نقد و بررسی
نقد خوشحالتر از همیشه: نامهای عاشقانه به لسآنجلس (Happier Than Ever: A Love Letter to Los Angeles) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کنسرتی بهمثابه نامهای تصویری «Happier Than Ever: A Love Letter to Los Angeles» بیش از آنکه مستندی دربارهٔ روند تولید یک آلبوم باشد، تجربهای موسیقایی و تصویری است؛ اجرایی سینمایی که در آن بیلی آیلیش همهٔ قطعههای آلبوم «Happier Than Ever» را بهترتیب انتشارشان در سالن هالیوود بول میخواند.
فیلم بهجای تکیه بر گفتوگوهای پشتصحنه یا روایت زندگینامهای، موسیقی را در مرکز مینشاند و از قاب، نور، ارکستر و پارههایی انیمیشنی برای ساختن فضایی خیالانگیز پیرامون آن بهره میگیرد. اجرا در دوران همهگیری و بدون تماشاگر زنده ضبط شده است؛ غیبت جمعیت، هم بخشی از حالوهوای اثر میشود و هم پرسشی دربارهٔ ماهیت یک کنسرت سینمایی پیش میکشد: آیا حضور خواننده و گروه موسیقی برای زندهبودن اجرا کافی است؟
پاسخ فیلم، در بیشتر لحظات، مثبت است. ترتیب آلبوم و قوس عاطفی اجرای قطعهها به ترتیب آلبوم، تصمیمی مهم و سازنده است. فیلم مجموعهای از تکآهنگهای جدا از هم نیست؛ مخاطب را از آغاز تا پایان با مسیری عاطفی همراه میکند که تغییراتش از موسیقی، لحن آواز و آرایش صحنه دریافت میشود. این پیوستگی کمک میکند قطعهها در نسبت با یکدیگر شنیده شوند و شدتگرفتن یا آرامشدن فضا معنایی فراتر از کیفیت مستقل هر ترانه پیدا کند.
برای مخاطبی که آلبوم را میشناسد، شنیدن این توالی نوعی بازگشت به تجربهٔ نخستینِ آلبوم است؛ برای کسی که آن را کمتر شنیده، فیلم فرصتی فراهم میکند تا با یک روایت صوتیِ یکپارچه روبهرو شود. بااینحال، این انتخاب ساختارمند بیهزینه نیست. فرم کنسرتی، مجال محدودی برای گسست روایی یا تغییر موضوع فراهم میکند و اثر به میزان زیادی بر علاقهٔ بیننده به خود موسیقی تکیه دارد.
« ترتیب آلبوم و قوس عاطفی اجرای قطعهها به ترتیب آلبوم، تصمیمی مهم و سازنده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم چندان نمیکوشد بیرون از ترانهها جهان مستقلی بنا کند؛ پیوند میان بخشها بیشتر از راه صدا، نور و تصویر شکل میگیرد. بنابراین تجربهٔ آن برای مخاطب آشنا با آلبوم غنیتر است، هرچند تمرکز بر اجرا مانع از آن میشود که کار صرفاً به هدیهای برای هواداران تقلیل یابد. بیلی آیلیش؛ حضور و تسلط بر صحنه در مرکز فیلم، حضور آیلیش قرار دارد؛ حضوری که نیازی به تماشاگران انبوه برای اثرگذاری ندارد.
او با جابهجایی میان آوازهای کمحجم و لحظههای پرانرژی، دامنهٔ احساسی ترانهها را حفظ میکند و صحنهٔ بزرگ را به فضایی نزدیک و شخصی بدل میسازد. دوربین نیز اغلب به او نزدیک میشود و بهجای آنکه فقط عظمت سالن را به رخ بکشد، بر چهره، حرکت و شیوهٔ اجرای او تمرکز میکند. این انتخاب با کیفیت صمیمانهٔ بسیاری از قطعهها همخوان است.
نبود تماشاگر گاهی خلئی محسوس برجای میگذارد: آن واکنش جمعی و رفتوبرگشت میان خواننده و سالن که بخش مهمی از کنسرت زنده است، در اینجا حضور ندارد. بااینهمه، آیلیش اجرا را با انرژی و تمرکزی پیش میبرد که نمیگذارد سکوت سالن به بیحرکتی بدل شود. نتیجه نه بازسازی کامل یک کنسرت معمولی، بلکه صورت دیگری از آن است؛ اجرایی که در آن رابطهٔ اصلی از خواننده به دوربین و سپس به بیننده منتقل میشود.
ارکستر و رنگآمیزی صوتی همراهی ارکستر فیلارمونیک لسآنجلس و گروه کُر از برجستهترین جنبههای فیلم است. تنظیمها بهجای آنکه صرفاً بر نسخههای آشنای آلبوم لایهای تزئینی اضافه کنند، در لحظههای مناسب به موسیقی عمق و شکوهی تازه میبخشند. اجرای «Goldwing» نمونهای چشمگیر از همین رویکرد است: حضور گروه کُر، فضای قطعه را گسترش میدهد و به آن کیفیتی آیینی و فراگیر میبخشد.
« این انتخاب با کیفیت صمیمانهٔ بسیاری از قطعهها همخوان است. »
شخصیتها و اجرا
در «Halley’s Comet» نیز همراهی ارکستر حالتی لطیف و تأملی دارد و اجرای قطعه را به یکی از لحظههای بهیادماندنی اثر تبدیل میکند. این همراهیها همچنین بر تضاد میان نجوا و وسعت صوتی تأکید میکنند؛ تضادی که در موسیقی آیلیش اهمیت فراوان دارد. ارکستر قرار نیست صدای خواننده را بپوشاند، بلکه زمینهای فراهم میآورد تا جزئیات ملودیک و تغییرات احساسی روشنتر شنیده شوند.
به همین دلیل، بخشهای ارکسترال فقط نمایش توانایی گروه نوازندگان نیستند؛ آنها در ساختن تفسیر تازهای از قطعهها نقش دارند. تصویر، تدوین و رابطه با لسآنجلس کارگردانی رابرت رودریگز و پاتریک آزبرن، اجرا را به مجموعهای از تصاویر متنوع بدل میکند. نور و رنگ در هر بخش تغییر میکنند و قابها از نمای نزدیک تا چشماندازهای باز سالن حرکت دارند.
این دگرگونی بصری کمک میکند اجرای آلبومی با ساختاری پیوسته، از یکنواختی دور بماند. تدوین «Oxytocin» از پرتحرکترین نمونههاست: ضرباهنگ تصویر با انرژی قطعه هماهنگ میشود و حس شتاب و بیقراری را تقویت میکند. در بخش راکِ «Happier Than Ever» نیز شدت اجرا از راه نورپردازی و ریتم تدوین به نقطهای رهاییبخش میرسد؛ گویی خشم و فشار انباشتهشده در آلبوم برای لحظهای مسیر خروج پیدا میکنند.
لسآنجلس در فیلم هم مکان است و هم خیال. بخشهای انیمیشنی، همتای تصویریِ مسیر موسیقاییاند و خوانندهٔ متحرکی را در میان نشانهها و چشماندازهای شهر به گردش درمیآورند. این ایده با عنوان «نامهای به لسآنجلس» تناسب دارد و به اجرا بُعدی فراتر از ثبت صحنه میدهد. بااینحال، کیفیت طراحی انیمیشن همیشه یکدست نیست.
« این همراهیها همچنین بر تضاد میان نجوا و وسعت صوتی تأکید میکنند؛ تضادی که در موسیقی آیلیش اهمیت فراوان دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی نماها جذاب و رویاگوناند، اما گاه چهرهٔ آیلیش بیش از اندازه کارتونی و شبیه آواتاری دیجیتال به نظر میرسد. در این لحظهها، انیمیشن بهجای آنکه پلی میان واقعیت و خیال باشد، توجه را از اجرای زنده منحرف میکند. محدودیتهای اجرایی و لحظههای ناهماهنگ یکی از انتخابهای قابلتوجه فیلم، حذف برخی ناسزاها از اجراست.
از آنجا که زبان ترانهها بخشی از لحن و شخصیت آنهاست، حذف واژهها میتواند ضربهای به انسجام شنیداری وارد کند. این مداخله بهخصوص زمانی توی ذوق میزند که ترانه پیشتر بر صراحت و شدت بیان خود تکیه کرده باشد؛ مکث یا جایگزینیِ شنیداری در چنین لحظهای بهجای نرمکردن تجربه، یادآور دخالت بیرونی در آن میشود.
این مسئله بهتنهایی اجرای موسیقایی را از ارزش نمیاندازد، اما با آزادی بیانیای که خود اثر در بخشهایی دیگر به نمایش میگذارد، ناسازگار است. در کنار آن، اختلاف میان کیفیت زندهٔ صحنه و تصویرپردازی دیجیتال گاهی تعادل فیلم را بر هم میزند. بعضی ایدههای بصری بهجای آنکه موسیقی را روشنتر کنند، خود را به رخ میکشند.
از همین رو، فیلم در بهترین لحظههایش زمانی است که تصویر در خدمت اجرا میماند: نزدیکشدن دوربین به خواننده، همراهی دقیق نور با حالوهوای قطعه و تدوینی که ضرباهنگ موسیقی را دنبال میکند. هرگاه جلوهٔ تصویری از این نسبت جدا میشود، پیوند صمیمانهای که فیلم ساخته بود اندکی سست میشود.
« برخی نماها جذاب و رویاگوناند، اما گاه چهرهٔ آیلیش بیش از اندازه کارتونی و شبیه آواتاری دیجیتال به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Happier Than Ever: A Love Letter to Los Angeles» تجربهای کنسرتی است که ارزش اصلیاش را از اجرای متمرکز بیلی آیلیش، ترتیب کامل آلبوم و همراهی چشمگیر ارکستر و گروه کُر میگیرد. نبود تماشاگر زنده، برخلاف انتظار، مانع شکلگیری انرژی نمیشود؛ بلکه فضای خالی هالیوود بول را به بخشی از بیان فیلم تبدیل میکند.
اجرای «Goldwing» و «Halley’s Comet» از لحظههای درخشان آناند و بخش راکِ «Happier Than Ever» و تدوین «Oxytocin» نیز نشان میدهند فیلم چگونه میتواند موسیقی را با تصویر تشدید کند. در مقابل، حذف برخی واژهها و ناهمواریهای انیمیشن از انسجام تجربه میکاهند. بااینحال، این کاستیها بر هستهٔ اثر غلبه نمیکنند: فیلمی که میخواهد آلبوم را نه صرفاً ثبت، بلکه در فضایی سینمایی دوباره تجربهپذیر کند.
حاصل، نامهای صمیمانه و گاه پرزرقوبرق به یک شهر و به دورهای مشخص از کارنامهٔ هنرمند است؛ نامهای که بیش از هر چیز، با صدا و حضور اجراکنندهاش به یاد میماند.
« در مقابل، حذف برخی واژهها و ناهمواریهای انیمیشن از انسجام تجربه میکاهند. »
ثبت دیدگاه