نقد و بررسی
نقد Hamlet | 1996
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت تراژدی به پرده اقتباس کنت برانا از «هملت» نه میکوشد جوهر نمایشنامه را به روایتی فشرده و متعارف سینمایی تبدیل کند و نه از دشواریهای آن میگریزد. فیلم با دامنهای حماسی به متن شکسپیر نزدیک میشود و بخشهای گستردهای از آن را حفظ میکند؛ تصمیمی که هم سرچشمهٔ شکوه اثر است و هم علت اصلی فرسایندگیاش.
حاصل، تجربهای است که بیش از آنکه صرفاً داستانی دربارهٔ سوگ و انتقام باشد، تماشاگر را به درون جهانی سیاسی، خانوادگی و ذهنی میبرد؛ جهانی که در آن هر تصمیم زیر سایهٔ مرگ و بدگمانی قرار دارد. داستان با بازگشت شاهزادهٔ دانمارک به دربار آغاز میشود؛ جایی که مرگ پدر، ازدواج شتابزدهٔ مادر با عموی او و بیم جنگ، فضایی آکنده از آشفتگی پدید آورده است.
فیلم این عناصر را تنها پسزمینهٔ رویدادهای شخصی نمیگیرد: بحران دربار و تهدید بیرونی با بحران درونی هملت گره میخورند. به همین سبب، اندوه او از سوگ خصوصی فراتر میرود و به پرسشی دربارهٔ حقیقت، قدرت و امکان کنش بدل میشود. هملت؛ ذهنی در محاصرهٔ پرسشها اجرای برانا در نقش اصلی پرحرارت و پرتحرک است.
« به همین سبب، اندوه او از سوگ خصوصی فراتر میرود و به پرسشی دربارهٔ حقیقت، قدرت و امکان کنش بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هملت او شاهزادهای نیست که سکوت و انفعال را به صورت یگانهٔ اندوه برگزیند؛ خشم، شوخطبعی تلخ، آشفتگی و هوشیاری در او پیوسته با یکدیگر اصطکاک دارند. این تغییرهای لحنی، شخصیت را از هیئت نمادی ادبی بیرون میآورند و به انسانی بدل میکنند که میکوشد در جهانی فاسد، میان تردید و عمل راهی پیدا کند.
قدرت بازی برانا در آن است که تکگوییها را به بیانی صرفاً خطابی تقلیل نمیدهد. کلمات گاه چون استدلالی درونی پیش میروند و گاه به فورانی عاطفی تبدیل میشوند؛ گویی هملت در همان لحظه میکوشد معنای سخنان خود را کشف کند. عبارت مشهور «بودن یا نبودن» نیز در چنین خوانشی صرفاً نقلقولی آشنا نیست، بلکه لحظهای از مکث و سنجش است.
البته شدت اجرای برانا همیشه به یک اندازه اثرگذار نیست: در بعضی صحنهها بازی به سوی اغراق و نمایشگری میرود و ظرافت لازم برای ابهامهای هملت را کمرنگ میکند. گروه بازیگران و چندصدایی دربار یکی از سرمایههای مهم فیلم، گروه بازیگری پرشمار و توانمند آن است. درک جاکوبی، کلودیوس را با متانت و محاسبهگری میسازد و اجازه میدهد اقتدار پادشاهی، زیر لایهای از اضطراب و مصلحتاندیشی، ترک بردارد.
« قدرت بازی برانا در آن است که تکگوییها را به بیانی صرفاً خطابی تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
جولی کریستی در نقش گرترود حضوری سنجیده دارد؛ شخصیتی که میان پیوندهای خانوادگی و جایگاه سیاسی خود گرفتار است و بهسادگی نمیتوان انگیزههایش را در یک حکم اخلاقی خلاصه کرد. کیت وینسلت نیز اوفلیا را از حاشیهٔ داستان بیرون میآورد. بازی او، شکنندگی را با هوشیاری و عاطفه درهم میآمیزد و نشان میدهد چگونه فشارهای خانوادگی و درباری بر کسی فرود میآیند که قدرت چندانی برای پاسخگویی ندارد.
ریچارد بریرز در نقش پولونیوس و نیکلاس فارل در نقش هوراشیو به بافت جمعی اثر عمق میدهند. حضور چهرههای شناختهشده در نقشهای کوچکتر گاه حس غافلگیری ایجاد میکند و گاه توجه را از لحظه منحرف میسازد، اما در مجموع این تنوع بازیگری با مقیاس گستردهٔ فیلم سازگار است. قصر بهمثابه جهانِ مراقبت و پنهانکاری طراحی صحنه و لباس از برجستهترین جنبههای فیلم است.
قصر، با تالارهای عظیم، سطوح براق و جزئیات پرتجمل، تنها مکانی باشکوه برای وقوع ماجرا نیست؛ تصویری از نظمی سیاسی است که همهچیز را به نمایش میگذارد، اما هیچچیز را کاملاً آشکار نمیکند. راهروها و فضاهای درباری، حس مراقبت دائمی و پنهانکاری را تقویت میکنند. آدمها در مکانهایی زندگی میکنند که هم محل دیدار است و هم جای شنود، و همین دوگانگی با جهان ذهنی هملت پیوند مییابد.
« کیت وینسلت نیز اوفلیا را از حاشیهٔ داستان بیرون میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لباسها نیز در ساختن این جهان سهم دارند. شکوه جامهها جایگاه اجتماعی شخصیتها را برجسته میکند، در حالی که تضاد میان آراستگی دربار و آشفتگی عاطفی ساکنانش، فاصلهای معنادار میسازد. قاببندیهای پرتحرک و حرکتهای طولانی دوربین، گاه چشمانداز صحنه را به تجربهای تقریباً تئاتری نزدیک میکنند و گاه با گسترش فضا، به فیلم بُعدی سینمایی میبخشند.
این طراحی چشمنواز، بااینحال، همیشه خویشتندار نیست؛ برخی انتخابهای بصری چنان بر جلوهگری تکیه میکنند که ممکن است خودِ صحنه را تحتالشعاع قرار دهند. زبان شکسپیر و پیوند اندیشه با درام حفظ زبان شکسپیر، امتیاز و مانع فیلم است. متن، سرشار از بازیهای زبانی، استعارهها و اندیشههای فشرده است؛ کیفیتی که به شخصیتها عمق میدهد، اما دنبالکردن روایت را برای تماشاگر ناآشنا دشوار میکند.
برانا میکوشد کلام را به رخداد بدل کند: بازیگران نه فقط جملهها را ادا میکنند، بلکه با واکنشها، مکثها و حرکتهایشان به آنها وزن میدهند. نتیجه در بهترین لحظات، زنده و روشن است؛ معنای سخن در کشاکش میان گوینده و شنونده شکل میگیرد. بااینهمه، فیلم همیشه نمیتواند بار سنگین واژگان و اطلاعات را به نیروی تصویر تبدیل کند.
« لباسها نیز در ساختن این جهان سهم دارند. »
قوتها و کاستیها
گاه گفتوگوهای طولانی پشت سر هم میآیند و تماشاگر باید همزمان روابط، دسیسهها و لایههای معنایی را دنبال کند. صحنههایی که برای آشنایان نمایشنامه سرشار از ظرافتاند، ممکن است برای دیگران به رشتهای دشوار از سخنان رسمی بدل شوند. این پیچیدگی بخشی از ماهیت اثر است، اما تدوین فشردهتر میتوانست در بعضی مقاطع به حفظ تمرکز کمک کند.
ریتم، طول و بهای وفاداری مدتزمان بیش از چهار ساعت، تجربهٔ تماشای فیلم را به آزمونی جدی برای توجه تبدیل میکند. برانا با حفظ گسترهٔ متن، فرصت میدهد روابط فرعی و زمینههای سیاسی نفس بکشند؛ در نتیجه، جهان نمایشنامه کوچک و ساده نمیشود. همین انتخاب، اما، ریتم را ناهموار میکند. بعضی بخشها بهسبب انباشت گفتوگوها یا تکرار حرکتهای روایی کش میآیند و فاصلهای میان شدت دراماتیک صحنهها ایجاد میشود.
این کندی را نمیتوان تنها به طول فیلم نسبت داد؛ مسئله آن است که هر بخش به یک اندازه از زمان خود بهره نمیبرد. لحظات تأملآمیز گاهی به تراکم معنایی میرسند، اما گاه در امتداد صحنههایی قرار میگیرند که انرژی تازهای به روایت نمیافزایند. بنابراین، فیلم برای تماشاگرانی که به اجرای کامل و تأمل در زبان علاقه دارند، سخاوتمندانه است؛ برای کسانی که انتظار درامی موجز و پیوسته دارند، همان سخاوت میتواند به بار سنگین بدل شود.
« گاه گفتوگوهای طولانی پشت سر هم میآیند و تماشاگر باید همزمان روابط، دسیسهها و لایههای معنایی را دنبال کند. »
جمعبندی
جمعبندی «هملت» برانا اثری بلندپروازانه و آگاهانه پُرطمطراق است؛ اقتباسی که عظمت تراژدی شکسپیر را با شکوه تصویر، بازیهای نیرومند و فضایی سنگین همراه میکند. بازی برانا و وینسلت، حضور حسابشدهٔ جاکوبی و کریستی، و طراحی چشمنواز قصر، به فیلم هویتی ماندگار میبخشند. در مقابل، طول بسیار زیاد، ریتم گاه کشدار و دشواری زبان میتوانند تجربه را خستهکننده کنند.
ارزش فیلم در این نیست که برای همه تماشاگران آسان یا بینقص باشد؛ ارزشش در جسارتِ عرضهٔ جهانی کامل و پیچیده است که معمولاً در اقتباسهای سینمایی کوتاه میشود. این «هملت» بیش از آنکه سرگرمیای روان و بیوقفه باشد، دعوتی به اقامت طولانی در فضایی آکنده از سوگ، تردید و قدرت است؛ دعوتی که پاداشش را به تماشاگر صبور میدهد.
« بازی برانا و وینسلت، حضور حسابشدهٔ جاکوبی و کریستی، و طراحی چشمنواز قصر، به فیلم هویتی ماندگار میبخشند. »
ثبت دیدگاه