نقد و بررسی
نقد گورستان (Graveyard) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
در دل تاریکی؛ جنایت بهمثابه نشانهای اجتماعی «Graveyard» یا «Mezarlık» مجموعهای جنایی ترکی است که از پروندههای قتل زنان برای ساختن روایتی فراتر از معمای پلیسی بهره میگیرد. در مرکز داستان، کمیسر اونم و گروه کوچکی قرار دارند که مأمور رسیدگی به پروندههای دشوار خشونت علیه زناناند؛ پروندههایی که گاه در حاشیهٔ توجه نهادهای رسمی ماندهاند.
عنوان اثر نیز معنایی دوگانه دارد: هم به فضای سرد و زیرزمینی محل کار گروه اشاره میکند و هم یادآور جهانی است که در آن خشونت علیه زنان به امری تکرارشونده و عادیشده بدل شده است. فضای رازآلود و لحن تیره یکی از موفقیتهای مجموعه، شکل دادن به فضایی رازآلود است که از همان آغاز حس ناامنی و تعلیق را در ذهن مخاطب مینشاند.
رنگهای سرد، فضاهای بسته و رفتوآمد میان محلهای رسمی و محیطهای خصوصی، جهان داستان را سنگین و ناآرام میسازند. تاریکی در اینجا صرفاً انتخابی بصری نیست؛ با مضمون اثر پیوند دارد و بر دشواری دیدن حقیقت در ساختارهایی تأکید میکند که ترجیح میدهند بعضی واقعیتها دیده نشوند. پروندهها نیز عموماً با همین منطق پیش میروند: اطلاعات اندکاند، نشانهها گاه گمراهکنندهاند و هر پاسخ، پرسش تازهای به میان میآورد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه در بخشهایی به کشش داستان میافزاید و مخاطب را به دنبال کردن سرنخها ترغیب میکند. بااینحال، تاریکی و ابهام همیشه به معنای پیچیدگی ثمربخش نیست؛ هرگاه روایت بیش از حد شاخهشاخه میشود، تعلیق جای خود را به سردرگمی میدهد. اونم؛ مرکز ثقل روایت شخصیت اونم نقطهٔ اتکای اصلی مجموعه است.
او فرماندهی زنی در محیطی مردسالار را بر عهده دارد و ناچار است همزمان با دشواریهای حرفهای، بیاعتمادی همکاران و پیشداوریهای پیرامون کارش مقابله کند. جذابیت او از آنجا میآید که مجموعه او را نه قهرمانی بینقص، بلکه مدیری مصمم نشان میدهد که باید با محدودیتها و فشارهای روزمره کنار بیاید.
بازی بیرجه آکالای نیز به شخصیت وقار و خویشتنداری میبخشد؛ حضوری که در لحظات کمگفتوگو هم میتواند اقتدار و خستگی را منتقل کند. بااینحال، پرداخت شخصی اونم همیشه به اندازهٔ جایگاه محوریاش نیست. جنبههای مختلف زندگی او گاه تنها بهصورت اشارههایی گذرا وارد داستان میشوند و مجال نمییابند به کشمکشهایی کاملاً پرورده بدل شوند.
« این شیوه در بخشهایی به کشش داستان میافزاید و مخاطب را به دنبال کردن سرنخها ترغیب میکند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، شخصیت در برخی بخشها بیش از آنکه انسانی با دنیای درونی گسترده باشد، به نیروی محرک پروندهها و نمایندهٔ ایستادگی در برابر تبعیض تبدیل میشود. گروهی ناهمگون، با ظرفیتهای نابرابر گروه اونم از شخصیتهایی تشکیل شده که هر یک مهارت یا دیدگاهی متفاوت دارند. این ناهمگونی میتوانست به روابطی پیچیده و پویایی گروهی پرمایه بینجامد؛ بهویژه آنکه اعضا در جایگاههای اداری و اجتماعی یکسانی قرار ندارند.
مجموعه گاه از تضادهای آنان برای ایجاد تنش یا لحظههای سبکتر استفاده میکند، اما رابطهها همیشه از سطح کارکرد داستانی فراتر نمیروند. برخی پیوندها شکل میگیرند، ولی فرصت کافی برای نشان دادن تغییر تدریجی اعتماد، اختلاف یا همدلی میان افراد فراهم نمیشود. این کمپرداختی در لحظههای احساسی نیز خود را نشان میدهد.
ایدهٔ شخصیتهایی که در محیطی تحقیرآمیز کنار هم قرار گرفتهاند، ظرفیت عاطفی چشمگیری دارد؛ اما برای آنکه این ظرفیت به اثرگذاری واقعی برسد، مخاطب باید فرصت بیشتری برای شناخت ضعفها، ترسها و خواستههای آنان بیابد. «Graveyard» گاه به نتیجهٔ عاطفی یک موقعیت میرسد، بیآنکه مسیر رسیدن شخصیتها به آن نتیجه را بهقدر کافی بسط داده باشد.
« گروهی ناهمگون، با ظرفیتهای نابرابر گروه اونم از شخصیتهایی تشکیل شده که هر یک مهارت یا دیدگاهی متفاوت دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پروندهها و مسئلهٔ خشونت علیه زنان وجه اجتماعی اثر در انتخاب پروندهها آشکار است. قتلها تنها معماهایی برای سرگرمی نیستند؛ هر یک به شکلی توجه را به خشونتی جلب میکنند که ممکن است پشت روابط خانوادگی، جایگاه اجتماعی یا بیتوجهی نهادی پنهان بماند. مجموعه میکوشد نشان دهد که بررسی جرم بدون توجه به زمینههای اجتماعی و مناسبات قدرت، تصویری ناقص از حقیقت به دست میدهد.
از این رو، کار گروه اونم صرفاً یافتن مجرم نیست؛ آنان باید با سازوکاری نیز مقابله کنند که گاه از ابتدا مسئله را کماهمیت میشمارد. این رویکرد ارزشمند است، اما اجرای آن همیشه متوازن نیست. گاهی پروندهها چنان سریع به مراحل بعدی میرسند که وزن انسانی قربانیان و پیامدهای خشونت مجال کافی برای نشستن در ذهن تماشاگر پیدا نمیکند.
در چنین لحظاتی، خطر آن وجود دارد که رنج زنان بیش از آنکه بهعنوان تجربهای انسانی دیده شود، به ابزاری برای پیشبرد معما بدل گردد. هرگاه سریال مکث میکند و به زمینهٔ زندگی قربانیان توجه نشان میدهد، مضمون اجتماعیاش نیرومندتر و تأثیرگذارتر میشود. روایت پرکشش، اما گاه پراکنده ساختار روایی مجموعه بر گشودن پیدرپی رازها و دنبال کردن سرنخها استوار است.
« پروندهها و مسئلهٔ خشونت علیه زنان وجه اجتماعی اثر در انتخاب پروندهها آشکار است. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب باعث میشود بسیاری از بخشها کشش داشته باشند و مخاطب برای دانستن پاسخها همراه داستان بماند. بااینحال، تراکم خطوط داستانی و رازهای فرعی گاهی به انسجام کلی آسیب میزند. بعضی پرسشها به اندازهٔ کافی روشن نمیشوند یا پاسخشان در میان جزئیات دیگر گم میشود؛ در نتیجه، آنچه قرار است حس کنجکاوی ایجاد کند، ممکن است به تجربهای گیجکننده تبدیل شود.
ریتم روایت نیز یکدست نیست. بعضی بخشها با شتاب پیش میروند و اطلاعات را پشت سر هم عرضه میکنند، درحالیکه لحظاتی دیگر برای پرورش رابطهها و واکنشهای عاطفی فرصت کافی نمییابند. این نابرابری، بهویژه در داستانی که هم به معما و هم به درام شخصیتها تکیه دارد، محسوس است. اثر در حفظ میل مخاطب به ادامهٔ تماشا موفقتر از آن است که همهٔ عناصرش را با نظمی کاملاً سنجیده به یکدیگر پیوند دهد.
بازیها و لحظههای عاطفی بازیها در مجموع به جهان جدی و کمنور مجموعه تناسب دارند و بازیگران میکوشند شخصیتهایشان را باورپذیر نگه دارند. حضور آکالای در نقش اونم، بهخصوص در صحنههایی که شخصیت باید بدون نمایش اغراقآمیز قدرت خود را تثبیت کند، از نقاط قوت اثر است. بازیگران دیگر نیز در ساختن تصویری از گروهی با تجربهها و خلقوخوهای متفاوت سهم دارند.
« این انتخاب باعث میشود بسیاری از بخشها کشش داشته باشند و مخاطب برای دانستن پاسخها همراه داستان بماند. »
جمعبندی
بااینحال، کیفیت اجرا و دیالوگها همیشه همسطح نیست. گاهی گفتوگوها بیش از اندازه در خدمت توضیح دادن مضمون یا رساندن اطلاعات قرار میگیرند و از این رو طبیعیبودن خود را از دست میدهند. در بعضی صحنهها نیز واکنشهای بازیگران به اندازهٔ سنگینی موقعیت اثرگذار نیست؛ نه لزوماً به دلیل ضعف اجرا، بلکه چون زمینهسازی عاطفی کافی برای آن لحظه فراهم نشده است.
هنگامی که شخصیتها فرصت بیشتری برای شکلگیری مییابند، اجراها نیز مجال پیدا میکنند از سطح کارکرد روایی فراتر بروند. جمعبندی «Graveyard» مجموعهای جنایی با فضای تیره، مرکزیت شخصیتی محکم و دغدغهای اجتماعی مهم است. تعلیق پروندهها و تلاش گروه اونم برای کشف حقیقت، آن را به اثری پرکشش بدل میکند؛ در عین حال، روایت پراکنده، رازهای کمپاسخ و پرداخت ناکافی برخی شخصیتها مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای دراماتیکش بهطور کامل شکوفا شود.
قوت اصلی مجموعه در پیوند دادن معمای پلیسی با مسئلهٔ خشونت علیه زنان است، و ضعف اصلیاش در ناتوانی گاهبهگاه در دادن زمان و عمق کافی به آدمهایی که این معماها را پیش میبرند. حاصل، اثری تماشایی و تأملبرانگیز است که فضای خود را بهخوبی میسازد، اما در انسجام و ظرافت عاطفی همیشه به پای ایدههایش نمیرسد.
« بااینحال، کیفیت اجرا و دیالوگها همیشه همسطح نیست. »
ثبت دیدگاه