نقد و بررسی
نقد Grease Live | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک خاطرهٔ پرزرقوبرق «Grease Live» بازگشتی است به دبیرستانی خیالی در آمریکای دههٔ پنجاه؛ جایی که عاشقانهٔ تابستانی دنی و سندی، با ورود دوبارهٔ سندی به زندگی مدرسهای دنی، از نو در برابر تفاوتهایشان قرار میگیرد. اما این اثر صرفاً بازگویی داستانی آشنا نیست: اجرایی تلویزیونی و زنده است که میکوشد شور صحنه را با امکانات دوربین، حرکت میان دکورها و حضور تماشاگران درآمیزد.
حاصل، نمایشی است که از همان آغاز بر نیروی حرکت، رنگ و موسیقی تکیه دارد و میخواهد مخاطب را نه فقط به تماشای یک داستان، بلکه به جشنگرفتن در جهان آن دعوت کند. این برداشت، با استفاده از عناصر نمایش صحنهای و نسخهٔ سینمایی و افزودن تماشاگران به فضاهای اجرا شکل گرفته است. نوستالژی در اینجا هم ابزار اصلی جذابیت است و هم محدودیتی که اثر باید با آن دستوپنجه نرم کند.
لباسها، آرایش مو، خودروها و فضای مدرسه، تصویری آرمانی و سرگرمکننده از نوجوانی میسازند؛ تصویری که بیش از آنکه بازسازی تاریخی دقیق باشد، یادآور خاطرهای جمعی از موسیقی و فیلمهای موزیکال است. «Grease Live» از این خاطره بهره میگیرد، اما به جای آنکه صرفاً در گذشته متوقف بماند، میکوشد آن را با نمایشی پرتحرک برای مخاطبی تازه زنده کند.
اجرای زنده؛ نمایشِ خودِ نمایش مهمترین دستاورد اثر در شیوهٔ اجراست. تغییر صحنهها، حرکت دوربین و جابهجایی میان فضاهای داخلی و بیرونی، به برنامه حسی از فوریت میدهد: هر لحظه ممکن است بازیگران از دل یک دکور به فضای تازهای وارد شوند و قصه بیوقفه ادامه پیدا کند. دوربین تنها ابزاری برای ثبت اجرا نیست؛ بخشی از طراحی آن است.
« این برداشت، با استفاده از عناصر نمایش صحنهای و نسخهٔ سینمایی و افزودن تماشاگران به فضاهای اجرا شکل گرفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین انتخاب باعث میشود تماشاگر از فاصلهٔ امن یک صحنهٔ ثابت بیرون بیاید و گاهی حس کند در راهروهای مدرسه یا کنار گروهی از اجراگران حرکت میکند. حضور تماشاگران نیز در برخی لحظهها به این فضای زنده نیرو میدهد، هرچند گاه مرز میان نمایش داستانی و رویداد نمایشی را کمی شلوغ میکند. چنین طراحیای البته مخاطرهآمیز است.
اجرای زنده امکان رخداد و شگفتی دارد، اما همزمان به دقتی کمنظیر در هماهنگی بازیگران، دوربین، موسیقی و تغییر دکور نیازمند است. «Grease Live» اغلب از این آزمون سربلند بیرون میآید؛ انرژی گروهی، حرکت پیوسته و حسِ «همین حالا در حال رخدادن» بودن، از نقاط قوت اصلی آن است. در عوض، گاهی فراوانی حرکت و رنگ، توجه را از خود صحنه میرباید و اجازه نمیدهد لحظات آرامتر به اندازهٔ لازم جا بیفتند.
اثر در بهترین لحظههایش پرجنبوجوش است، اما همیشه نمیداند چه وقت باید از این شتاب بکاهد. موسیقی و بازیگران؛ انرژی جمعی بهجای ظرافت فردی ترانهها ستون عاطفی و ریتمیک نمایشاند. آنها هم داستان را جلو میبرند و هم به شخصیتها مجال میدهند آنچه را در گفتوگوهای روزمره پنهان میکنند آشکار سازند.
اجرا از قطعات آشنای نسخهٔ سینمایی و ترانههای متعلق به نمایش صحنهای بهره میگیرد و چند قطعهٔ دیگر را نیز در ترکیب خود جای میدهد؛ بنابراین برای آشنایان با داستان، آمیختهای از خاطره و تفاوتهای تازه فراهم میشود. گروه بازیگران بیش از آنکه بر تقلید از اجراهای پیشین تکیه کند، بر شور و حضور صحنهای خود حساب میکند.
« اثر در بهترین لحظههایش پرجنبوجوش است، اما همیشه نمیداند چه وقت باید از این شتاب بکاهد. »
شخصیتها و اجرا
ونسا هاجنز در نقش ریزو بهویژه حضوری چشمگیر دارد: طعنه و سرسختی شخصیت را با رگهای از آسیبپذیری همراه میکند و از این راه به یکی از بخشهای عاطفیتر نمایش وزن میبخشد. کارلی ری جپسن نیز برای فرنچی لحنی رؤیازده و دوستداشتنی میآورد، در حالی که گروه دختران و پسران با بازی و رقص جمعی، جهان مدرسه را زنده نگه میدارند.
در مقابل، رابطهٔ دنی و سندی چندان از همافزایی عاطفی نیرومندی برخوردار نیست. هر دو بازیگر توان اجرای موسیقایی دارند، اما پیوند میان شخصیتهایشان گاهی بیشتر بر پیشفرض قصه متکی است تا بر کششی که در لحظه میان آنها احساس شود. رقص، لباس و طراحی صحنه طراحی بصری نمایش از همان ابتدا اعلام میکند که قرار نیست جهان اثر واقعگرا یا فروتن باشد.
رنگهای پرمایه، لباسهای خوشدوخت و دکورهای چشمگیر، فضای دههٔ پنجاه را به منظرهای شاد و نمایشی تبدیل میکنند. گروههای رقص نیز فقط برای پرکردن فاصلهٔ میان دو بخش داستانی حضور ندارند؛ آنها به محیط مدرسه ضرباهنگ میدهند و حس تعلق شخصیتها به گروههای اجتماعی گوناگون را دیدنی میکنند.
از این منظر، «Grease Live» در ساختن یک جهان سرگرمکننده موفق است: حتی وقتی روایت ساده میشود، تصویر و حرکت اغلب توجه را حفظ میکنند. بااینحال، زیبایی بصری همیشه به معنا یا عمق بیشتر نمیانجامد. گاه صحنهآرایی و تغییر لباس چنان در مرکز توجه قرار میگیرند که شخصیتها به اجزایی در یک نمایش پرزرقوبرق بدل میشوند.
« در مقابل، رابطهٔ دنی و سندی چندان از همافزایی عاطفی نیرومندی برخوردار نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این امر الزاماً نقصی اساسی نیست؛ موزیکال به شکوه و اغراق نیاز دارد. مسئله زمانی پدیدار میشود که نمایش از انرژی بصری خود برای پوشاندن خلأهای روایی استفاده کند. در چنین لحظههایی، شور صحنه همچنان جذاب است، اما تأثیر عاطفی قصه کاهش مییابد. روایتی آشنا و زمانگذشتنی مبهم طرح کلی داستان ساده و قابلدنبالکردن است: دو نوجوان پس از تجربهای تابستانی در محیط مدرسه دوباره با هم روبهرو میشوند، اما تفاوت میان تصویر اجتماعی آنها و خواستههای شخصیشان مانع نزدیکشدن آسان میشود.
ریزو و پینک لیدیها نیز فقط حاشیهٔ روایت نیستند؛ حضورشان نشان میدهد که دنیای نوجوانان این اثر با دوگانههایی چون «دختر خوب» و «دختر سرکش» سازمان یافته است. بااینحال، شخصیتهای فرعی گاه بیشتر کارکرد روایی دارند تا مسیر تحول مستقل؛ بعضی از آنها فرصتی برای لحظهای بامزه یا ترانهای تازهاند، اما کمتر به زندگی درونی پیچیدهتری دست مییابند.
یکی از دشواریهای روایت، نامشخصبودن گذر زمان است. وقایع باید به مخاطب احساس پیشرفت یک دورهٔ مدرسهای را منتقل کنند، اما پیوند میان بعضی مراحل چنان فشرده است که زمان سپریشده همیشه روشن به نظر نمیرسد. در نتیجه، برخی تغییرات عاطفی یا رفتاری ناگهانی جلوه میکنند. قصه در سطح سرگرمی بهآسانی پیش میرود، اما در سطح تحول شخصیتها گاهی شتابزده است؛ گویی ترانه و رقص، جای بخشی از مکثهای لازم برای باورپذیرشدن تغییر را گرفتهاند.
پیام جنسیتی و نگاه امروز مسئلهبرانگیزترین وجه «Grease Live» در میراث فکری داستان نهفته است. سندی برای پذیرفتهشدن و نزدیکشدن به دنیای دنی، با انتظاراتی روبهرو میشود که بخش مهمی از آن بر تغییر ظاهر و رفتار او استوار است. در همین حال، رفتار پسران و دختران با معیارهای متفاوتی سنجیده میشود؛ تفاوتی که بازتاب ارزشهای اجتماعی دورهای است که قصه در آن میگذرد، اما صرفِ تاریخیبودن، آن را از نقد بینیاز نمیکند.
« این امر الزاماً نقصی اساسی نیست؛ موزیکال به شکوه و اغراق نیاز دارد. »
قوتها و کاستیها
نمایش میخواهد مخاطب را با یک عاشقانهٔ سرخوش همراه کند، بااینحال الگوی رابطهای که ارائه میدهد ممکن است این پرسش را پیش بکشد: چرا سازگاری با خواست دیگری تا این اندازه بر دوش دختر جوان گذاشته میشود؟ نقد چنین الگویی، یکی از دشواریهای طبیعی مواجههٔ امروز با داستان است. این تنش، فیلم را به اثری بیارزش بدل نمیکند؛ بلکه نشان میدهد جذابیت موسیقایی و فرهنگی آن با پیامهایی همراه است که دیگر بهسادگی نمیتوان پذیرفت.
«Grease Live» گاهی ظرفیت شخصیتهایی چون ریزو را برای پیچیدهکردن تصویر زنان نشان میدهد، اما در نهایت از چارچوب کلی داستان فراتر نمیرود. همین فاصله میان شور اجرا و محدودیت نگاه روایی، تجربهای دوگانه میسازد: میتوان از ترانهها و رقصها لذت برد و همزمان با پیام مرکزی رابطهٔ عاشقانه موافق نبود.
جمعبندی «Grease Live» بازآفرینیای پرانرژی و خوشساخت از داستانی آشناست که بیش از هر چیز به نیروی اجرای زنده، موسیقی و طراحی بصری متکی است. دوربین متحرک، حضور تماشاگران، گروه بازیگران پرتحرک و لباسها و دکورهای چشمنواز، آن را به تجربهای تماشایی تبدیل میکنند؛ تجربهای که برای دوستداران موزیکال و فضای نوستالژیک سرگرمکننده خواهد بود.
در سوی دیگر، رابطهٔ مرکزی از شیمی عاطفی کافی برخوردار نیست، زمانگذشتن گاه مبهم میماند و پیام مربوط به تغییرکردن برای جلب رضایت دیگری، با نگاهی امروزی مسئلهساز است. ارزش این اثر در آن نیست که داستانی بینقص یا اندیشهای تازه عرضه میکند؛ ارزشش بیشتر در شیوهای است که یک روایت شناختهشده را با جسارت اجرایی و شور گروهی دوباره به حرکت درمیآورد.
« نقد چنین الگویی، یکی از دشواریهای طبیعی مواجههٔ امروز با داستان است. »
جمعبندی
«Grease Live» ممکن است نتواند همهٔ ضعفهای قصهٔ خود را جبران کند، اما در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که اجرای زنده، حتی برای داستانی بارها روایتشده، میتواند هیجانِ اکنون را به مخاطب منتقل کند.
ثبت دیدگاه