نقد و بررسی
نقد برادران گریمزبی (Grimsby) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای بر لبهٔ ابتذال و جسارت «Grimsby» که در برخی کشورها با عنوان «The Brothers Grimsby» شناخته میشود، کمدی جاسوسی محصول ۲۰۱۶ به کارگردانی Louis Leterrier است؛ فیلمی که از همان آغاز تکلیف خود را با مخاطب روشن میکند: قرار نیست ظرافتی متعارف یا شوخطبعی مؤدبانه عرضه کند. ساشا بارون کوهن، در نقش نوبی، هوادار پرشور و آشوبگر فوتبال، در کنار مارک استرانگ، بازیگر نقش سباستین، مأمور کارکشتهٔ امآیشش، محور داستانی قرار میگیرند که از پیوند خانوادگی و ماجراجویی جاسوسی بهانهای برای رفتن به قلمرو کمدی زننده و غافلگیرکننده میسازد.
فیلم در بهترین لحظاتش بر جسارت بیپروا و غافلگیری تکیه دارد؛ در ضعیفترین لحظات نیز همان راهبرد را چنان تکرار میکند که اثر تازگی خود را از دست میدهد. نتیجه، اثری یکدست نیست: گاه خندهای ناگهانی و بلند از تماشاگر میگیرد و گاه با شوخیهایی که بیش از اندازه بر چندش، بیادبی یا اشارههای جنسی متکیاند، او را از فیلم دور میکند.
جذابیت و محدودیت «Grimsby» در حقیقت دو روی یک انتخاب سبکیاند. طرح داستان و تضاد دو برادر هستهٔ داستان بر برخورد دو برادر گمشده استوار است: نوبی، مردی عامی و پرسروصدا با زندگیای آشفته، و سباستین، مأموری حرفهای که در جهانی منضبط و پرخطر فعالیت میکند. نوبی پس از سالها دوری، سرانجام به برادرش میرسد؛ اما این پیوند دوباره در زمانی شکل میگیرد که سباستین گرفتار ماجرایی جاسوسی شده و به اتهامی ناحق تحت تعقیب قرار گرفته است.
« جذابیت و محدودیت «Grimsby» در حقیقت دو روی یک انتخاب سبکیاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برادران ناچار میشوند برای گریز از خطر و خنثیکردن توطئهای بزرگتر، کنار هم بمانند. این تقابل، بالقوه سرچشمهٔ کمدی موقعیت مؤثری است. نوبی با بیپروایی و ناآگاهیاش قواعدی را که سباستین به آنها تکیه دارد به هم میریزد؛ سباستین نیز با خویشتنداری و مهارتش در برابر آشوب نوبی قرار میگیرد.
فیلم در آغاز از همین شکاف شخصیتی انرژی میگیرد، اما گاهی در پرداخت رابطهٔ خانوادگی شتابزده است. نزدیکی دوبارهٔ دو برادر میتوانست از نظر عاطفی وزن بیشتری داشته باشد؛ بااینحال، روایت اغلب ترجیح میدهد سریع به موقعیت بعدی و شوخی بعدی برسد. اجرای بازیگران و شیمی میان دو قطب ساشا بارون کوهن نوبی را با جسارتی آشنا برای مخاطبان کمدیهای نامتعارف بازی میکند.
شخصیت او فقط مجموعهای از رفتارهای زننده نیست: در میان بینزاکتیها، نوعی سادگی و دلبستگی واقعی به خانواده و برادرش دیده میشود. همین وجه انسانی، هرچند فیلم فرصت چندانی برای پرورش آن نمیدهد، نوبی را از یک تیپ کاملاً یکبعدی دور میکند. کوهن در فروش شوخیهای دشوار و عبور از مرزهای متعارف مهارت دارد؛ بااینحال، تکیهٔ فراوان فیلم بر حضور او سبب میشود بخشهایی از اثر بیش از حد به نیروی بازیگر وابسته بمانند.
« برادران ناچار میشوند برای گریز از خطر و خنثیکردن توطئهای بزرگتر، کنار هم بمانند. »
شخصیتها و اجرا
مارک استرانگ، در نقطهٔ مقابل، خویشتنداری و جدیت سباستین را با حضوری محکم به تصویر میکشد. بازی او تعادل مهمی در برابر آشفتگی نوبی ایجاد میکند و همین تضاد، از منابع اصلی طنز فیلم است. میان این دو بازیگر نوعی هماهنگی شکل میگیرد که در صحنههای مشترک بهتر از لحظههای تکافتادهٔ فیلم عمل میکند: یکی جهان را جدی میگیرد و دیگری پیوسته آن را از مسیر خارج میسازد.
بازیگران مکمل، از جمله Isla Fisher، Rebel Wilson و Penélope Cruz، در فضای شلوغ فیلم حضور دارند، اما نقشهایشان کمتر از آنچه ظرفیت بازیگران میطلبد بسط مییابد. زبان طنز: غافلگیری، زنندگی و تکرار طنز فیلم بر اغراق، شوک و شکستن انتظار بنا شده است. بسیاری از شوخیها نه از مشاهدهٔ ظریف رفتار آدمها، بلکه از جهش ناگهانی به موقعیتی تابوشکن یا خجالتآور نیرو میگیرند.
این روش گاهی بهطرز مؤثری جواب میدهد: فیلم از موقعیتهای بهظاهر متعارف پلیسی و جاسوسی استفاده میکند تا تماشاگر را غافلگیر کند و به خندهای ناخودآگاه برساند. برخی لحظهها چنان بیپروا طراحی شدهاند که حتی مخاطبی که با همهٔ شوخیها همراه نیست، ممکن است به یادآوریشان ادامه دهد. اما غافلگیری وقتی پیوسته تکرار شود، بهتدریج قابل پیشبینی میشود.
« مارک استرانگ، در نقطهٔ مقابل، خویشتنداری و جدیت سباستین را با حضوری محکم به تصویر میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بارها به شوخیهای چندشآور، جنسی و بدنی بازمیگردد و گاهی بهجای ساختن طنزی تازه، تنها شدت همان ابزار را افزایش میدهد. تفاوت مهمی میان «بیپروا بودن» و «خلاقانه بودن» وجود دارد؛ «Grimsby» همیشه این فاصله را حفظ نمیکند. در نتیجه، بعضی شوخیها از مرز جسارت عبور نمیکنند و فقط ناخوشایند یا کودکانه به نظر میرسند.
این مسئله سلیقهای است، اما سهم بزرگی در تجربهٔ تماشای فیلم دارد: همراهی با کمدی آن مستلزم پذیرش نوعی اغراق زننده است. ریتم، اکشن و ساختار روایت فیلم میکوشد همزمان کمدی رفاقتی، هجو جاسوسی و اکشن پرتحرک باشد. این ترکیب در لحظاتی که نوبی و سباستین در یک موقعیت خطرناک گرفتارند، جذابیت دارد: تفاوت شیوهٔ واکنش آنها میتواند هم حرکت داستان را پیش ببرد و هم زمینهٔ شوخی فراهم کند.
کارگردانی Louis Leterrier نیز گاه از امکانات سینمای اکشن برای ایجاد طنز بهره میگیرد؛ جدیت ظاهری تعقیبوگریزها و درگیریها در کنار رفتار نامتناسب نوبی، تضادی سرگرمکننده میسازد. بااینحال، آهنگ فیلم همیشه منظم نیست. بخشهایی پرجنبوجوش و سریعاند، اما گذار میان صحنههای اکشن و قطعات کمدی گاهی ناهماهنگ به نظر میرسد.
« تفاوت مهمی میان «بیپروا بودن» و «خلاقانه بودن» وجود دارد؛ «Grimsby» همیشه این فاصله را حفظ نمیکند. »
قوتها و کاستیها
بعضی موقعیتها بهجای آنکه از دل داستان رشد کنند، همچون قطعاتی جداگانه کنار هم قرار گرفتهاند. همین پراکندگی، در کنار شتاب روایت، به رابطهٔ دو برادر و برخی خطوط داستانی مجال کافی نمیدهد. برای فیلمی کوتاه و پرتحرک، این تندی ممکن است مزیت باشد؛ اما وقتی شوخیها به هدف نمیرسند، ریتم ناپایدار میشود و کشش داستان افت میکند.
مخاطب مناسب و تجربهٔ تماشا «Grimsby» از آن کمدیهایی نیست که بتوان آن را بیقیدوشرط به هر مخاطبی پیشنهاد کرد. کسی که با طنز ساشا بارون کوهن و شوخیهای بیپروا، بدنی و عامدانه بیادبانه کنار میآید، احتمالاً از غافلگیریهای فیلم لذت خواهد برد. در مقابل، تماشاگرانی که طنزی سنجیدهتر، شخصیتپردازی عمیقتر یا شوخیهایی کمزنندگیتر میخواهند، ممکن است بخشهای زیادی از فیلم را خستهکننده یا آزاردهنده بیابند.
واکنش به اثر میتواند از خندهٔ بلند تا دلزدگی کامل تغییر کند؛ این دوگانگی صرفاً حاصل اختلاف سلیقه نیست، بلکه از خودِ روش فیلم در ساختن کمدی ناشی میشود. تماشای فیلم با انتظاری روشن تجربهٔ بهتری میسازد: نباید از آن هجویهای دقیق و منسجم دربارهٔ جاسوسی یا اثری عاطفی دربارهٔ خانواده انتظار داشت.
« بعضی موقعیتها بهجای آنکه از دل داستان رشد کنند، همچون قطعاتی جداگانه کنار هم قرار گرفتهاند. »
جمعبندی
نیروی اصلی فیلم در موقعیتهای غافلگیرکننده، تضاد دو بازیگر اصلی و عبور حسابشده یا گاه نسنجیده از مرزهای معمول است. وقتی این عناصر با هم هماهنگ میشوند، فیلم لحظههایی واقعاً خندهدار میآفریند؛ وقتی نه، تماشاگر با زنجیرهای از شوخیهای تکراری روبهرو میشود. جمعبندی «Grimsby» کمدیای نامتعارف و قطبیکننده است که از بیپروایی خود هم سود میبرد و هم آسیب میبیند.
ساشا بارون کوهن و مارک استرانگ در نقش دو برادر ناهمگون، تضادی سرگرمکننده ایجاد میکنند و فیلم در چند موقعیت جسورانه به خندههایی غافلگیرکننده میرسد. بااینحال، شوخیهای چندشآور و جنسی سهمی چنان گسترده دارند که گاه جای خلاقیت و پیوستگی روایی را میگیرند؛ ریتم نیز میان لحظات پرانرژی و بخشهای کشدار نوسان میکند.
این اثر برای مخاطبی که کمدی عامدانهٔ زننده و بیادبانه را میپسندد، میتواند تجربهای خندهآور و بهیادماندنی باشد؛ اما برای دیگران، احتمالاً مجموعهای از چند لحظهٔ موفق در میان شوخیهای فرساینده خواهد بود. فیلم بیش از آنکه با ظرافت خود اثر بگذارد، با افراط به یاد میماند؛ و همین ویژگی، هم دلیل جذابیتش است و هم محدودیت اصلی آن.
« جمعبندی «Grimsby» کمدیای نامتعارف و قطبیکننده است که از بیپروایی خود هم سود میبرد و هم آسیب میبیند. »
ثبت دیدگاه