نقد و بررسی
نقد Grand Prix | 1966
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی که سرعت در آن حکم میراند «Grand Prix» ساختهٔ John Frankenheimer، فیلمی دربارهٔ مسابقه است، اما نه فقط دربارهٔ پیشیگرفتن از دیگران. در این جهان، سرعت هم حرفه است، هم وسوسه و هم نوعی داوری بیرحمانه دربارهٔ آدمها: هر راننده باید تصمیم بگیرد تا کجا حاضر است برای پیروزی پیش برود و چه چیزی را در این راه به خطر اندازد.
فیلم با گردآوردن رانندگان فرمول یک در رقابت قهرمانی سال ۱۹۶۶، بستر لازم را برای این پرسش فراهم میکند؛ اما بیشترین نیروی آن نه از تازگی داستان، بلکه از شیوهای میآید که تماشاگر را به دل مسابقهها میبرد. مسابقه بهمثابه تجربهای سینمایی صحنههای رانندگی قلب تپندهٔ فیلماند. دوربینها در جایگاه تماشاگر بیرونی نمیمانند؛ خودروها را از زاویههایی دنبال میکنند که حس نزدیکی به آسفالت، پیچها و خطر را پدید میآورد.
تدوین نیز با جابهجایی میان نماها، برشهای تند و تغییر فاصلهٔ دوربین، مسابقه را به تجربهای جسمانی بدل میکند: گویی فشار ترمز و شتاب خودرو به بدن بیننده منتقل میشود. شروع موناکو نمونهٔ برجستهٔ این رویکرد است؛ صحنهای که با تراکم حرکت و اضطراب، خیلی زود وعدهٔ اصلی فیلم را آشکار میسازد.
« مسابقه بهمثابه تجربهای سینمایی صحنههای رانندگی قلب تپندهٔ فیلماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در اینجا، صدا صرفاً همراه تصویر نیست. غرش موتورها، تغییر ناگهانی دور آنها و همهمهٔ محیط، بخشی از دراماند و به مسابقه وزن و حضور میدهند. فیلم با بهرهگیری از فیلمبرداری گسترده و چشماندازهای متنوع، محیط مسابقه را همچون فضایی زنده و ناپایدار ثبت میکند. نتیجه، نمایشی است که حتی برای تماشاگر کمعلاقه به اتومبیلرانی نیز میتواند جذاب باشد؛ زیرا هیجانش فقط به شناخت قواعد مسابقه وابسته نیست.
واقعنمایی و شکوه تولید یکی از دستاوردهای چشمگیر «Grand Prix» پیوند میان درام داستانی و جلوهٔ مستندگونهٔ مسابقههاست. حضور تصاویر مسابقات واقعی و رانندگان حرفهای، به فضای فیلم جزئیاتی میبخشد که بازسازی صرفاً استودیویی بهسختی میتوانست فراهم کند. کارگردانی Frankenheimer در این بخشها بهجای آنکه خطر را با توضیحهای فراوان برجسته کند، اجازه میدهد حرکت، سرعت و آشفتگی قاب گویای خود باشند.
همین اعتماد به تصویر، صحنهها را پرقدرت نگه میدارد. با این همه، فیلم صرفاً نمایش فنآوری نیست. شیوهٔ تصویربرداری، تدوین و طراحی صدا در خدمت ساختن مقیاسی حماسی قرار میگیرد؛ مقیاسی که مسابقهها را همزمان تماشایی و تهدیدآمیز نشان میدهد. در این جهان، زیبایی خودروها از خطرشان جدا نیست.
« غرش موتورها، تغییر ناگهانی دور آنها و همهمهٔ محیط، بخشی از دراماند و به مسابقه وزن و حضور میدهند. »
شخصیتها و اجرا
هر نمای باشکوه از ماشینها یادآور این است که پشت رنگ براق و نظم مسابقه، امکان خطا و پیامدهای سنگین هم وجود دارد. رانندگان و شخصیتهای پیرامونشان پیت آرون با بازی James Garner نقطهٔ اتصال تماشاگر به رقابت است: رانندهای که پس از کنار گذاشتهشدن از سوی حامی مالی، برای بازگشت به میدان راه تازهای میجوید.
در برابر او، ژانپیر سارتی با بازی Yves Montand قرار دارد؛ قهرمانی باتجربه که اقتدارش از موفقیت ورزشی فراتر میرود و با نوعی خستگی و تأمل همراه است. تقابل این دو، فقط رقابت دو راننده نیست؛ رویارویی دو نگاه به شهرت، خطر و معنای ادامهدادن است. بازیها در مجموع طبیعی و متناسب با فضای فیلماند.
حضور Toshiro Mifune در نقش ایزو یامورا به داستان بُعدی فراتر از رقابت شخصی میدهد و یادآور میشود که مسابقه، افزون بر رانندگان، میدان نفوذ تیمها و صاحبان سرمایه نیز هست. Jessica Walter نیز در نقش پت، حضوری قابل توجه دارد و میتواند توجه تماشاگر را به زندگی عاطفی آدمهایی جلب کند که معمولاً زیر سایهٔ ماشینها و پیروزیها میمانند.
« تقابل این دو، فقط رقابت دو راننده نیست؛ رویارویی دو نگاه به شهرت، خطر و معنای ادامهدادن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، شمار شخصیتها و مسیرهای فرعی گاه چنان پراکنده میشود که همهٔ آنها فرصت پرداخت یکسان نمییابند. درام عاطفی و هزینهٔ شهرت بیرون از پیست، فیلم به روابط عاشقانه، ازدواج، جاهطلبی و فشار شهرت میپردازد. این بخشها از نظر مضمون با مسابقه بیارتباط نیستند: همان میل به خطرکردن و پیشرفتن که پشت فرمان دیده میشود، در زندگی خصوصی شخصیتها نیز به شکلهایی دیگر بروز میکند.
ماشین میتواند استعارهای از آزادی باشد، اما همچنین به خودویرانگری و گریز از مسئولیت اشاره کند. به همین دلیل، روابط شخصی فیلم در بهترین لحظاتش بازتابی از منطق مسابقهاند، نه وقفهای بیدلیل در آن. مشکل آن است که این پیوند همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش قانعکننده از کار درنمیآید.
گفتوگوها و کشمکشهای عاطفی گاه بیش از حد امتداد مییابند و در مقایسه با صحنههای مسابقه، انرژی کمتری دارند. قصه نیز در این بخشها کمتر غافلگیر میکند؛ برخی موقعیتها آشنا هستند و انتظار میرود فیلم با آنها بیش از آنچه در عمل انجام میدهد پیش برود. در نتیجه، تماشاگر ممکن است احساس کند میان دو فیلم در رفتوآمد است: یکی، تماشایی و پرتنش دربارهٔ مسابقهها؛ دیگری، درامی عاشقانه که گاهی ریتمش از نفس میافتد.
« بااینحال، شمار شخصیتها و مسیرهای فرعی گاه چنان پراکنده میشود که همهٔ آنها فرصت پرداخت یکسان نمییابند. »
قوتها و کاستیها
ریتمی نامتوازن، اما پاداشی بهیادماندنی مدت طولانی فیلم به آن امکان میدهد جهان گستردهای از مسابقه، رسانه، تیمها و روابط را تصویر کند؛ اما همین گستردگی به بهای نوسان ریتم تمام میشود. نیمهٔ نخست، بهویژه در بخشهای بیرون از پیست، دیرتر از انتظار جان میگیرد. گاهی صحنهای که میتوانست شخصیت یا رابطهای را عمیقتر کند، بیش از اندازه مکث میکند، درحالیکه داستان اصلی هنوز شتاب لازم را پیدا نکرده است.
بااینحال، فیلم در مسابقهها بارها انرژی ازدسترفته را جبران میکند. هر بار که موتورها به غرش درمیآیند و دوربین دوباره به مدار رقابت بازمیگردد، اثر به نقطهٔ قوت اصلی خود تکیه میکند. از همین رو، تجربهٔ تماشای آن به تحمل در برابر ریتم کندتر بخشهای دراماتیک وابسته است، اما لحظات اوجش چنان پرقدرتاند که مسیر فیلم را بهخوبی به خاطر میسپاریم.
پایان نیز، بیآنکه در اینجا جزئیاتی از آن گفته شود، حس اثرگذاری و رضایتبخشی دارد. جمعبندی «Grand Prix» بیش از آنکه داستانی کاملاً تازه یا درامی یکدست باشد، دستاوردی سینمایی در ثبت مسابقه و ساختن هیجان از حرکت است. ضعف اصلیاش کشآمدن بعضی بخشهای خارج از پیست و آشنابودن خطوط داستانی است؛ امتیاز بزرگش نیز تصویر، صدا و کارگردانی مسابقههایی است که هنوز نیروی تماشایی خود را حفظ کردهاند.
« نیمهٔ نخست، بهویژه در بخشهای بیرون از پیست، دیرتر از انتظار جان میگیرد. »
جمعبندی
فیلم برای علاقهمندان به اتومبیلرانی تجربهای برجسته است، اما حتی تماشاگران کمعلاقه به این ورزش نیز ممکن است مجذوب کیفیت بصری و حس خطر آن شوند. در نهایت، «Grand Prix» اثری است که گاه در درام ترمز میگیرد، اما هرگاه به پیست بازمیگردد، شتاب و شکوهش را به یادمان میآورد.



ثبت دیدگاه