نقد و بررسی
نقد تئاتر وحشت یاکوزا: سر گاو (Gozu) | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که از منطق خواب پیروی میکند «گوزو» ساختهٔ تاکاشی مییکه، فیلمی است که از همان طرح آغازینش وعدهٔ یک تریلر جنایی میدهد، اما خیلی زود قواعد این ژانر را از زیر پای تماشاگر بیرون میکشد. مینامی، مردی از جهان یاکوزا، پس از مرگ ناخواستهٔ همکارش، ملقب به برادر، با ناپدیدشدن جسد او روبهرو میشود و در جستوجویش به هتلی دورافتاده میرسد.
این موقعیت بهظاهر ساده، سکویی برای ورود به جهانی است که در آن رخدادها نه با منطق علت و معلول، بلکه با تداعیهای اضطرابآور، امیال پنهان و منطق گسیختهٔ کابوس پیش میروند. مییکه به تماشاگر نمیگوید چه چیزی را باید باور کند یا چگونه اتفاقها را به هم پیوند دهد. در عوض، او را در کنار مینامی قرار میدهد؛ شخصیتی که میکوشد در برابر اتفاقات نامعقول، رفتاری سنجیده و عادی داشته باشد.
همین فاصله میان واکنش خویشتندار او و محیطی که پیوسته از واقعیت منحرف میشود، سرچشمهٔ بخش مهمی از دلهره و طنز فیلم است. جهان «گوزو» بیگانه و خیالی به نظر میرسد، اما آنقدر به زندگی روزمره نزدیک است که آشفتگیاش از یک خیال دوردست، به تهدیدی ملموس بدل میشود. از یاکوزا تا هراس روانی فیلم با نشانههای آشنای روایت گانگستری آغاز میشود: سلسلهمراتب، وفاداری، خشونت و مأموریتی که در ظاهر باید بیدردسر انجام شود.
اما این عناصر بهجای آنکه چارچوبی پایدار برای داستان بسازند، بهتدریج پوستهای میشوند که زیر آن نوعی هراس روانی و سوررئال شکل میگیرد. مینامی همچنان میکوشد مسئله را با منطق دنیای خلافکاران حل کند؛ ولی هرچه بیشتر جستوجو میکند، کمتر میتواند با قواعد معمول توضیحی برای پیرامونش بیابد.
« مییکه به تماشاگر نمیگوید چه چیزی را باید باور کند یا چگونه اتفاقها را به هم پیوند دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تغییر مسیر، عامدانه و گاه آزارنده است. «گوزو» نه به معمایی متعارف تبدیل میشود که سرنخهایش در پایان به پاسخی روشن برسند و نه به فیلم ترسناکی که خطر را در قالبی آشنا عرضه کند. فیلم از قراردادهای ژانر استفاده میکند، اما آنها را برای ساختن احساس بیثباتی به کار میگیرد. تماشاگر شاید در آغاز در پی فهمیدن این باشد که چه اتفاقی افتاده است؛ سپس پرسش دشوارتر جای آن را میگیرد: آیا اساساً میتوان در این جهان، توضیحی واحد و مطمئن پیدا کرد؟
کارگردانی و معماری کابوس قدرت مییکه در اینجا بیش از آنکه از نمایش پیوستهٔ خشونت یا شتاب روایی بیاید، از صبر و کنترل او در قاببندی موقعیتهای نامتعارف ناشی میشود. فیلم اغلب بهجای آنکه فوراً به رخدادی عجیب واکنش نشان دهد، مکث میکند و اجازه میدهد فضای صحنه در ذهن تماشاگر تهنشین شود.
سکوت، مکثهای طولانی، چهرههای کمحالت و محیطهایی که اندکی از حالت عادی منحرف شدهاند، همگی در شکلگیری اضطرابی نقش دارند که پیش از وقوع هر اتفاق هولناک در هوا معلق است. این شیوه، تجربهٔ دیدن فیلم را به راهرفتن در ساختمانی ناآشنا شبیه میکند: هر اتاق ممکن است چیزی غریبتر از اتاق پیشین در خود داشته باشد، اما هیچکدام الزاماً راهنمایی برای فهم کل بنا به دست نمیدهند.
هتل دورافتاده در این میان فقط یک مکان نیست؛ به قلمرویی آستانهای بدل میشود که مینامی را از نظم آشنای زندگیاش جدا میکند. لوکیشنهای خلوت و فرسوده و رفتارهای نامعمول آدمها، حس جغرافیایی گمشدن را تقویت میکنند. گویی شخصیت نه صرفاً در شهری ناآشنا، بلکه در حاشیهٔ واقعیتی دیگر سرگردان شده است.
« این تغییر مسیر، عامدانه و گاه آزارنده است. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و شخصیتهای حاشیهٔ واقعیت بازیگران در «گوزو» با توازن ظریفی میان جدیت و اغراق روبهرو هستند. مینامی، با بازی یوتا سونه، نقش نقطهٔ اتکای نسبی فیلم را بر عهده دارد: او همانقدر که از محیطش متأثر میشود، میکوشد ظاهر مأموریتمحور و کنترلشدهٔ خود را حفظ کند. واکنشهای محدود و نگاههای نگران او به تماشاگر اجازه میدهند در دل موقعیتهای نامفهوم، نشانهای از اضطراب انسانی و قابلشناسایی بیابد.
در سوی دیگر، شخصیتهای فرعی گویی از قانون دیگری پیروی میکنند. آنها بهجای توضیحدادن جهان، بر ابهام آن میافزایند؛ گاهی با رفتارهایی سرد و روزمره، گاهی با حضوری پررنگ و نامتعارف. همین تفاوت، ترکیب بازیها را به بخشی از طراحی کابوس بدل میکند. بااینحال، این شخصیتپردازی بیش از آنکه بر تحول روانشناختی دقیق تکیه کند، بر اثرگذاری تصویری و حالوهوایی بنا شده است.
برای تماشاگرانی که انتظار دارند با آدمهایی دارای انگیزههای روشن و مسیرهای دراماتیک منسجم روبهرو شوند، این انتخاب میتواند فاصلهساز باشد. طنز سیاه در کنار انزجار یکی از جسورانهترین ویژگیهای فیلم، همنشینی ترس و کمدی است. بعضی موقعیتها چنان نامحتمل یا اغراقآمیزند که خنده را برمیانگیزند، اما خنده بهسرعت در فضایی نامطمئن فرو مینشیند.
«گوزو» برای طنزش از فاصلهگرفتن از امر هولناک استفاده نمیکند؛ برعکس، گاهی امر مضحک و امر تهدیدآمیز را در یک قاب به هم میدوزد. حاصل، واکنشی دوگانه است: تماشاگر ممکن است همزمان بخندد و از آنچه میبیند احساس ناراحتی کند. این طنز همچنین از قطعیت معنایی فیلم میکاهد. بعضی لحظات چنان بیپروا و نامنتظرند که هر کوشش برای قرار دادنشان در چارچوبی کاملاً جدی را بر هم میزنند.
« بازیها و شخصیتهای حاشیهٔ واقعیت بازیگران در «گوزو» با توازن ظریفی میان جدیت و اغراق روبهرو هستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گویی فیلم پیوسته هشدار میدهد که نباید هر تصویر را کلیدی برای حل معما پنداشت. با این همه، این رویکرد برای همه یکسان اثر نمیکند. اگر تماشاگر نتواند با شوخیهای تلخ، تصویرهای زننده یا جهشهای ناگهانی فیلم کنار بیاید، طنز ممکن است بهجای آزادکردن فضا، آن را سردرگمکنندهتر کند. ترکیب ژانرها در اینجا حاصل یک تعادل آسوده نیست؛ خودِ ناپایداری، بخشی از تجربه است.
ابهام، معنا و خطر بیهدفی «گوزو» دعوتی به تفسیر است، اما نه وعدهٔ آن را میدهد که همهٔ اجزایش در تفسیری نهایی به هم برسند. میتوان در سفر مینامی ردپای گسست روانی، میل سرکوبشده، بحران هویت یا وارونگی نظم اجتماعی را جستوجو کرد؛ همچنین میتوان فیلم را تجربهای آزاد و تداعیمحور دانست که بیش از آنکه بخواهد مفهومی معین را اثبات کند، تصاویر و احساسات ناآرامکننده را کنار هم میچیند.
این چندمعنایی، برای علاقهمندان به سینمای تجربی و سوررئال، یکی از جذابیتهای اصلی اثر است. اما ابهام همیشه به عمق نمیانجامد. در بخشهایی، زنجیرهٔ صحنههای عجیب چنان متراکم میشود که پیوند آنها با دغدغهٔ عاطفی یا روایی فیلم کمرنگ به نظر میرسد. در نتیجه، ممکن است برخی لحظات بهجای آنکه رازآلود باشند، پراکنده و بیهدف جلوه کنند.
فیلم از مخاطب میخواهد با نداشتن پاسخ قطعی کنار بیاید؛ بااینحال، هر تماشاگر الزاماً این فقدان را تجربهای غنی نمییابد. «گوزو» در مرز باریکی حرکت میکند: مرز میان آزادی خیالانگیز و آشفتگیای که از ساختن معنا سر باز میزند. ریتم و تجربهٔ تماشاگر با زماننمایی نزدیک به دو ساعت و نه دقیقه، فیلم از تماشاگر صبر میطلبد؛ صبری که تنها برای دنبالکردن پیرنگ نیست، بلکه برای پذیرفتن مکثها و چرخشهای پیشبینیناپذیر آن ضرورت دارد.
« گویی فیلم پیوسته هشدار میدهد که نباید هر تصویر را کلیدی برای حل معما پنداشت. »
قوتها و کاستیها
مییکه بارها بهجای پیشبردن داستان با سرعت، موقعیت را نگه میدارد و اجازه میدهد ناخوشایندیاش گسترش یابد. این انتخاب در ساختن تعلیق مؤثر است، اما گاهی کشدار میشود و شدت اثر را کاهش میدهد. اگر مخاطب از هر صحنه انتظار اطلاعات تازه یا پیشرفت مستقیم داستان داشته باشد، ریتم فیلم ممکن است فرساینده شود.
از سوی دیگر، همین کندی به بعضی لحظات فرصت میدهد تا از یک تصویر عجیب ساده فراتر بروند و به خاطرهای ماندگار بدل شوند. تماشاگرانِ متمایل به روایت روشن، وحشت متعارف و پایانبندی پاسخگو احتمالاً با اثر فاصله خواهند گرفت؛ کسانی که از سینمای نامتعارف، طنز سیاه و تجربههای دشوار لذت میبرند، ممکن است همین سرگردانی را بخش اصلی جذابیت فیلم بدانند.
جمعبندی «گوزو» فیلمی نامتعارف و عامدانه ناآرامکننده است؛ اثری که از قالب جنایی آغاز میکند، اما بهتدریج به سفری کابوسوار در قلمرو طنز سیاه، هراس روانی و تصاویر سوررئال بدل میشود. قوتش در خلق فضایی است که پس از پایان تماشا نیز بهسادگی از ذهن بیرون نمیرود، و در جسارتی که از کنار هم نشاندن امر خندهدار، هولناک و نامفهوم پرهیز نمیکند.
ضعفش نیز از همان سرچشمه میآید: ریتم کشدار، روایت گسسته و لحظاتی که ممکن است بهجای معنادارشدن، بیجهت به نظر برسند. این فیلم نه برای هر سلیقهای ساخته شده و نه میکوشد تماشاگر را با راهنماییهای روشن به مقصدی مطمئن برساند. بهترین برخورد با آن، شاید پذیرش موقت منطق ناپایدارش باشد، بیآنکه انتظار داشت تمام تصاویر در پایان به پاسخی واحد تقلیل یابند.
« مییکه بارها بهجای پیشبردن داستان با سرعت، موقعیت را نگه میدارد و اجازه میدهد ناخوشایندیاش گسترش یابد. »
جمعبندی
«گوزو» بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، تجربهای برای تحملکردن، تفسیرکردن و گاه صرفاً حیرتکردن است.
« گوزو» بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، تجربهای برای تحملکردن، تفسیرکردن و گاه صرفاً حیرتکردن است. »



ثبت دیدگاه