نقد و بررسی
نقد کنسرت کریسمس هالمارک چنل (Hallmark Channel's Christmas Concert) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ویژهبرنامهای در قالب دورهمی «Hallmark Channel’s Christmas Concert» بیش از آنکه کنسرتی با ساختار متعارف باشد، مهمانیای تلویزیونی است که آواز، گفتوگوی دوستانه و خاطرهگویی را در کنار هم مینشاند. این برنامه به مناسبت دهمین سالگرد «شمارش معکوس تا کریسمس» ساخته شده و گروهی از چهرههای آشنای فیلمهای مناسبتی این مجموعه را در خانهٔ لیسی چابرت گرد هم میآورد.
همین انتخاب، از آغاز تکلیف اثر را روشن میکند: قرار نیست مخاطب با اجرای موسیقایی پرزرقوبرق یا روایتی پرحادثه روبهرو شود؛ قرار است چند چهرهٔ محبوب را در فضایی آشنا ببیند و برای مدتی در حالوهوای تعطیلات شریکشان شود. این قالب، هم نقطهٔ قوت برنامه است و هم محدودیت بنیادی آن. صمیمیتِ یک دورهمی خانگی میتواند حس نزدیکی و راحتی ایجاد کند، اما هنگامی که همان دورهمی در قالب یک برنامهٔ یکساعته عرضه میشود، به انسجام و ضرباهنگی نیاز دارد که در همهٔ بخشها فراهم نیست.
اثر گاه میان «دیدن بازیگران در کنار هم» و «تماشای یک اجرای موسیقایی» معلق میماند؛ نه کاملاً به یکی از این دو شکل وفادار است و نه همیشه از پیوند آنها نتیجهای روان میگیرد. خانه، دکور و ساختن حالوهوا خانهٔ گرم و آراسته، مهمترین ابزار فضاسازی برنامه است. تزئینات کریسمسی و گردهمایی در فضای داخلی، از همان ابتدا تصویری آشنا میسازند: محیطی امن و جشنآلود که در آن گفتوگو و آواز میتوانند بیتکلف جریان پیدا کنند.
این فضا برای مخاطبی که از آثار مناسبتی هالمارک انتظار گرما و آسودگی دارد، کارکردی روشن دارد و به برنامه امکان میدهد حتی بدون داستانی مستقل، حالوهوایی واحد بسازد. بااینحال، صمیمیت بصری همیشه به معنای ترکیببندی سنجیده نیست. دکور فشرده و حضور چندین نفر در قاب، گاهی میزانسن را شلوغ میکند و تصویر را از آرامش موردنظر دور میسازد.
« این قالب، هم نقطهٔ قوت برنامه است و هم محدودیت بنیادی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اتاقی که باید محل آسودگی باشد، در بعضی لحظهها بیشتر به صحنهای محدود و پرازدحام شباهت پیدا میکند. این ناهماهنگی، بیش از آنکه حاصل ضعف خودِ ایدهٔ خانه باشد، از فاصلهٔ میان تصور یک گردهمایی خودجوش و اجرای طراحیشدهٔ تلویزیونی ناشی میشود. بازیگران و شیمی جمعی حضور لیسی چابرت، جن لیلی، نیکی دلوچ، پل گرین، جسیکا لوندز، جک واگنر و لاریسا وول، برنامه را به دیداری دوباره با چهرههای آشنای جهان کریسمسی هالمارک تبدیل میکند.
هر یک از مهمانان یادآور بخشی از مجموعهٔ فیلمهای تعطیلاتی شبکهاند و همین آشنایی، پیش از آنکه گفتوگویی عمیق شکل بگیرد، نوعی پیوند احساسی با مخاطب ایجاد میکند. تماشاگر تنها به اجرای ترانهها گوش نمیدهد؛ او بازیگرانی را میبیند که برای بسیاری با داستانهای فصلی و لحظات آرامشبخش پیوند خوردهاند.
گفتوگوهای دوستانه نیز در خدمت همین پیوند قرار دارند. وقتی بازیگران از رسمهای دوران کودکی و خاطرههای تعطیلات سخن میگویند، برنامه از قالب اجرای صرف فاصله میگیرد و به جمعی آشنا و خانوادگی نزدیک میشود. اما این حس جمعی همیشه طبیعی از کار درنمیآید. گاهی مکثها طولانی میشوند یا نوبتگیری در گفتوگو حالتی ساختگی پیدا میکند؛ گویی شرکتکنندگان باید همزمان نقش خودشان را بازی کنند و در قالب برنامهای از پیش طراحیشده باقی بمانند.
نتیجه، لحظاتی دلنشین در کنار لحظاتی است که راحتیِ موردنظر را تنها وعده میدهند. ترانهها و نوسان کیفیت اجرا ترانههای آشنای کریسمسی، قلب موسیقایی برنامهاند. این قطعهها از پیش با حافظهٔ جمعی و خاطرههای خانوادگی پیوند دارند؛ بنابراین حتی پیش از آنکه اجرا کیفیتی ممتاز پیدا کند، خودِ انتخابشان میتواند احساس نوستالژی و شادی را برانگیزد.
« اتاقی که باید محل آسودگی باشد، در بعضی لحظهها بیشتر به صحنهای محدود و پرازدحام شباهت پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی در اینجا بیشتر از آنکه فرصتی برای نمایش تواناییهای فنی باشد، وسیلهای برای ساختن حالوهوای مشترک است. مخاطب قرار است به فضای جشن وارد شود، نه آنکه اجرای صحنهای کاملی را ارزیابی کند. بااینهمه، میان نیتِ صمیمانه و کیفیت اجرای آواز فاصلهای محسوس وجود دارد. برخی اجراها روان و خوشحالوهوا به نظر میرسند، اما در بخشهایی هماهنگی گروهی کمرنگ است و اجرای ترانه تصنعی جلوه میکند.
گاهی نیز کیفیت آوازها چنان یکدست نیست که بتوان همهٔ لحظات موسیقایی را با اطمینان دنبال کرد. این تفاوت، به برنامه شخصیتی خام و بیپیرایه میدهد، ولی در همان حال مانع میشود که کنسرت به تجربهای موسیقاییِ کاملاً رضایتبخش تبدیل شود. اثر در بهترین لحظهها از شور مناسبت نیرو میگیرد؛ در ضعیفترین لحظهها، شور جای مهارت اجرایی را پر نمیکند.
خاطره، رسم و نوستالژی عنصر خاطره در این ویژهبرنامه نقش مهمی دارد. یادآوری رسمهای کودکی، خوراکیها و عادتهای خانوادگی، راهی ساده اما مؤثر برای گسترش دایرهٔ مخاطبان است: تقریباً هر بینندهای میتواند یکی از این روایتها را به تجربهٔ شخصی خود پیوند دهد. برنامه به جای آنکه تنها بر دکور یا لباسهای مناسبتی تکیه کند، تلاش میکند کریسمس را به مجموعهای از خاطرات و رفتارهای مشترک تبدیل کند.
این بخشها زمانی موفقترند که به احساس واقعیِ گوینده نزدیک میشوند و از کلیگویی فاصله میگیرند. در مقابل، هرگاه خاطرهگویی صرفاً پلی برای رسیدن به ترانهٔ بعدی باشد، ارزش عاطفی آن کاهش مییابد. برنامه ظرفیت آن را دارد که از کنار هم قرار دادن خاطرات، تصویری کوچک از تفاوت تجربههای فردی بسازد، اما معمولاً در همان سطح دلپذیر و بیخطر باقی میماند.
« مخاطب قرار است به فضای جشن وارد شود، نه آنکه اجرای صحنهای کاملی را ارزیابی کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عمق روانشناختی یا گفتوگویی چالشبرانگیز در کار نیست؛ اولویت، حفظ لطافت و آسودگی فضای جشن است. ریتم و پیوند بخشها ساختار برنامه بر جابهجایی میان اجرا، گفتوگو و خاطره استوار است، اما این بخشها همیشه به نرمی به یکدیگر متصل نمیشوند. بعضی گذارها کندند و مکثهای میان آنها، به جای آنکه حس طبیعیِ یک مهمانی را تقویت کنند، نوعی وقفهٔ برنامهریزیشده به وجود میآورند.
ازاینرو، یکساعته بودن اثر لزوماً به معنای فشردگی و چابکی آن نیست؛ گاهی احساس میشود که هر بخش بیش از اندازه درنگ میکند تا مخاطب فرصت کند حالوهوای خود را با بخش بعدی تطبیق دهد. این کندی را میتوان با هدف آرام و خانوادگی برنامه مرتبط دانست، اما آرامش با بیریتمی یکی نیست. تدوین و طراحی گذارها میتوانستند پیوند میان ترانهها و گفتوگوها را قویتر کنند و به هر بخش دلیل روایی روشنی بدهند.
در وضع کنونی، برنامه بیشتر از آنکه مسیر مشخصی را طی کند، میان لحظههای پراکنده حرکت میکند. برای تماشاگر مشتاق دیدار بازیگران، این پراکندگی شاید بخشی از جذابیت دیدار باشد؛ برای کسی که انتظار کنسرتی منظم دارد، احتمالاً به تجربهای ناهموار میانجامد. نسبت برنامه با مخاطب «Hallmark Channel’s Christmas Concert» آشکارا برای مخاطبی ساخته شده که با فیلمهای کریسمسی هالمارک و چهرههای ثابت آنها آشنایی دارد.
لذت اثر تا حد زیادی به همین آشنایی وابسته است: بیننده از دیدن بازیگران در فضایی غیرروایی و کنار هم قرار گرفتنشان انرژی میگیرد. برای مخاطب بیرونی، برنامه ممکن است کمتر از آنچه عنوان «کنسرت» وعده میدهد، جذاب باشد؛ زیرا وزن اصلی آن بر رابطهٔ عاطفی با شبکه و بازیگران تکیه دارد، نه بر ابداع موسیقایی یا طراحی نمایشی چشمگیر.
« عمق روانشناختی یا گفتوگویی چالشبرانگیز در کار نیست؛ اولویت، حفظ لطافت و آسودگی فضای جشن است. »
قوتها و کاستیها
این وابستگی به مخاطب خاص، الزاماً ایراد نیست؛ بسیاری از ویژهبرنامهها از پیوندی که پیشتر با بینندگان ساختهاند بهره میبرند. مسئله زمانی پدیدار میشود که اثر گمان کند همین پیوند برای پر کردن هر خلأ اجرایی کافی است. صمیمیت، ترانههای آشنا و خاطرهگویی عناصر ارزشمندیاند، اما انسجام و اجرای سنجیده نیز لازماند تا برنامه از مجموعهای از لحظات دوستداشتنی به اثری کاملتر بدل شود.
جمعبندی این ویژهبرنامه بیش از آنکه کنسرتی حرفهای باشد، یادگاری تلویزیونی از جهان گرم و آشنای فیلمهای کریسمسی هالمارک است. ارزش آن در حضور جمعی بازیگران، فضای خانهوار، ترانههای خاطرهانگیز و تلاش برای بازآفرینی شور یک گردهمایی خانوادگی نهفته است. در برابر، آوازهای ناهماهنگ، قاببندی فشرده و گذارهای کند، از نیروی موسیقایی و انسجام کلی آن میکاهند.
اگر با انتظار تماشای اجرای بینقص و طراحی صحنهای پرتحرک به سراغش برویم، نتیجه احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود. اما اگر آن را مهمانیای تلویزیونی بدانیم که گاهی به کنسرت نزدیک میشود و گاهی به گفتوگویی دوستانه، محدودیتهایش قابلفهمتر میشوند. اثر در نهایت نه بهسبب کمال اجرایی، بلکه بهواسطهٔ گرمای ساده و حس آشناییاش در ذهن میماند؛ کیفیتی که برای دوستداران این جهان مناسبتی، ممکن است از هر جلوهگری پرهزینهای دلپذیرتر باشد.
« مسئله زمانی پدیدار میشود که اثر گمان کند همین پیوند برای پر کردن هر خلأ اجرایی کافی است. »
ثبت دیدگاه