نقد و بررسی
نقد ولگرد (Gunday) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی جاهطلبانه در جامهٔ یک فیلم عامهپسند «گاندِی» ساختهٔ علی عباس ظفر، فیلمی هندی از سال ۲۰۱۴ است که در کلکتهٔ دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میگذرد؛ شهری که دود زغال، زخم مهاجرت و خشونتِ اقتصاد زیرزمینی، پسزمینهٔ زندگی دو رفیق و قانونشکن میشود. بیکرام و بالا از کودکی در کنار هم بزرگ شدهاند و پیوندشان، هم پناهگاهی در برابر محرومیت است و هم نیرویی که آنان را به سوی قدرت و خلاف میکشاند.
با ورود ناندیتا، رقابت عاطفی به رابطهشان راه مییابد و حضور مأموری مصمم نیز دایرهٔ فشار را تنگتر میکند. فیلم در ظاهر یک درام جنایی و عاشقانهٔ پرزرقوبرق است، اما میکوشد دربارهٔ دوستی، انتخاب اخلاقی و اثر شرایط اجتماعی بر سرنوشت فرد نیز حرف بزند. دوستی؛ موتور اصلی فیلم مهمترین نیروی «گاندی» نه ماجرای عاشقانه، بلکه رابطهٔ بیکرام و بالاست.
فیلم این دو را همچون دو نیمهٔ یک شخصیت واحد تصویر میکند: هر یک در دیگری هم شریک و هم رقیب میبیند، و صمیمیت دیرینهشان با نوعی رقابت دائمی همراه است. از شوخیها و کلکلهای روزمره تا لحظاتی که اعتمادشان زیر فشار قرار میگیرد، جذابیت فیلم در همین تغییر ظریف میان رفاقت و حسادت شکل میگیرد.
رانور سینگ و آرجون کاپور انرژی بدنی و نمایشی چشمگیری به این رابطه میبخشند. حضور پرجنبوجوش رانور، در کنار بازی کنترلشدهتر آرجون، تعادلی خوشایند ایجاد میکند؛ هر دو نیز بهخوبی میدانند که فیلم بیش از آنکه بر ظرافت روانشناختی تکیه کند، به نیروی حضور و کاریزمای آنان وابسته است.
« با ورود ناندیتا، رقابت عاطفی به رابطهشان راه مییابد و حضور مأموری مصمم نیز دایرهٔ فشار را تنگتر میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، بخشهایی از دوستی بیشتر اعلام میشوند تا آنکه با جزئیات دراماتیک ساخته شوند. فیلم از ما میخواهد عمق این پیوند را بپذیریم، اما همیشه فرصت کافی نمیدهد تا ریشههای احساسی آن را لمس کنیم. شخصیتها و حضور بازیگران رانور سینگ با جسارت و شور، بیکرام را به شخصیتی پرتحرک و گاه مهارنشدنی بدل میکند.
بازی او با ژستهای قهرمانانه، نگاههای نافذ و فورانهای هیجانی همراه است؛ رویکردی که با لحن اغراقآمیز فیلم تناسب دارد، اما گاهی شخصیت را به تیپی آشنا در سینمای اکشن نزدیک میکند. آرجون کاپور در نقش بالا، با حضوری آرامتر و واکنشهایی سنجیدهتر، همسنگ او میایستد و اجازه نمیدهد سایهٔ بازی پرقدرت همبازیاش تمام قاب را تصاحب کند.
پریانکا چوپرا در مقام ناندیتا، نیروی محرک بخش عاطفی داستان است. او به شخصیتش اعتمادبهنفس و حضوری مستقل میدهد، اما فیلمنامه برای پرداخت انگیزهها و پیچیدگیهای درونی او چندان دستودلباز نیست. در نتیجه، ناندیتا بیش از آنکه مسیری شخصی و کامل داشته باشد، در نقاطی به عامل تغییر رابطهٔ دو مرد بدل میشود.
عرفان خان نیز با بازی موجز و هوشمندانهاش در نقش مأمور قانون، لایهای از طنز خشک و ابهام اخلاقی به فیلم میافزاید. حضور او در صحنهها غالباً فشرده و اثرگذار است؛ گویی میتواند با یک مکث یا نگاه، بیش از چند صفحه دیالوگ معنا منتقل کند. ناندیتا و مثلث عاطفی مثلث عشقی فیلم بر ایدهای ساده بنا شده است: دو دوست که در بسیاری از عرصههای زندگی همپیماناند، این بار بر سر خواستنی مشترک قرار میگیرند.
« بااینحال، بخشهایی از دوستی بیشتر اعلام میشوند تا آنکه با جزئیات دراماتیک ساخته شوند. »
شخصیتها و اجرا
این موقعیت بالقوه میتوانست زمینهای برای بررسی تفاوتهای شخصیتی آنان و معنای وفاداری باشد، اما فیلم اغلب به نشانههای آشنای ملودرام بسنده میکند. حسادت، سوءتفاهم و رقابت، بیشتر بهعنوان محرکهای روایی به کار میروند تا نتیجهٔ تحول تدریجی و دقیق شخصیتها. ناندیتا نیز در این کشمکش میان دو مرد، جایگاهی دوگانه دارد: هم موضوع دلبستگی است و هم شخصیتی که حضورش میتواند مرزهای رفاقت را آشکار کند.
فیلم گاه استقلال و ارادهٔ او را برجسته میکند، اما در بخشهایی تصمیمها و احساساتش به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشوند. به همین سبب، رابطهٔ عاطفی از نظر هیجانی مؤثر است، ولی از حیث تازگی و باورپذیری به ظرفیت کامل خود نمیرسد. تماشاگر معمولاً زودتر از شخصیتها میتواند حدس بزند که این رقابت به کدام نوع بحران خواهد انجامید؛ بیآنکه لازم باشد پایان یا گرهگشایی داستان آشکار شود.
فیلمنامه، ریتم و لحن فیلم با پیشزمینهای دربارهٔ کودکی و آوارگی دو قهرمان آغاز میشود و سپس مسیر آنان را به سوی قدرت در جهان خلاف دنبال میکند. این چارچوب تاریخی، امکان پرداختن به مهاجرت، فقر، بیپناهی و شکلگیری خشونت را فراهم میآورد؛ اما میان ایدهٔ اجتماعی و روایت پرهیاهوی گانگستری پیوندی کاملاً استوار شکل نمیگیرد.
فیلم گاهی میخواهد رفتار شخصیتها را محصول محیط و محرومیت نشان دهد و گاهی آنان را در هیئت قهرمانانی اسطورهای و شکستناپذیر عرضه میکند. این دو گرایش همیشه با یکدیگر سازگار نیستند. مقدمه طولانی است و پس از آن نیز روایت در بخش میانی از شتاب میافتد. صحنههای عاطفی و توضیحی گاه بیش از اندازه ادامه مییابند و در برابرشان، رخدادهای پرتنش با سرعتی نمایشی از راه میرسند.
« حسادت، سوءتفاهم و رقابت، بیشتر بهعنوان محرکهای روایی به کار میروند تا نتیجهٔ تحول تدریجی و دقیق شخصیتها. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جابهجایی، ریتم را ناهموار میکند. افزون بر آن، برخی دیالوگها بر نمادپردازیهای آشکار و تقابلهای سادهٔ سیاهی و سپیدی تکیه دارند؛ رویکردی که مضمون زغال و جهان زیرزمینی را برجسته میکند، اما گاه به جای افزودن عمق، معنایی ازپیشروشن را دوباره تکرار میکند. اکشن، تصویر و موسیقی «گاندی» بهعنوان سرگرمی پرتحرک، لحظات چشمگیری دارد.
طراحی صحنههای اکشن، حرکت دوربین و تدوین میکوشند نبردها و تعقیبوگریزها را پرانرژی و پرکشش نگه دارند. قهرمانان نه فقط در کنش، بلکه در قاب نیز بزرگنمایی میشوند: بدنهای ورزیده، ژستهای قاطع و ورودهای نمایشی، بخشی از زبان تصویری فیلماند. این انتخاب با منطق سینمای پرهیجان هند سازگار است، ولی در صحنههایی باورپذیری را قربانی جلوهگری میکند.
خشونت گاه چنان صیقلی و اغراقآمیز تصویر میشود که پیامدهای واقعیاش از نظر دور میماند. موسیقی و ترانهها نیز در ساختن حالوهوای پرشور اثر سهم مهمی دارند. آنها در کنار طراحی لباس و فضای دورهای، جهان فیلم را رنگین و پرزرقوبرق میکنند و به آن حالوهوایی اپرایی میبخشند. بااینحال، همین شکوه بصری گاهی با ادعای جدیت اجتماعی داستان ناسازگار میشود.
فیلم میان واقعگرایی تلخ، melodrama پرشور و اکشن قهرمانمحور در رفتوآمد است؛ این نوسان ممکن است برای مخاطبی که با قراردادهای سینمای عامهپسند همراه است جذاب باشد، اما برای کسی که انسجام لحن میطلبد، ناپایدار به نظر میرسد. جاهطلبی اجتماعی و محدودیتهای آن قرار دادن داستان در کلکته و پیوند دادن سرگذشت قهرمانان با مهاجرت و تجارت غیرقانونی زغال، به فیلم هویتی فراتر از یک قصهٔ خلافکاری معمولی میدهد.
« اکشن، تصویر و موسیقی «گاندی» بهعنوان سرگرمی پرتحرک، لحظات چشمگیری دارد. »
قوتها و کاستیها
شهر صرفاً پسزمینه نیست؛ فضای صنعتی و دودگرفتهاش، هم نشانهٔ فرصتهای محدود است و هم میدان ظهور قدرتهایی که در حاشیهٔ نظم رسمی رشد میکنند. فیلم در لحظاتی میپرسد جامعه چگونه میتواند افراد را به سوی خشونت سوق دهد، بیآنکه الزاماً آنان را از مسئولیت انتخابهایشان معاف کند. اما این پرسش در سراسر روایت پیگیری نمیشود.
هرگاه فیلم به سوی تأمل اجتماعی حرکت میکند، اغلب دوباره به رقابت عاشقانه، شوخیهای رفاقتی یا نمایش قدرت بازمیگردد. بنابراین، زمینهٔ تاریخی بیشتر نقش رنگ و بستر دراماتیک دارد تا نیرویی که تمام تصمیمها و پیامدها را بهطور پیوسته شکل دهد. این محدودیت از جذابیت فیلم نمیکاهد، اما فاصلهٔ میان ظرفیت موضوع و عمق پرداخت را آشکار میسازد.
جمعبندی «گاندی» فیلمی پرشور و تماشایی است که ارزش اصلیاش را از انرژی دو بازیگر محوری، رابطهٔ پرفرازونشیب آنان و حضور مؤثر بازیگران مکمل میگیرد. اکشن پرتحرک، موسیقی پرانرژی و فضای دیداری پرزرقوبرق، آن را به اثری سرگرمکننده تبدیل میکنند؛ در مقابل، مقدمهٔ کشدار، افت ریتم در میانه، کلیشههای داستانی و نوسان میان واقعگرایی و اغراق، مانع از آن میشوند که فیلم به درامی یکدست و عمیق بدل شود.
تماشاگرانی که از قهرمانپردازی پرآوازه و ملودرام سینمای هند لذت میبرند، احتمالاً از شور و شیمی بازیگران بهره خواهند برد؛ کسانی که شخصیتپردازی دقیق و انسجام روایی را در اولویت میگذارند، ممکن است فاصلهای میان جاهطلبی فیلم و دستاورد نهاییاش احساس کنند.
« اما این پرسش در سراسر روایت پیگیری نمیشود. »
ثبت دیدگاه