نقد و بررسی
نقد Hacks | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به صحنه، نه بازگشت به گذشته «Hacks» از برخورد دو زن آغاز میکند که در ظاهر به دو سرِ مخالف دنیای کمدی تعلق دارند. دبورا ونس، ستارهای باسابقه در لاسوگاس، میکوشد جایگاه حرفهای خود را حفظ کند؛ آوا، نویسندهای جوان و مغرور، پس از یک توییت جنجالی از کار کنار گذاشته شده و برای فرصتی تازه به همکاری با او تن میدهد.
این دیدار، بهجای آنکه به داستانی ساده دربارهٔ شاگردی در کنار یک اسطوره بدل شود، به کشمکشی میان دو شخصیت سرسخت میانجامد: یکی نگران محو شدن از صحنه است و دیگری هنوز نمیداند چگونه از استعدادش فراتر برود. سریال در این چارچوب، کمدی را صرفاً وسیلهای برای سرگرمی نمیبیند. صحنهٔ نمایش، اتاق نویسندگان و پشتصحنهٔ حرفهای مبتنی بر شهرت، میدانهاییاند که در آنها شخصیتها برای حفظ کنترل، تأییدشدن و زندهماندن در صنعتی بیرحم رقابت میکنند.
«Hacks» از همان آغاز نشان میدهد که بازآفرینی یک برنامه فقط به تغییر چند شوخی یا تنظیم دوبارهٔ اجرا محدود نیست؛ پای پرسشهای دشوارتری دربارهٔ سن، قدرت، غرور و بهای سازگاری در میان است. دو شخصیت که به آسانی دوستداشتنی نمیشوند یکی از امتیازهای اصلی سریال، سر باز زدن آن از سادهسازی دبورا و آواست.
دبورا زنی بااستعداد، منضبط و تماشاگرشناس است، اما همین تواناییها در او با خودخواهی، سختگیری و میل به کنترل درآمیختهاند. او گاه تحسینبرانگیز است و گاه رفتاری دارد که فاصلهای روشن میان موفقیت عمومی و صمیمیت شخصیاش ایجاد میکند. سریال بهجای آنکه این تناقضها را با توضیحهای روانشناسانه از میان بردارد، اجازه میدهد در انتخابها و رابطههای او آشکار شوند.
« سریال در این چارچوب، کمدی را صرفاً وسیلهای برای سرگرمی نمیبیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آوا نیز به آسانی در جایگاه قهرمان جوانِ حقبهجانب قرار نمیگیرد. او باهوش و خلاق است، اما غرورش گاهی مانع دیدن سهم خودش در شکستها میشود. حساسیتش به بیعدالتی و میلش به بیان بیپرده، در کنار ناتوانیاش در تشخیص پیامدهای گفتار و کردار، شخصیتی پرتنش میسازد. به این ترتیب، تفاوت نسلها در سریال به جدالی ساده میان «قدیمی» و «جدید» فروکاسته نمیشود: دبورا همیشه محق نیست و آوا نیز صرفاً صدای اخلاقیِ نسل جوان به شمار نمیآید.
گفتوگو؛ ابزار خنده و آشکارسازی کمدی «Hacks» بیش از آنکه به شوخیهای جداافتاده متکی باشد، از برخورد زبانی شخصیتها نیرو میگیرد. دیالوگها غالباً نیشدار، سریع و حسابشدهاند؛ هر پاسخ میتواند هم خندهدار باشد و هم راهی برای پنهانکردن ترس، شرم یا آزردگی. گفتوگوی دبورا و آوا به همین دلیل فقط نمایش اختلاف سلیقه نیست: آنها با کلمات به یکدیگر حمله میکنند، اما در همان حملهها ناخواسته از خودشان نیز پرده برمیدارند.
طنز سریال هنگامی اثرگذارتر میشود که از شکست و رنجش بیرون میآید. خنده در اینجا همیشه نشانهٔ آسودگی نیست؛ گاه واکنشی به موقعیتی ناخوشایند است و گاه شیوهای برای تبدیل آسیبپذیری به قدرت. این نگاه، کمدی را به موضوع اصلی روایت پیوند میدهد: آدمها چگونه از تجربههای تلخ مادهٔ خام میسازند و چه چیزهایی را در این فرایند از دست میدهند؟
سریال در بهترین لحظههایش، پاسخ را در خود شوخی جستوجو نمیکند، بلکه در فاصلهٔ میان خنده و سکوت پس از آن مییابد. رابطهٔ استاد و شاگرد، با توازن قدرتی ناپایدار رابطهٔ دبورا و آوا هستهٔ عاطفی و دراماتیک سریال است، اما شکل آن ثابت نمیماند. هر یک چیزی دارد که دیگری به آن نیازمند است: تجربه و شناخت صحنه از یک سو، و نگاه تازه و جسارت آزمودن قالبهای دیگر از سوی دیگر.
« آوا نیز به آسانی در جایگاه قهرمان جوانِ حقبهجانب قرار نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، این نیاز متقابل هرگز به برابری کامل نمیانجامد. دبورا رئیس و ستاره است؛ آوا نیز همکار خلاقی است که نمیخواهد به ابزار اجرایی خواستههای او تبدیل شود. بنابراین، همکاریشان از همان ابتدا حامل عدمتوازن قدرت است و همین امر کشمکش را زنده نگه میدارد. روند نزدیکشدن این دو در مجموع باورپذیر و عاطفی است، زیرا دوستیشان از تفاهم فوری پدید نمیآید.
آنها بارها از یکدیگر میرنجند، مرزهای هم را میآزمایند و با این واقعیت روبهرو میشوند که شناختن دیگری الزاماً به معنای دوستداشتن آسان او نیست. نقطهٔ قوت سریال در این است که رابطه را به نسخهای شیرین و بیخطر از پیوند نسلها تبدیل نمیکند. در عین حال، بعضی تغییرهای عاطفی در مقاطع مختلف با شتاب رخ میدهند؛ گاهی فاصلهای که پیشتر با دقت ساخته شده، زودتر از آنچه انتظار میرود کاهش مییابد و فرصت کافی برای دیدن مراحل میانی فراهم نمیشود.
بازیگری و ظرافت اجرا بازی Jean Smart از مهمترین عوامل موفقیت سریال است. او دبورا را با اعتمادبهنفس زنی میسازد که عادت کرده اتاق و صحنه را در اختیار بگیرد، اما هرگز شخصیت را به ستارهای مغرور و یکبعدی محدود نمیکند. تغییرهای کوچک در نگاه، مکث یا آهنگ صدا میتوانند نشان دهند که پشت اقتدار بیرونی چهقدر اضطراب و تنهایی پنهان است.
Smart از تماشاگر طلب همدردی نمیکند؛ به او اجازه میدهد دبورا را همزمان تحسین کند، از او برنجد و برایش دل بسوزاند. Hannah Einbinder نیز آوا را از قالب «جوان بااستعداد اما ناپخته» فراتر میبرد. بازی او تندی و خودبینی شخصیت را با لحظههایی از دودلی و آسیبپذیری همراه میکند، بیآنکه این دو سویه را به سازشی آسان برساند.
« بااینحال، این نیاز متقابل هرگز به برابری کامل نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شیمی میان این دو بازیگر، ضرباهنگ بخش بزرگی از سریال را میسازد: گاه در سکوتی سنگین و گاه در جدالی لفظی که هر دو طرف میکوشند آخرین کلمه را از آنِ خود کنند. گروه بازیگران پیرامونی نیز به جهان کاری و اجتماعی داستان بافت میدهد، هرچند سهم برخی از شخصیتهای فرعی در قیاس با محور اصلی محدود میماند.
جهان حرفهای و بهای بازآفرینی لاسوگاس و صنعت سرگرمی در «Hacks» صرفاً پسزمینه نیستند؛ آنها شرایطی را تعیین میکنند که شخصیتها درون آن امکان انتخاب دارند. شهرت، بازار، مدیریت و سلیقهٔ مخاطب، هر یک نیروییاند که میتوانند خلاقیت را تقویت کنند یا در مسیر خود قرار دهند. ایدهٔ بازآفرینی برنامهٔ دبورا، از همین رو، معنایی فراتر از یک تغییر حرفهای دارد: آیا هنرمند میتواند بدون انکار گذشتهاش تغییر کند؟
و آیا موفقیت تازه، به معنای آزادی بیشتر است یا تنها شکلی دیگر از وابستگی؟ سریال وقتی به این پرسشها نزدیک میشود، دقیقتر و قانعکنندهتر است. رشد شخصیتها در آن نه مسیری صاف و بیهزینه، بلکه فرایندی همراه با عقبگرد، مقاومت و معامله است. هر تغییری ممکن است چیزی را از دسترس خارج کند و هر موفقیت میتواند مسئلهای تازه بهوجود آورد.
در همینجا «Hacks» از قصهٔ دو همکار فراتر میرود و به تصویری از دوامآوردن در حرفهای میرسد که هم به نوآوری نیاز دارد و هم به چهرههای آشنا، اما برای هیچکدام تضمینی فراهم نمیکند. ضعفها و نوسانهای روایت با وجود قدرت شخصیتپردازی، سریال از نوسان مصون نیست. برخی موقعیتهای کمدی پس از آنکه سازوکارشان برای تماشاگر روشن شده، تکراری به نظر میرسند؛ تکرار الگوی برخورد یا نوعی مشخص از شوخی، گاهی از تیزی اولیهٔ آن میکاهد.
« و آیا موفقیت تازه، به معنای آزادی بیشتر است یا تنها شکلی دیگر از وابستگی؟ »
قوتها و کاستیها
این مسئله بهویژه زمانی محسوس است که داستان بیش از اندازه به جدالهای دبورا و آوا بازمیگردد، بیآنکه شخصیتهای پیرامونی فرصت یابند به همان اندازه عمق پیدا کنند. همچنین، تعادل میان کمدی تلخ و درام شخصی همیشه یکدست نیست. بعضی لحظههای احساسی آشنا به نظر میرسند و از تازگی شوخیهای موفقتر برخوردار نیستند.
گاه نیز روایت، برای پیشبرد رابطهٔ اصلی، از گذارهایی استفاده میکند که بهاندازهٔ کافی زمینهچینی نشدهاند. این کاستیها ساختار کلی اثر را از هم نمیپاشند، اما مانع میشوند همهٔ بخشها به یک اندازه دقیق و نافذ باشند. جمعبندی «Hacks» کمدیای دربارهٔ نوشتن شوخی نیست؛ دربارهٔ آدمهایی است که از شوخی برای بقا، تسلط و پنهانکردن ضعفهایشان استفاده میکنند.
قوت آن در دو شخصیت مرکزیِ چندوجهی، گفتوگوهای تیز و رابطهای است که از رقابت و نیاز متقابل شکل میگیرد، نه از تفاهمی زودرس. بازیهای اصلی، بهویژه تصویر پیچیدهٔ دبورا، به سریال نیرویی میدهند که از محدودیتهای بعضی موقعیتهای تکراری و کمرنگماندن شخصیتهای فرعی فراتر میرود. اثر در بهترین لحظههایش نشان میدهد تغییرکردن نه یک پیروزی بیدردسر، بلکه نوعی خطرپذیری است؛ خطرِ از دست دادن جایگاه، تصویر تثبیتشده از خود و حتی رابطهای که به دشواری ساخته شده است.
همین نگاه انسانی و بیتعارف، «Hacks» را از یک کمدی محیط کار معمولی متمایز میکند و آن را به روایتی جذاب دربارهٔ جاهطلبی، تنهایی و دشواریِ کنارآمدن با دیگری بدل میسازد.
« همچنین، تعادل میان کمدی تلخ و درام شخصی همیشه یکدست نیست. »
ثبت دیدگاه