نقد و بررسی
نقد شهر تفنگها (Gun City) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سایهٔ قانون بر شهر «Gun City» با عنوان اصلی «La sombra de la ley»، ساختهٔ Dani de la Torre، تریلری جنایی و تاریخی است که بارسلونِ سال ۱۹۲۱ را نه پسزمینهای تزئینی، بلکه شهری در آستانهٔ انفجار اجتماعی میبیند. ورود آنیبال اوریارته، پلیسی از مادرید، برای پیگیری سرقت محمولهای از جنگافزارهای نظامی، ظاهراً آغاز یک تحقیق معمول است؛ اما فضای بیاعتمادی، فساد و رقابت نیروهای گوناگون خیلی زود نشان میدهد که سرقت تنها یکی از نشانههای بحرانی بزرگتر است.
فیلم از همان ابتدا میکوشد میان معمای جنایی و تصویری فراختر از جامعهای پرتنش پیوند برقرار کند؛ تلاشی که گاه به آن عمق میبخشد و گاه رشتهٔ روایت را از دستش میگیرد. بارسلون؛ شخصیت محوری فیلم یکی از کامیابیهای روشن فیلم، ساختن فضای شهری آن است. لباسها، کلاهها، سبیلها و دکورها بهسرعت حس دورهای دیگر را زنده میکنند؛ خیابانها و محفلهای شبانه نیز تصویری از شهری میسازند که در آن قدرت رسمی و جهان زیرزمینی پیوسته به هم نزدیک میشوند.
بارسلون در این فیلم صرفاً محل وقوع ماجرا نیست: شهری است زخمی از نابرابری، خشونت سیاسی و سوءظن، جایی که هر جمع و هر نهاد در پی حفظ سهم خود از قدرت است. طراحی صحنه و پوشش، بهویژه در لحظههایی که شخصیتها در فضاهای عمومی و شبانه گرد هم میآیند، به فیلم هویتی دیداری میدهد. بااینحال، این بازسازی تاریخی بیش از آنکه به جزئیات اجتماعی زندگی روزمره بپردازد، بر جلوهٔ سینمایی و نشانههای آشنای ژانر تکیه دارد.
تصویرِ ساختهشده جذاب است، اما گاهی شهر به صحنهای خوشآراسته برای تعقیب، توطئه و تقابل بدل میشود؛ نه جهانی که بتواند پیچیدگی تاریخی خود را تا پایان حفظ کند. روایت چندپاره و معمایی که وضوحش را از دست میدهد فیلمنامه میخواهد چند مسیر را همزمان پیش ببرد: تحقیق دربارهٔ سلاحهای دزدیدهشده، فساد در میان پلیسها، کشمکش میان گروههای سیاسی و مناسبات قدرت در جهان تبهکاران.
« بارسلون؛ شخصیت محوری فیلم یکی از کامیابیهای روشن فیلم، ساختن فضای شهری آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین گستردگیای بالقوه با موضوع فیلم تناسب دارد؛ زیرا بحران بارسلون را نمیتوان به یک خلافکار یا یک توطئه فروکاست. مشکل آنجاست که پیوند میان این مسیرها همیشه بهاندازهٔ کافی روشن و استوار نیست. اطلاعات و چهرههای تازه گاه پیش از آنکه جایگاهشان در کلیت ماجرا جا بیفتد وارد میشوند و مخاطب ناچار است مدتی را صرف مرتبکردن نسبتها و انگیزهها کند.
ابهام در یک تریلر میتواند تعلیق بسازد، اما در «Gun City» همیشه چنین کارکردی ندارد. بخشی از سردرگمی از پیچیدگی عمدی ماجرا میآید و بخشی دیگر از آنکه شخصیتها و زیرروایتها فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند. به همین دلیل، لحظههایی که باید سرنخهای تازه را به تصویری منسجمتر پیوند دهند، گاهی به جای روشنکردن مسیر، بر پراکندگی میافزایند.
فیلم نه کاملاً از رازآلودگی خود بهره میگیرد و نه همیشه توضیحی بهاندازه میدهد که مخاطب در دل ابهام، جهت حرکت را گم نکند. آنیبال اوریارته؛ قهرمانی با انگیزههای کمرنگ Luis Tosar در نقش اوریارته حضوری محکم و کنترلشده دارد. او به شخصیت وقار و خشونتی مهارشده میبخشد و از ساختن تصویری یکبعدی از پلیسی سختگیر پرهیز میکند.
بازی او در لحظههای سکوت و مشاهده، بیش از دیالوگهای توضیحی اثر میگذارد؛ بااینحال، خود شخصیت همیشه به اندازهٔ حضور بازیگرش روشن نیست. انگیزهٔ او برای ماندن در این پرونده و نسبتش با مأموریت، گاه مبهم میماند و این ابهام از جنس رازپردازی ثمربخش نیست، بلکه فاصلهای میان قهرمان و تماشاگر ایجاد میکند.
« مشکل آنجاست که پیوند میان این مسیرها همیشه بهاندازهٔ کافی روشن و استوار نیست. »
شخصیتها و اجرا
بازیگران دیگر نیز به فضای فیلم جان میدهند. Michelle Jenner برای سارا، زنی گرفتار در میان نیروهای سیاسی و شخصی متضاد، نوعی استواری اخلاقی میسازد؛ درحالیکه Vicente Romero و Manolo Solo به چهرههای قدرت و فساد، خشونتی سرد و تهدیدآمیز میبخشند. مجموعهٔ بازیها از نقاط قوت اثر است، اما شخصیتپردازی نامتوازن اجازه نمیدهد همهٔ این ظرفیتها به یک اندازه شکوفا شوند.
برخی چهرهها بیش از آنکه انسانهایی با تناقض و تحول باشند، کارکردی در نقشهٔ جنایی فیلم پیدا میکنند. سیاست، فساد و مرزهای مبهم عدالت فیلم در بطن ماجرای سلاحهای دزدیدهشده، جامعهای را نشان میدهد که در آن قانون و بیقانونی مرز روشنی ندارند. فساد پلیس فقط یک انحراف فردی نیست؛ بخشی از سازوکار قدرتی است که خشونت را به نام نظم توجیه میکند.
در سوی دیگر، اختلاف میان کنش سیاسی مسالمتآمیز و گرایش به مبارزهٔ مسلحانه، به فیلم امکان میدهد پرسشی مهمتر از حل پرونده مطرح کند: وقتی نهادهای رسمی خود به ابزار فشار و منفعتطلبی بدل شدهاند، عدالت را چگونه باید تعریف کرد؟ این پرسشها به اثر وزن میدهند و مانع میشوند که فیلم به یک تعقیبوگریز تاریخیِ صرف فروکاسته شود.
اما مضمون اجتماعی آن بیشتر در قالب موقعیتها و نشانهها حضور دارد تا در تحلیل پیوسته و عمیق. فیلم گاه به اندازهای درگیر جابهجایی نیروها و چیدن مهرههای روایت میشود که پیامد انسانی کشمکشها در حاشیه میماند. در نتیجه، زمینهٔ سیاسی غنی است، ولی پرداخت آن همیشه به همان غنا نمیرسد.
« بازیگران دیگر نیز به فضای فیلم جان میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر و موسیقی؛ شکوهی که جای روایت را نمیگیرد از نظر فنی، «Gun City» اثری چشمنواز است. قاببندیها، نورپردازی و حرکت دوربین به فیلم حس یک درام جنایی پرهزینه میدهند و موسیقی نیز بر فضای تیره و پرتنش آن میافزاید. این عناصر بهویژه در بخشهایی که شخصیتها در محیطهای بسته یا فضاهای پررفتوآمد با یکدیگر مواجه میشوند، به ایجاد فشار و انتظار کمک میکنند.
فیلم میداند چگونه ظاهر و آهنگ یک اثر جناییِ دورهای را بسازد. اما کیفیت بصری بهتنهایی نمیتواند ناهماهنگی روایت را جبران کند. طراحی صحنه گاه آنقدر چشمگیر است که توجه را از کمبود انسجام دراماتیک میرباید، و موسیقی در بعضی لحظهها بیش از آنکه ظرافت عاطفی بیفزاید، بر شدت صحنه تأکید میکند.
سکانسهای اکشن نیز با وجود ظاهر پرتحرک، همیشه اثر لازم را بر جای نمیگذارند؛ خشونت به تصویر درمیآید، اما نه هر بار با آن وضوح و ضرباهنگی که تعلیق را به تجربهای واقعاً تکاندهنده تبدیل کند. ریتم و پیوند ژانرها فیلم میان تریلر جنایی، درام تاریخی، داستان تبهکاری و کشمکش سیاسی حرکت میکند.
این ترکیب به آن امکان میدهد جهان متنوعی بسازد، ولی همزمان خطر پراکندگی را بالا میبرد. نیمهٔ نخست، با معرفی فضا و نیروهای حاضر، جاذبهٔ بیشتری دارد؛ در ادامه، روایت در بخشهایی کند میشود و برخی مسیرها بیش از اندازه امتداد مییابند. از سوی دیگر، هنگامی که فیلم میخواهد چند خط داستانی را به نقطهٔ تلاقی برساند، گاهی شتاب میگیرد و گذار میان رخدادها ناگهانی به نظر میرسد.
« تصویر و موسیقی؛ شکوهی که جای روایت را نمیگیرد از نظر فنی، «Gun City» اثری چشمنواز است. »
قوتها و کاستیها
این نوسان باعث میشود تجربهٔ تماشای فیلم یکدست نباشد. مخاطبی که مجذوب حالوهوای بارسلون قدیم و جهان خلافکارانهٔ آن شود، احتمالاً برای همراهی با بخشهای آرامتر صبر بیشتری خواهد داشت؛ اما کسی که بیش از هر چیز به معمایی دقیق و پرشتاب چشم دارد، ممکن است از کندی بعضی فصلها و پراکندگی خط اصلی دلزده شود.
فیلم در ساختن انتظار موفقتر از پرداخت منظم نتیجهٔ آن است. جمعبندی «Gun City» فیلمی است که بیش از هر چیز با فضای تاریخی، بازیهای قابلاعتنا و کیفیت دیداری خود در یاد میماند. بارسلونِ پرآشوب آن، با لباسها و چهرههای بهیادماندنی و موسیقی پرطنین، جاذبهای واقعی دارد؛ اما روایت پراکنده، انگیزههای گاه نامشخص و ریتم نامتعادل مانع میشوند که این جلوهها به اثری کاملاً منسجم تبدیل شوند.
حاصل، تریلری خوشساخت و گاه گیراست که در طرح پرسشهای سیاسی و خلق فضا بلندپروازی میکند، اما در پیوند دادن شخصیتها و مسیرهای داستانی به همان اندازه کامیاب نیست. تماشایش برای علاقهمندان به درامهای جناییِ دورهای میتواند دلنشین باشد، بهشرط آنکه از داستانی کمپیچوخم و اکشنی پیوسته چشمگیر انتظار نداشته باشند.
« این نوسان باعث میشود تجربهٔ تماشای فیلم یکدست نباشد. »



ثبت دیدگاه