نقد و بررسی
نقد گوتی (Gotti) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگینامهای با مادهٔ خامِ پرکشش «Gotti» به سراغ شخصیتی میرود که زندگیاش از پیش واجد کشش دراماتیک است: جان گوتی، چهرهای پرآوازه در جهان تبهکاری نیویورک که به ریاست خانوادهٔ جنایی گامبینو رسید و سالهای پایانی عمرش را درگیر محاکمه و زندان گذراند. فیلم میکوشد مسیر صعود و سقوط او را در قالب زندگینامهای جنایی روایت کند؛ مسیری که در آن قدرت، وفاداری، خانواده و پیامدهای انتخابهای شخصی به هم گره میخورند.
همین مادهٔ خام، حتی پیش از آغاز فیلم، کنجکاوی برمیانگیزد. دشواری اصلی اما آن است که جذابیت زندگی گوتی بهتنهایی برای ساختن یک درام منسجم کافی نیست؛ فیلم باید به ما نشان دهد این رخدادها چگونه در شخصیت او و اطرافیانش رسوب میکنند. «Gotti» گاه این ظرفیت را لمس میکند، اما همیشه نمیتواند آن را به تجربهای سینماییِ یکپارچه بدل سازد.
جان تراولتا؛ حضوری نیرومند، اجرایی نابرابر مهمترین تکیهگاه فیلم، بازی John Travolta در نقش گوتی است. او نقش را با حضوری پررنگ و نمایشی پیش میبرد و در لحظاتی موفق میشود اقتدار، خودنمایی و جذابیت خطرناک مردی را مجسم کند که از دیدهشدن نمیگریزد. تراولتا در مرکز قاب میایستد و توجه را بهسوی خود میکشد؛ حتی زمانی که صحنه یا متن به اندازهٔ کافی جان ندارد، بازی او میتواند نیرویی موقت به آن تزریق کند.
از این حیث، فهمپذیر است که چرا بخشی از تماشاگران، با وجود نارضایتی از فیلم، اجرای او را نقطهٔ قوت میدانند. بااینحال، این حضور همیشه به تصویری پیچیده و زنده از شخصیت نمیانجامد. گاهی مرز میان بازآفرینی گوتی و نمایش یک ستاره در نقش گوتی آشکار میشود؛ اغراق در لحن یا ژست، بهجای آنکه شخصیت را از درون روشن کند، توجه را به خودِ اجرای بازیگر جلب میکند.
« همین مادهٔ خام، حتی پیش از آغاز فیلم، کنجکاوی برمیانگیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، لحظاتی تماشایی اما ناهمگون است: میتوان از کاریزمای تراولتا لذت برد، بیآنکه احساس کرد فیلم توانسته سویههای گوناگون شخصیت را با عمق و انسجام کنار هم بنشاند. روایت پرشتاب و گسسته فیلم زندگی گوتی را در گسترهای از سالها دنبال میکند و میان دورههای مختلف زندگی او رفتوآمد دارد.
چنین ساختاری میتوانست حس گذر زمان، انباشتهشدن تصمیمها و تغییر رابطهٔ او با خانواده را بهخوبی منتقل کند؛ اما تدوین نامنسجم، پیوند میان مقاطع را سست میکند. صحنهها گاه بیشتر شبیه قطعههایی جدا از یک زندگیاند تا بخشهایی از روایتی پیوسته. تماشاگر ممکن است رخدادها را دنبال کند، اما همیشه فرصت نمییابد بفهمد هر رخداد چه اثری بر شخصیتها گذاشته و چگونه به مرحلهٔ بعدی انجامیده است.
این آشفتگی تنها مسئلهای فنی نیست؛ بر درک عاطفی داستان نیز اثر میگذارد. هنگامی که فیلم از یک دوره به دورهای دیگر میپرد، تغییرات مهم گاهی بهجای آنکه دراماتیک و تدریجی احساس شوند، ناگهان رخ مینمایند. از سوی دیگر، بعضی بخشها بیش از اندازه مکث میکنند و برخی دیگر با شتاب از کنار پیامدهایشان میگذرند.
همین نابرابری، ریتمی متزلزل میسازد: فیلم نه همیشه فرصت کافی برای تأمل میدهد و نه بهطور پیوسته نیروی پیشبرندهٔ یک حماسهٔ جنایی را حفظ میکند. خانواده؛ امکانِ درامی که کامل نمیشود یکی از بالقوهترین محورهای فیلم، پیوند میان گوتی و خانوادهاش است. جهان تبهکاری در اینجا صرفاً عرصهٔ رقابت و خشونت نیست؛ به زندگی خصوصی نیز نفوذ میکند و مناسبات نزدیک را زیر سایهٔ خود میبرد.
« صحنهها گاه بیشتر شبیه قطعههایی جدا از یک زندگیاند تا بخشهایی از روایتی پیوسته. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ او با همسر و فرزندانش میتوانست تضادی انسانی و تلخ بسازد: مردی که در بیرون برای خود اقتدار میطلبد، در خانه با مسئولیتی روبهروست که نمیتواند به همان شیوهٔ فرمانروایی ادارهاش کند. فیلم این ظرفیت را نشان میدهد، اما در بسیاری از لحظات آن را به اندازهٔ کافی نمیپرورد. برای آنکه کشمکش خانوادگی عمق بگیرد، لازم است شخصیتهای پیرامونی بیش از آنکه شاهدان زندگی گوتی باشند، صاحب خواستهها و واکنشهای مستقل شوند.
گاهی تمرکز شدید بر چهرهٔ مرکزی باعث میشود اطرافیان به اجزای روایت او تقلیل یابند؛ درنتیجه، تراژدیهای خانوادگی اهمیت دارند، اما اثر عاطفیشان بهاندازهٔ ظرفیت بالقوهٔ خود گسترش نمییابد. انتخاب بازیگران و مسئلهٔ باورپذیری یکی از موانع مهم فیلم، دشواری باورکردن مجموعهٔ شخصیتهاست.
در یک درام مبتنی بر واقعیت، شباهت ظاهری تنها معیار نیست؛ تماشاگر باید در رفتار، زبان بدن و رابطهٔ بازیگران با یکدیگر نیز نوعی انسجام ببیند. در «Gotti»، این هماهنگی همواره شکل نمیگیرد. برخی بازیگران حضوری مؤثر دارند، اما ترکیب کلی گروه گاه چنان ناهمگون است که حس یک جهان مشترک را تضعیف میکند.
وقتی شخصیتهای اطراف گوتی بهاندازهٔ کافی متقاعدکننده نباشند، وزن روابط و کشمکشهای درونی نیز کاهش مییابد. مشکل، صرفاً این نیست که هر بازیگر باید تصویری دقیق از فرد واقعی ارائه کند؛ مسئله آن است که همه باید در یک لحن مشترک بازی کنند و به یک فضای تاریخی تعلق داشته باشند. تفاوت میان اجراها و شدتهای گوناگون بازی، گاهی صحنهها را از یکدیگر جدا میکند.
« فیلم این ظرفیت را نشان میدهد، اما در بسیاری از لحظات آن را به اندازهٔ کافی نمیپرورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین وضعی، تراولتا بیش از پیش به نقطهٔ کانونی بدل میشود، اما حتی اجرای پرانرژی او نیز نمیتواند بهتنهایی انسجامی را که از کارگردانی و گروه بازیگری انتظار میرود فراهم کند. موسیقی و فضای تاریخی انتخاب موسیقی، در شکلگیری حالوهوای فیلم نقشی تعیینکننده دارد؛ بهویژه در اثری که میخواهد چند دورهٔ تاریخی را بازنمایی کند.
موسیقی باید یا به زمان و محیط داستان وفادار بماند یا با دلیلی روشن، تضادی آگاهانه با تصویر ایجاد کند. در «Gotti»، بعضی انتخابهای امروزی چنان برجستهاند که بهجای غنیکردن فضا، توجه را از آن منحرف میکنند. این ناهمخوانی میتواند حس تاریخی صحنه را مختل کند و گویی فیلم بهجای ساختن جهان خود، از بیرون به آن موسیقی تزریق میکند.
البته موسیقی معاصر در یک اثر تاریخی الزاماً انتخابی نادرست نیست. چنین رویکردی میتواند انرژی تازهای به روایت ببخشد، به شرط آنکه پیوندی روشن با مضمون یا ذهنیت شخصیتها داشته باشد. مسئله در اینجا بیشتر فقدان یک منطق سبکیِ پیوسته است: موسیقی در لحظاتی بهجای آنکه زیرلایهٔ درام باشد، به عنصری مستقل و نامتناسب بدل میشود.
این تصمیم در کنار ناهمگونی اجراها و تدوین، به تزلزل فضای کلی فیلم میافزاید. کشش داستان در برابر خستگی ریتم با همهٔ ضعفهای ساختاری، «Gotti» برای بسیاری از تماشاگران تا پایان کشش خود را حفظ میکند. زندگی گوتی، بهسبب فراز و نشیبهای واقعی و برخوردش با قدرت، شهرت، قانون و خانواده، بهطور طبیعی پرسشهایی پیش میکشد: چگونه کسی به چنین جایگاهی میرسد؟
« موسیقی باید یا به زمان و محیط داستان وفادار بماند یا با دلیلی روشن، تضادی آگاهانه با تصویر ایجاد کند. »
قوتها و کاستیها
اقتدارش تا کجا دوام میآورد؟ و زندگی شخصیاش در برابر انتخابهایش چه بهایی میپردازد؟ این پرسشها موتور کنجکاوی فیلماند و گاه به آن نیرویی میدهند که روایتِ کمانسجام بهتنهایی از پسش برنمیآید. اما کشش موضوعی با ریتم مناسب یکی نیست. بخشهایی از فیلم بیش از اندازه طول میکشند و تکرارِ وضعیتها یا مکثهای کمثمر، از نیروی پیشبرندهٔ روایت میکاهند.
به همین دلیل تجربهٔ تماشای فیلم دوگانه است: ممکن است تماشاگر بهسبب علاقه به شخصیت یا بازی تراولتا ادامه دهد، اما همزمان احساس کند فیلم میتوانست با تدوینی دقیقتر و انتخاب صحنههای فشردهتر، اثرگذارتر باشد. آنچه نگه میدارد، بیشتر جذابیت سوژه و حضور بازیگر اصلی است تا معماری بینقص روایت.
جمعبندی «Gotti» فیلمی است که میان جذابیت موضوع و محدودیتهای اجرایی خود گرفتار میماند. جان تراولتا حضوری گیرا دارد و داستان زندگی گوتی همچنان کنجکاویبرانگیز است؛ فیلم نیز، با وجود کاستیهایش، میتواند مخاطب را به دنبالکردن مسیر این شخصیت ترغیب کند. بااینحال، تدوین گسسته، ریتم نابرابر، کشآمدن برخی بخشها، دشواری باورکردن ترکیب بازیگران و موسیقی ناهمخوان با فضای تاریخی، مانع شکلگیری اثری منسجم و عمیق میشوند.
حاصل، تجربهای نه کاملاً بیجاذبه و نه کامیاب است: فیلم لحظات و اجزایی دارد که توجه را جلب میکنند، اما آنها را بهندرت در ساختاری بهراستی هماهنگ جمع میکند. ارزش تماشایش بیش از هر چیز در دیدن تراولتا در نقش گوتی و مواجهه با زندگی پرفرازونشیب شخصیتی پرحاشیه نهفته است؛ درحالیکه فیلمنامه و فرم، فرصت چندانی برای تبدیل این زندگی به درامی سینماییِ ماندگار فراهم نمیکنند.
« و زندگی شخصیاش در برابر انتخابهایش چه بهایی میپردازد؟ »



ثبت دیدگاه