نقد و بررسی
نقد عصفور السطح (Halfaouine: Boy of the Terraces) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو جهان «حلفاوین: پسرِ پشتبامها» ساختهٔ فرید بوغدیر، فیلمی دربارهٔ آستانههاست: آستانهٔ کودکی و بلوغ، فضای زنانه و مردانه، خانه و خیابان، امنیت و کنجکاوی. نورا، پسری دوازدهساله، هنوز به جهان زنان خانوادهاش نزدیک است، اما سنش او را کمکم از آن جهان کنار میزند؛ در همان حال، مردان محله نیز او را هنوز بهتمامی در جمع خود نمیپذیرند.
این میانهماندگی صرفاً موقعیتی برای پیشبرد داستان نیست؛ هستهٔ احساسی فیلم است و تقریباً همهچیز، از شوخیهای روزمره تا لحظههای خلوت نورا، از آن نیرو میگیرد. فیلم با نگاهی مهربان و بیشتاب، این سردرگمی را به تجربهای ملموس بدل میکند. نورا نه قهرمانی استثنایی است و نه کودکی که از آغاز معنای بلوغ را بفهمد.
او بیشتر تماشاگرِ کنجکاوی است که ناگهان درمییابد نگاه دیگران به او عوض شده است. همین جابهجایی آرام، که برای بزرگسالان شاید بدیهی به نظر برسد، برای او جهانی تازه و گاه گیجکننده میسازد. محله بهمثابه شخصیت حلفاوین در فیلم فقط پسزمینهای رنگارنگ نیست؛ محله خود حضوری زنده دارد. خانهها، حیاطها، گذرها، مغازهها و محل گردهمایی مردم، شبکهای از روابط و نگاهها میسازند که نورا در آن رشد میکند.
زندگی اجتماعی با گفتوگوهای روزمره، رفتوآمد همسایهها و جزئیات کوچک شکل میگیرد؛ از همین رو، فیلم بهجای آنکه شهر را به تصویری توریستی و تزئینی فروبکاهد، آن را همچون محیطی زیسته و آشنا عرضه میکند. حسوحال تونسِ گذشته در معماری و فضای خانهها خلاصه نمیشود. آنچه اهمیت بیشتری دارد، شیوهٔ حضور آدمها در کنار یکدیگر است: نزدیکی و صمیمیت محله، همراه با مرزهایی که میان زنان و مردان کشیده شدهاند.
« فیلم با نگاهی مهربان و بیشتاب، این سردرگمی را به تجربهای ملموس بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دوگانگی به فیلم گرما میدهد و در عین حال، محدودیتهای اجتماعی آن را آشکار میکند. تماشاگر نه با یک تصویر یکدست از جامعه روبهروست و نه با داوری سادهانگارانه؛ فیلم اجازه میدهد جذابیت و سختگیری این فضا همزمان دیده شوند. بلوغ؛ تجربهای خندهدار و تلخ بزرگشدن نورا در این اثر نه به شکل جهشی ناگهانی، بلکه از راه برخوردهای کوچک و تکرارشونده روایت میشود.
موقعیتهایی که در آغاز خندهآورند، بهتدریج بُعدی دیگر پیدا میکنند: شوخی میتواند نشانهٔ کنجکاوی باشد، اما همان کنجکاوی گاهی او را با مرزهای تازه و پیامدهای ناخواسته روبهرو میکند. فیلم از این راه، بلوغ را تجربهای هم شیرین و هم ناراحتکننده نشان میدهد؛ مرحلهای که در آن کودک هنوز به حمایت و امنیت نیاز دارد، اما دیگر نمیتواند بیدغدغه در همان جای پیشین بماند.
نقطهٔ قوت روایت در آن است که برای این تحول توضیحهای طولانی نمیتراشد. نگاه، مکث و واکنش نورا گاه بیشتر از دیالوگها دربارهٔ وضعیت او حرف میزنند. احساس تنهاییاش نیز از دل شلوغی محله بیرون میآید: او میان آدمهای فراوان زندگی میکند، اما در لحظههایی مهم، کسی را ندارد که دقیقاً از جایگاه او باخبر باشد.
این تضاد، فیلم را از یک خاطرهنگاری صرف دربارهٔ کودکی فراتر میبرد. طنز و تکرار طنز فیلم بر مشاهدهٔ رفتارهای روزمره و بازگشت بعضی موقعیتها بنا شده است. شوخیها معمولاً از تفاوت میان آنچه نورا میخواهد و آنچه بزرگترها از او انتظار دارند پدید میآیند. بازگشت یک موقعیت آشنا میتواند خنده را تشدید کند، چون تماشاگر از پیش با منطق آن آشنا شده و منتظر تغییر کوچک یا واکنش تازه است.
« این دوگانگی به فیلم گرما میدهد و در عین حال، محدودیتهای اجتماعی آن را آشکار میکند. »
شخصیتها و اجرا
در بهترین لحظات، این تکرار به بخشی از ریتم زندگی محله بدل میشود؛ گویی آدمها هر روز همان بازی اجتماعی را از نو اجرا میکنند. بااینهمه، همین شگرد همیشه به یک اندازه مؤثر نمیماند. برخی شوخیها پس از چند بار بازگشت، تازگی نخستین خود را از دست میدهند و تأکید فیلم بر همان الگو کمی بیش از اندازه به چشم میآید.
این مسئله بهویژه وقتی محسوس است که یک موقعیت طنزآمیز قرار است همزمان حامل معنایی جدیتر نیز باشد؛ تکرار ممکن است از ظرافت آن معنا بکاهد. اما حتی در این لحظهها، طنز فیلم خالی از عاطفه نیست و شخصیتها را به ابزار شوخی بدل نمیکند. مردانگی، قدرت و راهنمایی ورود نورا به جهان مردان، صرفاً به معنای پذیرفتهشدن در جمعی تازه نیست؛ او با تصویری از مردانگی روبهرو میشود که گاه بر اقتدار، خشونت کلامی و کنترل استوار است.
رابطهٔ او با پدر، این فاصله را آشکار میکند. پدر حضوری نیرومند در زندگی خانواده دارد، اما نزدیکی عاطفی میان او و پسرش آسان و بیواسطه نیست. فیلم در برابر این الگو، صالح را قرار میدهد: شخصیتی نامتعارفتر که نگاه و رفتار او از قالب مردانگی غالب فاصله میگیرد. رابطهٔ نورا و صالح برای فیلم اهمیت ویژه دارد، زیرا امکان دیگری برای یادگیری پیش میگذارد.
این راهنمایی نه در قالب درسهای اخلاقی و سخنرانی، بلکه از راه معاشرت، شوخی و مشاهده شکل میگیرد. حضور صالح همچنین لایهای سیاسی به فضای ظاهراً روزمرهٔ محله میافزاید؛ فیلم نشان میدهد زندگی خصوصی و معاشرتهای ساده از فضای عمومی و محدودیتهای آن جدا نیستند. با این حال، اثر از تبدیل این زمینه به بیانیهای مستقیم پرهیز میکند و آن را در بافت روابط شخصیتها نگه میدارد.
« بااینهمه، همین شگرد همیشه به یک اندازه مؤثر نمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زبان بصری و ریتم روایت فیلم بیش از آنکه بر پیرنگی پرشتاب تکیه کند، از کنار هم نشاندن لحظههای زندگی روزمره بهره میگیرد. این انتخاب با موضوع اصلی آن سازگار است: بلوغ در جهان نورا نه در یک رویداد منفرد، بلکه در انباشتهشدن تجربهها رخ میدهد. دوربین به فضاهای جمعی و محیطهای آشنا مجال میدهد تا شخصیتها در دل آنها دیده شوند؛ خانه و محله فقط محل وقوع داستان نیستند، بلکه بر شیوهٔ رفتار و احساس آدمها اثر میگذارند.
در عین حال، پرداخت بصری فیلم همیشه یکدست و صیقلی نیست. گاهی محدودیت امکانات در ظاهر تولید حس میشود و فیلم از آن کمال فنیای برخوردار نیست که بتواند هر قاب را به تصویری بینقص بدل کند. اما این خامی نسبی الزاماً به زیان اثر تمام نمیشود؛ نوعی سادگی و نزدیکی به زندگی واقعی در آن پدید میآورد.
مسئلهٔ مهمتر ریتم است: گذار میان لحظههای شیرین و تلخ در بعضی بخشها اندکی ناهموار به نظر میرسد. فیلم گاه از یک شوخی به سوی نگرانی یا اندوه حرکت میکند، بیآنکه همیشه فاصلهٔ عاطفی میان این دو را بهآرامی آماده کرده باشد. بازیها و نگاه انسانی بازیها بهطور کلی در خدمت طبیعیبودن جهان فیلماند.
نورا باید هم کودکانه و بازیگوش به نظر برسد و هم نشانههایی از حساسیت و خودآگاهی تازه را بروز دهد؛ همین تعادل برای باورپذیری شخصیت ضروری است. او نه آنقدر پخته است که تجربههایش را بهروشنی تحلیل کند و نه آنقدر بیخبر که تغییر رفتار اطرافیان را نبیند. فیلم از همین ناتمامیِ درک او بهره میگیرد.
« در عین حال، پرداخت بصری فیلم همیشه یکدست و صیقلی نیست. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای پیرامونی نیز به کارکردهای سادهٔ روایی محدود نمیشوند. زنان خانواده فقط نماد حمایت نیستند و مردان محله نیز یکسره در نقش سختگیر یا خشن ظاهر نمیشوند. هرکدام بخشی از فضای اجتماعی را میسازند؛ فضایی که در آن محبت، شوخی، نظارت و قضاوت گاه در کنار هم حضور دارند. این نگاه انسانی، از قضاوت شتابزده دربارهٔ جامعه میپرهیزد و به فیلم امکان میدهد تناقضهایش را بدون سادهسازی عرضه کند.
جمعبندی «حلفاوین: پسرِ پشتبامها» اثری گرم و دقیق دربارهٔ لحظهای است که کودکی دیگر نمیتواند بیدغدغه ادامه یابد، اما بزرگسالی نیز هنوز جای امنی برای ورود نیست. ارزش فیلم در آن است که این گذار را با ترکیبی از طنز، جزئیات روزمره و حسرتی آرام روایت میکند. محلهٔ زندهٔ تونس، رابطهٔ پیچیدهٔ نورا با جهان زنان و مردان، و حضور تنهایی در دل شلوغی، به اثر شخصیتی فراتر از یک داستان بلوغ معمولی میبخشند.
تکرار بعضی شوخیها، ناهماهنگیهایی در ریتم و سادگی بصری، مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لحظات به یک اندازه پرداختشده به نظر برسد. بااینحال، این کاستیها از نیروی عاطفی و تازگی نگاهش نمیکاهند. فیلم سرانجام تصویری صمیمی از محله و از کودکی میسازد که میان دو جهان ایستاده است؛ تصویری که خنده را با دلنگرانی درمیآمیزد و یادآور میشود بزرگشدن، گاهی پیش از آنکه انتخابی آگاهانه باشد، تغییری است که دیگران زودتر از خود آدم متوجهش میشوند.
« شخصیتهای پیرامونی نیز به کارکردهای سادهٔ روایی محدود نمیشوند. »
ثبت دیدگاه