نقد و بررسی
نقد سفید بزرگ (Great White) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پیشدرآمد: آشنایی با خطری آشنا «کوسهٔ سفید» ساختهٔ مارتین ویلسون، فیلمی استرالیایی در قلمرو وحشت و بقا؛ اثری که از موقعیتی ساده و مؤثر آغاز میکند: پس از نابودی هواپیمای دریایی، پنج سرنشین در کلکی کوچک و دور از ساحل گرفتار میشوند و شکارچیای در آبهای اطراف کمین کرده است. فیلم برای شکلدادن به این وضعیت، بهجای پیچیدگی روایی، بر محدودیت مکان و اضطرابِ انتظار تکیه میکند.
مسئله فقط حملهٔ کوسه نیست؛ گرسنگی، خستگی، اختلاف میان سرنشینان و دشواری تصمیمگیری نیز به تهدیدی همسنگِ خطر بیرونی بدل میشوند. بااینحال، آشنایی بیش از اندازهٔ این الگو، از همان ابتدا پرسشی مهم پیش میکشد: آیا فیلم میتواند از دل فرمولی بارها آزمودهشده، تجربهای تازه بسازد؟ جغرافیای زیبا، طبیعت بیرحم یکی از امتیازهای روشن فیلم، بهرهگیری از چشماندازهای ساحلی و آبهای استرالیاست.
گسترهٔ آبیِ آرام و پهناور، در نگاه نخست نوید تعطیلات و آسودگی میدهد؛ اما همین زیبایی بهتدریج به پسزمینهٔ انزوا تبدیل میشود. دریا نه پناهگاه است و نه راه نجات؛ فضایی است که آدمها را از نشانههای آشنا محروم میکند و هر حرکت کوچک را به تصمیمی سرنوشتساز بدل میسازد. این تضاد میان منظرهٔ دلانگیز و خطر پنهان، ظرفیت اصلی فضاسازی فیلم را شکل میدهد.
کلک کوچک در برابر اقیانوس، تصویر ملموسی از نابرابری انسان و طبیعت پدید میآورد. بااینهمه، فیلم همیشه از این ظرفیت به بهترین شکل استفاده نمیکند. چشماندازها گاه بیشتر نقش آرایهای دیداری دارند تا عاملی فعال در شکلدادن به تعلیق. دریا میتواند تصویری از بیپناهی باشد، اما تکرار نماهای مشابه و کمبود تغییر در وضعیت مکانی، بهتدریج از نیروی آن میکاهد.
« فیلم برای شکلدادن به این وضعیت، بهجای پیچیدگی روایی، بر محدودیت مکان و اضطرابِ انتظار تکیه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ساختار بقا و دام تکرار روایت بر پایهٔ زنجیرهای نسبتاً سرراست از بحرانها پیش میرود: حادثه، گرفتارشدن، تلاش برای رسیدن به ساحل و رویارویی با خطری که زیر سطح آب پنهان است. این سادگی در آغاز به سود فیلم کار میکند؛ تماشاگر سریعاً درمییابد شخصیتها چه چیزی را از دست دادهاند و چه چیزی را باید به دست آورند.
همچنین محدودیت امکانات، تعارضهای انسانی را برجسته میکند: چه کسی باید پارو بزند، چه کسی خطر کند و در لحظهٔ بحران به کدام صدا اعتماد شود؟ مشکل آنجاست که فیلم برای بخش مهمی از زمان خود، همین وضعیت را با دگرگونی اندک بازمیگرداند. انتظار، نشانهای از حضور کوسه، تنش میان افراد و حملهای ناگهانی، بارها در قالبی نزدیک به هم تکرار میشوند.
وقتی هر موقعیت به نتیجهای تازه یا تغییر محسوسی در روابط نینجامد، تعلیق آرامآرام جای خود را به پیشبینیپذیری میدهد. ریتم نیز از همین نقطه آسیب میبیند: فیلم گاه بیش از اندازه مکث میکند، اما این مکثها همیشه فرصتی برای تعمیق شخصیتها یا افزایش اضطراب نیستند. شخصیتها و روابط انسانی بازیها از نقاط قابلاعتنای فیلماند.
کاترینا باودن و آرون جاکوبنکو در نقش کَز و چارلی، رابطهای صمیمی و نسبتاً باورپذیر میسازند. نزدیکی این دو تنها با گفتوگوهای عاشقانه بیان نمیشود؛ نگرانیهای مشترک و واکنشهایشان به خطر نیز به رابطهشان وزن میدهد. همین وجه انسانی سبب میشود موقعیت بقا برای تماشاگر صرفاً مجموعهای از حملهها و فرارها نباشد.
« مشکل آنجاست که فیلم برای بخش مهمی از زمان خود، همین وضعیت را با دگرگونی اندک بازمیگرداند. »
شخصیتها و اجرا
میشل، با بازی کیمی تسوکاکوشی، حضوری آرامتر دارد و در برابر تنشهای گروه، نقطهای از همدلی و خویشتنداری میسازد. در مقابل، جوچی گاه بیش از آنکه شخصیتی پیچیده باشد، ابزاری برای شعلهورکردن اختلافها به نظر میرسد. بنّی نیز در بافت گروهی فیلم نقشی مؤثر دارد، اما پرداخت همهٔ شخصیتها به یک اندازه دقیق نیست.
برخی از آنها فرصت کافی نمییابند تا فراتر از ویژگی یا کارکرد داستانیِ نخستین خود رشد کنند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است به بعضی سرنوشتها کمتر از آنچه فیلم انتظار دارد واکنش عاطفی نشان دهد. تعلیق و حضور کوسه فیلم میکوشد کوسه را تنها به هیولایی حاضر در قاب تبدیل نکند؛ گاهی تهدید را از طریق انتظار، نگاه شخصیتها به آب و حدسزدنِ آنچه زیر سطح میگذرد میسازد.
این شیوه میتوانست مؤثر باشد، زیرا ناشناختگی و ندیدنِ خطر، در سینمای وحشت دریایی اغلب از نمایش مستقیم آن هراسانگیزتر است. در لحظههایی که فیلم بر سکوت و اضطراب شخصیتها تکیه میکند، فضای تهدید شکل میگیرد. اما این تعلیق پیوسته و فزاینده نیست. حملهها گاه ناگهانیاند و تأثیرشان پیش از آنکه فرصت کند در ذهن بنشیند، پایان مییابد.
بعضی مرگها نیز چنان سریع یا کمتأکید تصویر میشوند که ضربهٔ عاطفی لازم را وارد نمیکنند. افزون بر آن، جلوههای رایانهای کوسه در چند صحنه مصنوعی به نظر میرسند. هرگاه تصویر نتواند وزن و حضور فیزیکی جانور را باورپذیر کند، تهدیدی که باید در قلب فیلم باشد تضعیف میشود. فیلم در نشاندادن خطر زیر آب ایدههایی دارد، اما اجرای تصویریاش همیشه از پسِ باوراندن آن برنمیآید.
« در مقابل، جوچی گاه بیش از آنکه شخصیتی پیچیده باشد، ابزاری برای شعلهورکردن اختلافها به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، صدا و تجربهٔ تماشاگر زیبایی مناظر، کارکردی دوگانه دارد: از یک سو به فیلم هویت مکانی میدهد و از سوی دیگر، تنهایی شخصیتها را آشکارتر میکند. قابهای باز و گسترده، آدمها را در برابر پهنهای بیاعتنا کوچک نشان میدهند. این انتخاب با موضوع فیلم سازگار است، هرچند استفادهٔ مکرر از فضای باز و وضعیت تقریباً ثابت کلک، دامنهٔ بصری اثر را محدود میکند.
در چنین فیلمی، صدا میتواند جانشین بخشی از نمایش مستقیم شود: صدای آب، سکوت میان گفتوگوها و واکنشهای هراسان شخصیتها میتوانند حضور کوسه را حتی پیش از دیدهشدنش القا کنند. «کوسهٔ سفید» در برخی لحظات از این امکان بهره میگیرد، اما نه آنقدر پیوسته که تنش را در تمام مسیر حفظ کند. تفاوت میان لحظههای آرام و حملهها، همیشه به اوجگیری حسابشده منتهی نمیشود؛ ازاینرو، ضرباهنگ صوتی و تصویری فیلم گاه بیش از آنکه اضطراب را انباشته کند، فقط انتظارِ حملهٔ بعدی را طولانی میسازد.
جایگاه فیلم در میان آثار کوسهمحور «کوسهٔ سفید» با مصالحی آشنا ساخته شده است: گروهی گرفتار در محیطی دورافتاده، اختلافهای درونی، تهدیدی که از آب سربرمیآورد و مبارزه برای رسیدن به خشکی. آشنایی این عناصر بهخودیخود نقص نیست؛ بسیاری از فیلمهای ژانری از قواعد شناختهشده بهره میبرند.
مسئله، شیوهٔ بازپرداخت آنهاست. این اثر نه چرخشی چشمگیر در روایت ارائه میکند و نه تصویر تازهای از رابطهٔ انسان با طبیعت یا وحشت کوسه میسازد. بااینحال، فیلم کاملاً بیارزش یا بیکشش نیست. بازیهای قابلقبول، رابطهٔ عاطفی نسبتاً صادقانهٔ کَز و چارلی و چشماندازهای دیدنی، به آن جذابیتی محدود اما واقعی میبخشند.
« قابهای باز و گسترده، آدمها را در برابر پهنهای بیاعتنا کوچک نشان میدهند. »
قوتها و کاستیها
برای تماشاگر علاقهمند به فیلمهای بقا در دریا، این عناصر میتوانند کافی باشند؛ بهویژه اگر انتظار نوآوری ژانری نداشته باشد. برای مخاطبی که در پی تعلیقی دقیق، شخصیتپردازی عمیق یا جلوههای ویژهٔ باورپذیر است، کاستیها آشکارتر خواهند بود. جمعبندی «کوسهٔ سفید» فیلمی است که بیش از هر چیز از تضاد میان زیبایی محیط و خشونتِ نهفته در آن نیرو میگیرد.
مناظر استرالیا، بازیهای باورپذیر و پیوند عاطفی شخصیتهای اصلی، به قصهٔ بقا پایهای انسانی میدهند. در سوی دیگر، روایت کلیشهای، ریتم کند و تکرارشونده، حملههایی که همیشه تعلیق کافی نمیسازند و کوسهای که در برخی نماها مصنوعی جلوه میکند، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری ماندگار در گونهٔ خود بدل شود.
حاصل، تریلری دریایی با لحظههایی مؤثر و فضایی دلنشین است که ایدهٔ آشنایش را با شایستگی نسبی پیش میبرد، اما برای فراتررفتن از الگوی معمول فیلمهای کوسهمحور، جسارت یا دقت کافی ندارد.
« جمعبندی «کوسهٔ سفید» فیلمی است که بیش از هر چیز از تضاد میان زیبایی محیط و خشونتِ نهفته در آن نیرو میگیرد. »



ثبت دیدگاه