نقد و بررسی
نقد نیمهدوستدختر (Half Girlfriend) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاهی میان عشق و تردید «Half Girlfriend» ساختهٔ Mohit Suri، در ظاهر از پرسشی ساده آغاز میکند: آیا میتوان در رابطهای عاطفی به چیزی کمتر از عشق متقابل رضایت داد؟ عنوان فیلم همین وضعیت دوگانه را صورتبندی میکند؛ رابطهای که نه دوستی صرف است و نه عاشقانهای کامل، و شخصیتها را در فاصلهای مبهم میان خواستن و پذیرفتن نگه میدارد.
فیلم بر پایهٔ رمانی از Chetan Bhagat ساخته شده و با تکیه بر ملودرام، موسیقی و جلوههای رمانتیک میکوشد این بلاتکلیفی را به تجربهای عاطفی و فراگیر بدل کند. حاصل، اثری است که در بهترین لحظاتش به تمنای نزدیکی و ترس از تعهد توجه میکند، اما در بخشهایی دیگر، زیر بار اغراق و تصادفهای روایی، از باورپذیری فاصله میگیرد.
رابطهای که بر نابرابری بنا میشود مادهٔ اصلی داستان، پیوند میان مادهاو و ریا است؛ دو جوانی که از پیشینهها و جهانهای اجتماعی متفاوت میآیند و در فضای دانشگاه با یکدیگر آشنا میشوند. مادهاو دلباختهٔ ریا میشود، اما پاسخ او به این علاقه روشن و بیقیدوشرط نیست. پذیرش «نیمهدوستدختر» بودن، هم نوعی مصالحه به نظر میرسد و هم نشانهٔ ناتوانی دو شخصیت در تعریف دقیق خواستههایشان.
« مادهاو دلباختهٔ ریا میشود، اما پاسخ او به این علاقه روشن و بیقیدوشرط نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این منظر، عنوان فیلم فقط شوخی یا عبارتی تبلیغاتی نیست: نامی است برای رابطهای که مرزهای آن مدام جابهجا میشود. این ایده ظرفیت یک درام ظریف را دارد، زیرا میتواند دربارهٔ تفاوت میان علاقه و مالکیت، و نیز حق هر فرد برای تعیین حدود رابطه سخن بگوید. بااینحال، فیلم همیشه در برابر نگاه رمانتیک خود به اصرار و پیگیری مادهاو فاصلهگذاری انتقادی نمیکند.
گاهی پشتکار او را بهمنزلهٔ نیرویی عاشقانه مینمایاند، بیآنکه بهاندازهٔ کافی نشان دهد پافشاری بر خواستهٔ خود ممکن است مرزهای طرف مقابل را نادیده بگیرد. این لغزش، بخش مهمی از تنش اخلاقی داستان را شکل میدهد: فیلم میخواهد عشق را ستایش کند، اما در عین حال باید با این پرسش روبهرو شود که آیا عشق، بهتنهایی، رفتارهای آسیبزا را توجیه میکند؟
شکافهای اجتماعی و رؤیای رمانتیک یکی از زمینههای قابلتوجه فیلم، تفاوت طبقاتی و فرهنگی میان شخصیتهاست. فاصلهٔ مادهاو با ریا تنها تفاوتی در منش یا سلیقه نیست؛ پیشینهٔ خانوادگی، آموزش، شیوهٔ سخن گفتن و نسبت هر یک با شهر و زادگاه نیز در شکلگیری رابطه اثر میگذارد. فیلم بهویژه از دشواری مادهاو در زبان انگلیسی برای نمایش احساس بیگانگی و کمبود اعتمادبهنفس او استفاده میکند.
« بااینحال، فیلم همیشه در برابر نگاه رمانتیک خود به اصرار و پیگیری مادهاو فاصلهگذاری انتقادی نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
این تفاوتها میتوانستند به تصویری چندلایه از قدرت، منزلت و دسترسی اجتماعی برسند. اما طرح این موضوعات از پرداخت کامل آنها فراتر نمیرود. گاه شکافهای اجتماعی به ابزاری برای تشدید کشمکش عاشقانه تبدیل میشوند، نه مسئلهای که پیامدهایش در زندگی شخصیتها با دقت کاویده شود. در نتیجه، فیلم میان یک داستان عاشقانهٔ شخصی و تصویری گستردهتر از نابرابری در نوسان است، بیآنکه همیشه پیوند این دو را بهروشنی بنا کند.
با وجود این، حضور این زمینه به رابطه وزن بیشتری میدهد: دشواری میان مادهاو و ریا فقط ناشی از سوءتفاهم نیست، بلکه از دو جهان متفاوت و انتظارات متفاوتی میآید که هر یک با خود حمل میکنند. بازیها و فاصلهٔ میان احساس و باور Arjun Kapoor و Shraddha Kapoor قرار است بار اصلی عاطفی فیلم را به دوش بکشند.
هر دو بازیگر در صحنههای احساسی میکوشند آشفتگی و اشتیاق شخصیتهایشان را آشکار کنند، اما شدت بازی همیشه به عمق شخصیتپردازی بدل نمیشود. مادهاو گاه بیش از آنکه انسانی متناقض و در حال رشد باشد، به مجموعهای از کنشهای پرشور و تصمیمهای ناگهانی شباهت پیدا میکند. ریا نیز با وجود موقعیت پیچیدهاش، در برخی بخشها از انگیزههایی برخوردار است که فیلم آنها را بهاندازهٔ کافی زمینهسازی نمیکند.
« این تفاوتها میتوانستند به تصویری چندلایه از قدرت، منزلت و دسترسی اجتماعی برسند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فاصله میان احساس نمایشدادهشده و احساسی که تماشاگر میتواند باور کند، به دیالوگها نیز سرایت میکند. بعضی گفتوگوها بیش از آنکه از تجربهٔ طبیعی شخصیتها بجوشند، برای تأکید بر مضمون یا پیشبرد سریع داستان نوشته شدهاند. در مقابل، Vikrant Massey در نقش مکمل خود حضوری مؤثر دارد و در صحنههایی که ظاهر میشود، توجه را به خود جلب میکند.
فیلم در مجموع از انرژی بازیگران بهره میبرد، اما گاه بهجای ساختن موقعیتهای دقیق و زنده، از بازی پرحرارت انتظار دارد خلأهای نگارش را پر کند. موسیقی، تصویر و فضای عاطفی موسیقی از مهمترین عناصر هویت فیلم است. ترانهها و قطعات احساسی نهفقط همراه صحنهها، بلکه بخشی از شیوهٔ روایتاند: رابطه از خلال لحظات شاعرانه، نماهای رمانتیک و مونتاژهای موسیقایی پیش میرود.
این انتخاب در لحظههایی موفق است؛ موسیقی میتواند تنهایی، دلتنگی یا امید شخصیتها را بیواسطه منتقل کند و به فیلم حالوهوایی دلنشین ببخشد. طراحی بصری نیز با جابهجایی میان فضاهای شهری و چشماندازهای باز، به گستردگی جهان داستان کمک میکند. بااینحال، همین تکیه بر موسیقی و تصویر گاهی جای تحول دراماتیک را میگیرد.
« این فاصله میان احساس نمایشدادهشده و احساسی که تماشاگر میتواند باور کند، به دیالوگها نیز سرایت میکند. »
قوتها و کاستیها
مونتاژهای عاشقانه ممکن است حس رابطه را القا کنند، اما همیشه نشان نمیدهند این صمیمیت چگونه شکل گرفته یا چه چیزی آن را دگرگون کرده است. به این ترتیب، لحظههایی که باید حاصل رشد رابطه باشند، گاه بیشتر شبیه وقفههایی زیبا در مسیر روایت به نظر میرسند. فیلم از نظر حسی میتواند مخاطب را با خود همراه کند، ولی این همراهی همیشه از پیوند محکم علت و معلولی در داستان سرچشمه نمیگیرد.
ریتم و دام ملودرام «Half Girlfriend» از الگوی ملودرام عاشقانه بهره میگیرد: جدایی، امید، سوءتفاهم و بازگشت عاطفی، هر یک با تأکید بر شدت احساس دنبال میشوند. این الگو برای سینمایی که به هیجان و تأثر تماشاگر اهمیت میدهد، آشنا و کارآمد است؛ اما اثر زمانی موفق میشود که هر حادثه از دل شخصیتها و انتخابهایشان بیرون بیاید.
در این فیلم، بعضی چرخشهای داستانی ناگهانی یا کلیشهای جلوه میکنند و بیش از آنکه رابطه را روشنتر سازند، آن را بهزور وارد مرحلهای تازه میکنند. ریتم نیز از همین ناهماهنگی آسیب میبیند. صحنههایی کشدار و تکرارهای عاطفی، حرکت داستان را کند میکنند، درحالیکه برخی تغییرهای مهم با شتاب از برابر تماشاگر میگذرند.
« ریتم نیز از همین ناهماهنگی آسیب میبیند. »
جمعبندی
این تضاد باعث میشود فیلم میان دو میل گرفتار بماند: از یک سو میخواهد هر احساس را با مکث و تأکید پررنگ کند؛ از سوی دیگر، برای رساندن شخصیتها به نقاط عطف بعدی، از مسیرهای فشرده و کمزمینهگذاریشده بهره میگیرد. نتیجه، روایتی است که لحظههای تأثیرگذار دارد، اما انسجام و ضرباهنگ آن همواره پایدار نمیماند.
جمعبندی «Half Girlfriend» بیش از هر چیز دربارهٔ رابطهای است که در آن خواستن و رضایت، صمیمیت و فاصله، مدام با یکدیگر درگیر میشوند. ایدهٔ مرکزی فیلم جذاب است و موسیقی، فضای رمانتیک و چند اجرای مکمل به آن نیروی عاطفی میبخشند. همچنین تلاش برای واردکردن تفاوتهای طبقاتی و فرهنگی به داستان، آن را از یک عاشقانهٔ کاملاً انتزاعی دور میکند.
بااینهمه، ضعف در باورپذیری، دیالوگهای نهچندان طبیعی، شخصیتپردازی نابرابر و ملودرامپردازی پرحجم مانع میشوند که این ظرفیت به اثری کاملاً منسجم بدل شود. فیلم در لحظههایی حسبرانگیز است، اما گاه از تماشاگر میخواهد بهجای آنکه تحول رابطه را ببیند، شدت آن را بپذیرد. برای مخاطبی که از عاشقانههای پرموسیقی و احساسگرا لذت میبرد، تماشای آن میتواند تجربهای دلنشین باشد؛ اما کسانی که درام روانشناختی دقیق و رابطهپردازی واقعگرایانه میخواهند، احتمالاً با فاصلهای محسوس میان نیت فیلم و دستاوردش روبهرو خواهند شد.
« نتیجه، روایتی است که لحظههای تأثیرگذار دارد، اما انسجام و ضرباهنگ آن همواره پایدار نمیماند. »



ثبت دیدگاه