نقد و بررسی
نقد Guardians of the Galaxy Vol. 2 | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه دنباله در جهان نگهبانان «Guardians of the Galaxy Vol. 2» بازمیگردد به گروهی که در فیلم نخست با کنار هم قرار گرفتن چند بیگانهٔ ناسازگار شکل گرفت؛ اما این بار پرسش اصلی نه چگونگی نجات کهکشان، بلکه معنای خانواده است. پیتر کویل هنوز در پی فهمیدن ریشههای خود است و دیگر اعضای گروه نیز با تنهایی، خشم، خاطره و دشواری اعتماد دستوپنجه نرم میکنند.
جیمز گان این زمینه را بهانهای میکند تا از ماجراجویی فضایی صرف فاصله بگیرد و به روابطی بپردازد که میان این شخصیتها در حال شکلگیری است. فیلم دنبالهای است که میخواهد هم حالوهوای آشنای قسمت نخست را حفظ کند و هم جهان عاطفی شخصیتهایش را گسترش دهد. این انتخاب گاه به نتیجهای گرم و اثرگذار میرسد و گاه ریتم داستان را از تمرکز میاندازد.
اثر از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست فقط تکرار موفقیت پیشین باشد؛ بااینحال، همهٔ اجزای تازهاش به یک اندازه در خدمت روایت قرار نمیگیرند. خانوادهای از انتخاب، نه از تبار مهمترین دستاورد فیلم، تصویر کردن خانواده بهعنوان پیوندی است که با انتخاب و مراقبت ساخته میشود، نه صرفاً با نسبت خونی.
نگهبانان گروهیاند که هر یک گذشته و خلقوخوی متفاوتی دارند و در بسیاری از لحظهها حتی زبان مشترکی برای بیان احساساتشان پیدا نمیکنند. بااینهمه، کمکم یاد میگیرند در کنار یکدیگر بمانند؛ نه به این دلیل که بینقص یا همیشه مهرباناند، بلکه چون بهرغم رنجاندن هم، به رابطهشان اهمیت میدهند.
« جایگاه دنباله در جهان نگهبانان «Guardians of the Galaxy Vol. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مضمون در رفتارهای کوچک بهتر از سخنرانیهای بزرگ جا میافتد: در مراقبتی که پشت طعنه پنهان میشود، در وفاداریای که با اکراه نشان داده میشود و در لحظههایی که شخصیتها ناچارند میان استقلال خود و نیاز جمعی تعادل برقرار کنند. همین جزئیات به فیلم گرما میبخشند و کاری میکنند که گروه فقط مجموعهای از قهرمانان بامزه نباشد.
تماشاگر بهتدریج حس میکند پیوند آنان چیزی واقعی و آسیبپذیر است. پیتر کویل و مسئلهٔ هویت خط روایی پیتر، که با جستوجوی او برای شناخت تبار واقعیاش پیوند دارد، فیلم را به سمت پرسشی دربارهٔ هویت میبرد: انسان تا چه اندازه محصول گذشته و خاستگاه خود است، و تا چه اندازه میتواند با انتخابهایش خویشتن را تعریف کند؟
این پرسش ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد، زیرا پیتر را با امیدی دیرپا روبهرو میکند؛ امیدی که در عین جذابیت، او را از کسانی که اکنون در زندگیاش حضور دارند نیز دور میسازد. کریس پرت همچنان بر شوخطبعی و خودنمایی شخصیت تکیه میکند، اما زیر این ظاهر سبکسرانه، میل به پذیرفتهشدن و نیاز به تعلق را نیز قابلتشخیص نگه میدارد.
فیلم در بهترین لحظههای این خط داستانی، بهجای آنکه پاسخهایی ساده عرضه کند، فاصلهٔ میان تصور آدمی از خانواده و واقعیت پیچیدهٔ آن را نشان میدهد. بااینحال، این محور گاهی چنان درگیر گسترش جهان داستانی میشود که فرصت مکث بر تحول درونی پیتر کاهش مییابد. گروه، شخصیتهای فرعی و نیروی بازیگری گروه اصلی همچنان موتور عاطفی فیلم است، اما دنباله میکوشد توجه بیشتری به اعضایی بدهد که در قسمت پیشین گاه در حاشیهٔ قهرمان محوری قرار میگرفتند.
« همین جزئیات به فیلم گرما میبخشند و کاری میکنند که گروه فقط مجموعهای از قهرمانان بامزه نباشد. »
شخصیتها و اجرا
راکت، با زبان گزنده و رفتار تدافعیاش، فقط منبع شوخی نیست؛ تلخی و ترس از صمیمیت در او حضوری جدی دارد. یوندو نیز از شخصیتی که ممکن بود به قالبی صرفاً خشن و کمیک محدود بماند، به چهرهای پیچیدهتر تبدیل میشود. مایکل روکر در این نقش، میان تندی، غرور و آسیبپذیری توازن خوبی برقرار میکند.
دراکـس همچنان یکی از منابع اصلی کمدی فیلم است. طنز او از ناهماهنگی میان برداشت کاملاً جدیاش از جهان و موقعیتهای اجتماعی شکل میگیرد؛ روشی که در لحظههای موفق، بسیار بامزه است و در لحظههای دیگر به تکرار نزدیک میشود. مَنتیس با حضور سادهدلانه و حساسیت عاطفیاش، رنگ تازهای به گروه میافزاید.
گروت کوچولو نیز جذابیتی فوری دارد و حضورش از آغاز فیلم به ساختن لحظههایی شیرین و بهیادماندنی کمک میکند. البته محبوبیت او گاهی چنان بر قاب مسلط میشود که ممکن است توجه را از جریان اصلی صحنه برباید. شوخی، موسیقی و زبان بصری یکی از امضاهای مجموعه، کنار هم نشاندن موسیقی عامهپسند، خشونت فضایی و طنز است.
در این قسمت نیز ترانهها صرفاً زینت پسزمینه نیستند؛ گاه ریتم تدوین را تعیین میکنند، گاه تضادی کمیک با آشوب تصویر میسازند و گاه به احساس صحنه جهت میدهند. انتخاب موسیقیها به جهان شخصی پیتر پیوند دارد و خاطرهٔ گذشته را به زبان شنیداری فیلم تبدیل میکند. این شیوه همچنان سرگرمکننده است، هرچند گاهی آنقدر به عنصر آشنا و مورد انتظار بدل میشود که کارکرد غافلگیرکنندهاش کاهش مییابد.
« راکت، با زبان گزنده و رفتار تدافعیاش، فقط منبع شوخی نیست؛ تلخی و ترس از صمیمیت در او حضوری جدی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از نظر بصری، فیلم به رنگهای درخشان، سیارههای خیالانگیز و جلوههای دیجیتالی پرجزئیات متکی است. جیمز گان در طراحی صحنههای اکشن، اغلب بهجای نمایش صرف قدرت، از میزانسن و حرکت دوربین برای ساختن شوخی یا شخصیتپردازی بهره میگیرد. یکی از جذابیتهای فیلم در همین جابهجایی مداوم مرکز توجه است: ممکن است نبردی بزرگ در پسزمینه جریان داشته باشد، درحالیکه فیلم شخصیت کوچکی را در پیشزمینه دنبال میکند.
این بازی با مقیاس، به اثر هویتی متمایز میدهد. پراکندگی روایی و مسئلهٔ ریتم نقطهٔ ضعف اصلی فیلم، نه کمبود ایده، بلکه فراوانی آنهاست. روایت میان جستوجوی پیتر، رابطهٔ خواهرانهٔ گامورا و نبیولا، تعارضهای راکت و یوندو، حضور مَنتیس و درگیریهای گروهی رفتوآمد میکند. هر یک از این مسیرها بهتنهایی قابلیت گسترش دارند، اما کنار هم گاهی مانند شاخههایی جلوه میکنند که برای جلب توجه با یکدیگر رقابت میکنند.
نتیجه آن است که انسجام عاطفی فیلم در بخشهایی زیر فشار جابهجاییهای مکرر قرار میگیرد. این پراکندگی بر ریتم نیز اثر میگذارد. برخی صحنهها بیش از اندازه برای شوخی یا واکنش شخصیتها مکث میکنند، درحالیکه بعضی پیوندهای روایی به عبوری سریعتر از آنچه نیاز دارند، واگذار میشوند. فیلم همچنین در بخش پایانی طولانیتر از حد لازم به نظر میرسد؛ گویی پس از آنکه به نقطهٔ اوج عاطفی و نمایشی خود رسیده، برای جمعکردن همهٔ رشتهها هنوز چند بار دیگر به حرکت ادامه میدهد.
این کشآمدن از تأثیر بعضی لحظهها نمیکاهد، اما ضرباهنگ کلی را تضعیف میکند. کمدی و احساس؛ تعادل ناپایدار اما مؤثر «جلد دوم» در مقام کمدی به شوخیهای آشکار و دیالوگهای سریع وابسته است. گاهی این شوخیها دقیقاً در زمان مناسب فرود میآیند و از تضاد میان شخصیتها نیرو میگیرند؛ گاهی نیز تعدادشان چنان زیاد میشود که اجازه نمیدهد صحنه بر احساس خود بایستد.
« از نظر بصری، فیلم به رنگهای درخشان، سیارههای خیالانگیز و جلوههای دیجیتالی پرجزئیات متکی است. »
قوتها و کاستیها
بهویژه وقتی فیلم برای لحظهای جدی آماده میشود، طنز ناگهانی میتواند هم نقش دفاعی شخصیتها را آشکار کند و هم پیوستگی عاطفی صحنه را قطع کند. این نوسان بخشی از لحن مجموعه است، اما همیشه به یک اندازه سنجیده نیست. بااینحال، فیلم در بیان اندوه و دلبستگی توانایی چشمگیری دارد. احساساتش معمولاً از مسیر پیوندهای تثبیتشده میان شخصیتها اثر میگذارند، نه از غافلگیریهای روایی صرف.
از همین رو، لحظههای پایانیِ عاطفی میتوانند بر تماشاگر بنشینند، حتی اگر مسیر رسیدن به آنها طولانی باشد. چند صحنهٔ پس از تیتراژ نیز برای گسترش جهان داستانی و پاداشدادن به تماشاگر علاقهمند طراحی شدهاند؛ تعددشان ممکن است برای برخی لذتبخش و برای برخی دیگر زیادهروی به نظر برسد.
جمعبندی «Guardians of the Galaxy Vol. 2» دنبالهای پرزرقوبرق، شوخ و سرشار از عاطفه است که ارزش خود را بیش از هر چیز از شخصیتها و پیوندهایشان میگیرد. فیلم در پرداخت ایدهٔ خانوادهٔ انتخابی، گسترش شخصیتهایی چون راکت و یوندو، استفادهٔ خلاقانه از موسیقی و ساختن لحظههای بصری سرگرمکننده موفق است.
در مقابل، تعدد خطهای روایی، پراکندگی گاهوبیگاه و طولانیشدن بخش پایانی مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهایش با انسجامی یکسان شکوفا شوند. بااینهمه، اثر در نهایت چیزی فراتر از مجموعهای از شوخیها و نبردهای فضایی ارائه میکند: تصویری از آدمهایی تنها که میآموزند مسئولیت عاطفیِ یکدیگر را بپذیرند.
« این نوسان بخشی از لحن مجموعه است، اما همیشه به یک اندازه سنجیده نیست. »
جمعبندی
همین مضمون، همراه با شخصیتهای دوستداشتنی و لحظههای پرحس، سبب میشود فیلم برای تماشای دوباره جذاب بماند؛ حتی اگر برخی از گرههای داستانیاش کمی بیش از اندازه طول بکشند.
ثبت دیدگاه