نقد و بررسی
نقد سفرهای گالیور (Gulliver's Travels) | 1939
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و نسبت آن با سرچشمهٔ ادبی «سفرهای گالیور» محصول سال ۱۹۳۹ و ساختهٔ استودیوی فلایشر، از نخستین تجربههای بلندِ انیمیشن آمریکایی است؛ اثری که پس از موفقیت «سفیدبرفی و هفت کوتوله» ساخته شد و ناگزیر در سایهٔ مقایسه با آن قرار گرفت. فیلم، برخلاف گسترهٔ رمان جاناتان سویفت، عمدتاً به ماجرای لیلیپوت میپردازد و جهان چندلایه و هجوآمیز کتاب را به قصهای موزیکال، ماجراجویانه و خانوادگی بدل میکند.
این انتخاب، بهخودیخود، میتوانست راهی برای ساختن فیلمی منسجم و مستقل باشد؛ اما نتیجه در بخشهایی بیشتر به اقتباسی آزاد شباهت دارد تا بازخوانی دقیق روح اثر ادبی. قصهای دربارهٔ صلح، اما نه چندان منسجم پس از غرقشدن کشتی، گالیور به ساحل لیلیپوت میرسد؛ سرزمینی که اختلافش با بلفوسکو به آستانهٔ جنگ رسیده است.
او در میان کشمکش دو پادشاهی قرار میگیرد و میکوشد از درگیری جلوگیری کند و راهی برای پیوند شاهزادهخانم لیلیپوت و شاهزادهٔ سرزمین رقیب بیابد. حضور گبی، جارچی پرجنبوجوش شهر، به ماجرا رنگی کمیک میدهد؛ در سوی دیگر، دزدی تپانچهٔ گالیور به دست سه جاسوس دستوپاچلفتی، خطر را وارد داستان میکند.
ایدهٔ اصلی، یعنی ورود غولی به جامعهای کوچک که گرفتاریهای سیاسیاش را جدی میگیرد، ظرفیت خوبی برای طنز و ماجراجویی دارد. بااینحال، فیلم همیشه نمیداند کدام مسیر را باید دنبال کند: رقابت سیاسی، ماجرای عاشقانه، شوخیهای گبی یا تعقیبوگریزهای جاسوسان. هر خط داستانی گاه بهسرعت جای خط دیگر را میگیرد و پیوند میان آنها بهاندازهای محکم نیست که روایت را یکپارچه نگه دارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حاصل، قصهای است که چند لحظهٔ سرگرمکننده دارد، اما حرکتش گاهی پراکنده به نظر میرسد. آزادی اقتباس و کمرنگشدن هجو در رمان سویفت، سرزمین کوچک و مناسبات آن فقط زمینهای برای ماجراجویی نیستند؛ آنها ابزاری برای هجوِ تعصب، نزاعهای سیاسی و خودبزرگبینی بشرند. فیلم این عناصر را سادهتر میکند و اختلاف دو کشور را به کشمکشی مناسب برای روایت خانوادگی و ترانههای نمایشی تبدیل میسازد.
بخشی از طنز اجتماعیِ سرچشمه در این جابهجایی کمرنگ میشود و جای خود را به موقعیتهای روشنتر و بیخطرتر میدهد. این تغییر لزوماً به معنای شکست کامل اقتباس نیست. فیلم برای تماشاگر کمسنوسال فضایی قابلفهم میسازد و در عوضِ پیچیدگی رمان، بر دوستی، همدلی و جلوگیری از جنگ تکیه میکند.
مسئله آنجاست که گاهی میان وفاداری به جهان خیالپردازانهٔ سویفت و ساختن قصهای ساده و خوشپایانپسند معلق میماند. در نتیجه، تماشاگر آشنا با کتاب ممکن است احساس کند بعضی از ظرفیتهای پرمعنای آن کنار گذاشته شدهاند، بیآنکه روایت تازه به همان اندازه غنا پیدا کند. تصویر و رنگ؛ نیروی اصلی فیلم جذابترین امتیاز اثر، سرزندگی بصری آن است.
رنگهای پرمایه، دکورهای خیالانگیز و تضاد میان پیکر عظیم گالیور و اندام کوچک ساکنان لیلیپوت، از همان ابتدا امکانهای نمایشی روشنی فراهم میکنند. فیلم اندازهها را به عاملی برای خلق شوخی، شگفتی و تعلیق تبدیل میکند: اشیا برای مردم لیلیپوت میتوانند هم ابزار روزمره باشند و هم مانعی هولناک، و حضور گالیور همزمان مایهٔ امید و نگرانی است.
« حاصل، قصهای است که چند لحظهٔ سرگرمکننده دارد، اما حرکتش گاهی پراکنده به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
این تصاویر گاه از نیاز قصه پیشی میگیرند. حتی زمانی که روایت دچار مکث یا پراکندگی میشود، طراحی محیط و جزئیات شهر کوچک میتواند نگاه را درگیر نگه دارد. تماشای فیلم از این نظر تجربهای تاریخی هم هست: جلوهٔ رنگ و جنبوجوش حرکتها نشان میدهد سازندگان چگونه کوشیدهاند یک انیمیشن بلند را همچون رویدادی سینمایی عرضه کنند.
این اثر برای استودیوی فلایشر نخستین انیمیشن بلند بود و در همان سالهای آغازین شکلگیری این قالب ساخته شد. دو شیوهٔ طراحی و ناهماهنگی چهرهها در کنار رنگآمیزی چشمنواز، یکی از بحثبرانگیزترین انتخابهای فیلم، تفاوت محسوس میان شیوهٔ حرکت و طراحی شخصیتهاست. گالیور و برخی چهرههای انسانی، حرکتی واقعگرایانهتر و نزدیکتر به حرکت بازیگر دارند؛ در مقابل، بسیاری از ساکنان کوچک با اغراقهای کارتونی و حرکتهایی تند و نامتعارف جان میگیرند.
برای شخصیتهایی مانند گبی، این اغراق میتواند سرچشمهٔ طنز باشد، اما وقتی دو شیوه در یک قاب کنار هم قرار میگیرند، هماهنگی جهان تصویری مختل میشود. استفاده از روتوسکوپی برای شماری از شخصیتها، یعنی بهرهگیری از حرکت مرجع انسانی برای طراحی انیمیشن، به واقعنمایی حرکت کمک میکند؛ اما همین واقعنمایی در کنار شخصیتهای کاملاً کارتونی گاه غریب به چشم میآید.
بعضی حرکات چنان متفاوتاند که بهجای آنکه بیننده را به جهان قصه نزدیکتر کنند، او را متوجه ساختگیبودن شیوهٔ اجرا میسازند. این تضاد میتواند برای مخاطبی که به انیمیشنهای قدیمی علاقه دارد بخشی از جذابیت تاریخی فیلم باشد، ولی از دیدگاه یکپارچگی هنری، نقطهضعفی قابلتوجه است. شخصیتها و طنز موقعیت گالیور در مقام قهرمان، بیشتر نیرویی بیرونی است که بر رویدادها اثر میگذارد تا شخصیتی با تحول درونی پررنگ.
« این تصاویر گاه از نیاز قصه پیشی میگیرند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بزرگی او در مقیاس لیلیپوت خودبهخود موقعیت کمیک و نمایشی میسازد، اما فیلم کمتر میکوشد به او پیچیدگی یا فردیت ویژهای بدهد. به همین دلیل، ممکن است تماشاگر در بخشهایی از فیلم، بیش از آنکه با خود گالیور همراه شود، مجذوب واکنش ساکنان کوچک به حضور او باشد. گبی، در سوی دیگر، با پرگویی و بیقراریاش حضوری پررنگتر دارد.
او میتواند به ماجرا سرعت بدهد و شوخی بسازد، اما همان ویژگیها گاهی کارکردی دوگانه پیدا میکنند: کمکش همیشه راهگشا نیست و آشفتگیاش گاه به آشفتگی روایت میافزاید. سه جاسوس نیز بر پایهٔ الگوی کمدیِ دستوپاچلفتیبودن شکل گرفتهاند؛ موقعیتهایشان برای مخاطب کودک روشن و سرگرمکننده است، هرچند تکرار این نوع شوخیها ممکن است برای بینندهٔ بزرگسال کمرمق شود.
موسیقی، ریتم و مخاطب خانوادگی موسیقی و آوازها در ساختار فیلم نقشی فراتر از همراهی پسزمینه دارند و بخشی از هویت موزیکال آن را میسازند. ترانهها لحظاتی از لطافت و احساس به قصه میافزایند و با حالوهوای افسانهای اثر سازگارند؛ بااینحال، این بخشها همیشه به پیشرفت داستان کمک نمیکنند.
در بعضی لحظات، توقف روایت برای آواز، ریتمی را که بهتازگی شکل گرفته قطع میکند. مدت نسبتاً کوتاه فیلم، تماشای آن را سبک و آسان میسازد و برای یک برنامهٔ خانوادگی امتیاز مهمی است. کودکان احتمالاً بیش از بزرگسالان از رنگ، اغراق حرکتی، شوخیهای دیداری و تفاوت اندازهها لذت میبرند. مخاطب بزرگسال ممکن است بیشتر به فاصلهٔ اثر از رمان، سستی پیوند میان بعضی ماجراها و ناهماهنگی طراحیها توجه کند.
« گبی، در سوی دیگر، با پرگویی و بیقراریاش حضوری پررنگتر دارد. »
قوتها و کاستیها
این تفاوت در دریافت، بهخوبی توضیح میدهد چرا فیلم میتواند برای یک گروه خاطرهانگیز و دلنشین باشد و برای گروهی دیگر پراکنده یا کمکشش جلوه کند. جمعبندی «سفرهای گالیور» فیلمی است که ارزش تماشایش بیش از هر چیز در انرژی بصری، رنگآمیزی خیالانگیز و جایگاهش در تاریخ انیمیشن بلند قرار دارد.
فیلم از جهان سویفت تصویری سادهشده میسازد و با افزودن ترانه، عاشقانه و کمدی، آن را برای خانوادهها دسترسپذیر میکند؛ اما این سادهسازی گاهی به قیمت انسجام روایی و هجو اجتماعی تمام میشود. تفاوت میان طراحی واقعگرایانه و کارتونی نیز زیباییهای فیلم را با لحظاتی از ناهمگونی همراه میکند.
بااینهمه، اثر را نباید فقط با سنجهٔ وفاداری به کتاب یا معیارهای انیمیشن امروز داوری کرد. تماشای آن فرصتی است برای دیدن تلاش استودیویی پیشگام در ساخت اثری بلند، رنگی و سرگرمکننده در دورهای که این قالب هنوز تازه بود. فیلمی بینقص نیست، اما در لحظههای موفقش همان چیزی را عرضه میکند که یک قصهٔ تصویری خیالانگیز باید داشته باشد: شگفتی، شوخی و جهانی که برای مدتی کوتاه از قواعد معمول فاصله میگیرد.
« تفاوت میان طراحی واقعگرایانه و کارتونی نیز زیباییهای فیلم را با لحظاتی از ناهمگونی همراه میکند. »



ثبت دیدگاه