقص، بلکه انسانی متناقض و در حال تغییر تصویر میکند. شخصیتهای پیرامونی عمدتاً در خدمت پیشبرد معما و فراهمکردن موقعیتهای روایی قرار دارند. برخی از آنها بهاندازهای پرداخت نمیشوند که حضوری مستقل و ماندگار پیدا کنند، و گاه واکنشها یا دیالوگها بیش از آنکه از عمق شخصیت برخیزند، برای رسیدن به یک شوخی یا نشانهٔ داستانی نوشته شدهاند.
بااینهمه، رابطهٔ تری با اطرافیانش در شکلگیری مسیر او اهمیت دارد؛ فیلم با همین برخوردها نشان میدهد که تکرار فقط فرصتی برای تغییر مسیر فرار نیست، بلکه فرصتی است برای دیدن آدمهای پیرامون از زاویهای تازه. کمدی، وحشت و لحن ناپایدار ترکیب کمدی با وحشت، مهمترین ویژگیِ لحن فیلم و در عین حال یکی از سرچشمههای نوسان آن است.
ماسک قاتل و تهدیدِ مرگ، چارچوب یک فیلم اسلشر را فراهم میکنند؛ اما شوخیها بارها فضای تهدیدآمیز را میشکنند و اجازه نمیدهند وحشت بر تجربه مسلط شود. این انتخاب آگاهانه، «Happy Death Day» را به اثری سبکتر و فراگیرتر تبدیل میکند و به صحنههای تکرارشونده امکان میدهد هر بار طعمی تازه داشته باشند.
« جذابیت بازی او از آنجا میآید که تری را نه قهرمانی بینقص، بلکه انسانی متناقض و در حال تغییر تصویر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترس فیلم بیشتر از انتظار و تعقیب میآید تا از فضاسازیِ سنگین یا خشونتی ماندگار. بااینحال، فاصلهٔ میان شوخیهای موفق و شوخیهای ناموفق محسوس است. بعضی موقعیتهای کمدی از تضاد میان مرگ و روزمرگی نیرو میگیرند و به ریتم فیلم جان میدهند؛ برخی دیگر بیش از اندازه به لودگی نزدیک میشوند یا آنقدر کش میآیند که از نیروی تعلیق میکاهند.
جابهجایی پیدرپی میان خنده، دلهره و درام نیز گاهی حس نوسان ایجاد میکند. فیلم در بهترین لحظههایش این لحنها را به هم پیوند میدهد، اما همیشه نمیتواند مرز میان آنها را بهدقت تنظیم کند. ریتم و محدودیت تکرار ساختار چرخهای در آغاز تازه و سرگرمکننده است، اما همان ویژگی که نیروی فیلم را میسازد، خطر یکنواختی را نیز با خود دارد.
تماشاگر پس از چند بار بازگشت به همان روز، الگوی کلی را میشناسد و ممکن است دیگر هر بار با همان میزان کنجکاوی همراه نشود. فیلم برای جلوگیری از این مشکل، جزئیات و واکنشها را تغییر میدهد و مسیر تری را بهتدریج دگرگون میکند؛ بااینحال، همهٔ تکرارها از نظر نمایشی به یک اندازه ضروری یا پرکشش نیستند.
در بعضی بخشها، زمان صرف موقعیتهایی میشود که بیشتر یادآور سازوکار آشنای داستاناند تا گامی تازه در معما یا تحول شخصیت. از این رو، ریتم «Happy Death Day» اندکی بالا و پایین میشود. فیلم معمولاً بهاندازهای پرتحرک است که تماشاگر را رها نکند، اما هرگاه چرخه بیش از حد به بازگویی بدل شود، کشش آن افت میکند.
« ترس فیلم بیشتر از انتظار و تعقیب میآید تا از فضاسازیِ سنگین یا خشونتی ماندگار. »
قوتها و کاستیها
این کاستی بهویژه برای مخاطبی محسوس است که انتظار دارد هر بازگشت سرنخی تعیینکننده یا تغییری چشمگیر به همراه داشته باشد. در عوض، تماشاگرانی که از تکرارهای آشنا برای دیدن تفاوتهای کوچک لذت میبرند، احتمالاً با صبر بیشتری آن را دنبال خواهند کرد. جمعبندی «Happy Death Day» فیلمی بینقص یا ترسناک به معنای سختگیرانهٔ کلمه نیست، اما ایدهای کارآمد را با اجرایی پرانرژی و بازی محوریِ جذاب پیش میبرد.
ارزش اصلی آن در پیوند میان معمای قاتل، چرخهٔ تکرار و دگرگونی تری است؛ پیوندی که داستان را فراتر از زنجیرهای از مرگهای مشابه نگه میدارد. ضعفهایی چون یکنواختشدن بخشی از تکرارها، شوخیهای گاه ناموفق، نوسان لحن و معمایی که برای بعضی مخاطبان زودتر از موعد قابلحدس میشود، مانع از آناند که فیلم در همهٔ زمینهها به یک اندازه اثرگذار باشد.
بااینهمه، فیلم در هدف اصلی خود—ساختن تجربهای سبک، کنجکاویبرانگیز و خوشریتم از دل یک ایدهٔ آشنا—تا حد زیادی موفق است. تماشاگرِ جویای وحشتی سنگین احتمالاً آن را کمهراس خواهد یافت؛ اما کسی که معمایی سرراست، طنزی گاه شیطنتآمیز و قهرمانی را میخواهد که بهتدریج از خودمحوری فاصله میگیرد، میتواند از همراهی با تری لذت ببرد.
ثبت دیدگاه