نقد و بررسی
نقد هانا سوگيساکی: تعطیلی بین فیلمبرداریها (Hana Sugisaki's Filming Break) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تعطیلی بهمثابه میدان روایت «Hana Sugisaki's Filming Break» از ایدهای ساده و در عین حال هوشمندانه آغاز میکند: چه چیزی در فاصلهٔ میان دو پروژهٔ بازیگری رخ میدهد؟ پاسخ مجموعه نه روایت پرحادثهای از پشت صحنه، بلکه شش برداشت داستانی از روزهای تعطیلی هانا سوگیساکی است؛ روزهایی که میتوانند معمولی، خلوت، غریب یا سرشار از برخوردهای کوچک باشند.
سوگیساکی در این مجموعه نقش خودش را بازی میکند، اما آنچه میبینیم الزاماً ثبت واقعیت زندگی او نیست؛ مجموعه از چهرهٔ عمومی بازیگر نقطهٔ آغاز میسازد و سپس آن را در قلمرو خیال و داستان قرار میدهد. اثر در شش قسمت ساخته شده و هر بخش، امکان تازهای برای تصورکردن این وقفهها فراهم میکند.
این انتخاب، از همان ابتدا تکلیف مجموعه را با تماشاگر روشن میکند: قرار نیست تعطیلیها پلههایی برای رسیدن به یک حادثهٔ بزرگ باشند. موضوع اصلی خودِ زمانِ خالی است؛ زمانی که در روایتهای معمول اغلب حذف میشود، چون ظاهراً اتفاق مهمی در آن نمیافتد. اما اینجا همین فاصله، بهانهای میشود برای دیدن آدمها در لحظههایی که از نظم کار و نقشآفرینی بیرون آمدهاند.
پرسش سریال نه «بعدش چه میشود؟»، بلکه «در این چند ساعت چه حالوهوایی شکل میگیرد؟» است؛ تفاوتی ظریف که تمام ریتم و لحن اثر را تعیین میکند. شش روایت، شش کیفیت از روزمرگی فرم اپیزودیک به مجموعه اجازه میدهد از تکرار یک الگوی ثابت پرهیز کند. هر قسمت بهجای آنکه صرفاً نسخهٔ دیگری از یک روز تعطیل باشد، حالوهوای مستقلی را دنبال میکند؛ گاهی شیرین و بامزه، گاهی تأملی و گاه اندکی نامأنوس.
« اثر در شش قسمت ساخته شده و هر بخش، امکان تازهای برای تصورکردن این وقفهها فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین تنوع، یکی از جاذبههای اصلی اثر است. تماشاگر میتواند با بخشی از روایتها ارتباطی فوری برقرار کند و در بخشهای دیگر بیشتر ناظر بماند، بیآنکه مجموعه از او انتظار داشته باشد همهٔ قسمتها را به یک اندازه دوست داشته باشد. در میان این روایتها، لحظههایی که گفتوگو به عشق، سنوسال و تجربهٔ زیسته نزدیک میشود، ظرفیت تأمل بیشتری دارند.
چنین صحنههایی قرار نیست نتیجهای قطعی دربارهٔ رابطهها صادر کنند؛ جذابیتشان در شنیدن نگاههای متفاوت و احساسکردن فاصلهٔ میان آدمهاست. از سوی دیگر، بخشهای سبکتر با شوخیهای کوچک و موقعیتهای روزمره، مانع میشوند فضای مجموعه بیش از اندازه در خود فرو برود. حاصل، اثری است که نه کاملاً کمدی است و نه درامِ سنگین؛ بیشتر به دفترچهای از حالوهواها شباهت دارد که هر صفحهاش رنگ جداگانهای دارد.
هانا سوگیساکی؛ مرکز آرام قاب هستهٔ پیونددهندهٔ این روایتهای پراکنده، حضور خود سوگیساکی است. بازی او بر نمایشهای پررنگ و تغییرات نمایشی متکی نیست؛ نیروی اصلیاش در ظرافت واکنشهاست: مکثی کوتاه، لبخندی گذرا، لحظهای که شخصیت در فکر فرو میرود یا ناگهان از موقعیتی ساده خندهاش میگیرد.
این آرامش، با موضوع مجموعه تناسب دارد. اگر بازیگر میکوشید هر صحنه را به لحظهای بزرگ و بهیادماندنی تبدیل کند، روزمرگیِ مورد نظر اثر از میان میرفت. جذابیت او در اینجا بیش از آنکه به ساختن یک شخصیت پیچیدهٔ واحد مربوط باشد، از تواناییاش در عبور میان فضاهای متفاوت میآید. سوگیساکی میتواند مرکز یک موقعیت کمیک باشد، بیآنکه شوخی را بیش از حد برجسته کند؛ یا در صحنهای آرام حضور داشته باشد، بیآنکه سکون به بیحسی تبدیل شود.
« همین تنوع، یکی از جاذبههای اصلی اثر است. »
شخصیتها و اجرا
صدای سنجیده، لبخندهای کمادعا و لحظههای بازیگوشانه به او کیفیتی صمیمی میبخشند. تماشاگر بهتدریج نه فقط به قصههای هر قسمت، بلکه به تماشای خود او در موقعیتهای تازه علاقهمند میشود. کارگردانی و بیان تصویری یکی از امتیازهای مجموعه آن است که تفاوت قسمتها فقط در مضمون خلاصه نمیشود؛ شیوهٔ دیدن فضا نیز تغییر میکند.
قاببندی، فاصلهٔ دوربین از شخصیت و توجه به اتاقها یا جزئیات محیط، در شکلدادن به تجربهٔ هر روایت نقش دارند. در بعضی لحظهها، دوربین به سوگیساکی نزدیک میشود و حضور او را محور صحنه قرار میدهد؛ در برخی دیگر، خود فضا اهمیت بیشتری پیدا میکند و شخصیت درون آن بخشی از ترکیببندی میشود.
این تفاوتهای بصری، برای داستانهایی که بر کنشهای کوچک بنا شدهاند، اهمیت ویژه دارد: وقتی اتفاق بیرونی بزرگی در کار نیست، زاویهٔ نگاه میتواند معنای صحنه را عوض کند. در قسمتهای آرامتر، قابها مجال میدهند سکوت و محیط بهاندازهٔ گفتوگو دیده شوند. دوربین همیشه در پی شخصیت حرکت نمیکند؛ گاهی مکان را مستقل از او ثبت میکند و اجازه میدهد تماشاگر نسبت میان آدم و اتاق را خودش دریابد.
این انتخاب، حس مکث و تنهایی را تقویت میکند و به بعضی صحنهها کیفیتی دیداری میدهد که فراتر از ثبت سادهٔ کنش است. نام Daigo Matsui، Rikiya Imaizumi و Sho Miyake در میان کارگردانان اثر آمده است؛ حضور چند کارگردان با رویکردهای متفاوت با ساختار چندپارهٔ مجموعه سازگار به نظر میرسد. ریتم آهسته و خطر پراکندگی آرامش مجموعه هم بزرگترین امتیاز آن است و هم روشنترین محدودیتش.
« صدای سنجیده، لبخندهای کمادعا و لحظههای بازیگوشانه به او کیفیتی صمیمی میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایتها با شتاب پیش نمیروند و اغلب بهجای ساختن تعلیق یا زنجیرهای از اتفاقها، به جزئیات حضور شخصیتها تکیه میکنند. برای تماشاگرانی که از آثار کمتنش و بیادعا لذت میبرند، این ریتم فرصتی برای تماشای بیشتاب فراهم میآورد. اما اگر انتظار قصهای پرکشش، تحولهای پیوسته یا رابطهای محوری داشته باشیم که قسمتها را به هم گره بزند، این آرامش ممکن است به کندی تعبیر شود.
تفاوت لحن اپیزودها نیز همیشه به انسجام کمک نمیکند. تنوع، اثر را از یکنواختی نجات میدهد، اما در عوض گاهی حس میشود که شش روایت بیش از آنکه اجزای یک کل واحد باشند، نمونههایی کنار هم از ایدهٔ «روز تعطیل» هستند. پیوند میان آنها بیشتر از جنس مفهوم و حضور بازیگر است تا پیوستگی دراماتیک.
بنابراین، مجموعه از ساختار گلچینوار خود سود میبرد، اما بهایش را با اندکی پراکندگی میپردازد. این نه نقصی ویرانگر، بلکه محدودیتی است که باید در برابر آزادی فرمی و تنوع حالوهوا سنجید. شروع نامأنوس و مسیر دلنشینتر قسمت نخست ممکن است برای برخی تماشاگران عجیب یا نامأنوس جلوه کند. این آغاز، بیدرنگ قواعد عاطفی و رواییِ مجموعه را در اختیار مخاطب نمیگذارد و ممکن است این پرسش را پیش بیاورد که اثر دقیقاً چه نوع تجربهای میخواهد بسازد.
با این حال، چنین شروعی را میتوان نشانهای از میل مجموعه به پرهیز از معرفی کاملاً متعارف دانست: بهجای آنکه از همان ابتدا چارچوبی ثابت تحمیل کند، مخاطب را وارد فضایی میکند که باید بهتدریج با منطقش کنار بیاید. پس از آن، قسمتهایی که به سکون و جزئیات روزمره مجال بیشتری میدهند، روشنتر نشان میدهند مجموعه در چه چیزی توانمند است.
« برای تماشاگرانی که از آثار کمتنش و بیادعا لذت میبرند، این ریتم فرصتی برای تماشای بیشتاب فراهم میآورد. »
قوتها و کاستیها
لحظههای گفتوگو، برخوردهای کوتاه و حضور سادهٔ سوگیساکی در فضا، اغلب از موقعیتهای بزرگتر اثرگذارترند. برای همین، تجربهٔ تماشای اثر ممکن است از قسمتی به قسمت دیگر تغییر کند: بعضی روایتها به سبب شوخی یا شخصیتهای پیرامونی بیشتر در خاطر میمانند، بعضی دیگر بهخاطر حس آرام و شکل تصویریشان.
این تفاوت، لذت انتخاب و مقایسه را به همراه دارد، هرچند پیوند عاطفی یکسانی میان همهٔ بخشها ایجاد نمیکند. جمعبندی «Hana Sugisaki's Filming Break» مجموعهای کوچکمقیاس و خوشتماشا دربارهٔ وقتهای خالی است؛ اثری که اهمیت خود را نه در غافلگیریهای داستانی، بلکه در مشاهدهٔ لحنها، چهرهها و تغییرات ظریف روزمره پیدا میکند.
بازی آرام و دلنشین سوگیساکی، تنوع فضای قسمتها و توجه کارگردانان به قاب و محیط، آن را برای تماشاگرانی که از روایتهای کمتنش و شخصیتمحور استقبال میکنند، به انتخابی دلپذیر تبدیل میکند. در مقابل، شروع نامتعارف، ریتم کند و فاصلهٔ میان حالوهوای اپیزودها ممکن است مانع شود که همهٔ مخاطبان مجموعه را کاملاً یکپارچه یا پرکشش بدانند.
این اثر بیش از آنکه داستانی واحد را با شتاب پیش ببرد، شش امکان برای مکثکردن پیش میگذارد؛ گاهی شیرین، گاهی تأملی و گاه صرفاً آرام. ارزش آن نیز در همین صداقت نهفته است: تعطیلی را نه به ماجرایی خارقالعاده، بلکه به فرصتی برای دیدن جزئیات معمولی بدل میکند؛ جزئیاتی که در زندگی پرشتاب غالباً از کنارشان میگذریم.
« لحظههای گفتوگو، برخوردهای کوتاه و حضور سادهٔ سوگیساکی در فضا، اغلب از موقعیتهای بزرگتر اثرگذارترند. »
ثبت دیدگاه