نقد و بررسی
نقد Gridlock'd | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اراده و بنبست «Gridlock’d» با موقعیتی ساده اما پُرظرفیت آغاز میشود: پس از آنکه کوکی، دوست و همگروه اسپون و استرچ، بر اثر مصرف بیشازحد مواد مخدر از پا درمیآید، آن دو تصمیم میگیرند اعتیادشان را کنار بگذارند و برای ورود به برنامهٔ ترک اعتیاد اقدام کنند. اما تصمیمی که در ظاهر باید نقطهٔ شروع نجاتشان باشد، آنان را وارد چرخهای فرساینده از فرمها، صفها، ارجاعها و پاسخهای متناقض میکند.
همزمان، خطرهای خیابان و برخورد با پلیس نیز راه را بر آنها میبندد. فیلم، بهجای روایتِ مستقیمِ سقوط یا رستگاری، یک روز آشفته را دنبال میکند؛ روزی که هر قدم به سوی بهبود، مانعی تازه پیش پای دو شخصیت میگذارد. عنوان فیلم نیز تصویری مناسب از وضعیت قهرمانانش میسازد: گرفتاری در ترافیکی که فقط به خیابان محدود نیست.
اسپون و استرچ در شبکهای از فقر، وابستگی، مقررات اداری و انتخابهای نادرست گیر افتادهاند؛ شبکهای که حرکت در آن ممکن است، اما پیشروی دشوار. این ایده به فیلم وحدت میدهد و به ماجرایی که در سطح رویدادها پراکنده به نظر میرسد، یک محور روشن میبخشد: آیا ارادهٔ شخصی، وقتی در برابر سازوکاری بیاعتنا قرار میگیرد، برای تغییر کافی است؟
کمدی تلخِ کاغذبازی قویترین بخش فیلم، طنز سیاهی است که از برخورد دو شخصیت با دستگاه اداری پدید میآید. آنان برای دریافت کمک باید از مسیری عبور کنند که ظاهراً برای حمایت از نیازمندان طراحی شده، اما در عمل با ضوابط خشک و رفتوآمدهای بیپایان، همان کمک را دستنیافتنی میکند. موقعیتها گاه چنان مضحکاند که خنده را برمیانگیزند؛ اما خندهٔ فیلم سبک و رها نیست.
« همزمان، خطرهای خیابان و برخورد با پلیس نیز راه را بر آنها میبندد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پشت هر مانع اداری، این فکر باقی میماند که آدمی در لحظهٔ نیاز، ممکن است به جای پشتیبانی، با دری بسته و پاسکاری میان ادارهها روبهرو شود. فیلم در اینجا به جای موعظه، از خودِ فرایند کمکگرفتن انتقاد میکند. مسئله تنها این نیست که اسپون و استرچ برای ترک اعتیاد به اراده نیاز دارند؛ آنها باید در زمانی که تصمیم گرفتهاند تغییر کنند، به حمایت عملی هم دسترسی داشته باشند.
تعلل و بیاعتنایی نهادها، درام را از محدودهٔ مسئولیت فردی بیرون میبرد و به پرسشی اجتماعی میرساند: اگر جامعه از فرد بخواهد خودش را نجات دهد، اما راه نجات را پیوسته دشوارتر کند، سهم آن جامعه در شکست او چیست؟ این پرسش، از آنجا که در دل ماجرا و نه در قالب خطابه طرح میشود، اثرگذارتر است.
دو بازیگر، یک رفاقت زنده بار اصلی جذابیت فیلم بر دوش تیم راث و توپاک شاکور است. رابطهٔ استرچ و اسپون از تفاوتهای شخصیتیشان نیرو میگیرد: یکی زودتر دستپاچه میشود و گاهی با تصمیمهای نسنجیده اوضاع را پیچیدهتر میکند؛ دیگری خویشتندارتر است و ناچار میشود بار بیشتری از مسئولیت را بر دوش بکشد.
این تضاد، کلکلها و گفتوگوهایشان را زنده میکند و کمک میکند فیلم حتی در بخشهایی که داستان از حرکت میافتد، همچنان دیدنی بماند. شیمی میان این دو، صرفاً حاصل شوخیهای کلامی نیست؛ در رفتارهای کوچک و واکنشهایشان نیز میتوان صمیمیتی را دید که از رفاقتی طولانی میآید. توپاک در نقش اسپون حضوری آرام و متمرکز دارد.
« فیلم در اینجا به جای موعظه، از خودِ فرایند کمکگرفتن انتقاد میکند. »
شخصیتها و اجرا
بازی او به شخصیت نوعی وقار میبخشد، بیآنکه او را به قهرمانی بیخطا بدل کند. اسپون میکوشد تصمیمش را جدی بگیرد، اما همچنان در جهانی زندگی میکند که عادتها و موقعیتها بارها او را به عقب میکشانند. راث، در سوی دیگر، استرچ را با انرژی ناآرام و گاه عصبی اجرا میکند؛ اجرایی که هم خنده میآورد و هم میتواند تماشاگر را خسته کند.
این ناهماهنگیِ عمدی میان دو شخصیت، برای رابطهشان سودمند است، هرچند بعضی لحظههای پرتحرک استرچ بیش از اندازه به شلوغی نزدیک میشوند. کوکی، با بازی تندی نیوتن، حضور کوتاهتری دارد، اما اهمیتش از اندازهٔ نقش فراتر میرود. اتفاقی که برای او میافتد، تصمیم آن دو مرد را شکل میدهد و یادآور این است که ماجرای ترک اعتیاد، از زندگی آدمهای اطرافشان جدا نیست.
با این حال، فیلم فرصت چندانی برای پرداخت مستقل به کوکی نمییابد؛ او بیشتر نیروی محرک داستان است تا شخصیتی که تجربه و درونجهانش بهطور کامل کاویده شود. ریتمِ یک روز پرآشوب ساختار فیلم بر رفتوآمد میان موقعیتهای مختلف استوار است. اسپون و استرچ از خیابان به اداره، از اداره به موقعیتی خطرناک و دوباره به تلاش برای یافتن راهی عملی میرسند.
این پیوستگی، روز آنها را به سفری شهری و فرساینده بدل میکند؛ سفری که هرچه بیشتر ادامه مییابد، موانعش نامعقولتر به نظر میرسند. گذر زمان نیز اهمیت دارد: تصمیم به ترک اعتیاد در خلأ گرفته نشده و بدن و ذهن شخصیتها باید همزمان با فشار خیابان، پیامدهای وابستگی را تحمل کنند. بااینهمه، ریتم فیلم یکدست نیست.
« بازی او به شخصیت نوعی وقار میبخشد، بیآنکه او را به قهرمانی بیخطا بدل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی برخوردها و جابهجاییها به شتاب روایت کمک میکنند، اما بعضی خردهداستانهای جنایی و تعقیبوگریزها بیشتر شبیه افزودههایی برای بالا بردن هیجاناند تا گامهایی ضروری در تحول ماجرا. آنها گاهی لحن اجتماعی فیلم را به سوی کمدیِ پرحادثه میبرند و از تمرکز بر تلاش دشوار شخصیتها میکاهند.
همین پراکندگی باعث میشود قصه، با وجود موقعیت مرکزی جذابش، گاه باریکتر از آن باشد که بتواند تمامی برخوردهایش را به یک مسیر دراماتیک محکم پیوند دهد. تصویر اعتیاد و محدودیتهای آن «Gridlock’d» اعتیاد را نه به شکل زینتِ شخصیتها عرضه میکند و نه آن را به مانعی ساده تبدیل میسازد که با یک تصمیم قاطع ناپدید شود.
اسپون و استرچ قصد تغییر دارند، اما خواستنِ آن به معنای توانستنِ فوری نیست. وابستگی، فشار محیط و دشواری دسترسی به درمان در کنار هم قرار میگیرند و نشان میدهند که بازگشت به زندگی عادی، مسیری خطی و بیدردسر نیست. این نگاه، بهویژه وقتی با موانع اداری همراه میشود، از یک داستان فردی فراتر میرود و به نقد شرایطی میرسد که آدم آسیبپذیر را همزمان محتاج کمک و دور از دسترس آن نگه میدارد.
بااینحال، لحن کمدی تلخ گاهی هزینهای هم دارد. فیلم از شوخی و اغراق برای قابلتحملکردن تلخی موقعیت استفاده میکند؛ اما همین راهبرد ممکن است از عمق عاطفی موضوع بکاهد. تماشاگر بیشتر با کلافگی و درماندگیِ شخصیتها همراه میشود تا با تجربهٔ درونی اعتیاد و پیامدهایش. در نتیجه، اثر در ترسیم سازوکارهای پیرامونی و ناکارآمدی حمایت اجتماعی موفقتر است تا در کاوش عمیق روانشناختی وابستگی.
« آنها گاهی لحن اجتماعی فیلم را به سوی کمدیِ پرحادثه میبرند و از تمرکز بر تلاش دشوار شخصیتها میکاهند. »
قوتها و کاستیها
این محدودیت را نباید نادیده گرفت، اما با توجه به انتخاب آگاهانهٔ فیلم برای ساختن طنزی تلخ و پرتحرک، میتوان آن را גם بخشی از بهای سبک رواییاش دانست. فرم و فضای شهری فیلم در تصویری از شهر حرکت میکند که نه پسزمینهای خنثی، بلکه نیرویی فشارآور است. خیابانها، ساختمانهای اداری و فضاهای عمومی هرکدام وعدهٔ نوعی عبور یا کمک میدهند، اما شخصیتها را بیشتر در چرخهٔ انتظار و خطر نگه میدارند.
این فضا با موقعیت دو قهرمان پیوند دارد: آنها نه فقط از نظر جسمی در شهر جابهجا میشوند، بلکه میکوشند از وضعیتی اجتماعی نیز بیرون بیایند که مدام سد راهشان میشود. کارگردانی وندِی کرتیس-هال، که این فیلم نخستین تجربهٔ بلند او در مقام کارگردان بود، به جای تأکید بر نمایش پرزرقوبرق، بر برخوردهای روزمره و تغییر پیاپی موقعیتها تکیه میکند.
نتیجه، اثری است که بیش از آنکه از تصاویر ماندگار یا پیرنگی پیچیده نیرو بگیرد، به حضور بازیگران و تضاد میان امید شخصیتها و واقعیت پیرامونشان متکی است. این رویکرد به فضای اثر انسجام میدهد، اما نمیتواند همهٔ پراکندگی روایی را جبران کند. جمعبندی «Gridlock’d» فیلمی استوار بر یک موقعیت مرکزی نیرومند، دو بازیگر هماهنگ و طنزی تلخ دربارهٔ موانعی که میتوانند در برابر تصمیم به تغییر قرار گیرند.
توپاک شاکور و تیم راث به رفاقت اسپون و استرچ گرما، اصطکاک و ریتم میبخشند؛ رابطهای که در بسیاری از لحظهها از خودِ ماجرا جذابتر است. فیلم همچنین در نشاندادن تناقض میان نیاز فوری شخصیتها و سازوکار کند و بیاعتنای اداری، تصویری اجتماعی و همچنان قابلتأمل میسازد. در سوی دیگر، خط داستانی نسبتاً کممایه است و برخی حوادث جنایی، به جای آنکه روایت را غنیتر کنند، آن را از تمرکز دور میسازند.
« فرم و فضای شهری فیلم در تصویری از شهر حرکت میکند که نه پسزمینهای خنثی، بلکه نیرویی فشارآور است. »
جمعبندی
طنز نیز گاهی نمیگذارد موضوع اعتیاد به تمام سنگینی عاطفیاش برسد. با وجود این کاستیها، فیلم بهواسطهٔ دو شخصیت اصلی و نگاه انتقادیاش به دشواریِ دسترسی به کمک، اثری دیدنی باقی میماند: کمدیای که میخنداند، اما خندهاش از دل آسودگی نمیآید؛ از دل برخورد با بنبستی میآید که آدمهایش هنوز میکوشند از آن عبور کنند.
« طنز نیز گاهی نمیگذارد موضوع اعتیاد به تمام سنگینی عاطفیاش برسد. »
ثبت دیدگاه