نقد و بررسی
نقد سفرهای گالیور (Gulliver's Travels) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان ماجراجویی و هجوِ ازدسترفته اقتباس سینمایی «سفرهای گالیور» در سال ۲۰۱۰، با کارگردانی راب لترمن و بازی جک بلک در نقش لموئل گالیور، از طرحی آشنا آغاز میشود: مردی که مأموریتی در برمودا میپذیرد، به جزیرهٔ لیلیپوت میرسد و در چشم ساکنان ریزاندام آن، به غولی تمامعیار بدل میشود.
اما فیلم خیلی زود روشن میکند که سودای بازآفرینی دقیق رمان جاناتان سویفت را ندارد. اینجا قرار است با کمدی ماجراجویانهای امروزی روبهرو باشیم؛ اثری که از فضای کتاب، موقعیتی برای شوخیهای جسمانی، ارجاعهای فرهنگی و نمایش اغراقآمیز تفاوت اندازهها میسازد. فیلم بر همین اساس، بیشتر از آنکه به تأمل در جهان سویفت دعوت کند، میخواهد تماشاگر را بیدردسر سرگرم سازد.
در وصف این روایت نیز از ترکیب عناصر آشنای ماجراجویی، کمدی خانوادگی و بازخوانی امروزیِ قصه یاد شده است. گالیور؛ شخصیتی بزرگ با بنیانی لرزان گالیورِ این فیلم قهرمانی باوقار و جهاندیده نیست؛ مردی است که اعتمادبهنفسش از تواناییهای واقعیاش جلو زده و برای رسیدن به خواستههایش گاه تصویر دلخواهی از خود میسازد.
ورود او به لیلیپوت، این خلأ درونی را با فرصتی بیرونی پیوند میدهد: در جهانی که از نظر جسمی بر همه برتری دارد، میتواند برای نخستین بار مهم و اثرگذار به نظر برسد. این تضاد، هستهٔ بالقوهٔ جذابی برای تحول شخصیت فراهم میآورد؛ زیرا فیلم میتواند از بزرگی جسمانی او برای پرسش دربارهٔ شجاعت، صداقت و مسئولیت بهره بگیرد.
« اما فیلم خیلی زود روشن میکند که سودای بازآفرینی دقیق رمان جاناتان سویفت را ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله آن است که کمدی پرسروصدا اغلب مجال نمیدهد این مضمون آرامآرام شکل بگیرد. لحظهای که میتوانست نقطهٔ تأمل باشد، گاهی با شوخی یا حرکت نمایشی قطع میشود. ازاینرو، گالیور بیش از آنکه شخصیتی با مسیری درونی باشد، بهانهای برای عبور از مجموعهای موقعیتهای خندهآور میشود. جک بلک و کمدیِ بلندآوازه جک بلک بازیگری با انرژی فراوان و حضوری است که بهسادگی از قاب بیرون میزند.
این خصیصه در نقشی که قهرمانش باید در برابر آدمکهای لیلیپوت عظیمالجثه به نظر برسد، در ظاهر امتیاز مهمی است: بلک میتواند با زبان بدن، چهرهپردازی و واکنشهای پرتحرک، فاصلهٔ میان او و جهان کوچک اطرافش را برجسته کند. بخشی از شوخیهای فیلم نیز از همین تضاد نیرو میگیرد. بااینحال، انرژی بازیگر همیشه به معنای تنوع کمدی نیست.
وقتی هر موقعیت با همان شدت و همان لحن اجرا شود، شوخیها فرصت تنفس نمییابند و آنچه ابتدا سرزنده مینماید، بهتدریج رنگ تکرار میگیرد. واکنشهای اغراقشده و حرکات حسابشده برای خنده، برای دوستداران سبک بلک احتمالاً لذتبخش است؛ اما برای تماشاگرانی که از کمدی پرهیاهو خسته میشوند، ممکن است به لوسبودن نزدیک شود.
خود فیلم نیز چنان بر حضور او تکیه دارد که بخش زیادی از شخصیتپردازی را به جذابیت فردی بازیگر واگذار میکند. لیلیپوت؛ جهانی که میتوانست بسیار غنیتر باشد موقعیت مردی غولپیکر میان مردمی کوچک، بهتنهایی ظرفیت فراوانی برای خلق تصویرهای طنزآمیز و خیالانگیز دارد. شهروندان لیلیپوت در برابر گالیور نهفقط از نظر اندازه، بلکه در نگاه و تصور خود از قدرت نیز در موقعیتی متفاوت قرار میگیرند.
« مسئله آن است که کمدی پرسروصدا اغلب مجال نمیدهد این مضمون آرامآرام شکل بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاهی از این تفاوت برای نمایش وارونگی مناسبات بهره میگیرد: کسی که در جهان خودش چندان برجسته نیست، در این سرزمین میتواند به قهرمان و مرکز توجه بدل شود. بااینهمه، جهانسازی بیشتر در خدمت موقعیتهای فوری است تا ساختن جامعهای باورپذیر و مستقل. در نتیجه، لیلیپوت اغلب شبیه صحنهای رنگین برای اجرای شوخیها به نظر میآید، نه مکانی با منطق، تاریخ و پیچیدگی خاص خود.
در بررسیهای فیلم نیز به تفاوت محسوس این جهان با حالوهوای اثر سویفت اشاره شده و برخی منتقدان، فضای آن را بیشتر فانتزیِ ماجراجویانه دانستهاند تا هجویهای اجتماعی. فاصله از رمان و کمرنگشدن هجو مهمترین فاصلهٔ فیلم با منبع ادبیاش فقط در تغییر جزئیات داستانی نیست؛ تفاوت اصلی در نوع نگاه به ماجراست.
رمان سویفت از سفرهای گالیور برای دستانداختن تصورات سیاسی، عادتهای اجتماعی و غرور انسان استفاده میکند. فیلم، در مقابل، از موقعیتهای شناختهشدهٔ سفر به لیلیپوت بیشتر بهرهٔ ماجراجویانه و کمدی میبرد و سویهٔ تند و انتقادی متن را چندان پی نمیگیرد. این تغییر برای بینندهای که تنها یک سرگرمی سبک میخواهد، شاید پذیرفتنی باشد؛ اقتباس سینمایی الزاماً نباید نسخهای وفادار و بندبهبند از کتاب باشد.
اما وقتی نام و طرح کلی رمان حفظ میشود، انتظار میرود دستکم چیزی از زیرکی و کنایهٔ آن نیز به فیلم منتقل شود. چنین انتظاری در اینجا غالباً بیپاسخ میماند. فیلم پیامهایی دربارهٔ خودباوری و رفتار درست پیش میکشد، ولی آنها معمولاً ساده و آشکارند و کمتر به پیچیدگی هجویهٔ سویفت نزدیک میشوند.
« بااینهمه، جهانسازی بیشتر در خدمت موقعیتهای فوری است تا ساختن جامعهای باورپذیر و مستقل. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، شوخیها و مخاطب خانوادگی «سفرهای گالیور» با ریتمی سرراست حرکت میکند و برای تماشای بیدغدغه ساخته شده است. روایت، در حدی که برای یک کمدی خانوادگی لازم است، پرتحرک باقی میماند و موقعیتهای کوچک و بزرگ را یکی پس از دیگری پیش میآورد. این شتاب میتواند به سود فیلم تمام شود: تماشاگر کمسنتر احتمالاً از آشفتگیِ بازیها و تضاد اندازهها سرگرم میشود و مخاطب علاقهمند به کمدی جک بلک نیز میتواند از لحظههای پرانرژی آن لذت ببرد.
اما سرعت بهتنهایی جانشین ظرافت نیست. بسیاری از شوخیها بر اغراق، دستوپاچلفتیبودن یا شوخیهای عامیانه تکیه دارند و به همین دلیل برای همهٔ مخاطبان به یک اندازه کار نمیکنند. حتی کسانی که فیلم را دوست دارند، ممکن است از آن نه بهعنوان تجربهای ماندگار، بلکه بهعنوان سرگرمیِ سبک یک شب یاد کنند.
برخی تماشاگران هم درست در همین اغراق، نوعی خوشخندهبودنِ بیادعا مییابند: فیلم آنقدر خود را جدی نمیگیرد که گاهی مضحکبودنش بخشی از جذابیتش میشود. جلوههای بصری و کیفیت اجرا بخش مهمی از لذت فیلم به باورپذیری ارتباط میان گالیور و دنیای کوچک اطرافش وابسته است. تماشاگر باید تفاوت مقیاسها را نه فقط بفهمد، بلکه در قاب احساس کند.
فیلم از ترکیب بازی زنده و جلوههای تصویری برای ساختن این فاصله استفاده میکند؛ اما این ترکیب همیشه یکدست نیست و در برخی لحظهها مصنوعی به نظر میرسد. وقتی جلوهها از بافت صحنه جدا میشوند، خیالپردازیِ ماجرا جای خود را به یادآوریِ ساختگیبودن تصویر میدهد. این مسئله بهتنهایی نمیتواند کمدی را از کار بیندازد، اما در فیلمی که بسیاری از صحنههایش به نمایش اختلاف اندازه متکی است، اهمیت پیدا میکند.
« تماشاگر باید تفاوت مقیاسها را نه فقط بفهمد، بلکه در قاب احساس کند. »
قوتها و کاستیها
افزون بر آن، لحن کلی میان ماجراجویی کودکانه، شوخیهای عامهپسند و تقلیدهای فرهنگی رفتوآمد دارد و همیشه از این آمیزه، هویتی منسجم به دست نمیآورد. نتیجه گاهی چنان سبک و رنگارنگ است که سرگرمکننده میشود و گاهی چنان تصنعی که از فضای قصه بیرون میزند. بازیگران فرعی و فرصتهای ناتمام در کنار بلک، چهرههایی چون امیلی بلانت، جیسن سیگل و بیلی کانلی در نقشهای اصلی یا مهم حضور دارند.
بلانت در مقام شاهزاده مری وقار و جذابیتی دارد که میتوانست به جهان لیلیپوت بُعد بیشتری ببخشد، اما نقش او غالباً در چارچوب وظیفههای رواییِ ازپیشآشنا باقی میماند. سیگل نیز با لحنی ملایمتر از بلک بازی میکند و همین تفاوت میتوانست تعادلی دلپذیر ایجاد کند، هرچند فیلم به او فرصت کافی نمیدهد تا از حد همراهیِ داستان فراتر برود.
بازیگران فرعی در مجموع به رنگآمیزی جهان فیلم کمک میکنند، ولی کمتر صاحب مسیر شخصیتی مستقلی میشوند. این کمبود، در کنار تمرکز شدید بر گالیور، باعث میشود بخش زیادی از روابط انسانی و سیاسی لیلیپوت سادهسازی شود؛ گویی هر شخصیت برای آنجا حضور دارد که یکی از جنبههای ماجرا را پیش ببرد، نه آنکه دنیای خودش را بسازد.
جمعبندی «سفرهای گالیور» فیلمی است با هدفی روشن و محدود: ساختن کمدی ماجراجویانهای سبک برای مخاطبی که از شوخیهای پرجنبوجوش جک بلک لذت میبرد و چندان در پی بازآفرینی ادبیِ جهان سویفت نیست. امتیازش در ریتم سرراست، موقعیت مرکزیِ خیالانگیز و انرژی بازیگر اصلی است؛ ضعفش در کمدیِ تکرارشونده، جهانسازی کمعمق، جلوههای نهچندان یکدست و فاصلهٔ زیاد از هجو و ظرافت رمان.
« نتیجه گاهی چنان سبک و رنگارنگ است که سرگرمکننده میشود و گاهی چنان تصنعی که از فضای قصه بیرون میزند. »
جمعبندی
برای تماشای خانوادگی یا گذراندن شبی بیتکلف میتواند لحظههایی دلپذیر فراهم کند، بهویژه اگر تماشاگر با سبک بازی بلک از پیش آشنا و همراه باشد. اما کسی که از عنوان فیلم انتظار طنزی زیرکانه، اقتباسی وفادار یا ماجرایی ماندگار دارد، احتمالاً با اثری روبهرو میشود که بیش از آنکه سفرهای گالیور را دوباره کشف کند، از نام و ایدهٔ آن برای سرگرمیِ زودگذر بهره میگیرد.



ثبت دیدگاه