نقد و بررسی
نقد جشن پنجاهسالگی (Happy 50) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جمعی آشنا «Happy 50» ساختهٔ Eric Lavaine، کمدی گروهی فرانسویای است که بازگشت به شخصیتهای فیلم «Barbecue» را پس از سالها دستمایهٔ خود قرار میدهد. محور ماجرا جشن پنجاهسالگی ایو است؛ سفری که قرار است به جزیرهٔ آفتابی پاروس برسد، اما لغو پرواز آن را به خانهٔ خانوادگی او در بریتانیِ بارانی میکشاند.
این جابهجایی، بیش از آنکه صرفاً شوخیای دربارهٔ بداقبالی مسافران باشد، موتور اصلی برخورد شخصیتهاست: تعطیلاتی که قرار بوده فرصتی برای خوشگذرانی باشد، به محلی برای سربازکردن رنجشها و مقایسهها بدل میشود. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ تماشای جمعی پرجنبوجوش را میدهد؛ وعدهای که گاه بهخوبی به ثمر میرسد و گاه زیر بار شلوغی و پراکندگی قصه کمفروغ میشود.
تعطیلاتی که به میدان اصطکاک بدل میشود بریتانیِ سرد و بارانی در برابر تصویر رؤیایی جزیرهٔ یونانی، تضادی ساده اما کارآمد میسازد. سفرِ ازدسترفته، شخصیتها را از فضای گردشگری و سرگرمیِ برنامهریزیشده بیرون میبرد و به مکانی میرساند که گذشته و خاطره در آن حضور پررنگتری دارند. خانهٔ خانوادگی ایو، برخلاف مقصدی خنثی، حامل حس تعلق و میراث است؛ بنابراین جمع دوستان ناچار میشود با گذشتهٔ میزبان و با نسبت خود به یکدیگر روبهرو شود.
هوای گرفته و فضای محصور خانه نیز به تنشها شکل بصری میدهد: هرچه امکان فرار از موقعیت کمتر میشود، گفتوگوها و دلخوریها بیشتر راهی برای سر برآوردن پیدا میکنند. فیلم از این تقابل بهره میگیرد، هرچند گاهی از آن فراتر نمیرود و آبوهوای بد را به نشانهای نسبتاً مستقیم از حالوهوای جمع محدود میکند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوستی زیر فشار گذر زمان هستهٔ تأملبرانگیز فیلم نه خودِ جشن تولد، بلکه مسئلهٔ دوام دوستی در میانسالی است. دوستان قدیمی یکدیگر را خوب میشناسند، اما همین آشنایی میتواند بهانهای برای بیپروایی، نیشوکنایه و بازتولید نقشهای کهنه شود. آنتوان با غرغر و نوستالژیاش به تصویری از کسی بدل میشود که گذشته را معیاری برای سنجش اکنون میگیرد؛ غرور ایو و خرافات باپتیست نیز هرکدام شیوهای متفاوت برای مواجهه با ناامنی و تغییر را نمایندگی میکنند.
حسادت لوران به زندگی ظاهراً بینقص ژانمیشل، شکافی میان ظاهر موفقیت و احساس رضایت میگشاید. این خطوط داستانی ظرفیت دارند تا نشان دهند دوستی فقط از خاطرات مشترک ساخته نشده، بلکه به تحمل تغییرات و نابرابریهای زندگی نیز وابسته است. بااینحال، فیلم بعضی از این ظرفیتها را بیشتر به طرحی برای شوخی و مشاجره تبدیل میکند تا کاوشی عمیق در شخصیتها.
کمدی تلخ و شوخیهای نابرابر طنز فیلم بر برخورد خصلتهای آزارنده و آشنای آدمها بنا شده است: غرغر دائمی، خودبزرگبینی، بدبینی و مقایسهٔ زندگی خود با دیگران. این انتخاب گاهی نتیجه میدهد، چون رفتارهای کوچک و روزمره را به موقعیتهایی کمیک بدل میکند و به تماشاگر امکان میدهد در برخی از ضعفها، شباهتی ناخوشایند اما واقعی با خود ببیند.
کمدی «Happy 50» از جنس شوخیهای لطیف و پیوسته نیست؛ بیشتر به طعنه و اصطکاک تکیه دارد و همین امر میتواند برای مخاطبی که از گفتوگوهای پرتنش و شخصیتهای پرحرف لذت میبرد، جذاب باشد. اما همان خصلتهایی که قرار است سرچشمهٔ خنده باشند، در طول فیلم ممکن است خستهکننده شوند. وقتی شخصیتها پیدرپی رفتارهای ناخوشایند نشان میدهند و فیلم برای تعدیل آنها فرصت کافی نمیگذارد، فاصلهٔ میان خنده و ملال باریک میشود.
« دوستی زیر فشار گذر زمان هستهٔ تأملبرانگیز فیلم نه خودِ جشن تولد، بلکه مسئلهٔ دوام دوستی در میانسالی است. »
شخصیتها و اجرا
در این لحظهها، تماشاگر نه از کاستیهای شخصیتها میخندد و نه از آنها چیزی تازه میآموزد؛ صرفاً شاهد دور تازهای از جدلهاست. کمدی تلخ فیلم از همین رو یکدست نیست: بعضی موقعیتها آشنا و زندهاند، اما برخی دیگر بیش از آنکه ضرباهنگ طنز داشته باشند، حس کشآمدن و تکرار را منتقل میکنند.
گروه بازیگران؛ جانِ فیلم و محدودیت آن بزرگترین پشتوانهٔ اثر، گروه بازیگری آن است. Lambert Wilson، Franck Dubosc و Guillaume de Tonquédec در کنار Jérôme Commandeur و Lionel Abelanski، جمعی میسازند که میتواند حتی در صحنههای کماتفاق، نوعی حس سابقه و آشنایی را منتقل کند. بازیها عمدتاً باورپذیرند و شخصیتها بهجای آنکه صرفاً تیپهایی جدا از هم باشند، در واکنش به یکدیگر معنا پیدا میکنند.
همین هماهنگی باعث میشود فیلم در لحظاتی که فیلمنامه از حرکت میایستد، هنوز از نیروی حضور بازیگران بهره ببرد. بااینحال، پرشماربودن شخصیتها هم امتیاز است و هم محدودیت. هرچه فیلم میکوشد به افراد بیشتری سهم بدهد، خطر کمعمقماندن برخی مسیرها بیشتر میشود. ورود دیرهنگام ژروم، که در نقش ژانمیشل یکی از منابع مهم تقابل و مقایسه است، نمونهای از همین دشواری است: شخصیتی که میتواند توازن جمع را بههم بزند، زمانی وارد میشود که فیلم پیشتر بخشی از ریتم و تمرکز خود را شکل داده است.
نتیجه آن است که حضور او هم ظرفیت کمدی دارد و هم اندکی حس تأخیر و گسست ایجاد میکند. فیلمنامه و ضرباهنگ؛ میان شلوغی و پیشبینیپذیری قصه با ابزارهای آشنای کمدیِ گردهمایی پیش میرود: یک جمع قدیمی، محیطی محدود، اختلافهای انباشته و ماجرایی که این اختلافها را آشکارتر میکند. هدیهٔ آزمایش تبارشناسی دیانای که آنتوان به ایو میدهد، از یک شوخی ظاهراً بیضرر آغاز میشود و به عاملی برای برهمخوردن آسودگی جمع بدل میگردد.
« گروه بازیگران؛ جانِ فیلم و محدودیت آن بزرگترین پشتوانهٔ اثر، گروه بازیگری آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ایده بهخودیخود جذاب است، زیرا پرسشهایی دربارهٔ هویت، خانواده و آنچه افراد از گذشتهٔ خود میپندارند پیش میکشد. اما فیلمنامه همیشه از این امکان به بهترین شکل استفاده نمیکند؛ گاهی مسیر اتفاقها چنان آشناست که میتوان زودتر از فیلم حدس زد تنش به کجا خواهد رفت. مشکل دیگر، پراکندگی میان چند خط داستانی است.
فیلم میخواهد هم دربارهٔ بحرانهای فردی حرف بزند، هم دربارهٔ حسادت و منزلت اجتماعی، هم از روابط زناشویی و خاطرهٔ مشترک گروه بهره بگیرد. این تعدد، در غیاب اولویتگذاری روشن، باعث میشود بعضی کشمکشها نیمهتمام یا کماثر بمانند. بهجای آنکه هر ماجرا بهتدریج پیچیدهتر شود، چند بار احساس میشود داستان برای رسیدن به تنش بعدی، از راه میانبری استفاده میکند.
بنابراین، طرح دیانای و دیگر گرهها بیش از آنکه به شکلی کاملاً طبیعی از شخصیتها برخیزند، گاهی ابزارهای فیلمنامه برای بهحرکتدرآوردن جمع به نظر میرسند. جهان بصری و فضای مکانی انتقال ماجرا از مقصد آفتابی به خانهای در ساحل بریتانی، فرصت مناسبی برای ساختن فضایی متمایز فراهم میکند.
در اینجا محیط صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ تضاد میان انتظارِ تعطیلاتی دلپذیر و واقعیتِ هوای نامساعد، حالتی ضدونقیض به جمع میدهد. تماشاگر میبیند چگونه یک تغییر بیرونی، بهانهای برای آشکارشدن نارضایتیهای درونی میشود. فیلم در خلق حس مکان موفق است و خانه و پیرامونش را به بخشی از تجربهٔ جمعی بدل میکند.
« مشکل دیگر، پراکندگی میان چند خط داستانی است. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، جلوهٔ بصری بهتنهایی نمیتواند جای انسجام روایی را بگیرد؛ وقتی گفتوگوها بیش از اندازه طول میکشند یا تنشها تکرار میشوند، فضای خوشساخت نیز از یکنواختی داستان نمیکاهد. جایگاه فیلم در میان کمدیهای گروهی «Happy 50» به سنت کمدیهایی تعلق دارد که از جمعی از دوستان یا آشنایان برای نمایش تفاوتهای شخصیتی و زخمهای قدیمی استفاده میکنند.
این قالب برای بازی گروهی مناسب است، اما به دقتی خاص نیاز دارد: هر شخصیت باید صدایی متمایز داشته باشد و هر برخورد، چیزی تازه به رابطهها بیفزاید. فیلم در بخش نخست این معادله موفقتر است؛ بازیگران به جمع هویت میبخشند و برخی جزئیات رفتاری، حس آشنایی دلنشینی میسازند. اما در بخش دوم، تعدد ماجراها و تکرار اصطکاکها وزن بیشتری پیدا میکند و فیلم از تأمل دربارهٔ دوستی به گردش میان اختلافها نزدیک میشود.
از همین رو، این اثر بیش از آنکه کمدیای دقیق و خوشتراش باشد، تجربهای وابسته به میزان همدلی تماشاگر با شخصیتهاست. اگر مخاطب رفتارهای کودکانه و غرغرهای آنان را بخشی از جذابیت جمع بداند، ممکن است لحظات سرگرمکنندهای بیابد؛ اگر این رفتارها را فرساینده ببیند، کشآمدن فیلم برجستهتر خواهد شد.
این دوگانگی را میتوان در واکنشهای متفاوت به شخصیتهای آزاردهنده نیز دید: برای برخی، آنها یادآور ضعفهای انسانیاند؛ برای برخی دیگر، صرفاً افرادیاند که تحمل همنشینی با آنان دشوار است. جمعبندی «Happy 50» با ایدهای ساده اما پربازده آغاز میشود: سفر رؤیایی لغو شده و گروهی از دوستان در خانهٔ خانوادگی یکی از خودشان، زیر باران و در کنار خاطرات مشترک، ناچار به همنشینی میشوند.
جمعبندی
فیلم در بازیهای گروهی، فضای نوستالژیک و چند موقعیت طنزآمیز موفق است و گاه بهدرستی نشان میدهد گذر زمان چگونه دوستیهای قدیمی را پیچیده میکند. در برابر، ریتم نامتوازن، ورود دیرهنگام برخی شخصیتها، شلوغی روایی و قابلپیشبینیشدن شماری از گرهها مانع از آن میشود که ایدههایش به اثری ماندگارتر بدل شوند.
حاصل، کمدیای با لحظههای دوستداشتنی و بازیگرانی نیرومند است که میتواند برای دوستداران فیلمهای گروهی سرگرمکننده باشد، اما در بخشهایی نیز با همان جمع پرتنش و ماجراهای کشدارش صبر تماشاگر را میآزماید.



ثبت دیدگاه