نقد و بررسی
نقد Golden Balls | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاهطلبی بهمثابه نیروی محرّک «توپهای طلایی» داستان مردی است که آرزوهایش را نه با تأمل، بلکه با نیروی اراده و نوعی جسارت پرخاشگرانه پیش میبرد. بنیتو گونزالس، کارگر جاهطلبِ صنعت ساختمان، میخواهد برجی بلندتر از هر بنای اطراف بسازد؛ رؤیایی که در نگاه نخست میتواند نشانه میل به پیشرفت باشد، اما فیلم بهتدریج لایههای خودخواهانهتر آن را آشکار میکند.
برج برای بنیتو تنها یک پروژه عمرانی نیست: سندی است که باید برتری او را به جهان ثابت کند. این هدف، روایت را از همان آغاز به حرکت درمیآورد و بهانهای میشود برای دنبالکردن صعود مردی که گمان میکند هر مانعی را میتوان با جذابیت، حیله و اراده کنار زد. فیلم در عین حال از ما میخواهد میان جاهطلبی بهعنوان نیرویی سازنده و جاهطلبیای که دیگران را به ابزار تبدیل میکند، تفاوت بگذاریم.
از این منظر، پرسش اصلی نه این است که بنیتو به برجش میرسد یا نه، بلکه این است که برای رسیدن به آن چه چیزهایی را در خود و اطرافیانش تباه میکند. بنیتو؛ کاریزمایی که به خودپرستی میرسد نقش بنیتو را خاویر باردم با حضوری پرقدرت ایفا میکند. او شخصیت را نه به هیولایی یکبعدی بدل میکند و نه به قهرمانی که صرفاً بهسبب جسارتش تحسینبرانگیز باشد.
بنیتو خودباوری و انرژی فراوان دارد؛ همین ویژگیها در آغاز او را تماشایی میکنند. اما هرچه پیشتر میرود، روشنتر میشود که این شور و اعتمادبهنفس، با توانایی او در دیدن آدمها بهعنوان انسانهایی مستقل همراه نیست. جذابیت شخصیت در همین تناقض نهفته است: تماشاگر ممکن است از پشتکار و سرسختی او متأثر شود، اما همزمان از شیوهای که با دیگران رفتار میکند فاصله بگیرد.
« برج برای بنیتو تنها یک پروژه عمرانی نیست: سندی است که باید برتری او را به جهان ثابت کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این دو واکنش را کنار هم نگه میدارد و اجازه نمیدهد بنیتو به الگویی ساده از موفقیت تبدیل شود. او نمونه مردی است که حرکت رو به بالا را با حقداشتن برای تصرف هر آنچه میخواهد اشتباه میگیرد. فریبکاریاش نه نقصی اتفاقی در مسیر، بلکه بخشی از تصوری است که از قدرت دارد. برج؛ بنای رؤیا و یادمان غرور برج بلندتر از منطقه، روشنترین تصویر نمادین فیلم است.
ایدهای ساده، تقریباً کودکانه، اما بهطرزی مؤثر با شخصیت بنیتو پیوند میخورد: او میخواهد چیزی بسازد که نه فقط در افق شهر، بلکه در چشم دیگران نیز از همه چیز بالاتر بایستد. برج در این معنا صورت مادیِ میل او به برتری است؛ آرزویی که هم به بلندپروازی اقتصادی مربوط میشود و هم به نیاز شخصیاش برای نمایش مردانگی و نفوذ.
بیگاس لونا این نماد را در جهان تصویری فیلم با اصرار برجسته میکند. گاه این تأکید نیروی انتقادی دارد و به ما نشان میدهد که پروژه بنیتو چگونه از رؤیایی شخصی به خیالِ تسلط بر محیط و آدمها بدل میشود. بااینحال، همان وضوحی که نماد را خوانا میکند، گاهی از ظرافتش میکاهد. فیلم بارها بر پیوند میان بلندی ساختمان و میل مردانه پافشاری میکند؛ بنابراین، بخشی از مخاطبان ممکن است احساس کنند معنا پیش از آنکه در تصویر کشف شود، بهصراحت به آنان اعلام شده است.
بدن، میل و اقتصاد رابطهها در سینمای لونا، میل جنسی اغلب از حاشیه به مرکز میآید و این فیلم نیز جهان خود را با بدن، اغواگری و نمایش مردانگی سامان میدهد. بنیتو روابط عاشقانه را جدا از هدف اقتصادیاش نمیبیند؛ رابطه برای او میتواند وسیلهای برای دسترسی به پول، منزلت و امکان پیشبردن نقشههایش باشد.
« فیلم این دو واکنش را کنار هم نگه میدارد و اجازه نمیدهد بنیتو به الگویی ساده از موفقیت تبدیل شود. »
شخصیتها و اجرا
ازدواج با دختر یک بانکدار ثروتمند، در این چارچوب، صرفاً تصمیمی عاطفی نیست؛ پیوندی است میان خواست شخصی، سرمایه و صعود اجتماعی. این نگاه به رابطهها، وجهی تلخ و انتقادی به روایت میدهد. فیلم نشان میدهد چگونه زبان عشق میتواند زیر فشار جاهطلبی به زبان معامله بدل شود. بااینهمه، پرداخت زنان یکی از محدودیتهای مهم اثر است.
آنان در بسیاری از لحظات بیش از آنکه صاحب مسیر مستقل و انگیزههایی جدا از بنیتو باشند، در نسبت با خواستهها و نقشههای او تعریف میشوند. این کاستی را میتوان تا اندازهای بخشی از جهان مردسالارانهای دانست که فیلم به سخره میگیرد؛ اما نقد آن جهان، خودبهخود به شخصیتهای زن فرصت کافی برای پیچیدگی و عاملیت نمیدهد.
هجو، اغراق و تصویر جامعه نوکیسه «توپهای طلایی» با واقعگرایی آرام پیش نمیرود؛ لحن آن به هجو و اغراق گرایش دارد. این انتخاب به فیلم اجازه میدهد بنیتو و محیط پیرامونش را در قالب نوعی نمایش تند و گروتسک عرضه کند. جاهطلبی فردی، پولپرستی و میل به صعود در این جهان تنها ویژگیهای یک شخص نیستند؛ آنها به نشانههای فرهنگی بدل میشوند، گویی جامعهای که در شتاب تغییر و رونق اقتصادی غرق شده، خود نیز به نمایش بدل آمده است.
در این بستر، فیلم به نقد ثروتی میپردازد که بیش از آنکه حاصل قناعت یا بینش باشد، با نمایش، فرصتطلبی و روابط ابزاری گره خورده است. لونا به جای خطابهای اجتماعی، از شخصیتی پرزرقوبرق و پرمدعا استفاده میکند تا این مناسبات را به صحنه بیاورد. البته اغراق همیشه به نفع اثر کار نمیکند: برخی رفتارها و موقعیتها چنان نمایشیاند که باورپذیری درام را کاهش میدهند.
« این نگاه به رابطهها، وجهی تلخ و انتقادی به روایت میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر تماشاگر با منطق فابلگونه و هجوآلود فیلم همراه نشود، ممکن است فاصلهای میان او و شخصیتها ایجاد شود. ریتم و ساختار دراماتیک ساختار فیلم بر صعود و فرسایش تدریجی استوار است. بنیتو بارها میکوشد با جسارت و ابتکار از وضع موجود فراتر برود، اما هر گام به جلو هزینهای تازه دارد. این الگوی تکرارشونده، از یک سو به روایت کشش میبخشد؛ زیرا هدف اصلی روشن است و تماشاگر میخواهد بداند شخصیت تا کجا حاضر است پیش برود.
از سوی دیگر، تکرار وسواسهای بنیتو و نمادهای مربوط به آنها گاهی از تنوع روایی کم میکند. فیلم در ترسیم پیامدهای انتخابهای شخصیت، مسیر کلی قابلفهمی دارد: سقوط او ناگهان و بیمقدمه از راه نمیرسد، بلکه در امتداد همان شیوه زیستی شکل میگیرد که بنیتو با اطمینان برگزیده است. این پیوند میان کردار و پیامد، به روایت انسجام میدهد؛ هرچند نحوه جمعبندی ممکن است برای برخی مخاطبان رضایتبخش نباشد.
اثر بیش از آنکه بر گرهگشایی عاطفیِ دقیق تکیه کند، به تلخی و گزندگی تصویر نهایی شخصیت علاقهمند است. کارگردانی و هویت بصری بیگاس لونا در این فیلم، همچون دیگر آثار دوره سهگانه ایبریاییاش، به تصویرهای صریح و نشانههای حسی علاقه دارد. جهان اثر از تضاد میان ساختوساز، بدن و میل به مصرف نیرو میگیرد؛ برجها و پروژههای عمرانی فقط پسزمینهای برای داستان نیستند، بلکه بخشی از ذهنیت شخصیت را بازتاب میدهند.
این رویکرد به فیلم هویتی مشخص میبخشد و آن را از درامی متعارف درباره مردی در جستوجوی ثروت متمایز میکند. «توپهای طلایی» دومین فیلم از سهگانه ایبریایی لوناست و در کنار اغراق و هجو، به بازنمایی فرهنگی از مردانگی و جامعهای شیفته پول و ظاهر توجه دارد. بااینحال، سبک بصری و محتوای اثر گاه به یک اندازه پرصدا هستند.
« اگر تماشاگر با منطق فابلگونه و هجوآلود فیلم همراه نشود، ممکن است فاصلهای میان او و شخصیتها ایجاد شود. »
قوتها و کاستیها
فیلم چنان مشتاق است ایده مرکزی خود را در تصویر، رفتار و نماد تکرار کند که فضای چندانی برای ابهام باقی نمیگذارد. این انتخاب برای مخاطبی که سینمای تمثیلی و بیپروا را میپسندد، میتواند جذاب باشد؛ اما کسانی که به شخصیتپردازی ظریفتر یا زیرمتن کمتأکیدتر علاقه دارند، احتمالاً از پافشاری فیلم خسته خواهند شد.
جمعبندی «توپهای طلایی» فیلمی ناهموار اما صاحبهویت است؛ اثری که جاهطلبی را نه ستایش میکند و نه بهسادگی محکوم، بلکه آن را در پیوند با قدرت، میل و بهرهکشی از دیگران میسنجد. بنیتو با بازی پرانرژی خاویر باردم، شخصیتی است که میتواند هم تماشاگر را مجذوب کند و هم به انزجار وادارد.
برجِ رؤیایی او نیز استعارهای بهیادماندنی از میل به برتری است، هرچند تکرار بیشازحد این نشانه و تصویرکردن زنان عمدتاً در مدار خواستههای مردانه، از پیچیدگی اثر میکاهد. ارزش اصلی فیلم در آن است که رؤیای موفقیت را از افسانهای بیهزینه جدا میکند. در جهان بنیتو، هر دستاوردی که بر فریب و مصرف آدمها بنا شود، همزمان چیزی از امکان یک زندگی انسانیتر را ویران میکند.
نتیجه، هجوی گزنده درباره مردی است که میخواهد از همه بالاتر بایستد، اما در این مسیر بیش از هر چیز محدودیتهای اخلاقی و درونی خود را آشکار میسازد.
« بنیتو با بازی پرانرژی خاویر باردم، شخصیتی است که میتواند هم تماشاگر را مجذوب کند و هم به انزجار وادارد. »



ثبت دیدگاه