نقد و بررسی
نقد مکان رفتن (Going Places) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرخوشیِ ویرانگر در جاده «Going Places» ساختهٔ برتران بلیه، فیلمی است که از همان آغاز تماشاگر را به قلمرویی ناآرام میبرد: جایی که قانون و اخلاق نه نیرویی بازدارنده، بلکه مانعی موقت در مسیر هوس و بیقیدیاند. ژانکلود و پییرو، دو جوان ولگرد و قانونگریز، از یک ماجرا به ماجرای دیگر میلغزند؛ خودرو میدزدند، با دیگران درگیر میشوند و زنان را اغلب همچون وسیلهای برای ارضای میل خود میبینند.
ماریآنژ، آرایشگری دلزده که به این دو میپیوندد، در ظاهر همراه آنان است، اما تنهایی و جستوجوی شخصیاش به فیلم بُعدی متفاوت میدهد. این سفر جادهای بیش از آنکه مقصدی معین داشته باشد، از حرکت و گریز نیرو میگیرد. فیلم نیز مانند شخصیتهایش از توقف و تأمل میگریزد: موقعیتها پشت سر هم میآیند، گاه خندهدار، گاه هولناک و گاه چنان نامتعارف که مرز میان واقعگرایی و هذیان را محو میکنند.
حاصل، اثری پرانرژی اما آگاهانه بیقرار است که جذابیتش را از آسودگی نمیگیرد، بلکه از دشواریِ کنار آمدن با جهان اخلاقیاش. کمدی سیاه و مرزهای خنده مهمترین ویژگی فیلم، طنزی سیاه است که از رفتارهای متناقض و موقعیتهای بیقاعده زاده میشود. شخصیتها پیامدهای کارهایشان را جدی نمیگیرند؛ گویی هر بحران فقط فرصتی دیگر برای شوخی، فرار یا یافتن راهی تازه برای ادامهٔ عیاشی است.
همین بیاعتنایی، موقعیتهایی میسازد که هم خندهدارند و هم ناخوشایند. تماشاگر ممکن است به سبکیِ اجرای یک صحنه بخندد و بلافاصله متوجه شود که موضوع آن بههیچوجه سبک نیست. بلیه از کمدی برای آرامکردن مخاطب استفاده نمیکند؛ برعکس، خنده را به تجربهای دوپهلو بدل میسازد. شوخیها گاهی از پوچی رفتار آدمها میآیند و گاهی از نگاه بیاعتنا و بیرحم فیلم به خشونت.
« این سفر جادهای بیش از آنکه مقصدی معین داشته باشد، از حرکت و گریز نیرو میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تمهید میتواند نیروی انتقادی داشته باشد، زیرا تماشاگر را وادار میکند نسبت خود را با آنچه میبیند بسنجد. اما در بخشهایی، فاصلهٔ میان نمایشِ رفتار ناپذیرفتنی و سرگرمشدن به آن بهاندازهٔ کافی روشن نیست. فیلم همیشه نشان نمیدهد که با قهرمانانش چه نسبتی دارد: آنان را به سخره میگیرد، به آنان میپیوندد، یا از هر دو کار همزمان لذت میبرد؟
دو ضدقهرمان و نیروی اجرا ژانکلود و پییرو بیش از آنکه شخصیتهایی با مسیر تحول روشن باشند، دو نیروی متحرک و مزاحماند. یکی ممکن است در لحظهای جسور و مسلط به نظر برسد و دیگری سبکسر و واکنشی؛ اما هر دو در بیاعتنایی به دیگران و گریختن از مسئولیت به هم نزدیکاند. فیلم گذشته یا انگیزههایشان را چندان نمیکاود.
در عوض، آنان را در برخوردهای پیدرپی با محیط میسنجد و میگذارد رفتارشان خود بهتنهایی شناسنامهشان باشد. بازی ژرار دوپاردیو و پاتریک دوئر بخش مهمی از نیروی فیلم را فراهم میکند. انرژی آنها از جنس هماهنگی دقیق و پرتحرک است: مکثها، نگاهها و واکنشهایشان گاه به اندازهٔ خود گفتوگوها خصلت کمیک دارد.
آنها به شخصیتهایی که از نظر اخلاقی دشوار و گاه نفرتانگیزند، نوعی حضور سینمایی میبخشند؛ حضوری که توضیحپذیر نیست و نباید با تأیید رفتارشان اشتباه گرفته شود. نقشآفرینیها فیلم را از تبدیلشدن به رشتهای از شوخیهای بیجان نجات میدهد، هرچند همین کاریزما میتواند خطرناک هم باشد: تماشاگر را به همراهی با کسانی فرا میخواند که فیلم بهندرت از آنان بازخواست میکند.
« این تمهید میتواند نیروی انتقادی داشته باشد، زیرا تماشاگر را وادار میکند نسبت خود را با آنچه میبیند بسنجد. »
شخصیتها و اجرا
ماریآنژ؛ حضور در حاشیهٔ میل دیگران ماریآنژ با بازی میو-میو، شخصیت محوریِ دیگری است که معنای سفر را پیچیدهتر میکند. او صرفاً همراه دو مرد نیست؛ زنی است که از زندگی روزمره و بیحسی عاطفی خود به ستوه آمده و در جستوجوی تجربهای متفاوت است. بااینحال، استقلال او محدود و شکننده میماند.
فیلم او را بهروشنی در مقام کسی قرار میدهد که میل و نیاز دارد، اما بارها در فضایی حرکت میکند که قواعدش را دو مرد تعیین میکنند. این دوگانگی، یکی از سرچشمههای جالبتوجه فیلم است. ماریآنژ نه بهسادگی قربانیای منفعل است و نه شخصیتی رها از مناسبات قدرت. او در برخی موقعیتها انتخاب میکند و در برخی دیگر در چارچوبی نابرابر جای میگیرد.
مسئله این است که فیلم همیشه به تجربهٔ درونی او بهاندازهٔ تجربهٔ بیرونی مردان مجال نمیدهد. میل او بیشتر به صورت ایدهای در دل ماجراها باقی میماند تا مسیری روانشناختی با عمق مستقل. ازاینرو، حضورش هم به فیلم غنا میبخشد و هم محدودیت نگاه آن را آشکار میکند. زنستیزی، خشونت و مسئلهٔ نگاه کهنهشدن بخشی از فیلم فقط مسئلهٔ تغییر سلیقه نیست؛ به نحوهٔ بازنمایی خشونت جنسی و جایگاه زنان در جهان داستان بازمیگردد.
تعرض و اجبار در برخی صحنهها با سبکی و طنزی همراه میشوند که میتواند برای تماشاگر امروز آزاردهنده باشد. فیلم گاهی چنان به منظر مردان نزدیک میشود که زنان بیش از آنکه صاحب اراده و صدای مستقل باشند، به موضوع میل، معامله یا شوخی بدل میشوند. البته نمایش رفتار زشت بهخودیخود به معنای تأیید آن نیست؛ اما این تمایز تنها زمانی معنا پیدا میکند که اثر برای تماشاگر نشانههایی از فاصلهگذاری فراهم کند.
« بااینحال، استقلال او محدود و شکننده میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«Going Places» در این زمینه دوپهلو است. رفتار ضدقهرمانان آشکارا بیمسئولانه و مخرب است، اما لحن سرخوش و جذابیت اجرایی آنان گاه این نقد را تضعیف میکند. نتیجه، اثری است که میتوان هم آن را جسورانه و هنجارشکن دانست و هم از آن پرسید چرا هزینهٔ این هنجارشکنی را اغلب شخصیتهای زن میپردازند.
روایتِ اپیزودیک و ریتم روایت فیلم ساختاری اپیزودیک دارد؛ پیوند ماجراها بیش از آنکه از زنجیرهای محکم از علت و معلول بیاید، حاصل حرکت شخصیتها و برخوردهای تازهٔ آنان با آدمها و مکانهای گوناگون است. این شکل با بیهدفی قهرمانان تناسب دارد: آنان برنامهای پایدار ندارند و فیلم نیز برایشان مقصدی رواییِ روشن نمیسازد.
جابهجایی میان لحظههای کمیک، خشن و سوررئال، ریتم را روان و تماشایی نگه میدارد. اما همین ساختار، در نیمههایی از تجربه، به تکرار میانجامد. ماجراها گاه الگوی مشابهی را بازمیسازند: میل، تخلف، برخورد با مانع و گریز. وقتی تکرار بهتنهایی معنایی تازه نمیسازد، سرزندگی نخستین فیلم جای خود را به کمرمقی میدهد.
بلیه ظاهراً میخواهد سرگشتگی شخصیتها را به شکل روایت منتقل کند؛ ولی بیهدفبودنِ سنجیده با پراکندگیِ بیثمر فاصلهای باریک دارد و فیلم همیشه از آن سوی این مرز عبور نمیکند. لحن، فرم و فضای اجتماعی «Going Places» میان کمدی سیاه، هجو اجتماعی و درام تلخ در رفتوآمد است. از یکسو، رفتار دو جوان نوعی شورش علیه نظم محترمانه و مالکیت بورژوایی به نظر میرسد؛ از سوی دیگر، این شورش اغلب نه برنامهای سیاسی دارد و نه همبستگیای انسانی.
« جابهجایی میان لحظههای کمیک، خشن و سوررئال، ریتم را روان و تماشایی نگه میدارد. »
قوتها و کاستیها
آنها چیزهایی را که دیگران عزیز میدانند میربایند، اما جایگزینی برای نظم موجود عرضه نمیکنند. آزادیشان بیشتر به رهایی از پاسخگویی شباهت دارد تا رهایی از سلطه. این تنش میتوانست به تصویری منسجمتر از جامعه و سرکشی جوانانه بینجامد، اما فیلم ترجیح میدهد از داوری قطعی فاصله بگیرد.
چنین انتخابی به اثر حالتی آشفته و زنده میدهد، ولی گاه انسجام مضمونیاش را کم میکند. لحن در یک لحظه از پوچی رفتارها سرگرم میشود و لحظهای بعد با واقعیتی جدی روبهرو میگردد، بیآنکه همیشه پلی استوار میان این دو بسازد. بااینحال، ناپایداری بخشی از هویت فیلم است: جهانی که در آن هیچکس، حتی تماشاگر، نمیتواند کاملاً مطمئن باشد خندهاش از کجا میآید.
جمعبندی «Going Places» فیلمی پرجنبوجوش، نامتعارف و آشکارا بحثبرانگیز است؛ اثری که جذابیت بازیگران و طنز سیاهش در کنار بیپروایی فرمی، آن را از کمدیهای متعارف جدا میکند. سفر جادهایِ دو ضدقهرمان، بهجای آنکه داستانی کلاسیک دربارهٔ دگرگونی و رستگاری بسازد، تجربهای از گریز و تکرار پدید میآورد.
همین انتخاب گاهی به فیلم تازگی میبخشد و گاهی آن را پراکنده و کمعمق میکند. قدرت اثر در این است که تماشاگر را آسوده نمیگذارد؛ ضعفش نیز در آن است که همیشه روشن نمیکند این ناآسودگی به کدام دریافت اخلاقی یا اجتماعی راه میبرد. بازنمایی زنستیزانه و شوخیگرفتن خشونت جنسی، مانعی جدی برای همراهی بیقید با فیلم است و نباید زیر سایهٔ سرزندگی آن نادیده بماند.
« آنها چیزهایی را که دیگران عزیز میدانند میربایند، اما جایگزینی برای نظم موجود عرضه نمیکنند. »
جمعبندی
ازاینرو، تماشای آن بیش از آنکه تجربهای ساده و بیدغدغه باشد، مواجههای انتقادی است با اثری که هم جسارت دارد و هم تناقض؛ فیلمی که شورش را به نمایش میگذارد، اما معنای آن را به پرسشی حلنشده واگذار میکند.
ثبت دیدگاه