نقد و بررسی
نقد ژیپسی: زنده از شرکت اپرای سبک جنوب آریزونا (Gypsy: Live from the Southern Arizona Light Opera Company) | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به صحنه؛ قصهای دربارهٔ رؤیا و بهای آن «Gypsy: Live from the Southern Arizona Light Opera Company» بازخوانی صحنهایِ موزیکال مشهور «جیپسی» است؛ اثری که از خاطرات جیپسی رز لی الهام میگیرد، اما مرکز ثقلش نه شهرت دختر، بلکه مادر او، رز، و رؤیایی است که با سماجت در پی تحقق آن است.
رز میخواهد دخترانش را به دنیای نمایش وارد کند و خانواده را در مسیر اجراهای وودویل پیش ببرد؛ مسیری که با دگرگونی سلیقهٔ تماشاگران، کمکم رنگ میبازد. در این میان، لوئیز راهی متفاوت برای دیدهشدن پیدا میکند. این اجرا در سال ۱۹۹۲ به کارگردانی اسکات تامپسون روی صحنه رفت و بتی باکلی نقش رز را بر عهده داشت.
نقطهٔ قوت بنیادی «جیپسی» در همین جابهجاییِ کانون توجه است: قصه ظاهراً دربارهٔ دخترانی است که برای سرگرمکردن مردم سفر میکنند، اما در ژرفای خود دربارهٔ مادری است که خواستههایش را در آیندهٔ فرزندانش میجوید. نمایش، این خواسته را نه بهسادگی محکوم میکند و نه بهتمامی میستاید. رز هم نیروی پیشبرندهٔ خانواده است و هم کسی که بلندپروازیاش میتواند مجال انتخاب را از دیگران بگیرد.
« در این میان، لوئیز راهی متفاوت برای دیدهشدن پیدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین ابهام اخلاقی، داستان را از یک حکایت سادهٔ موفقیت فراتر میبرد. رز؛ حضوری پرجلوه و پرتنش بتی باکلی با صدایی نیرومند و حضوری صحنهای که بهسختی از چشم میافتد، بار اصلی اجرا را به دوش میکشد. نقش رز به بازیگری نیاز دارد که بتواند همزمان سرسخت، خندهآور، آسیبپذیر و هراسانگیز باشد؛ کسی که از یک سوی صحنه با اطمینان آیندهای باشکوه را نوید میدهد و از سوی دیگر، گویی نمیتواند تصور کند اگر آن آینده محقق نشود چه بر سرش خواهد آمد.
باکلی در لحظههای پرشور، بهویژه وقتی آواز به ابزار بیان اراده و خواهش بدل میشود، نقشی را میسازد که حضوری فراتر از حجم موسیقی دارد. بااینحال، بر پایهٔ نکاتی که دربارهٔ اجرا مطرح شده، تأکید ملایمتر باکلی در بخش نخست گاه از نیروی لازم برای معرفی رز میکاهد. این انتخاب میتواند به شخصیت بُعدی انسانیتر بدهد؛ اما ممکن است فوریت و تناقض درونی او را نیز دیرتر آشکار کند.
رز باید از آغاز هم جذاب باشد و هم نگرانکننده، زیرا هر دو سوی شخصیتش در رابطه با دخترانش ریشه دارند. هرگاه وجه ملایم او بر وجه سلطهجو و بلندپروازش غلبه کند، مضمون اصلی برای مدتی کمرنگ میشود. مادر و دختر؛ محبت در سایهٔ توقع رابطهٔ رز و لوئیز قلب عاطفی اثر است. رز به آیندهٔ دخترش باور دارد، اما این باور با میل او به هدایت و کنترل درهمتنیده است.
« همین ابهام اخلاقی، داستان را از یک حکایت سادهٔ موفقیت فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، محبت در این رابطه همیشه آرامشبخش نیست: گاهی به نیرویی بدل میشود که دختر را به جلو میراند و گاهی به فشاری که نمیگذارد خواستهٔ خودش را روشن و بیواسطه بیان کند. نمایش از این تعارض برای ساختن طنز و اندوه بهره میگیرد؛ خنده در بسیاری از موقعیتها تنها چند لحظه با دلسوزی فاصله دارد.
لوئیز نیز صرفاً موضوع آرزوهای مادر نیست. مسیر او نشان میدهد که آدمی ممکن است در ابتدا در سایهٔ برنامهای دیگران قرار بگیرد، اما بهتدریج شکل حضور و هویت خود را پیدا کند. اهمیت این خط داستانی در این است که نمایش، موفقیت را فقط به معنای رسیدن به شهرت نمیبیند؛ بلکه آن را با پرسش دشوارتری پیوند میزند: چه کسی حق دارد برای زندگی دیگری رؤیا بسازد؟
پاسخ اثر یکدست و ساده نیست و همین پیچیدگی، رابطهٔ مادر و دختر را زنده نگه میدارد. وودویل؛ سرگرمی، تکرار و افول اجراهای وودویل در آغاز، جهان پرتحرک و خوشریتمی میسازند؛ جهانی که در آن تغییر لباس، آواز و شوخی باید بیدرنگ تماشاگر را جذب کند. موسیقی پرشور و ضرباهنگ صحنهها به اثر گرما میبخشند و گاهی فضای آن را به یک سرگرمی جمعی بدل میکنند.
« لوئیز نیز صرفاً موضوع آرزوهای مادر نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قطعاتی مانند «میتوانیم سرگرمتان کنیم؟»، «برخی مردم» و «چرخش رز» نیز در فهرست موسیقی این اجرا ثبت شدهاند و هر یک بخشی از حرکت روایی یا عاطفی نمایش را پیش میبرند. اما همین بخشها همیشه به یک اندازه موفق نیستند. شوخیها و نمایشهای خانوادگیِ وودویل گاه چنان ساده و کودکانه به نظر میرسند که بهجای ساختن جذابیتی خستگیناپذیر، تصنعی جلوه میکنند.
این سستی فقط مسئلهای اجرایی نیست: چون قرار است تماشاگر تغییر تدریجی روزگار و فرسودن شیوهٔ سرگرمی را احساس کند، اگر لحظات آغازین بیش از حد خام باشند، افول بعدی نیز ممکن است نیروی دراماتیک خود را از دست بدهد. نمایش برای اثرگذاری به تفاوتی روشن میان شیرینیِ نخستین اجراها و محدودیتهای جهان آنها نیاز دارد.
موسیقی و سازوکار درام موسیقی در «جیپسی» صرفاً میانپردهای برای استراحت از گفتوگو نیست؛ اغلب آنچه را شخصیتها نمیتوانند مستقیم بگویند، آشکار میکند. آوازها میتوانند خواستهای را به شعار تبدیل کنند، امیدی را به نمایش بگذارند یا شکاف میان ظاهر مطمئن و درون آشفتهٔ شخصیت را نمایان سازند.
« اما همین بخشها همیشه به یک اندازه موفق نیستند. »
قوتها و کاستیها
از این رو، نیروی موسیقایی اثر وابسته به اجرای آوازی تنها نیست؛ مهم است که هر قطعه در چه نقطهای از کشمکش قرار میگیرد و پس از آن چه چیزی در نگاه شخصیتها تغییر میکند. در این اجرا، صدای گیرا و تسلط باکلی بر صحنه، لحظات موسیقایی رز را به یکی از کانونهای اصلی توجه بدل میکند. در برابر او، حضور شخصیتهایی چون هربی و لوئیز امکان میدهد که نمایش از تکگوییِ بلندپروازی رز فاصله بگیرد و رابطهها را در قالب گروهیتر و پرتحرکتر گسترش دهد.
حاصل، اثری است که وقتی صدا، حرکت و کشمکش در یک مسیر قرار میگیرند، بیشترین اثر را میگذارد؛ و هرگاه صحنه صرفاً به نمایش پرزرقوبرقِ اجرا بسنده کند، عمق رابطهها اندکی عقب مینشیند. صحنهآرایی و حدود نمایش دکورهای تاشو و پسزمینههای نقاشیشده به اجرا امکان میدهند تغییر مکانها را با سرعت و سهولت انجام دهد؛ راهحلی کاربردی برای نمایشی که حرکت میان موقعیتهای گوناگون در آن اهمیت دارد.
بااینهمه، این سادگی همیشه به سود شکوه صحنه نیست. وقتی داستان بر جاهطلبی، بزرگنمایی و میل به جلب نگاه تماشاگر بنا شده، پسزمینههایی کمجلوه ممکن است میان وسعت آرزوهای شخصیتها و محدودیت مادی اجرای صحنهای فاصلهای محسوس ایجاد کنند. این فاصله لزوماً از ارزش اثر نمیکاهد. حتی میتوان گفت اجرای زنده، با آشکارکردن ماهیت نمایشیِ ماجرا، یادآور میشود که جهان رز از همان ابتدا بر پایهٔ اجرا و جلب توجه شکل گرفته است.
« در این اجرا، صدای گیرا و تسلط باکلی بر صحنه، لحظات موسیقایی رز را به یکی از کانونهای اصلی توجه بدل میکند. »
جمعبندی
بااینحال، برای مخاطبی که انتظار تصویری باشکوه از صحنههای موزیکال دارد، دکورها ممکن است کمتر از موسیقی و بازیگران در خاطر بمانند. قوت تولید بیشتر در انرژی بازیگران و حرکت نمایشی است تا در طراحی بصری پرجزئیات. جمعبندی «Gypsy: Live from the Southern Arizona Light Opera Company» در بهترین لحظههایش، نمایش موزیکالی گرم و پرتحرک دربارهٔ رؤیاهایی است که هم میتوانند انسان را پیش ببرند و هم بر زندگی نزدیکترین کسانش سایه بیندازند.
بتی باکلی با صدای قدرتمند و حضور چشمگیرش به رز جان میدهد، و رابطهٔ پیچیدهٔ مادر و دختر به اثر وزن عاطفی میبخشد. در برابر این امتیازها، آغاز نسبتاً ملایم نقش رز، برخی شوخیهای سادهٔ وودویل و دکورهای کمجلوه مانع از آن میشوند که همهٔ بخشهای اجرا یکسان نیرومند باشند. بااینحال، ارزش ماندگار اثر در این نیست که پاسخی آسان برای کشمکش مادر و دختر عرضه کند.
اهمیت آن در نشاندادن دو حقیقت همزمان است: رؤیا میتواند نیروی نجاتبخش باشد، اما وقتی به جای دیگری نیز تحمیل شود، به باری سنگین بدل میگردد. از همین رو، این اجرا بیش از آنکه فقط یادآور روزگار وودویل باشد، روایتی دربارهٔ هزینهٔ بلندپروازی و دشواریِ جداکردن عشق از توقع است.
« قوت تولید بیشتر در انرژی بازیگران و حرکت نمایشی است تا در طراحی بصری پرجزئیات. »
ثبت دیدگاه