نقد و بررسی
نقد متظاهر بزرگ (Great Pretender) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فریب بهمثابه هنر اجرا «گِرِیت پِرِتِندِر» از همان آغاز جهان خود را بر یک بازی دوگانه بنا میکند: آنچه دیده میشود، لزوماً حقیقت ندارد و آنچه حقیقت میپنداریم، ممکن است بخشی از نمایشی حسابشده باشد. ماکوتو ادامورا، که خود را بزرگترین کلاهبردار ژاپن میداند، با لوران تیری روبهرو میشود؛ مردی که مهارت و گسترهٔ فعالیتش بهمراتب فراتر از تصور اوست.
این برخورد، ماکوتو را به مجموعهای از نقشههای پرمخاطره میکشاند و سریال را از یک داستان سادهٔ فریبکاری به ماجرایی بینالمللی دربارهٔ نقشآفرینی، اعتماد و هویت بدل میکند. این اثر بیش از آنکه دربارهٔ چگونگی دزدیدن پول باشد، دربارهٔ ساختن تصویری باورپذیر از واقعیت است. شخصیتها لباس عوض میکنند، لهجه و نام و جایگاه اجتماعی تازهای میگیرند و برای لحظاتی چنان در نقشهایشان فرومیروند که مرز میان بازیگر و شخصیت محو میشود.
همین تمهید، هم موتور تعلیق است و هم موضوعی برای تأمل: آدمی تا چه اندازه میتواند خود را بازآفرینی کند، و چه چیزی از او پس از کنار رفتن نقابها باقی میماند؟ روایت نقشهها و لذت غافلگیری ساختار سریال بر پروندههایی جداگانه استوار است که هر یک هدف، میدان و ترکیب اجرایی خود را دارند.
این تقسیمبندی به داستان امکان میدهد پیوسته شکل عوض کند و از تکرار یک موقعیت واحد بگریزد. هر نقشه با طرحی ظاهراً روشن آغاز میشود، اما خیلی زود جزئیاتی تازه از راه میرسد و برداشت مخاطب از ماجرا را دگرگون میکند. تماشاگر، درست مانند قربانیان نقشهها، ناچار است میان نشانههای معتبر و فریبنده تمایز بگذارد.
« این اثر بیش از آنکه دربارهٔ چگونگی دزدیدن پول باشد، دربارهٔ ساختن تصویری باورپذیر از واقعیت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بهترین لحظات، این بازی روایی بسیار سرگرمکننده است. تغییر مسیرها نه فقط برای شوکه کردن، بلکه برای آشکار کردن مهارت و ابتکار شخصیتها به کار میرود؛ تماشاگر میتواند پس از هر افشاگری به عقب برگردد و نشانههایی را که پیشتر از نظرش دور مانده بودند، دوباره معنا کند. بااینحال، سریال گاهی در انباشتن لایههای پنهان زیادهروی میکند.
بعضی نقشهها چنان پیچیده میشوند که باورپذیریشان زیر بار جزئیات فرومیریزد. همچنین پنهان کردن مکرر اطلاعات مهم از مخاطب، در آغاز مؤثر است، اما با تکرار، از تازگی میافتد و ممکن است بهجای کنجکاوی، حس فاصله گرفتن از روایت ایجاد کند. شخصیتها و مناسبات میان آنها ماکوتو نقطهٔ ورود مخاطب به این جهان پرزرقوبرق است.
اعتمادبهنفس او در برابر مهارت واقعیاش گاه خندهآور و گاه دردسرساز میشود، اما همین فاصله میان ادعا و توانایی، مسیر رشد او را شکل میدهد. او صرفاً شاگردی نیست که باید فنون پیچیدهتر فریب را بیاموزد؛ مسئلهٔ اصلیاش این است که در جهانی که دستکاری و سوءظن قاعدهٔ بازی است، چگونه میتواند خواستهها و معیارهای اخلاقی خود را حفظ کند.
لوران در سوی دیگر، حضوری مسلط و رازآلود دارد. آرامش و شوخطبعی او در موقعیتهای پرتنش، جذابیت نمایشی شخصیت را افزایش میدهد، اما فاصلهای نیز میان او و دیگران نگه میدارد. در کنار این دو، همراهان گروه هر یک رنگ و ریتم خاصی به داستان میبخشند. تعامل میان شخصیتها، بهویژه گفتوگوهای تند و بازیگوشانهشان، از لذتهای پایدار سریال است.
« در بهترین لحظات، این بازی روایی بسیار سرگرمکننده است. »
شخصیتها و اجرا
رابطههای آنان نه همیشه عمیق و پرداختشده، اما اغلب زنده و سرگرمکنندهاند؛ کشمکش میان اعتماد، رقابت و همکاری، به هر نقشه نیروی انسانی میدهد و مانع میشود که داستان به معمایی صرفاً مکانیکی تقلیل یابد. مضمون اخلاقی؛ قهرمانانِ بینقاب؟ سریال با شخصیتهایی سروکار دارد که قانون را زیر پا میگذارند و حقیقت را دستکاری میکنند، اما اهدافشان اغلب در برابر شخصیتهای فاسد و قدرتمند تعریف میشود.
این تقابل، راهی برای ایجاد لذت اخلاقیِ تماشاگر فراهم میآورد: فریبکاران داستان، کسانی را هدف میگیرند که خود از ثروت و قدرت برای آسیب زدن به دیگران بهره بردهاند. بااینهمه، سریال همیشه به پیامدهای اخلاقی این روشها به یک اندازه نمیپردازد. گاهی موفقیت نقشه و هیجان اجرای آن چنان برجسته میشود که پرسش دشوارتر ــ اینکه فریب چه خسارتهایی به بار میآورد و چه کسی هزینهاش را میپردازد ــ در حاشیه میماند.
این کاستی در نسبت میان نیت و نتیجه نیز دیده میشود. شخصیتها برای رسیدن به هدفی که آن را عادلانه میدانند، از روشهایی استفاده میکنند که خود میتواند آسیبزا باشد. چنین تناقضی ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد، اما اثر همیشه فرصت نمیکند آن را بهطور کامل بکاود. از همین رو، سریال بیشتر از آنکه رسالهای اخلاقی باشد، سرگرمی پرشتابی است که گهگاه پرسشهایی جدی پیش میکشد، بیآنکه همواره تا انتهای آنها پیش برود.
تصویر، رنگ و موسیقی یکی از برجستهترین امتیازهای «گِرِیت پِرِتِندِر» زبان بصری پرانرژی آن است. رنگها آشکارا اغراقآمیزند و پسزمینهها، لباسها و فضاهای شهری با جسارتی طراحی شدهاند که به اثر هویتی فوری میبخشد. این انتخاب صرفاً تزئینی نیست: جهان سریال همانقدر که واقعی به نظر میرسد، صحنهای برای اجرای نقشهاست؛ رنگهای نامتعارف نیز بر مصنوعی بودن و نمایشی بودن این جهان تأکید میکنند.
« بااینهمه، سریال همیشه به پیامدهای اخلاقی این روشها به یک اندازه نمیپردازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حرکت شخصیتها، حالتهای چهره و ضرباهنگ تدوین با حالوهوای پرجنبوجوش داستان هماهنگ است. این سرزندگی، حتی در صحنههایی که گفتوگو محورند، مانع سکون میشود. موسیقی نیز به ساختن فضای ماجراجویانه و شیک اثر کمک میکند؛ ضرباهنگهای جَزی و قطعات پرتحرک، حس یک نمایش بینالمللی را تقویت میکنند.
حاصل، مجموعهای است که در آن ظاهر و لحن، دو جزء جدا از قصه نیستند: خودِ سبک بصری به ما یادآوری میکند که هر صحنه میتواند نمایشی باشد که پشت آن نقشهای دیگر پنهان شده است. ریتم و طراحی تعلیق ریتم تند سریال با موضوع آن تناسب دارد. شخصیتها بهندرت فرصت مییابند در موقعیتی ثابت بمانند؛ شهرها، هدفها و نقشها تغییر میکنند و هر پرونده جهان کوچک تازهای میسازد.
این جابهجایی، حس سفر و گسترش دامنهٔ ماجرا را به وجود میآورد و از یکنواخت شدن فضای داستان جلوگیری میکند. درعینحال، سرعت بالا گاهی به بهای مکثهای عاطفی تمام میشود. برخی دگرگونیهای درونی یا پیامدهای رابطهای بهاندازهٔ کافی مجال رسوب پیدا نمیکنند، زیرا روایت شتاب دارد تا به چرخش بعدی برسد.
تعلیق نیز بر انتظار برای افشای نقشه نهایی تکیه میکند. تماشاگر پیوسته میکوشد بفهمد چه کسی چه میداند و چه بخشی از ماجرا هنوز پنهان مانده است. این سازوکار در پروندههای نخست تازگی و کشش فراوان دارد، اما با تکرار یک الگوی مشابه، ممکن است اثر افشاگریهای بعدی کاهش یابد. وقتی مخاطب به این عادت میکند که هر توضیحی میتواند موقت باشد، شگفتی دشوارتر به دست میآید و گاهی بهجای غافلگیری، نوعی انتظار برای پیچیدگیِ بیشتر شکل میگیرد.
« حرکت شخصیتها، حالتهای چهره و ضرباهنگ تدوین با حالوهوای پرجنبوجوش داستان هماهنگ است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «گِرِیت پِرِتِندِر» اثری پرتحرک و خوشساخت است که جذابیتش را از آمیزش نقشههای جسورانه، شخصیتهای خوشصحبت و طراحی بصری چشمگیر میگیرد. ماکوتو و لوران، با فاصلهٔ آشکار میان شیوهٔ نگاه و مهارتهایشان، هستهای سرگرمکننده برای داستان میسازند و همراهانشان به آن گرما و تنوع میبخشند.
سریال در بهترین لحظات، تماشاگر را با همان مهارتی فریب میدهد که شخصیتهایش به کار میگیرند؛ نه با پنهانکاری بیهدف، بلکه با بازچینی پیوستهٔ آنچه گمان میکردیم میدانیم. در مقابل، پیچیدگی بعضی نقشهها از حد باورپذیری عبور میکند، پنهانکاری روایی گاهی به فرمول بدل میشود و پایانبندی مجال کافی برای پرداختن به برخی پیامدهای عاطفی و اخلاقی فراهم نمیکند.
این نارساییها مانع از آن نیستند که اثر تجربهای سرگرمکننده و از نظر بصری متمایز باشد، اما فاصلهای میان جاهطلبی داستان و عمقی که در نهایت به دست میآورد باقی میگذارند. حاصل، نمایشی خوشریتم و پرزرقوبرق است که بیش از هر چیز در بازی با هویت، اجرا و غافلگیری میدرخشد.
« حاصل، نمایشی خوشریتم و پرزرقوبرق است که بیش از هر چیز در بازی با هویت، اجرا و غافلگیری میدرخشد. »



ثبت دیدگاه