نقد و بررسی
نقد خداحافظ برلین (Goodbye Berlin) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: تابستانی بیرون از مدار زندگی فیلم «Goodbye Berlin» ساختهٔ فاتح آکین، با نام اصلی «Tschick»، سفر جادهای دو نوجوان چهاردهساله را بهانهای برای روایت تجربهٔ طردشدگی، دوستی و عبور از مرزهای کودکی میکند. مایک در خانه و مدرسه احساس میکند جایی برایش باز نشده است؛ چیک نیز با ظاهر و رفتار نامتعارفش در حاشیهٔ جمع قرار دارد.
همراهی این دو، با خودرویی که نباید در اختیارشان باشد، از همان ابتدا هم رنگ ماجراجویی دارد و هم بوی بیاحتیاطی. فیلم بهجای آنکه این سفر را صرفاً سلسلهای از حادثههای هیجانانگیز بداند، میکوشد آن را فرصتی برای دیدن خود و دیگری جلوه دهد. دو نوجوان در جستوجوی جایگاه مایک شخصیتی درونگرا و مردد است؛ نوجوانی که میل به پذیرفتهشدن دارد، اما هنوز نمیداند چگونه باید خواستههایش را بیان کند.
او در فضای خانوادگی نیز پشتوانهٔ عاطفی محکمی نمییابد و همین تنهایی، حساسیتش را به نگاه دیگران بیشتر میکند. چیک در نقطهٔ مقابل، ظاهراً بیاعتنا و سرکش به نظر میرسد. رفتار نامتعارفش گاه او را به چهرهای خندهآور تبدیل میکند، اما این شوخیها، تنهایی و بیگانگی او را کاملاً پنهان نمیکنند.
« همراهی این دو، با خودرویی که نباید در اختیارشان باشد، از همان ابتدا هم رنگ ماجراجویی دارد و هم بوی بیاحتیاطی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از تقابل این دو برای ساختن رابطهای زنده بهره میگیرد، بیآنکه تفاوتشان را به دوگانهای ساده میان «آرام» و «جسور» تقلیل دهد. هرکدام چیزی دارد که دیگری از آن بیبهره است: مایک توان تأمل و تردید، و چیک نیروی پیشبرنده و نوعی بیپروایی. رابطهشان نه با صمیمیتی فوری و بیدلیل، بلکه از مسیر موقعیتهای مشترک و واکنشهای کوچک شکل میگیرد.
همین تدریج، دوستی آنها را باورپذیر میکند. بازیها و شکلگیری صمیمیت یکی از نقاط قوت اصلی فیلم، هماهنگی تریستان گوبل و آناند باتبیلگ در نقشهای مایک و چیک است. بازی گوبل در انتقال کمرویی و آشفتگی مایک، متکی بر اغراق نیست؛ بسیاری از احساسات شخصیت در مکثها، نگاهها و ناتوانی او در یافتن پاسخ مناسب بروز میکند.
باتبیلگ نیز به چیک انرژی خاصی میبخشد، اما او را به یک شورشی نمایشی بدل نمیکند. در پس رفتارهای غریب و شوخیهای خشک شخصیت، لحظههایی از آسیبپذیری باقی میماند. این دو بازیگر، تفاوتهایشان را به ابزار مناسبی برای ساختن رابطه تبدیل میکنند. گفتوگوها اغلب حالوهوای طبیعی دارند و شوخیها از برخورد شخصیتها با یکدیگر برمیخیزند، نه از تلاش مداوم برای خنداندن تماشاگر.
« هرکدام چیزی دارد که دیگری از آن بیبهره است: مایک توان تأمل و تردید، و چیک نیروی پیشبرنده و نوعی بیپروایی. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهویژه زمانی موفق است که به آنها اجازه میدهد در سکوت کنار هم باشند؛ زیرا در چنین لحظههایی، دوستی بیش از آنکه گفته شود، احساس میشود. با این حال، بخشی از باورپذیری مسیر به همین شیمی بازیگران وابسته است: اگر این پیوند شکل نمیگرفت، برخی از موقعیتهای سفر ممکن بود صرفاً تصادفی و نامحتمل به نظر برسند.
جاده، چشمانداز و حس آزادی سفر در «Goodbye Berlin» هم مسیر جغرافیایی دارد و هم کارکردی درونی. دورشدن از برلین، فاصلهگرفتن از قواعد مدرسه، خانواده و انتظارات همسالان را ممکن میکند. جاده و چشماندازهای روستایی آلمان، فضای فیلم را از محدودیتهای روزمره میگشایند و به آن کیفیتی تابستانی و رها میبخشند.
طبیعت در اینجا صرفاً پسزمینهٔ کارتپستالی نیست؛ پهنهای است که شخصیتها میتوانند در آن، دستکم برای مدتی، خود را از نقشهای تحمیلشده جدا کنند. کارگردانی فاتح آکین میان کمدی و درام تعادل برقرار میکند و لحن فیلم را عمدتاً سبک و صمیمی نگه میدارد. ماجراها گاه با رنگی خیالپردازانه پیش میروند، اما فیلم سعی میکند گرمای انسانی رابطه را در مرکز نگه دارد.
« جاده، چشمانداز و حس آزادی سفر در «Goodbye Berlin» هم مسیر جغرافیایی دارد و هم کارکردی درونی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و تصاویر جاده نیز به ساختن حس رهایی کمک میکنند؛ احساسی که با شور نوجوانانهٔ شخصیتها همخوان است. با این همه، فیلم همیشه نمیتواند میان سبک واقعگرا و منطق قصهگویی ماجراجویانه پیوندی یکدست برقرار کند. بلوغ؛ آشنایی و تازگی هستهٔ مضمونی فیلم، آشنایی دیرینهٔ سینما با آن است: نوجوانی که در حاشیه مانده، دوستیای غیرمنتظره پیدا میکند و در جریان یک سفر، به شناخت تازهای از خود میرسد.
«Goodbye Berlin» این الگو را با مهربانی و شوخطبعی اجرا میکند، اما کمتر میکوشد آن را از نو تعریف کند. بسیاری از لحظههایش در قلمرو آشنای داستانهای بلوغ قرار میگیرند؛ از بیگانگی با جمع گرفته تا میل به استقلال و کشف نخستین شکلهای صمیمیت. آشنایی این الگوها لزوماً ضعف نیست. فیلم بهجای پیچاندن قصه یا تحمیل جدیتی سنگین، بر تجربههای کوچک و ملموس تمرکز میکند: تصمیمهای ناگهانی، خطاهای ساده، و لحظاتی که نوجوانان برای نخستین بار مسئول انتخابهای خود میشوند.
مشکل آنجاست که گاهی خودِ سفر بیش از شخصیتها اهمیت پیدا میکند و بعضی رویدادها همچون ایستگاههایی از پیش تعیینشده از راه میرسند. در نتیجه، فیلم از نظر احساسی گرم است، اما از نظر ساختاری همیشه تازگی یا پیوستگی کامل ندارد. شخصیتهای فرعی و مرزهای پرداخت شخصیتهای فرعی در فضای فیلم حضور دارند، اما بیشتر نقش گذرگاههایی را در مسیر دو قهرمان ایفا میکنند تا انسانهایی با داستان مستقل.
« موسیقی و تصاویر جاده نیز به ساختن حس رهایی کمک میکنند؛ احساسی که با شور نوجوانانهٔ شخصیتها همخوان است. »
قوتها و کاستیها
ایسا از این نظر نمونهٔ روشنتری است: ورودش به سفر ظرفیت ایجاد لایهای تازه در رابطهٔ دو پسر را دارد، اما فیلم فرصت چندانی برای گسترش شخصیت و انگیزههایش فراهم نمیکند. او بیش از آنکه به شخصیتی کامل تبدیل شود، بخشی از تجربهٔ جادهای آنها باقی میماند. این محدودیت دربارهٔ برخی چهرههای دیگر نیز صدق میکند.
فیلم بهدرستی تمرکز را بر مایک و چیک حفظ میکند، ولی گاهی بهای این تمرکز، کمرنگشدن محیط انسانی پیرامونشان است. خانوادهها، همکلاسیها و رهگذران میتوانند تصویری غنیتر از جهان نوجوانان بسازند، اما غالباً به اندازهای که داستان پیش میرود، مجال ماندن پیدا نمیکنند. با وجود این، روایت بهسبب همین خلوت نسبی از پراکندگی شدید دور میماند و دوستی محوریاش زیر بار خردهداستانها دفن نمیشود.
جمعبندی «Goodbye Berlin» فیلمی گرم و خوشتماشا دربارهٔ دو نوجوان است که در دل یک سفر نامتعارف، از انزوای خود فاصله میگیرند و معنای همراهی را تجربه میکنند. بازی طبیعی دو بازیگر اصلی، شوخیهای موقعیتمحور و چشماندازهای تابستانی آلمان به فیلم جاذبهای صمیمی میبخشند. در مقابل، برخی موقعیتها تصنعی یا کمپیوند به نظر میرسند، قصه در الگوهای آشنای بلوغ باقی میماند و شخصیتهایی چون ایسا از پرداخت کافی محروم میشوند.
« او بیش از آنکه به شخصیتی کامل تبدیل شود، بخشی از تجربهٔ جادهای آنها باقی میماند. »
جمعبندی
ارزش فیلم بیش از آنکه در غافلگیری داستانی یا نوآوری ژانری باشد، در توجهش به لحظههای کوچک دوستی است: در کنار هم بودن، خطا کردن و آموختن اینکه دیدهشدن از سوی یک نفر گاه میتواند از پذیرفتهشدن در یک جمع مهمتر باشد. آکین از این材料 روایتی ساده و دلنشین میسازد؛ سفری که ممکن است در مسیرش ناهمواریهایی داشته باشد، اما گرمای انسانیاش تا پایان در خاطر میماند.
ثبت دیدگاه