نقد و بررسی
نقد کریسمس بداخلاق (Grumpy Christmas) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سنت کمدیهای کریسمسی «کریسمسی نهچندان دلانگیز» با نام انگلیسی «Grumpy Christmas» و عنوان اصلی «Una Navidad no tan padre»، کمدی مکزیکی رائول مارتینز است که در سال ۲۰۲۱ ساخته شد و ادامهای بر فیلم «پدری نهچندان بینقص» به شمار میآید. فیلم از الگوی آشنای کمدی تعطیلاتی بهره میگیرد: خانوادهای بزرگ در فضایی دور از خانه گرد هم میآیند، اختلافها بالا میگیرد و مناسبت شاد به میدان رقابت و زورآزمایی بدل میشود.
این بار، تقابل دون سرواندو با دونیا آلیسیا موتور اصلی ماجراست؛ دو شخصیتی که هر یک میخواهند اختیار جشن و، در معنایی گستردهتر، حق تعیین قواعد خانواده را در دست داشته باشند. فیلم از همان آغاز روشن میکند که قصد ندارد تصویری واقعگرایانه و تلخ از بحران خانوادگی بسازد. هدفش سرگرمی سبک، موقعیتهای پرهیاهو و بازگشت به مضمون آشتی است.
بااینحال، میان گرمای مطلوب یک فیلم کریسمسی و فرمولیبودن کمدی آن فاصلهای باقی میماند. اثر گاه بهخوبی حس گردهمایی و صمیمیت تعطیلات را منتقل میکند، اما همیشه نمیتواند این حالوهوا را به داستانی منسجم و ماندگار پیوند بزند. دون سرواندو؛ قهرمانی که از بدخلقی خود دفاع میکند دون سرواندو شخصیتی است که تناقضهایش سرچشمهٔ بخش مهمی از جذابیت فیلماند.
« فیلم از همان آغاز روشن میکند که قصد ندارد تصویری واقعگرایانه و تلخ از بحران خانوادگی بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او بزرگ خاندان است، اما اقتدارش را با مراقبت و مدارا نشان نمیدهد؛ برعکس، میکوشد با تلخی و سختگیری جایگاه خود را حفظ کند. وقتی حضورش در خانواده زیر سؤال میرود، بهجای آنکه از این نگرانی پرده بردارد، در نقش مردی لجوجتر و بدعنقتر فرو میرود. همین واکنش، هم موقعیتهای کمیک میسازد و هم تصویری از آدمی عرضه میکند که نمیداند چگونه نیازش به تعلق را به زبانی صریح بیان کند.
بااینحال، فیلم بیش از اندازه به همان خصلت بیرونی تکیه میکند. سرواندو بارها به رفتارهایی بازمیگردد که تماشاگر از پیش انتظارشان را دارد، بیآنکه هر بار لایهٔ تازهای از شخصیت او آشکار شود. ازاینرو، تحول عاطفیاش گاهی بیشتر محصول الزامهای قصه است تا نتیجهٔ تدریجی تجربههایی که پشت سر میگذارد.
بازی هکتور بونییا به این شخصیت انرژی میبخشد و میتواند از خشونت کلامی او نوعی شوخطبعی بسازد؛ اما حتی حضور پرقدرت بازیگر نیز نمیتواند تمام کمبودهای پرداخت شخصیت را جبران کند. تقابل با آلیسیا و مسئلهٔ فیلمنامه دونیا آلیسیا قرار است همتای سرواندو و دشمن سرسخت او باشد؛ شخصیتی که با او بر سر شیوهٔ برگزاری کریسمس و کنترل فضای خانوادگی درگیر میشود.
« بااینحال، فیلم بیش از اندازه به همان خصلت بیرونی تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
این تقابل از نظر طرح اولیه ظرفیت خوبی دارد: دو بزرگتر خانواده که هر دو خود را صاحب حق میدانند، در فضایی محدود ناچارند با حضور و خواستههای یکدیگر کنار بیایند. چنین برخوردی میتوانست پرسشهایی دربارهٔ اقتدار، غرور و معنای مهماننوازی پدید آورد. اما رابطهٔ این دو بهاندازهٔ کافی شکل نمیگیرد.
اختلافشان بیشتر بر پایهٔ برخوردهای پیدرپی و رقابتهای آشکار پیش میرود تا شناختی عمیق از انگیزهها و زخمهای هر کدام. فیلم از ما انتظار دارد اهمیت نبردشان را بپذیریم، ولی برای ساختن پیوندی عاطفی و باورپذیر میان آن دو فرصت چندانی فراهم نمیکند. در نتیجه، تقابل اصلی گاه شبیه زنجیرهای از لجبازیهاست که به نفع پیشبرد صحنههای کمدی طراحی شده، نه رویارویی دو شخصیت پیچیده.
ضعف فیلمنامه در همین نقطه آشکارتر میشود: ایدهٔ مرکزی جذاب است، اما پرداخت آن اغلب سطحی میماند. فضای تعطیلات و پویایی خانواده از امتیازهای فیلم، انتخاب فضای ساحلی برای روایت کریسمس است. بهجای منظرههای برفی و تزئینات سرد زمستانی، جمع خانوادگی در محیطی آفتابی شکل میگیرد؛ تغییری که به فیلم رنگوبویی متفاوت میدهد و از تکرار کامل تصاویر مرسوم این گونه میکاهد.
« چنین برخوردی میتوانست پرسشهایی دربارهٔ اقتدار، غرور و معنای مهماننوازی پدید آورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، مرکز عاطفی اثر نه منظرهها، بلکه حضور خانوادهای پرجمعیت با خلقوخوها و سلیقههای متفاوت است. بحثها، سوءتفاهمها و تلاش هر فرد برای جا باز کردن در جمع، به فیلم حسی آشنا و گاه دلنشین میدهد. هماهنگی بازیگران نیز در شکلگیری این پویایی مؤثر است. بازیها پرتحرکاند و گروه بازیگری در بسیاری از صحنهها تصویری باورپذیر از جمعی پرهیاهو میسازد که اعضایش هم از یکدیگر دلخورند و هم به پیوند خانوادگی وابستهاند.
این انسجام گروهی از تماشای فیلم لذت بیشتری میسازد، بهویژه هنگامی که روایت از کشمکش دون سرواندو و آلیسیا فاصله میگیرد و به زندگی جمعی خانواده توجه میکند. بااینحال، برخی از شخصیتهای فرعی بیش از آنکه فردیت مستقل پیدا کنند، کارکردی در حد افزودن واکنش، شلوغی یا شوخی دارند. طنز، ریتم و طراحی صحنهها طنز فیلم بر اغراق، رقابت و برخورد شخصیتهای سرسخت تکیه دارد.
این شیوه در بعضی لحظهها با انرژی بازیگران همراه میشود و فضای سبک و خانوادگی اثر را تقویت میکند؛ اما دامنهٔ شوخیها محدود است و بسیاری از آنها از یک الگوی مشابه پیروی میکنند. وقتی تکرار جای تصاعد کمدی را میگیرد، صحنهها بهجای آنکه خنده را بیشتر کنند، صرفاً همان خصومت و لجاجت را با صورتبندی تازهای بازمیگردانند.
« بااینهمه، مرکز عاطفی اثر نه منظرهها، بلکه حضور خانوادهای پرجمعیت با خلقوخوها و سلیقههای متفاوت است. »
قوتها و کاستیها
ریتم نیز یکدست نیست. فیلم در بخشهایی با شتاب میان درگیریها و واکنشهای خانوادگی حرکت میکند، اما در بخشهای دیگر مکثهای طولانیتری دارد که کشش روایت را کاهش میدهند. این نوسان بهخصوص زمانی محسوس است که داستان میکوشد همزمان چند شخصیت و چند رشتهٔ رابطه را پیش ببرد، بیآنکه برای همهٔ آنها فضای کافی فراهم کند.
نتیجه اثری است که لحظههایی سرزنده و گرم دارد، ولی انسجام ضرباهنگی آن به اندازهای نیست که تماشاگر را در تمام مسیر درگیر نگه دارد. مضمون آشتی و محدودیتهای عاطفی در زیر لایهٔ شوخیها، فیلم به ضرورت همدلی و حفظ پیوندهای خانوادگی نظر دارد. دون سرواندو و آلیسیا هر دو درگیر حفظ تصویری هستند که از خود ساختهاند؛ اما ارزش رابطهها زمانی آشکار میشود که افراد از اصرار بر برندهشدن دست بردارند و دیگران را نه مانعی در برابر خواستههای خود، بلکه بخشی از یک جمع ببینند.
این پیام برای یک کمدی کریسمسی مناسب است و به اثر امکان میدهد از سطح جدالهای روزمره فراتر برود. بااینحال، مضمون آشتی بیش از آنکه از دل فرایندهای عاطفی پیچیده بیرون بیاید، به اتکای انتظارهای آشنای این نوع فیلم پیش میرود. فیلم از مخاطب میخواهد تغییرات شخصیتها را بپذیرد، اما زمینهچینی آنها همیشه بهاندازهٔ کافی محکم نیست.
« مضمون آشتی و محدودیتهای عاطفی در زیر لایهٔ شوخیها، فیلم به ضرورت همدلی و حفظ پیوندهای خانوادگی نظر دارد. »
جمعبندی
به همین دلیل، پایان امیدوارکننده و شیرین میتواند حس رضایت ایجاد کند، ولی اثرگذاریاش محدود میماند: پیام روشن است، اما مسیر رسیدن به آن گاه سادهسازی میشود. جمعبندی «Grumpy Christmas» فیلمی استوار بر حالوهوای خانوادگی، بازیهای پرانرژی و پیام آشتی است؛ اثری که در بهترین لحظههایش گرمای گردهمایی تعطیلات را منتقل میکند و با فضای ساحلی، اندکی از کلیشههای بصری کریسمس فاصله میگیرد.
هکتور بونییا به دون سرواندو نیرویی کمیک میدهد و هماهنگی بازیگران نیز به پویایی جمع کمک میکند. در برابر این امتیازها، فیلمنامه از پرداخت کامل شخصیتها و رابطهٔ محوری بازمیماند. شوخیهای تکراری، ریتم نامتوازن و کشمکشی که عمق عاطفی کافی پیدا نمیکند، مانع از آن میشوند که فیلم از یک سرگرمی مناسبتی فراتر برود.
حاصل، کمدیای گرم اما نابرابر است: تماشایی سبک برای علاقهمندان به داستانهای خانوادگی تعطیلاتی، اما نه اثری که ایدههای آشنایش را به تجربهای تازه و ماندگار تبدیل کند.
« هکتور بونییا به دون سرواندو نیرویی کمیک میدهد و هماهنگی بازیگران نیز به پویایی جمع کمک میکند. »


ثبت دیدگاه