نقد و بررسی
نقد معجون باروت (Gunpowder Milkshake) | 2021
میان قصهٔ جنایی و افسانهٔ نئونی «شیکر باروت» فیلمی اکشن از نووت پاپوشادو است که از همان آغاز، بیش از آنکه در پی بازسازی واقعگرایانهٔ جهان آدمکشان باشد، میخواهد قلمرویی افسانهگون و اغراقشده بسازد؛ جهانی که در آن کتابخانه میتواند انبار اسلحه باشد، خیابانها زیر نورهای رنگی جان بگیرند و خشونت، با ضرباهنگی تقریباً رقصگونه به تصویر درآید. داستان دربارهٔ سم، آدمکشی حرفهای است که برای نجات دختری هشتساله از چنگال یک سازمان تبهکار، ناچار میشود به گذشته و به زنانی بازگردد که روزگاری بخشی از زندگی مادرش بودهاند. این طرح، زمینهٔ مناسبی برای رویارویی نسلها و شکلگیری گروهی نامتعارف فراهم میکند؛ اما فیلم از همان ابتدا بیشتر به نمایش سبک و حالوهوا علاقه دارد تا پیچیدهکردن روایت. این انتخاب گاه به سود اثر تمام میشود و گاه محدودیتهایش را آشکار میکند. زیباییشناسی؛ مهمترین امضای فیلم نقطهٔ قوت آشکار «شیکر باروت» طراحی بصری آن است. رنگهای پرقدرت، نورهای نئونی، لباسهای خوشدوخت و فضاهای اغراقشده، فیلم را از یک تریلر جنایی معمولی جدا میکنند و به آن کیفیتی کمابیش کمیکبوکی میبخشند. قابها اغلب چنان آراستهاند که گویی پیش از هر چیز برای تثبیت یک تصویر بهیادماندنی ساخته شدهاند: زنی مسلح در فضایی خلوت، راهرویی با رنگهای سرد، یا مکانی روزمره که ناگهان به صحنهٔ نبرد تبدیل میشود. این زیباییشناسی با واقعگرایی فاصله میگیرد و از تماشاگر میخواهد جهان فیلم را همچون صحنهای طراحیشده بپذیرد. این رویکرد، بهویژه در کنار عناصر نوآر و حالوهوای آثار عامهپسند جنایی، جذابیت خاصی میآفریند. بااینحال، گاهی تصویر چنان بر داستان سایه میاندازد که احساس میشود فیلم بیش از آنکه دربارهٔ آدمهایش حرف بزند، در حال نمایش سلیقهٔ بصری خود است. رنگ و میزانسن در بسیاری از لحظهها جای خالی جزئیات روایی را پر میکنند، اما نمیتوانند آن را کاملاً جبران کنند. تماشاگر ممکن است قابها را به خاطر بسپارد، بیآنکه الزاماً شناختی عمیقتر از شخصیتهای درون آنها پیدا کرده باشد. کنش و خشونت؛ طراحیشده، نه همیشه ضروری صحنههای مبارزه از بخشهای سرگرمکنندهٔ فیلماند. کنشها صرفاً به تیراندازی و تعقیبوگریز محدود نمیشوند و در بعضی موقعیتها از ابزارها و محیط اطراف، استفادهای خلاقانه میشود. تفاوت در شیوهٔ نبرد شخصیتها نیز به این صحنهها تنوع میدهد و حضور گروهی از زنان با سنوسال و تجربههای متفاوت، امکان میدهد خشونت فیلم فقط به نمایش قدرت بدنی متکی نباشد. هماهنگی بدلکاریها و ترکیب ضربات، جابهجاییها و سلاحها، حس اجرایی چشمگیری ایجاد میکند. اما خلاقیت بصری همیشه به معنای پیشرفت دراماتیک نیست. بعضی نبردها طول میکشند، درحالیکه اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا مناسبات داستانی عرضه نمیکنند. هنگامی که صحنهها پشت سر هم میآیند، تکرار الگوی «ورود دشمن، نبرد، پیروزی موقت و تهدید بعدی» از تازگیشان میکاهد. خشونت عمدی و اغراقشده است، ولی گاهی آنقدر به نمایش بدلکاری و خونریزی تکیه میکند که اثرگذاری احساسیاش کاهش مییابد. در بهترین لحظات، حرکتها بخشی از شخصیتپردازیاند؛ در ضعیفترین لحظات، صرفاً فاصلهای میان دو بخش داستان به نظر میرسند. شخصیتها و بازیها؛ ظرفیتهایی که کامل نمیشوند کارن گیلن نقش سم را با خویشتنداری و نوعی سردی کنترلشده اجرا میکند؛ ویژگیای که برای زنی پرورشیافته در دنیای خشونت مناسب است. او در لحظههای اکشن باورپذیر است، اما فیلم کمتر فرصت میدهد تا لایههای درونی شخصیتش از زیر این ظاهر حرفهای بیرون بیاید. گذشتهٔ سم و رابطهٔ پیچیدهاش با مادرش میتوانستند موتور اصلی تحول او باشند، ولی بیشتر بهعنوان زمینهای برای پیشبرد ماجرا باقی میمانند. لنا هیدی در نقش اسکارلت، حضوری پرانرژی و نافذ دارد و پیوند مادر و دختر، یکی از معدود مسیرهایی است که به داستان گرمایی انسانی میبخشد. این رابطه از ظرفیت عاطفی قابلتوجهی برخوردار است، اما فیلم اغلب به جای مکث بر سکوتها، رنجها و سوءتفاهمهای میان آن دو، سریع به حرکت بعدی پناه میبرد. در کنار آنها، آنجلا باست، میشل یئو و کارلا گوجینو ترکیبی از تجربه و کاریزما را به گروه میآورند. بااینحال، شخصیتهایشان فرصت چندانی برای داشتن زندگی مستقل پیدا نمیکنند و بیش از آنکه افراد کاملاً شکلگرفته باشند، به نمادهایی جذاب از یک همبستگی زنانه بدل میشوند. پیوند مادر و دختر و همبستگی زنان یکی از ایدههای دوستداشتنی فیلم، قرار دادن مراقبت و خشونت در کنار یکدیگر است. سم که در حرفهای بیرحمانه مهارت دارد، در مواجهه با دخترک باید با مسئولیتی عاطفی روبهرو شود که با قواعد دنیای او سازگار نیست. حضور امیلی میتوانست نقطهٔ مقابل مناسبی برای بیرحمی فضای جنایی باشد و نشان دهد که محافظت از دیگری، چه تغییری در نگاه یک آدمکش پدید میآورد. فیلم از این تضاد بهره میبرد، اما رابطهٔ سم و امیلی گاهی به اندازهای که داستان اقتضا میکند، رشد نمیکند. لحظههای صمیمیت وجود دارند، ولی مسیر شکلگیری اعتماد میان آنها با شتاب طی میشود. همکاری گروهی زنان نیز از جنبههای متمایز اثر است. فیلم به زنان میانسال و مسن اجازه میدهد در مرکز کنش باشند و تواناییهایشان را نه بهعنوان استثنا، بلکه بهعنوان بخشی طبیعی از جهان داستان عرضه کند. این انتخاب ارزشمند است، بهخصوص در ژانری که اغلب قهرمان زن را تنها یا جوان و بیهمتا تصویر میکند. بااینحال، صرف گردآوردن بازیگران توانمند برای ساختن گروهی بهیادماندنی کافی نیست؛ فیلم باید به مناسبات میان اعضا، اختلافها و خاطرات مشترکشان نیز مجال بیشتری بدهد.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ میان سادگی و کممایگی روایت فیلم روشن و بیپیچیدگی است: تصمیمی اخلاقی، پیامدهایی خطرناک و تلاش برای محافظت از دختری بیگناه. این سادگی برای اثری که میخواهد سرگرمکننده و پرتحرک باشد، الزاماً ایراد محسوب نمیشود. مشکل آنجاست که قصه گاهی از سادهبودن به کمعمقبودن نزدیک میشود.
سازمان تبهکار و دشمنانش بیشتر نقش نیرویی را دارند که باید بر آن غلبه کرد، تا شخصیتهایی با انگیزهها و تضادهای پیچیده. در نتیجه، برخی رویاروییها از نظر فیزیکی پرتنشاند، اما از نظر عاطفی چندان سنگینی ندارند. ریتم نیز یکدست نیست. فیلم در بخشهایی با شتاب از یک موقعیت به موقعیت بعدی میرود و در بخشهایی دیگر، روی نبردهایی مکث میکند که حاصلشان از پیش قابل حدس است.
« این سادگی برای اثری که میخواهد سرگرمکننده و پرتحرک باشد، الزاماً ایراد محسوب نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نوسان، انرژی روایت را کاهش میدهد. بهعلاوه، بسیاری از عناصر اثر یادآور فیلمهای اکشن پیشیناند؛ از قهرمان تنها و سازمان مرموز گرفته تا گروهی از آدمکشهای ماهر و جهانسازی شیک و خشن. فیلم این الگوها را با رنگآمیزی خاص خود بازآرایی میکند، اما همیشه به آنها معنای تازهای نمیبخشد.
طنز و جهانسازی عنوان فیلم وعدهٔ ترکیبی نامتعارف از خشونت و شیرینی میدهد؛ تضادی که در لحن اثر نیز دیده میشود. شوخیهای خشک، موقعیتهای نامعقول و برخورد آرام شخصیتها با خطر، به فیلم کیفیتی کمیک و گاه عامدانه نامتوازن میبخشند. این طنز در بعضی لحظات به سبک بصری فیلم کمک میکند و مانع میشود خشونت آن بیش از حد جدی و سنگین جلوه کند.
« فیلم این الگوها را با رنگآمیزی خاص خود بازآرایی میکند، اما همیشه به آنها معنای تازهای نمیبخشد. »
شخصیتها و اجرا
اما شوخیها همیشه به یک اندازه کارآمد نیستند و گاهی چنان از فضای خطرناک داستان فاصله میگیرند که ضرباهنگ صحنه را میشکنند. جهان فیلم نیز با نشانههای کوچک و ایدههای تصویری ساخته میشود، نه با توضیح مفصل دربارهٔ ساختار سازمانها یا قواعد دنیای زیرزمینی. این پرهیز از توضیحگویی میتواند به رمزآلودماندن فضا کمک کند، ولی در عوض، بعضی اجزای جهان داستان سطحی باقی میمانند.
«شیکر باروت» از ما نمیخواهد دربارهٔ منطق این جهان پرسشهای زیادی مطرح کنیم؛ میخواهد در آن قدم بزنیم، رنگهایش را ببینیم و از برخوردهایش لذت ببریم. این معامله برای تماشاگرانی که با منطق افسانهای اثر همراه شوند، پذیرفتنی است، اما برای کسانی که انسجام روایی میخواهند، محدودکننده خواهد بود.
فضا و فرم؛ لحن بصری
جمعبندی «شیکر باروت» اثری است که بیش از قصهگویی عمیق، به تصویر، حرکت و لذت آنیِ اکشن اهمیت میدهد. طراحی بصری چشمگیر، نبردهای متنوع و حضور گروهی از بازیگران زن توانا، به آن هویت و جذابیت میبخشند؛ در مقابل، شخصیتپردازی کمعمق، شباهت به الگوهای آشنای ژانر و نوسان ریتم، مانع میشوند این هویت به تجربهای کاملاً ماندگار تبدیل شود.
فیلم در پی ساختن جهانی واقعگرا نیست و بهتر است با همان منطق اغراقآمیز خودش دیده شود: قصهای جنایی با رنگهای تند، خشونتی سبکپردازیشده و رگهای از عاطفهٔ خانوادگی. برای علاقهمندان به اکشنهای خوشظاهر و پرتحرک، تماشایی سرگرمکننده است؛ اما اگر انتظار روایتی ژرف و شخصیتهایی چندلایه وجود داشته باشد، جذابیت ظاهری آن زودتر از تأثیر درونیاش به چشم خواهد آمد.
« جمعبندی «شیکر باروت» اثری است که بیش از قصهگویی عمیق، به تصویر، حرکت و لذت آنیِ اکشن اهمیت میدهد. »



ثبت دیدگاه