نقد و بررسی
نقد گریت (Gritt) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرتره هنرمندی در حاشیه «Gritt» ساختهٔ Itonje Søimer Guttormsen، بیش از آنکه قصهٔ صعود یا سقوط هنرمندی باشد، مطالعهای دربارهٔ دشواریِ یافتن جایگاه در جهانی است که همزمان از هنر سخن میگوید و در عمل، آن را به حاشیه میراند. گریت، زنی آشفته و سرسخت، میکوشد برای خود و ایدههایش جایی باز کند؛ اما هر کوشش برای نزدیکشدن به محافل هنری با بیاعتنایی، سوءتفاهم یا ناکامی روبهرو میشود.
فیلم از همین فاصله میان آرمان و امکان، نیروی دراماتیک خود را میسازد. گریت نه قهرمانی آرمانی است و نه قربانیای بیخطا. او میتواند جاهطلب، لجوج، خودفریب و درعینحال بهشدت آسیبپذیر باشد. همین تناقضها سبب میشوند که تماشاگر نتواند بهسادگی او را داوری کند. فیلم بهجای آنکه نسخهای روشن برای فهم شخصیتش ارائه دهد، اجازه میدهد رفتارهایش در برخورد با دیگران و با موانع روزمره معنا پیدا کنند.
هنر، جاهطلبی و نظام طرد محور اصلی فیلم، تنش میان ادعای رهاییبخش هنر و سازوکارهای واقعی جهان هنر است. گریت پروژههایی بزرگ در سر دارد و میخواهد با زبانی هنری به سرمایهداری و مردسالاری بتازد؛ اما برای تحقق آنها به منابع، همکاری و پذیرش نیاز دارد. این وابستگی، تناقضی تلخ میآفریند: او میخواهد نظم مسلط را به چالش بکشد، ولی برای شنیدهشدن ناچار است از همان نهادها و شبکههایی کمک بخواهد که به آنها بدگمان است.
« فیلم از همین فاصله میان آرمان و امکان، نیروی دراماتیک خود را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این مسیر، تنها نهادهای هنری را هدف نمیگیرد. پرسش دشوارتری پیش میکشد: مرز میان جسارت هنری و خودفریبی کجاست؟ آیا هر ایدهٔ رادیکالی، صرفاً بهدلیل مخالفت با وضع موجود، ارزشمند است؟ و آیا جامعه با نادیدهگرفتن هنرمند، او را به افراط میراند یا او از پیش درونِ منطق ناکامی و انزوا گرفتار بوده است؟
«Gritt» پاسخ قطعی نمیدهد؛ ارزشش در آن است که این پرسشها را از دل موقعیتهای ملموس بیرون میکشد. طنزی که از دل ناراحتی میروید طنز فیلم لطیف و آسودهخاطر نیست. بسیاری از موقعیتها، بهجای آنکه تماشاگر را به خندهای رهاکننده برسانند، او را در وضعیتی معذب قرار میدهند. گریت در جمعها و محیطهای حرفهای، بارها به شکلی نامتناسب ظاهر میشود یا سخنی میگوید که فاصلهٔ او را با دیگران آشکارتر میکند.
خنده، در چنین لحظههایی، به آگاهی از درد و نابرابری آمیخته است. این طنز نه برای تحقیر شخصیت اصلی، بلکه برای نشاندادن شکاف میان زبان پرطمطراق محافل هنری و واقعیت بیثبات زندگی هنرمند به کار میرود. شعارهای سیاسی، ایدههای بلندپروازانه و نمایشهای تجربی در کنار نیازهای بسیار سادهای چون سرپناه، امنیت و حمایت قرار میگیرند.
« فیلم در این مسیر، تنها نهادهای هنری را هدف نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
از برخورد این دو سطح، کمدی تلخی شکل میگیرد که بهتدریج سنگینتر میشود. بااینحال، جابهجایی لحن همیشه نرم و یکدست نیست؛ برخی تغییرها چنان ناگهانیاند که ممکن است مخاطب را از جریان عاطفی فیلم بیرون بکشند. بازی محوری و ساخت شخصیت بازی Birgitte Larsen ستون اصلی اثر است. او گریت را نه با نشانهگذاریهای اغراقآمیز، بلکه با حضوری پیوسته و پرتنش میسازد؛ زنی که گاه چنان جدی به نظر میرسد که مرز میان یقین و توهم در او محو میشود.
انرژی بازیگر به شخصیت اجازه میدهد حتی در لحظاتی که رفتار گریت ناپخته یا آزارنده است، همچنان مرکز توجه بماند. مهمتر آنکه Larsen از سادهسازی نقش پرهیز میکند. گریت میتواند هم خندهآور باشد و هم اندوهبار، هم مصمم و هم درمانده. بازی، این تضادها را بهجای حلکردن، در کنار هم نگه میدارد.
در نتیجه، تماشاگر با شخصیتی روبهرو است که ممکن است در برابرش بیتاب شود، اما بهسادگی نمیتواند از او چشم بردارد. این کیفیت، مانع از آن میشود که فیلم به حکایتی صرفاً تمسخرآمیز دربارهٔ هنرمندی ناموفق تبدیل شود. مستندنمایی و زبان بصری «Gritt» از شیوهای مستندنما بهره میگیرد تا تجربهٔ روزمرهٔ شخصیت را بیواسطه و ناپایدار جلوه دهد.
« از برخورد این دو سطح، کمدی تلخی شکل میگیرد که بهتدریج سنگینتر میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین دستی و تدوین پرتحرک، گاهی حس آشفتگی و بیقراری را تشدید میکنند؛ گویی فیلم نیز مانند گریت فرصت کافی برای مکث و ساماندادن به افکارش ندارد. این انتخاب فرمی با وضعیت او تناسب دارد، زیرا جهان پیرامونش پیوسته در حال تغییر است و هیچ تکیهگاه مطمئنی برایش باقی نمیگذارد. در عین حال، فیلم به ثبت واقعگرایانهٔ صرف بسنده نمیکند.
مرز میان مشاهده و اجرا، میان زندگی و نمایش، بارها لغزان میشود؛ امری که با موضوع هنر اجرایی و تلاش گریت برای تبدیل تجربهٔ شخصی به کنش هنری همخوانی دارد. صدا و موسیقی نیز در شکلدادن به این فضا نقش دارند و گاه اضطراب صحنهها را پیش از آنکه بهروشنی در گفتوگوها بیان شود، به شنونده منتقل میکنند.
حاصل، زبانی شخصی و تجربهگراست که جذابیتش به همان اندازه که در تازگی آن است، در امکان فاصلهگرفتن مخاطب نیز نهفته است. ریتم و محدودیتهای روایت ساختار فیلم، با فصلبندیها و حرکت میان موقعیتهای گوناگون، تصویری از زندگی بیقرار گریت پدید میآورد؛ اما همین پراکندگی گاهی به زیان تمرکز دراماتیک تمام میشود.
« در عین حال، فیلم به ثبت واقعگرایانهٔ صرف بسنده نمیکند. »
قوتها و کاستیها
برخی رخدادها همچون حلقههایی از زنجیرهٔ طرد و ناکامی به یکدیگر میپیوندند، بیآنکه هر بار لایهای تازه به شناخت ما از شخصیت بیفزایند. در این بخشها، تکرارِ بنبستها میتواند اثر را کشدار کند. ریتم کند و طنز معذبکننده نیز نیازمند صبوری است. فیلم همیشه در پی پیشبردن داستان با گرهگشاییهای روشن نیست؛ گاهی بر مکث، تکرار یا موقعیتی نامطمئن تکیه میکند تا حس درماندگی را منتقل سازد.
این انتخاب برای مخاطبی که با سینمای تجربی همراه است، میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد؛ اما برای تماشاگرانی که انسجام روایی و پیشرفت پیوسته میخواهند، احتمالاً فرساینده خواهد شد. ابهام فیلم نیز دو کارکرد دارد: از یکسو به آن آزادی تفسیری میبخشد و از سوی دیگر، ممکن است فاصلهای میان اثر و مخاطب ایجاد کند.
جمعبندی «Gritt» فیلمی بیقاعده، گزنده و گاه دشوارپذیر است که از دل زندگی هنرمندی به حاشیهراندهشده، پرسشی گستردهتر دربارهٔ ارزش هنر، سازوکارهای پذیرش اجتماعی و شکنندگی آرمانگرایی بیرون میکشد. قوت اصلی آن در پرترهٔ پیچیدهٔ گریت، بازی پرقدرت Birgitte Larsen و هماهنگی نسبی میان آشفتگی فرمی و آشفتگی درونی شخصیت است.
« در این بخشها، تکرارِ بنبستها میتواند اثر را کشدار کند. »
جمعبندی
ضعفهایش نیز در پراکندگی روایت، تغییرهای ناگهانی لحن و ریتمی دیده میشود که گاهی بیش از اندازه مکث میکند. این اثر برای هر مخاطبی طراحی نشده و از تماشاگر نمیخواهد با گریت همدلی سادهای داشته باشد. در عوض، او را در برابر شخصیتی مینشاند که هم میتواند آزارنده باشد و هم سزاوار توجه؛ هنرمندی که میان میل به تغییر جهان و ناتوانی در یافتن جایگاه خویش گرفتار است.
همین ناسازگاری، «Gritt» را به تجربهای ناتمام اما ماندگار تبدیل میکند.
« ضعفهایش نیز در پراکندگی روایت، تغییرهای ناگهانی لحن و ریتمی دیده میشود که گاهی بیش از اندازه مکث میکند. »
ثبت دیدگاه