نقد و بررسی
نقد Goto, Island of Love | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیرهای بیرون از زمان «گوتو، جزیرهٔ عشق» ساختهٔ والریان بوروچیک، از همان آغاز جهانی میسازد که نه به جغرافیای آشنا تعلق دارد و نه به زمان تاریخی مشخصی. زلزله، مجمعالجزایر گوتو را از تمدن جدا کرده و جامعهای بسته برجای گذاشته است؛ نظمی که در آن قانون، آیین و قدرت سیاسی چنان در هم تنیدهاند که زندگی روزمره نیز رنگ نمایش و تشریفات به خود میگیرد.
این جزیره را نباید صرفاً پسزمینهٔ ماجرا دانست: خودِ جزیره سازوکار اصلی فیلم است، قفسی که هم شخصیتها را در بر میگیرد و هم میل و رفتارشان را شکل میدهد. مردم گوتو در سلسلهمراتبی نامتعارف زندگی میکنند و قدرت در رأس آن، به فرمانروایی اندوهگین و مستبد تعلق دارد. در چنین فضایی، دزدی خردهپا بهتدریج از پلههای دستگاه اجتماعی بالا میرود و دلبستگیاش به گلسیا، همسر گرفتار فرمانروا، به نیروی محرک قصه تبدیل میشود.
روایت، این مسیر را نه با شتاب یک ماجرای پرحادثه، بلکه با مکث و تکرار و حالوهوای خوابگون پیش میبرد. فیلم از همان ابتدا اعلام میکند که تماشاگر باید بیش از آنکه در پی پاسخهای روشن باشد، به قواعد عجیب این جهان گوش بسپارد. نظم مضحک و ترسناک قدرت یکی از ایدههای مرکزی فیلم، نمایش دیکتاتوری بهمثابه نظمی هم خندهدار و هم هولناک است.
مناسبات گوتو چنان قاعدهمند و تشریفاتیاند که گاه به هزل نزدیک میشوند؛ اما این خنده، آسودگی نمیآورد. پشت ظاهر مضحک مناسک، خشونتی واقعی و بیرحم ایستاده است. همین دوگانگی، طنز فیلم را از شوخیهای گذرا جدا میکند: تماشاگر میخندد، اما خیلی زود درمییابد که در این جهان، پوچی قانون میتواند به رنج و مرگ ختم شود.
« مردم گوتو در سلسلهمراتبی نامتعارف زندگی میکنند و قدرت در رأس آن، به فرمانروایی اندوهگین و مستبد تعلق دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بوروچیک قدرت را نه فقط در شخص حاکم، بلکه در عادتهای روزمره و نقشهایی که مردم پذیرفتهاند مجسم میکند. افراد در جایگاههای ازپیشتعیینشده قرار دارند و برای حفظ آن جایگاهها، قواعدی را اجرا میکنند که گاه معنایشان از یاد رفته است. بدینترتیب، حکومت به مجموعهای از رفتارهای تکراری بدل میشود؛ دستگاهی که حتی وقتی مضحک به نظر میرسد، از کار نمیایستد.
اهمیت این نگاه در آن است که استبداد را به چهرهٔ یک فرمانروا محدود نمیکند، بلکه نشان میدهد چگونه تمام جامعه در تداوم آن سهم مییابد. صعود گونو و سیاست میل حرکت گونو در سلسلهمراتب جزیره، ظاهراً داستانی دربارهٔ جاهطلبی و ارتقای اجتماعی است؛ اما انگیزهٔ شخصی او این مسیر را پیچیدهتر میکند.
میل به گلسیا، او را بهسوی قدرت میراند و در همان حال، قدرت را وسیلهای برای تصاحب دیگری جلوه میدهد. فیلم میان عشق، هوس، تملک و جاهطلبی مرز روشنی نمیکشد. این ابهام، رابطهٔ مرکزی را از الگوی رمانتیک متعارف دور میکند و آن را به بخشی از نقد فیلم بر مناسبات سلطه بدل میسازد. گلسیا نیز صرفاً موضوع میل مردان نیست، هرچند جایگاه اجتماعیاش او را در موقعیتی محدود و گرفتار قرار داده است.
حضور او، با سکوتها و فاصلهای که پیرامونش شکل میگیرد، نوعی مقاومت خاموش در برابر جهان مردانهٔ جزیره پدید میآورد. فیلم در عین آنکه به کشش میان او و گونو تکیه دارد، از آرمانیکردن این دلبستگی میپرهیزد: عشق در گوتو پاک و رها از قدرت نیست، بلکه در همان مناسبات بستهای شکل میگیرد که شخصیتها را محدود کردهاند.
« بوروچیک قدرت را نه فقط در شخص حاکم، بلکه در عادتهای روزمره و نقشهایی که مردم پذیرفتهاند مجسم میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین تنش، به رابطه حالتی همزمان گیرا و ناآرام میبخشد. تصویرپردازی و صحنهآرایی قدرت بصری فیلم از هماهنگی میان قاببندی و جهان داستانیاش میآید. فضاها اغلب حالتی ایستا و صحنهپردازیشده دارند؛ انگار شخصیتها در برابر تماشاگر نقشی را اجرا میکنند و هر حرکتشان از پیش درون میزانسن جای گرفته است.
این کیفیت نمایشی، با جزیرهای که از زمان بیرون افتاده سازگار است: محیط نه کاملاً واقعی و ملموس، بلکه شبیه صحنهای است که مناسک آن بارها تکرار شدهاند. سیاهوسفید بودن تصویر به این جهان، صراحتی سرد و ملموس میبخشد، اما فیلم در لحظههایی از تصویر رنگی نیز بهره میگیرد. این تفاوتهای بصری، جزئیاتی تزئینی نیستند؛ همچون شکافی کوتاه در سطح منظم و یکنواخت اثر عمل میکنند و توجه را به بیثباتی زیرپوستی آن جلب میسازند.
در کنار این عناصر، طراحی اشیا و فضاهای فرسوده، حس جهانی را تقویت میکند که گویی بقایای تمدنی دیگر را در خود حفظ کرده، بیآنکه راهی به بیرون داشته باشد. ریتم آیینی و روایت خوابزده ریتم «گوتو، جزیرهٔ عشق» با انتظارهای معمول از یک درام داستانگو فاصله دارد. فیلم برای توضیح هر قاعده یا پیشبرد سریع هر گره روایی شتاب نمیکند؛ در عوض، بر تکرار، سکون و جزئیات رفتاری تکیه دارد.
این انتخاب به جهان فیلم کیفیتی آیینی میدهد: روزمرگیها چنان تکرار میشوند که گویی جزیره در چرخهای بسته گرفتار است. تماشاگر بهتدریج به جای دنبالکردن خطی و بیوقفهٔ حوادث، به مشاهدهٔ الگوها و مناسبات دعوت میشود. این شیوه، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم مهمترین مانع آن. مکثها و فضای رازآمیز میتوانند به تجربهای مسحورکننده بدل شوند، بهویژه برای مخاطبی که از روایتهای روشن و پرشتاب فاصله میگیرد.
« همین تنش، به رابطه حالتی همزمان گیرا و ناآرام میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همان مکثها ممکن است کشدار به نظر برسند و روایت سوررئال فیلم گاه تشخیص پیوند میان رخدادها را دشوار کند. شخصیتها نیز چنان در محیط و نقشهای خود محصورند که تغییر و پیشروی در آنها بهسختی احساس میشود. این ایستایی را میتوان بخشی از معنای اثر دانست، ولی آگاهی از معنای آن لزوماً از خستگی نمیکاهد.
کمدی، تراژدی و لحن دوگانه لحن فیلم از آمیزش کمدی تلخ و تراژدی شکل میگیرد. آیینهای جزیره، قانونهای نامتعارف و رفتارهای رسمی، ظرفیت کمیک فراوانی دارند؛ اما شوخیها اغلب در فاصلهای کوتاه به خشونت یا اندوه میرسند. خنده در اینجا نوعی فاصلهگذاری امن نیست، بلکه راهی برای دیدن تناقضهای هولناک جامعه است.
آنچه مضحک به نظر میرسد، گاه دقیقاً به این دلیل ترسناک است که شخصیتها آن را طبیعی و بدیهی میپندارند. این لحن دوگانه، فیلم را از یک تمثیل سیاسی خشک دور نگه میدارد. بوروچیک بهجای آنکه پیام را مستقیم بیان کند، اجازه میدهد بیگانگی و ناسازگاریِ خودِ موقعیتها معنا بسازند. با این همه، ترکیب هزل و اندوه همیشه به تعادلی یکدست نمیرسد.
برخی لحظات بیش از آنکه در خدمت پیشبرد قصه باشند، به تقویت فضای نامتعارف اثر میپردازند؛ انتخابی که برای برخی تماشاگران غنی و تأملبرانگیز است و برای برخی دیگر پراکنده یا دور از احساس مینماید. جایگاه بازیها در جهان بسته بازیها با سبک رسمی و مهارشدهٔ فیلم تناسب دارند. شخصیتها کمتر به شیوهٔ درامهای واقعگرا رفتار میکنند و بیشتر در چارچوب جایگاه اجتماعی و آیینهای جزیره حرکت میکنند.
« اما همان مکثها ممکن است کشدار به نظر برسند و روایت سوررئال فیلم گاه تشخیص پیوند میان رخدادها را دشوار کند. »
قوتها و کاستیها
این فاصلهگذاری، آنان را به چهرههایی نمادین نزدیک میسازد، بیآنکه کاملاً از احساس انسانی تهی شوند. اندوه فرمانروا، جاهطلبی گونو و موقعیت محدود گلسیا در دل همین نمایش کنترلشده قابلدرکاند. با این حال، چنین رویکردی هزینهای نیز دارد: ممکن است تماشاگر نتواند به آسانی با شخصیتها همدلی کند یا دگرگونیهای درونی آنان را لمس کند.
آدمهای فیلم گاه بیش از آنکه روانشناختی و چندلایه باشند، اجزای دستگاهی بزرگتر به نظر میرسند. این فاصله را میتوان عامدانه دانست؛ جزیره انسانها را به نقشهایشان فرو میکاهد. ولی همین ویژگی، در کنار ریتم کند، ممکن است حس یکنواختی و بیتحرکی را تشدید کند. جمعبندی «گوتو، جزیرهٔ عشق» فیلمی است که بیش از اتکا به پیچشهای داستانی، بر ساختن جهانی یگانه و رسوخکردن در ذهن تماشاگر تکیه دارد.
جزیرهٔ محصور، آیینهای عجیب، طنز سیاه و کشاکش میان میل و قدرت، تصویری از جامعهای میسازند که نظم ظاهریاش بر خشونت و سرکوب استوار است. بوروچیک این جهان را با تصویرپردازی حسابشده و لحنی میان افسانه و کابوس شکل میدهد؛ جهانی که هم خندهدار است و هم اضطرابآور. اثر در ریتم و روایت، عامدانه از مسیرهای آشنا فاصله میگیرد.
همین انتخاب به آن تشخص میبخشد، اما ممکن است صبر مخاطب را نیز بیازماید. برای تماشاگرانی که سینمای اتمسفریک، تمثیلهای سیاسی و روایتهای خوابگون را دوست دارند، فیلم تجربهای غنی و ماندگار است؛ برای کسانی که به پیشروی سریع و شخصیتپردازی واقعگرا خو گرفتهاند، ممکن است دور و کمتحرک بماند.
« این فاصلهگذاری، آنان را به چهرههایی نمادین نزدیک میسازد، بیآنکه کاملاً از احساس انسانی تهی شوند. »
جمعبندی
در هر دو صورت، جزیرهٔ گوتو پس از پایان تماشا همچنان حضوری سنگین دارد: مکانی خیالی که با قواعد مضحکش، تصویری ناآرام از سازوکارهای واقعی قدرت پیش چشم میگذارد.



ثبت دیدگاه