نقد و بررسی
نقد گاتهام (Gotham) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گاتهام؛ شهر پیش از افسانه «Gotham» به سراغ پرسشی میرود که معمولاً در سایهی افسانهی بتمن میماند: گاتهام پیش از آنکه شنلپوشی شبانه نماد عدالتش شود، چه شهری بود و چه کسانی زمینهی پیدایش او را فراهم کردند؟ مجموعه، جیمز گوردون را در آغاز مسیر حرفهایاش دنبال میکند؛ کارآگاهی تازهوارد که میکوشد در دستگاهی فرسوده و آلوده به فساد، به قانون وفادار بماند.
در کنار او، بروس وینِ نوجوان و چهرههایی که بعدها در جهان جنایت گاتهام نامآور میشوند، بخشی از تصویری گستردهتر را میسازند. سریال در پنج فصل، بیش از آنکه صرفاً پیشدرآمدی برای داستان بتمن باشد، تاریخچهای نمایشی از شهری میشود که خشونت، جاهطلبی و بیاعتمادی در تار و پود آن ریشه دواندهاند.
گاتهام بهمثابه شخصیت اصلی نقطهی قوت اساسی مجموعه، ساختن شهری است که صرفاً محل وقوع حوادث نیست. گاتهام در این روایت، موجودی زنده و بیمارگونه به نظر میرسد: شهری با خیابانهایی سرد، نهادهایی گرفتار فساد و طبقات قدرتی که هر یک در پی حفظ قلمرو خویشاند. فضای بصری تاریک، معماری سنگین و حالوهوای گاه نوآر، حس بیپناهی و ناامنی را از همان آغاز القا میکند.
در چنین بستری، حتی پیروزیهای کوچک نیز شکنندهاند؛ زیرا تهدید فقط از سوی تبهکاران خیابانی نمیآید، بلکه از دل ساختارهای رسمی و مناسبات قدرت نیز سر برمیآورد. این انتخاب هنری با جهان کمیکبوکی اثر تناسب دارد. گاتهام قرار نیست تصویری واقعگرایانه و مستند از یک شهر معاصر باشد؛ بیشتر شبیه کابوسی شهری است که در آن مرز میان جنایت سازمانیافته، سیاست فاسد و نمایش اغراقآمیز شر پیوسته جابهجا میشود.
« گاتهام بهمثابه شخصیت اصلی نقطهی قوت اساسی مجموعه، ساختن شهری است که صرفاً محل وقوع حوادث نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این سبک به سریال هویتی مستقل میدهد، هرچند گاهی نیز آن را از باورپذیری دور میکند. وقتی همهچیز چنان تیره و پرتنش است، لحظههای آرام و روزمره کمتر مجال پیدا میکنند و جهان داستان ممکن است یکنواخت و بیش از اندازه نمایشی جلوه کند. جیمز گوردون و مسئلهی اخلاق گوردون مرکز اخلاقی قصه است، اما نه قهرمانی بیخطا که پاسخ همهی پرسشها را از پیش بداند.
جذابیت او در کوشش مداوم برای حفظ اصولش نهفته است؛ کوششی که در شهری با قواعد کجومعوج، گاه به سرسختی، گاه به سادهانگاری و گاه به تصمیمهایی دشوار میانجامد. مجموعه از مسیر شغلی او برای طرح پرسشی مهم استفاده میکند: آیا پایبندی به قانون در نظامی فاسد میتواند تغییری واقعی پدید آورد، یا فقط فرد را فرسوده میکند؟
بازی Ben McKenzie در ترسیم این شخصیت، بر خویشتنداری و جدیت تکیه دارد. او گوردون را نه با کاریزمایی اغراقآمیز، بلکه با نوعی سماجت درونی پیش میبرد؛ سماجتی که گاهی زیر فشار محیط ترک برمیدارد، اما بهسادگی از میان نمیرود. رابطهی او با همکاران و متحدانش نیز نشان میدهد که عدالت در این جهان پروژهای فردی و منزوی نیست.
بااینحال، تأکید مکرر بر عزم اخلاقی گوردون در بعضی بخشها به تکرار میرسد و تحول درونی او گاه کمتر از فراز و فرودهای بیرونی داستان پرداخت میشود. چهرههای جنایت و جذابیت ضدقهرمانان یکی از جاذبههای مهم «Gotham» تماشای دگرگونی تدریجی شخصیتهایی است که در حافظهی مخاطبان با نامهای آشنای جهان بتمن پیوند خوردهاند.
« این سبک به سریال هویتی مستقل میدهد، هرچند گاهی نیز آن را از باورپذیری دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
مجموعه از شناختهشدن این چهرهها بهره میگیرد، اما تنها به نمایش نسخهای کوچکشده از شخصیتهای آینده بسنده نمیکند؛ میکوشد نشان دهد جاهطلبی، زخمهای گذشته و انتخابهای اخلاقی چگونه میتوانند مسیر آنان را شکل دهند. Oswald Cobblepot، که بعدها با نام پنگوئن شناخته میشود، از نمونههای برجستهی این رویکرد است: شخصیتی که ترکیب آسیبپذیری و بیرحمیاش به او حضوری چشمگیر میبخشد.
Robin Lord Taylor در این نقش، چابکی و تهدید را در کنار هم نگه میدارد. Edward Nygma و Selina Kyle نیز هر کدام از زاویهای متفاوت با پرسش هویت و بقا روبهرو میشوند. آنچه این شخصیتها را تماشایی میکند، فقط انتظار برای رسیدنشان به شکل آشنای آینده نیست؛ بلکه تعارض میان آنچه اکنون هستند و آنچه ممکن است بشوند اهمیت دارد.
البته همین بازی با پیشآگاهی مخاطب گاهی به محدودیت بدل میشود: بعضی لحظهها بیش از آنکه از دل شخصیتپردازی بیرون بیایند، برای نزدیککردن یک چهره به تصویر مشهورش طراحی شدهاند. نتیجه گاه هوشمندانه و گاه تصنعی است. بازیگری و روابط میان شخصیتها گستردگی شخصیتها به سریال امکان میدهد که گاتهام را از منظرهای گوناگون ببیند: پلیس، خانوادهی وین، گروههای تبهکار و کسانی که میان این قلمروها رفتوآمد میکنند.
بازیگران معمولاً با انرژی قابلتوجهی وارد این جهان پرتنش میشوند و از پذیرفتن لحن اغراقآمیز اثر پرهیز نمیکنند. Donal Logue در نقش Harvey Bullock به روایت طنزی زمخت و بدبینیای آشنا میافزاید؛ تقابل نگرش او با آرمانگرایی گوردون، یکی از راههای اصلی سریال برای نمایش دشواری اصلاح یک نهاد فرسوده است.
« Robin Lord Taylor در این نقش، چابکی و تهدید را در کنار هم نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهی Bruce Wayne با Alfred نیز بُعدی شخصیتر به داستان میدهد. در اینجا بروس هنوز قهرمان نهایی نیست؛ نوجوانی است درگیر سوگ، خشم و جستوجوی حقیقت. این خط داستانی، در بهترین لحظههایش، نشان میدهد چگونه فقدان میتواند به انضباط و اراده بدل شود، بیآنکه از رنج اولیه بکاهد. بااینحال، شمار زیاد شخصیتها گاهی فرصت پرداخت یکسان به همه را از میان میبرد.
بعضی رابطهها عمق مییابند و بعضی دیگر ناگهان به ابزاری برای پیشبرد حادثه تبدیل میشوند. ساختار روایی و ریتم ساختار پروندهمحورِ بخشی از روایت، در آغاز امکان میدهد گاتهام همچون شهری با بحرانهای پیدرپی و جناحهای متخاصم شناخته شود. در کنار آن، داستانهای بلندمدتِ مربوط به فساد، قدرت و شکلگیری شخصیتها، پیوستگی لازم را فراهم میکنند.
این دو شیوه در بهترین حالت یکدیگر را کامل میکنند: پروندهها ضرباهنگی جنایی میسازند و خطهای درازتر پیامدهای سیاسی و عاطفی حوادث را گسترش میدهند. اما همین گستردگی گاه به کشآمدن داستان میانجامد. بعضی معماها دیرتر از اندازهی لازم به نقطهی روشن میرسند و برخی خطهای فرعی، بهجای افزودن پیچیدگی معنادار، توجه را از هستهی دراماتیک دور میکنند.
چرخشهای پیاپی نیز همیشه از منطق روانی شخصیتها پیروی نمیکنند؛ گاهی بیش از آنکه نتیجهی انتخابی باورپذیر باشند، راهی برای تشدید هیجان یا برهمزدن موازنهی داستان به نظر میرسند. از این رو، تماشاگر ممکن است در بعضی مقاطع بهجای دنبالکردن سرنوشت شخصیتها، صرفاً منتظر حادثهی بزرگ بعدی بماند.
« رابطهی Bruce Wayne با Alfred نیز بُعدی شخصیتر به داستان میدهد. »
قوتها و کاستیها
لحن، خشونت و مرز واقعگرایی «Gotham» از ابتدا به واقعگرایی محض متعهد نیست و همین آزادی به آن اجازه میدهد با لحن کمیکبوکی، شخصیتهای پررنگ و موقعیتهای نامعمول کار کند. اغراق در پوشش، گفتار و رفتار، بخشی از هویت اثر است؛ گاتهام قرار نیست شهری عادی باشد که فقط چند جنایتکار غیرعادی در آن زندگی میکنند.
بااینهمه، مجموعه همیشه در مهار این اغراق موفق نیست. خشونت و تیرگی گاه چنان پیوسته و برجسته میشوند که از اثرگذاریشان کاسته میشود. تعلیق، هنگامی نیرومند است که مخاطب بتواند پیامدها را جدی بگیرد؛ اما اگر هر بحران با بحرانی بزرگتر و هر شخصیت با دگرگونی ناگهانیتری پاسخ داده شود، باورپذیری به حاشیه میرود.
این نوسان میان جدیت جنایی و نمایش پرزرقوبرقِ جهان کمیک، هم سرچشمهی جذابیت سریال است و هم منشأ ضعف آن. تماشاگرانی که از یک درام پلیسی واقعگرایانه انتظار دارند، احتمالاً با بخشهایی از لحن آن فاصله خواهند گرفت؛ در مقابل، کسانی که جهانهای پرشخصیت، تیره و سبکپردازیشده را میپسندند، همین بیپروایی را از امتیازهای اثر خواهند دانست.
جمعبندی «Gotham» روایتی دربارهی گوردون و آغاز راه اوست، اما ارزشش را نمیتوان تنها با میزان وفاداریاش به افسانهی بتمن سنجید. جذابیت اصلی مجموعه در بازآفرینی شهری است که فساد را به بخشی از زندگی روزمره بدل کرده و در دل همان تاریکی، شخصیتهایی را میپروراند که هر یک بهنحوی در پی قدرت، عدالت یا رهاییاند.
« بااینهمه، مجموعه همیشه در مهار این اغراق موفق نیست. »
جمعبندی
فضاسازی متمایز، بازیهای پرانرژی و پرداخت برخی ضدقهرمانان، تماشای آن را در لحظههای موفقش گیرنده میکند؛ ریتم نامتوازن، خطهای داستانی کشدار و پیچشهایی که گاهی بهزور پیش میروند، مانع از آن میشوند که تمام ظرفیتش به شکلی یکدست شکوفا شود. در نهایت، این مجموعه بیش از آنکه تصویری دقیق از پیدایش یک قهرمان یگانه باشد، پرترهای گروهی از شهری آشفته است؛ شهری که قهرمانان و تبهکارانش را در یک اقلیم اخلاقی مشترک شکل میدهد.
«Gotham» اثری نابرابر، اما صاحب هویت است: گاه بیش از اندازه پرهیاهو و خشن، و گاه بهطرزی مؤثر تاریک و پرتعلیق.
« Gotham» اثری نابرابر، اما صاحب هویت است: گاه بیش از اندازه پرهیاهو و خشن، و گاه بهطرزی مؤثر تاریک و پرتعلیق. »
ثبت دیدگاه