نقد و بررسی
نقد Gotham | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضایی میان شهر و کابوس «گاتهام» ساختهٔ لوید فونویل، تریلری تلویزیونی از اواخر دههٔ هشتاد است که عنوانش پیش از هر چیز وعدهٔ شهری میدهد: مکانی تیره، بیقرار و آکنده از راز. بااینحال، اینجا گاتهامِ جهان بتمن نیست؛ داستان در نیویورک میگذرد و نام فیلم بیشتر همچون حالتی ذهنی عمل میکند، نامی برای شهری که در آن مرز واقعیت و خیال بهتدریج کدر میشود.
فیلم از دل سنت نوآر، با کارآگاهی خصوصی، زنی مرموز و پروندهای ناممکن، مسیری را آغاز میکند که آرامآرام به قلمرو وهم و امر فراطبیعی نزدیک میشود. محور ماجرا ادی مالارد، کارآگاهی خسته و کمپول است که مأمور میشود زنی ثروتمند را بیابد؛ زنی که بنا بر روایت رسمی، سالها پیش غرق شده است.
همین تناقض ساده، موتور تعلیق فیلم را روشن میکند. «گاتهام» اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و از مخاطب میخواهد همراه ادی در پی سرنخها حرکت کند، بیآنکه زودتر از موعد دربارهٔ ماهیت زن یا حقیقت پرونده داوری کند. روایت جنایی و پرسشِ واقعیت قدرت آغازین فیلم در این است که معما را نه فقط به شکل یک پروندهٔ جنایی، بلکه به صورت آزمونی برای اعتماد و ادراک طرح میکند.
ادی با روایتی روبهروست که از همان ابتدا ناسازگار به نظر میرسد: زنی مرده چگونه میتواند دوباره در زندگی آدمها حضور داشته باشد؟ پاسخ فیلم را نباید در قالب یک معمای منطقیِ صرف جستوجو کرد؛ جذابیت آن بیشتر از تعلیقی میآید که میان چند امکان معلق میماند. این ابهام، در بخشهایی به سود اثر کار میکند.
« همین تناقض ساده، موتور تعلیق فیلم را روشن میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر، درست مانند کارآگاه، نمیداند آیا با فریب، توهم، راز خانوادگی یا نیرویی فراطبیعی مواجه است. اما فیلم همیشه نمیتواند این تردید را به ساختاری منسجم بدل کند. گاه چرخش میان قواعد داستان کارآگاهی و منطق قصهٔ ارواح، بهجای آنکه بر پیچیدگی بیفزاید، حس دوپارگی ایجاد میکند. «گاتهام» میخواهد هم معمایی زمینی باشد و هم سفری شبحگون؛ پیوند میان این دو قلمرو در همهٔ لحظات به یک اندازه قانعکننده نیست.
ادی مالارد؛ کارآگاهی آسیبپذیر ادی کلیشهٔ کارآگاه شکستناپذیر نیست. او فرسوده، بدبین و گرفتار روزمرگی است؛ مردی که در ظاهر به پرونده به چشم منبع درآمد مینگرد، اما خیلی زود درگیر چیزی میشود که از کنترل حرفهایاش بیرون میزند. همین ضعف انسانی، شخصیت را تماشاییتر میکند. او نه با اطمینان کامل پیش میرود و نه میتواند فاصلهٔ لازم را با موضوع تحقیق حفظ کند.
بازی تامی لی جونز به این شخصیت خشونتی خاموش و طنزی خشک میبخشد. ادی در واکنشهای کوتاه، مکثها و نگاههایش بیش از آنکه قهرمانی رمانتیک باشد، آدمی را تداعی میکند که زیر بار تجربههای تلخ، به بدگمانی خو گرفته است. هنگامی که دلبستگیاش به زنِ مورد جستوجو شکل میگیرد، پرونده دیگر صرفاً مسئلهای حرفهای نیست؛ احساس او به بخشی از معما بدل میشود و توان داوریاش را تهدید میکند.
فیلم در اینجا پرسشی آشنا اما مؤثر پیش میکشد: آیا کارآگاه حقیقت را کشف میکند، یا آنچه را میل دارد حقیقت باشد دنبال میکند؟ زنی مرموز و نیروی اغوا ریچل کارلایل، با بازی ویرجینیا مدسن، در مرکز ابهام داستان قرار دارد. او نه فقط موضوع جستوجوی ادی، بلکه نیرویی است که قواعد پرونده را از درون برهم میزند.
« تماشاگر، درست مانند کارآگاه، نمیداند آیا با فریب، توهم، راز خانوادگی یا نیرویی فراطبیعی مواجه است. »
شخصیتها و اجرا
حضورش میان افسون و تهدید نوسان دارد و فیلم آگاهانه اجازه نمیدهد او بهسادگی در نقش قربانی یا فریبکار تثبیت شود. این ناپایداری، بخش مهمی از کشش شخصیت است؛ هر مواجهه با او، بهجای روشن کردن همهچیز، پرسش تازهای میسازد. مدسن نقش را با ظرافتی سرد و جذابیت کنترلشده اجرا میکند. ریچل برای ادی فقط زنی زیبا نیست؛ او شکافی در جهانبینی مردی است که میپندارد میتواند با تجربه و شکاکیت از هر فریبی مصون بماند.
البته فیلم گاهی بیش از آنکه شخصیت را از مسیر کنشها و انگیزههای پیچیده بسازد، بر هالهٔ رازآلود و اغواگر او تکیه میکند. در نتیجه، بعضی لحظات بهجای آنکه درونمایهٔ شخصیت را گسترش دهند، صرفاً بر جذابیت معماییاش میافزایند. شهر، تصویر و حالوهوای نوآر فضاسازی از امتیازهای اصلی فیلم است.
شهر در اینجا صرفاً پسزمینه نیست؛ محیطی است که تنهایی و بیاعتمادی شخصیتها را بازتاب میدهد. خیابانها، اتاقها و فضاهای شبانه، حس مکانی را میسازند که در آن آدمها میتوانند ناپدید شوند یا هویتهای خود را پنهان کنند. فیلم از عناصر نوآر بهره میگیرد: کارآگاه فرسوده، مناسبات قدرت و پول، زنِ دستنیافتنی، و حقیقتی که هر بار با نزدیک شدن به آن شکل تازهای مییابد.
تصویربرداری مایکل چپمن به این فضا عمق میدهد و لحن بصری فیلم را از یک معمای تلویزیونیِ معمولی فراتر میبرد. تیرگی تصویر و تأکید بر فضاهای بسته، حس محصور بودن ادی درون پرونده را تقویت میکند. بااینحال، خود عنوان «گاتهام» شاید انتظار شهری افسانهایتر یا هویتی مستقلتر برانگیزد؛ فیلم بیشتر از آنکه شهری یگانه و اسطورهای بسازد، از نیویورک بهعنوان محیطی نوآر و آشنا استفاده میکند.
« این ناپایداری، بخش مهمی از کشش شخصیت است؛ هر مواجهه با او، بهجای روشن کردن همهچیز، پرسش تازهای میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نام فیلم در نهایت بیش از جغرافیا، به حالوهوای کابوسوار اثر اشاره دارد. ریتم و انسجام لحن ریتم فیلم آهسته است و این کندی در بخشهایی کارکردی روشن دارد: مکثها اجازه میدهند شک و اضطراب رسوب کند و تماشاگر در فضای مبهم داستان بماند. اما همین روش گاه به یکنواختی میانجامد. پیشروی پرونده همیشه با شدت تازهای همراه نیست و بعضی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات یا تحول شخصیتی بیفزایند، فضای موجود را تکرار میکنند.
برای مخاطبی که انتظار تریلری پرشتاب دارد، این انتخاب ممکن است فاصلهگذار باشد. مسئلهٔ مهمتر، نوسان لحن است. فیلم میخواهد در یک لحظه همچون نوآری تلخ و واقعگرا عمل کند و لحظهای بعد به سوی حکایت ارواح و رازهای غیرعادی برود. این دوگانگی ذاتاً میتوانست سرچشمهٔ هویتی تازه باشد، اما پیوندشان همیشه به اندازهٔ کافی پرداخت نشده است.
برخی عناصر در یک سطح واقعگرایانه آغاز میشوند و سپس بدون زمینهچینی کافی رنگی فراطبیعی میگیرند. حاصل، اثری است که فضای جذابی دارد، اما گاهی نمیتواند تصمیم بگیرد دقیقاً از چه قواعدی پیروی میکند. بازیها و کشمکش عاطفی در کنار جونز و مدسن، بازیگران مکمل به جهان داستان بافتی اجتماعی میدهند و مانع میشوند پرونده تنها به رفتوآمد میان کارآگاه و زن مرموز محدود بماند.
حضور شخصیتهای پیرامونی، حس آن را تقویت میکند که ماجرا در شبکهای از روابط، خاطرهها و منافع شخصی ریشه دارد. هرچند تمرکز اصلی فیلم بر دو شخصیت محوری است، همین پیرامون گاه به رازآلودگی فضا میافزاید. کشش عاطفی میان ادی و ریچل نیز برای تعلیق اهمیت دارد، زیرا علاقهٔ کارآگاه را در برابر وظیفهٔ حرفهایاش قرار میدهد.
« نام فیلم در نهایت بیش از جغرافیا، به حالوهوای کابوسوار اثر اشاره دارد. »
قوتها و کاستیها
فیلم از این وضعیت بهره میبرد تا مسئلهٔ شناخت را شخصی کند: هرچه ادی به زن نزدیکتر میشود، تشخیص حقیقت برایش دشوارتر میگردد. در بهترین لحظات، این رابطه به جای آنکه صرفاً وقفهای عاشقانه در مسیر معما باشد، خود بخشی از معمای اصلی میشود. در لحظات ضعیفتر، دلبستگی با سرعتی پیش میرود که عمق عاطفی آن بهتمامی دراماتیزه نشده است.
جمعبندی «گاتهام» اثری نامتعارف و گاه نامتعادل است؛ فیلمی که از یک پروندهٔ جنایی ساده، فضایی میان نوآر و داستان ارواح میسازد و جذابیت اصلیاش را از تعلیق، تیرگی بصری و تردید مداوم دربارهٔ آنچه واقعی است میگیرد. تامی لی جونز در نقش کارآگاهی خسته و آسیبپذیر حضوری محکم دارد و ویرجینیا مدسن به زن مرموز داستان نیرویی اغواگر و ناآرام میبخشد.
ضعف اثر در ریتم کند و پیوند نهچندان روان میان ژانرهایش آشکار میشود؛ بااینحال، همین بیثباتی گاه بخشی از حالوهوای رؤیاوار آن است. فیلم برای مخاطبی مناسبتر است که از معمایی آرام، فضای نوآر و ابهامی که پاسخهای قطعی را به تأخیر میاندازد لذت میبرد. «گاتهام» شاید در همهٔ اجزایش یکپارچه نباشد، اما تصویری ماندگار از شهری میسازد که در آن گذشته بهسادگی دفن نمیشود و حقیقت، حتی وقتی نزدیک به نظر میرسد، همچنان از دست میگریزد.
« در بهترین لحظات، این رابطه به جای آنکه صرفاً وقفهای عاشقانه در مسیر معما باشد، خود بخشی از معمای اصلی میشود. »
ثبت دیدگاه