نقد و بررسی
نقد گرند کنیون (Grand Canyon) | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهر بهمثابه شبکهای از شکافها «Grand Canyon» ساختهٔ Lawrence Kasdan، درام گروهیای است که لسآنجلس را نه صرفاً پسزمینه، بلکه نیرویی شکلدهنده در زندگی شخصیتهایش میبیند. شهری بزرگ، پراکنده و نابرابر که فاصلههای جغرافیاییاش به فاصلههایی طبقاتی و نژادی تبدیل شدهاند: آدمها در یک شهر زندگی میکنند، اما جهانهای روزمرهشان بهندرت به هم میرسد.
فیلم با کنار هم گذاشتن چند زندگی ناهمگون، میکوشد نشان دهد که این جداییها مطلق نیستند؛ گاهی یک تصادف، یک خطر یا تصمیمی کوچک کافی است تا مسیرهای جدا از هم تلاقی کنند. فیلم از همان آغاز به جای آنکه بر یک قهرمان یگانه تکیه کند، جامعهای کوچک از شخصیتها میسازد. مرکز ثقل روایت، دوستی نامنتظرهٔ مَک، وکیل مرفه، و سایمون، رانندهٔ کامیون یدککش، است؛ اما قصه به آن دو محدود نمیماند.
کلر، همسر مَک، دیویس، دوست او و تهیهکنندهٔ فیلمهای خشن، و چند شخصیت دیگر نیز در مدار رویدادهایی قرار میگیرند که معنای زندگی روزمرهشان را زیر سؤال میبرد. این ساختار، ظرفیت گستردهای برای مشاهدهٔ جامعه فراهم میکند، هرچند گاهی فیلم را از تمرکز روایی محروم میسازد. برخوردی اتفاقی و دوستی نامتقارن دیدار مَک و سایمون از موقعیتی ملموس و تنشآلود آغاز میشود: خودروی مَک در محلهای ناامن از کار میافتد و او در معرض تهدید قرار میگیرد.
سایمون در لحظهای حساس سر میرسد و اوضاع را آرام میکند. از نظر دراماتیک، این موقعیت ساده است؛ اهمیتش در آن است که دو مردی را کنار هم میگذارد که در شرایط عادی احتمالاً از کنار یکدیگر میگذشتند. یکی از امنیت مالی و اجتماعی برخوردار است، دیگری با بخشهایی از شهر سروکار دارد که برای مَک بیشتر حکم قلمرو ناشناخته را دارند.
« فیلم از همان آغاز به جای آنکه بر یک قهرمان یگانه تکیه کند، جامعهای کوچک از شخصیتها میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در پرداخت این رابطه، به امکان همدلی و دوستی میان دو آدم با تجربههای متفاوت باور دارد. سایمون نه صرفاً ناجیای بینقص است و نه مَک با یکبار مواجهه دگرگون میشود؛ رابطهشان آرامآرام از کنجکاوی و قدردانی به گفتوگویی دربارهٔ زندگی، خطر و مسئولیت میرسد. بااینحال، همین محور گاه در دام سادهسازی میافتد.
فیلم چنان مشتاق است که پیام آشتی و پیوند را بیان کند که پیچیدگی نابرابریهای نژادی و طبقاتی را به حاشیه میراند. رابطهای صمیمی میتواند آغاز فهم متقابل باشد، اما بهتنهایی جای تجربهٔ زیسته و ساختارهای اجتماعی را نمیگیرد. گروه بازیگران و جانبخشی به شخصیتها یکی از امتیازهای پایدار فیلم، گروه بازیگری آن است.
Danny Glover به سایمون وقار و آرامشی میبخشد که از جنس خودنمایی نیست؛ او با سکوتها و واکنشهای سنجیدهاش حضوری متقاعدکننده دارد. Kevin Kline نیز مَک را نه به شکل قهرمانی بیدارشده، بلکه مردی معمولی و نسبتاً آسودهخاطر تصویر میکند که ناچار میشود با محدودیت تجربهٔ خودش روبهرو شود.
تفاوت این دو بازیگر در شیوهٔ حضورشان، رابطه را باورپذیرتر میکند و از تبدیل آن به گفتوگویی کاملاً انتزاعی میکاهد. Steve Martin در نقش دیویس، تهیهکنندهای موفق و خودمحور، وجهی دیگر از فیلم را نمایندگی میکند: مردی که خشونت را در قالب سرگرمی میفروشد، اما با خشونتی واقعی روبهرو میشود که هیچ شباهتی به قواعد سینماییِ قابلکنترل ندارد.
« فیلم در پرداخت این رابطه، به امکان همدلی و دوستی میان دو آدم با تجربههای متفاوت باور دارد. »
شخصیتها و اجرا
Mary McDonnell، Mary-Louise Parker و Alfre Woodard نیز به بافت جمعی اثر وزن میدهند و کمک میکنند جهان فیلم تنها به دوستی مَک و سایمون فروکاسته نشود. فیلم از این نظر موفق است که بازیگرانش را صرفاً به مهرههایی برای رساندن پیام تبدیل نمیکند؛ بااینهمه، همهٔ شخصیتها به یک اندازه پرورش نمییابند و بعضی از خطوط داستانی پس از طرح شدن، فرصت کافی برای رسیدن به عمق یا فرجامی روشن پیدا نمیکنند.
خشونت، تصادف و شکنندگی زندگی خشونت در «Grand Canyon» بیش از آنکه به شکل صحنهای قهرمانانه یا وسیلهای برای پیشبرد هیجان عرضه شود، همچون رخدادی ناگهانی و بیقاعده وارد زندگی شخصیتها میشود. فیلم از همین راه فاصلهٔ میان خشونتِ مصرفشده در سینما و خشونتِ تجربهشده در خیابان را به پرسش میکشد.
دیویس در حرفهاش با تصویرهای خشن سروکار دارد، اما مواجههٔ شخصی با خطر، ناگهان چارچوب آشنای او را فرو میریزد. در این بخش، فیلم با ظرافتی قابلتوجه نشان میدهد که آنچه در داستانهای سرگرمکننده قابلمهار و معناگذاری است، در زندگی واقعی میتواند بیمقدمه و بیمنطق رخ دهد. این نگاه با تأکید فیلم بر تصادف پیوند میخورد.
آدمها همیشه به سبب تصمیمی بزرگ یا خطایی آشکار وارد بحران نمیشوند؛ گاهی یک نقص فنی، یک مسیر اشتباه یا برخوردی پیشبینینشده، نظم روزشان را از هم میپاشد. همین تصادفیبودن، از یک سو به روایت نیرویی زنده و غافلگیرکننده میدهد و از سوی دیگر، به آن حسی از脆ندگی میبخشد: شخصیتها کنترل کمتری بر جهان دارند از آنچه تصور میکنند.
« فیلم از همین راه فاصلهٔ میان خشونتِ مصرفشده در سینما و خشونتِ تجربهشده در خیابان را به پرسش میکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بهترین لحظههایش این وضعیت را توضیح نمیدهد، بلکه اجازه میدهد مخاطب آن را احساس کند. گسترهٔ مضمونی و استعارهٔ دره عنوان فیلم، تصویری از شکاف و فاصله را به ذهن میآورد؛ استعارهای روشن که بر تفاوتهای اجتماعی، عاطفی و اخلاقی میان آدمها سایه میاندازد. این نمادپردازی به اثر انسجام میدهد، اما همیشه ظریف نیست.
«Grand Canyon» گاه چنان مشتاق است معنای خود را آشکار کند که استعاره از دل تصویر بیرون نمیآید، بلکه پیشاپیش به مخاطب اعلام میشود. این صراحت ممکن است برای برخی تماشاگران تأثیرگذار باشد و برای برخی دیگر به گلدرشتی بینجامد. فیلم موضوعهای متعددی را همزمان دنبال میکند: دوستی، ازدواج، خانواده، نژاد، طبقه، خشونت رسانهای، والدگری و امکان یافتن معنا در شهری پرآشوب.
این گستردگی بخشی از جذابیت اثر است؛ لسآنجلس در آن مجموعهای از تجربههای ناهمسان است که بهتدریج با هم تماس پیدا میکنند. اما همین میل به سخن گفتن دربارهٔ «همهچیز» گاهی روایت را شلوغ میکند. برخی موقعیتها بیش از آنکه از دل شخصیتها بجوشند، برای طرح پرسشی اخلاقی یا فلسفی به صحنه آورده میشوند.
در نتیجه، فیلم میان مشاهدهٔ واقعگرایانه و تمثیلپردازی آشکار در رفتوآمد است. گفتوگوها و مسئلهٔ شعارزدگی گفتوگو در این فیلم ابزار اصلی اندیشیدن است. شخصیتها دربارهٔ ترس، مرگ، مسئولیت و چگونگی زیستن حرف میزنند؛ گویی هر برخورد روزمره فرصتی است تا معنایی کلیتر از دل آن بیرون کشیده شود.
« فیلم در بهترین لحظههایش این وضعیت را توضیح نمیدهد، بلکه اجازه میدهد مخاطب آن را احساس کند. »
قوتها و کاستیها
این شیوه با سنت درامهای شخصیتمحور Kasdan سازگار است و به فیلم لحظههایی از تأمل و صمیمیت میبخشد. در بهترین نمونهها، گفتوگوها تفاوت نگاه آدمها را آشکار میکنند و رابطه را پیش میبرند. اما در بخشهایی، کلام بیش از اندازه صیقلی و نتیجهگیرانه به گوش میرسد. شخصیتها گاه به جای آنکه مثل آدمهایی با عادتها و تناقضهای روزمره حرف بزنند، سخنگوی اندیشهٔ فیلمساز میشوند.
چنین لحظههایی از طبیعیبودن گفتوگو میکاهد و احساسات را به سوی تأکید مستقیم سوق میدهد. فیلم به مخاطب اعتماد دارد که پیامش را بفهمد، اما همیشه به او فرصت کشف نمیدهد؛ گاهی پیش از آنکه تصویر یا رفتار شخصیتها معنایی بسازد، دیالوگ همان معنا را توضیح میدهد. ریتم و پیوند خطوط داستانی روایت چندشخصیتی فیلم به آن امکان میدهد که از یک زندگی به زندگی دیگر برود و تصویری گسترده از شهر بسازد.
بعضی پیوندها بهخوبی شکل میگیرند و نشان میدهند چگونه انتخاب یا بحران یک نفر میتواند در مسیر دیگری بازتاب پیدا کند. این جابهجایی میان شخصیتها، حس زندهبودن جهان فیلم را تقویت میکند؛ گویی لسآنجلس صرفاً محل رخ دادن قصهها نیست، بلکه شبکهای است که آدمها را به شکلهای گاه نامنتظر به هم متصل میکند.
بااینحال، همهٔ خطهای داستانی به یک اندازه کامل یا ضروری به نظر نمیرسند. چند مسیر روایی پس از ایجاد انتظار، کمرنگ میشوند یا به سرانجامی متناسب با ظرفیت اولیهشان نمیرسند. افزون بر این، مدت نسبتاً طولانی فیلم و مکثهای مکرر برای گفتوگو و تأمل، در بعضی بخشها ریتم را کند میکند.
« این شیوه با سنت درامهای شخصیتمحور Kasdan سازگار است و به فیلم لحظههایی از تأمل و صمیمیت میبخشد. »
جمعبندی
این کندی همیشه عیب نیست؛ گاه به شخصیتها مجال میدهد تا در ذهن مخاطب رسوب کنند. اما هرجا یک خط فرعی عمق کافی پیدا نمیکند، همان مکثها بیشتر به کشآمدن روایت شبیه میشوند تا فرصتی برای تأمل. جمعبندی «Grand Canyon» فیلمی بلندپروازانه و صمیمانه است که میخواهد از دل برخوردهای اتفاقی، امکان ارتباط میان آدمهایی با پیشینهها و موقعیتهای متفاوت را بیرون بکشد.
بازیهای قوی، فضای شهری زنده و نگاه جدی به خشونت و آسیبپذیری، آن را به اثری بهیادماندنی تبدیل میکنند. فیلم همچنین تصویری از لسآنجلس اوایل دههٔ نود به دست میدهد؛ شهری که در آن فاصلهها عمیقاند، اما زندگی روزمره مدام راههایی برای عبور از آنها میسازد. در مقابل، شعارزدگی برخی دیالوگها، نمادپردازی آشکار، خطوط داستانی نیمهتمام و ریتم ناهموار مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند.
گاهی فیلم بیشتر از آنکه بگذارد شخصیتها و موقعیتها سخن بگویند، نتیجهٔ اخلاقی را پیشاپیش بر زبان میآورد. بااینهمه، نیروی اصلی اثر در پرسشی ساده و ماندگار نهفته است: آیا کسانی که در یک شهر، اما در جهانهایی جدا زندگی میکنند، میتوانند در لحظهای واقعی یکدیگر را ببینند؟ «Grand Canyon» پاسخی امیدوارانه میجوید؛ پاسخی که شاید بیش از اندازه خوشبینانه باشد، اما صداقتش بخشی از کشش فیلم است.
« این کندی همیشه عیب نیست؛ گاه به شخصیتها مجال میدهد تا در ذهن مخاطب رسوب کنند. »
ثبت دیدگاه