نقد و بررسی
نقد گرمانتس (Guermantes) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نمایشِ متوقفشده، فیلمِ آغازشده «گرمانتها» از موقعیتی واقعی و در عین حال سینمایی سر برمیآورد: تابستان ۲۰۲۰، در پاریس، گروهی از بازیگران کمدی فرانسز برای اجرای اقتباسی از رمان مارسل پروست تمرین میکنند؛ اما تعطیلی سالنها و لغو اجرا، برنامه را برهم میزند. بهجای آنکه تمرین به خاطرهای ناتمام بدل شود، کریستف اونوره دوربین را به میان گروه میآورد و از ادامهدادن کار، حتی در غیاب تماشاگر، فیلمی میسازد.
حاصل نه مستندی صرف است و نه داستانی متعارف؛ اثری است آمیخته از واقعیت و خیال که بازیگران در آن، با نام و حضوری نزدیک به خودشان، در مرز میان زندگی روزمره و نقشآفرینی حرکت میکنند. این بسترِ نیمهواقعی، از همان ابتدا پرسشی مهم پیش میکشد: وقتی صحنه از دسترس بیرون میرود، آیا خودِ بازیکردن میتواند همچنان به زندگی معنا بدهد؟
صمیمیتِ گروه؛ نیروی اصلی فیلم مهمترین جاذبهٔ فیلم، نه طرح داستانی پرپیچوخم، بلکه حس تعلقی است که میان اعضای گروه جریان دارد. آنها با هم تمرین میکنند، وقت میگذرانند، بحث میکنند و گاه در شوخیها و دلخوریهای کوچک یکدیگر شریک میشوند. دوربین اونوره بیش از آنکه به دنبال رخدادهای بزرگ باشد، به همین لحظههای میانپردهای توجه دارد؛ لحظههایی که در فیلمی دیگر ممکن بود حذف شوند، اما اینجا مادهٔ اصلی روایتاند.
کمکم روشن میشود که گروه فقط مجموعهای از بازیگران نیست: شکل کوچکی از اجتماع است که در برابر انزوای بیرون، با کار مشترک و حضور در کنار هم از هم پاشیدن را پس میزند. این نزدیکی میتواند برای تماشاگر دلپذیر باشد؛ بهویژه وقتی انرژی جمعی اعضا از قاب بیرون میزند و آدم را به این خیال میبرد که کاش او نیز جایی در این حلقه داشت.
« آنها با هم تمرین میکنند، وقت میگذرانند، بحث میکنند و گاه در شوخیها و دلخوریهای کوچک یکدیگر شریک میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین صمیمیت گاهی به دیواری نامرئی بدل میشود. شوخیها و اشارههای درونگروهی آنقدر به تاریخ و آشناییهای خود بازیگران وابستهاند که تماشاگر بیرونی همیشه راهی برای ورود به آنها پیدا نمیکند. فیلم گرمای جمع را خوب منتقل میکند، اما همیشه نمیداند چگونه این گرما را با مخاطبی که عضو آن جمع نیست تقسیم کند.
پروست در پسزمینهٔ اکنون حضور پروست در فیلم صرفاً نامی بر یک اقتباس نیست؛ رمان و جهان اشرافی آن به صورت پژواکی در پسزمینهٔ زندگی بازیگران باقی میمانند. بااینحال، اونوره علاقهای ندارد که داستان را به شرح منظم و وفادارانهٔ متن ادبی فروبکاهد. مهمتر از بازگویی ماجرا، برخوردِ دو جهان است: جهانی که در آن اشرافیت، مناسبات اجتماعی و میل به دیدهشدن اهمیت دارند، و جهانی که بازیگران در آن با نقشها، تصویر عمومی و رابطههای شخصی خود دستوپنجه نرم میکنند.
از این رو، «گرمانتها» بیش از آنکه درسگفتاری دربارهٔ پروست باشد، فیلمی دربارهٔ زندگی در سایهٔ یک اثر هنری است؛ دربارهٔ اینکه متن چگونه در گفتوگوها، خیالها و رفتار آدمها نفوذ میکند. این رویکرد هم ظرفیت دارد و هم محدودیت. در بهترین لحظهها، مرز میان نقش و زندگی چنان نرم میشود که گویی بازیگران بخشی از جهان ادبی را با خود به بیرون صحنه آوردهاند.
در لحظههای کماثرتر، اشاره به متن بیشتر به نشانهای گذرا شباهت دارد تا ایدهای که فیلم بخواهد آن را دنبال کند. فیلم راهی آزاد و تداعیگر برمیگزیند، اما این آزادی همیشه به کشف تازهای نمیانجامد؛ برخی مسیرها آغاز میشوند و پیش از آنکه به نتیجه برسند، جای خود را به لحظهای دیگر میدهند.
« بااینحال، همین صمیمیت گاهی به دیواری نامرئی بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری بهمثابهٔ زندگی روزانه اونوره در اینجا به بازیگری نه فقط بهعنوان حرفه، بلکه بهعنوان شیوهای برای بودن در جهان مینگرد. اعضای گروه حتی وقتی نمایش دیگر قرار نیست روی صحنه برود، تمرین را ادامه میدهند؛ زیرا خودِ تمرین، با تکرارها، خطاها و همراهیهایش، ارزشی مستقل یافته است.
این نگاه، به فیلم حالوهوایی امیدوارانه میدهد. هنر در «گرمانتها» وسیلهای برای فرار از واقعیت نیست؛ راهی است برای مواجهه با واقعیتی که ناگهان امکانهای معمول را از آدمها گرفته است. وقتی اجرای رسمی لغو میشود، آنچه باقی میماند میل به ساختن، گفتن و بازیکردن است. فیلم همچنین از این امکان بهره میبرد که بازیگران را در فاصلهای میان خودِ واقعی و شخصیتِ سینماییشان قرار دهد.
این وضعیت برای تماشاگر کنجکاویبرانگیز است: آیا آنچه میبینیم بداهه است، اجراست، یا ترکیبی از هر دو؟ پاسخ قطعی لازم نیست؛ جذابیت اثر در همین ابهام نهفته است. اما این انتخاب خطر هم دارد. اگر فیلم به نشانههای کافی برای جهتدادن به تماشاگر نرسد، محوشدن مرزها به جای غنا، سردرگمی میآورد.
«گرمانتها» گاهی به این آستانه نزدیک میشود، بیآنکه همیشه از آن عبور کند. شوخیها و لحظههای عاطفی طنز فیلم بیشتر از موقعیت و منش آدمها برمیآید تا از ساختار دقیقِ یک کمدی کلاسیک. بازیگرانی که خودشان را بازی میکنند، با خودنمایی، رقابت، بیحوصلگی یا جدیگرفتن بیش از اندازهٔ کار، زمینهٔ شوخیهایی را فراهم میآورند که گاه بهطرزی طبیعی خندهدارند.
« این نگاه، به فیلم حالوهوایی امیدوارانه میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ماجرای اصرار یکی از بازیگران بر نشاندادن پیشنمایش فیلمش، نمونهای از همین جنس طنز است: شوخیای که از تضاد میان اشتیاق صاحب اثر و بیمیلی اطرافیان نیرو میگیرد. بااینحال، فیلم همیشه این موقعیتها را به اندازهٔ کافی پرورش نمیدهد؛ بعضی شوخیها پیش از آنکه ضرباهنگ بگیرند، رها میشوند و به جای خندهٔ کامل، تنها طرحی از یک خنده باقی میگذارند.
در برابر این لحظههای ناتمام، عاطفهٔ فیلم اغلب بیواسطهتر عمل میکند. همدلی میان بازیگران و اصرارشان بر ادامهدادن، احساسی از مهر و تابآوری میسازد که به شعار تقلیل پیدا نمیکند. فیلم ممکن است همزمان اندوهِ از دسترفتنِ یک امکان و شوقِ دوباره برخاستن را در خود نگه دارد. تماشاگر میتواند از یک سو دلگرفته شود و از سوی دیگر، با دیدن پافشاری گروه بر کاری که دوست دارند، میل به ادامهدادن زندگی را در خود حس کند.
این دوگانگی، از ظریفترین دستاوردهای اثر است. ریتم و محدودیتهای تجربه «گرمانتها» برای تماشاگرانی که از روایتهای پرشتاب، گرهافکنی روشن و تحولهای پیدرپی انتظار دارند، آزمونی دشوار خواهد بود. مدت طولانی فیلم و شیوهٔ آرام و پراکندهٔ آن باعث میشود بعضی صحنهها بیش از اندازه کش پیدا کنند.
اثر گاهی در همان فضای معاشرتی خود میماند و برای لحظاتی چنین مینماید که بهجای پیشبردن یک ایده، صرفاً از حضور بازیگران لذت میبرد. این مکثها از نظر مضمون با علاقهٔ فیلم به وقتِ مشترک و بیشتاب سازگارند، اما سازگاری مضمونی بهتنهایی مانع خستگی نمیشود. همچنین، فضای فرهنگی و طبقاتیِ گروه ممکن است فاصلهای با مخاطب ایجاد کند.
« در برابر این لحظههای ناتمام، عاطفهٔ فیلم اغلب بیواسطهتر عمل میکند. »
قوتها و کاستیها
جهان بازیگران و نهاد تئاتری آنان از صمیمیت و امتیازهای خاص خود برخوردار است؛ فیلم این جهان را با مهربانی مینگرد، اما کمتر میکوشد آن را از بیرون به پرسش بکشد. در نتیجه، گاهی تماشاگر احساس میکند شاهد جمعی خصوصی است که در آن دیگران از پیش زبان مشترکی دارند. این محدودیت، فیلم را برای برخی مخاطبان گرمتر و برای برخی دیگر بستهتر میکند.
همین دوگانگی در واکنشهای تماشاگران نیز دیده میشود: عدهای حس میکنند کنار گروه نشستهاند، و عدهای دیگر از بیرون به آن نگاه میکنند. جمعبندی «گرمانتها» فیلمی است دربارهٔ هنر، اما بیش از آن دربارهٔ کسانی است که هنر را با هم به عمل درمیآورند. قوتش در ثبت گرمای رفاقت، لذتِ همکاری و نیروی عاطفیِ ادامهدادن در روزگاری نامطمئن است.
ضعفش نیز از همان انتخاب سرچشمه میگیرد: تکیه بر بداهه، معاشرت و لحظههای پراکنده، گاه ریتم را سست میکند، شوخیها را ناتمام میگذارد و مخاطب را بیرون از حلقهٔ بازیگران نگه میدارد. بااینهمه، فیلم در لحظههایی که پیوند میان آدمها و کارشان را بهسادگی نشان میدهد، به تأثیری صادقانه میرسد.
ممکن است همهٔ مسیرهایش به جایی نرسند، اما حسِ ماندن کنار یکدیگر را بهخوبی منتقل میکند؛ و همین حس، هستهٔ انسانی و ماندگار اثر است.
« در نتیجه، گاهی تماشاگر احساس میکند شاهد جمعی خصوصی است که در آن دیگران از پیش زبان مشترکی دارند. »
ثبت دیدگاه