نقد و بررسی
نقد به راه خود میروم (Going My Way) | 1944
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گرمایی که از تفاوت نسلها میجوشد «Going My Way» بیش از آنکه بر کشمکشهای بزرگ یا دگرگونیهای ناگهانی تکیه کند، از برخورد دو منش و دو شیوهٔ زیستن نیرو میگیرد. پدر چاک اومالی، کشیشی جوان و خوشخلق، به کلیسایی گرفتار دشواریهای مالی و اجتماعی میرسد؛ جایی که پدر فیتزگیبون، کشیش سالخورده و سختگیر، سالها با قواعد آشنا و نظمی دیرپا آن را اداره کرده است.
تضاد این دو، محور عاطفی فیلم را شکل میدهد: یکی به تغییر و سازگاری باور دارد و دیگری به وفاداری به شیوهای که عمرش را صرف آن کرده است. لئو مککری این تقابل را نه به صورت جدالی تند، بلکه از راه مکثها، سوءتفاهمهای کوچک و اختلافنظرهای روزمره میپرورد. از همین رو، فیلم بهجای آنکه نسل تازه را برنده و نسل پیشین را بازنده اعلام کند، میکوشد میان تجربه و ابتکار پیوندی بسازد.
جذابیت رابطهٔ اومالی و فیتزگیبون در این است که هر دو، با وجود تفاوتهایشان، از سر دلسوزی عمل میکنند؛ مسئله نه خوب و بد بودن، بلکه چگونگیِ یاری رساندن به مردمی است که به آنها سپرده شدهاند. کشیشی بیرون از قالب آشنا اومالی تصویری نامتعارف از یک کشیش سینمایی ارائه میدهد. گذشتهٔ پرتحرک او، علاقهاش به ورزش و موسیقی و رفتار بیتکلفش، فاصلهٔ میان او و جوانان محله را کم میکند.
« کشیشی بیرون از قالب آشنا اومالی تصویری نامتعارف از یک کشیش سینمایی ارائه میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او بهجای آنکه از موضع اقتدار سخن بگوید، به زبان و علایق آنان نزدیک میشود. کمک به پسران بیهدف و شکلدادن به گروهی از آنان، در نگاه فیلم تنها اقدامی برای سرگرمکردن نوجوانان نیست؛ راهی است برای آنکه به آنها احساس تعلق و امکان دیدهشدن بدهد. این رویکرد، پیام اخلاقی فیلم را از خطر موعظهگری دور میکند.
اومالی کمتر خطابه میخواند و بیشتر عمل میکند؛ شوخی میکند، گوش میدهد و راهی عملی برای حل مسئله میجوید. البته فیلم گاهی او را چنان بیدردسر و موفق نشان میدهد که دشواری واقعی تغییر اجتماعی کمرنگ میشود. بااینحال، شخصیتپردازی او بر مهربانیِ فعال استوار است: مهربانیای که به همدلی بسنده نمیکند و میکوشد برای دیگران فرصت بسازد.
بازیها و شیمی میان دو بازیگر بینگ کراسبی در نقش اومالی حضوری نرم، مطمئن و دلنشین دارد. او بهجای نمایش پرهیجان یا تأکید بر جنبهٔ قدسی شخصیت، با خونسردی و شوخطبعی نقش را پیش میبرد. آوازخوانیاش نیز بهطور طبیعی در هویت او جا میگیرد؛ گویی موسیقی امتداد همان راهی است که برای نزدیکشدن به آدمها انتخاب کرده است.
« او بهجای آنکه از موضع اقتدار سخن بگوید، به زبان و علایق آنان نزدیک میشود. »
شخصیتها و اجرا
این بازی آرام و خوشقریحه، بخش بزرگی از گرمای فیلم را تأمین میکند، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیچیدگی بیشتر دارند، بیش از اندازه بیتنش به نظر برسد. در برابر او، بری فیتزجرالد حضوری کمادعا اما عمیق دارد. فیتزگیبون مردی است که سختگیریاش از خودخواهی نمیآید؛ در پس آن، سالها مسئولیت، خستگی و دلبستگی به کلیسایی قرار دارد که بخشی از وجودش شده است.
فیتزجرالد این لایهها را با ظرافتی کمنمایش آشکار میکند. تقابل بازی او با سبک سبکبال کراسبی، فیلم را از آنکه به نمایش تکنفرهٔ ستارهاش بدل شود، نجات میدهد. رابطهٔ این دو، مهمترین نیروی نمایشی اثر است. موسیقی؛ برکت و گسست موسیقی در «Going My Way» صرفاً آرایهای نیست. آوازها بخشی از راه ارتباط اومالی با جواناناند و گروه کر به داستان امکان میدهد که همزمان دربارهٔ جامعه، انضباط و همکاری سخن بگوید.
برخی قطعهها با فضای صمیمی فیلم پیوندی طبیعی دارند و لحظههایی میآفرینند که احساس جمعی، بیش از گفتوگوهای فردی، به چشم میآید. موسیقی همچنین با تصویر اومالی بهعنوان کشیشی که از تجربههای پیشین خود دست نکشیده، هماهنگ است. اما همین عنصر گاه به نقطهضعف فیلم تبدیل میشود. آوازها در بعضی بخشها آنقدر ناگهانی وارد میشوند که رشتهٔ روایت را از حرکت بازمیدارند.
« در برابر او، بری فیتزجرالد حضوری کمادعا اما عمیق دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر ممکن است احساس کند داستان تازه در حال پیشروی است که فیلم برای اجرای قطعهای دیگر مکث میکند. این مسئله بهویژه در اثری که از ابتدا با ریتمی آرام حرکت میکند، محسوس است. بنابراین موسیقی هم سرچشمهٔ عاطفه و سرزندگی است و هم عاملی که گاه پیوستگی درام را مختل میکند. روایت اپیزودیک و ریتم آرام فیلم در امتداد یک خط داستانی فشرده و پیوسته پیش نمیرود؛ به چند ماجرای کوچک سر میزند و میان شخصیتهای محله، کلیسا، جوانان و مسائل شخصی رفتوآمد میکند.
این ساختار پراکنده با نگاه انساندوستانهٔ اثر تناسب دارد: کلیسا در اینجا فقط بنایی برای عبادت نیست، بلکه محل تلاقی زندگیهای گوناگون است. بااینحال، نتیجه همیشه به یک اندازه منسجم نیست. برخی خردهروایتها بیش از آنکه به شخصیت اصلی یا کشمکش مرکزی عمق ببخشند، مانند ایستگاههایی جداگانه در مسیر فیلم عمل میکنند.
طول و آهنگ آرام اثر نیز از همین پراکندگی تأثیر میگیرد. فیلم برای ایجاد صمیمیت زمان میگذارد، اما همیشه از این زمان بهخوبی بهره نمیبرد. مکثهای روایی و بازگشت به موقعیتهای مشابه میتوانند حس آسودگی بسازند، ولی در بخشهایی نیز حرکت داستان را کند میکنند. این کندی برای تماشاگرانی که با فیلمهای آرام و شخصیتمحور همراه میشوند، بخشی از لحن اثر است؛ برای دیگران، ممکن است به کشآمدن و کمرنگشدن انگیزهٔ پیگیری بینجامد.
« تماشاگر ممکن است احساس کند داستان تازه در حال پیشروی است که فیلم برای اجرای قطعهای دیگر مکث میکند. »
قوتها و کاستیها
طنز و نگاه انسانی طنز فیلم از تحقیر شخصیتها یا ساختن دشمنیهای بزرگ برنمیآید؛ بیشتر در تیکهپرانیها، فاصلهٔ میان نیت و رفتار، و تفاوت زبان نسلها ریشه دارد. شوخیها معمولاً سبک و دوستانهاند و به همین دلیل با لحن مهربان اثر تناقض پیدا نمیکنند. حتی اختلافهای اومالی و فیتزگیبون نیز غالباً با لحنی همراه است که امکان آشتی و تفاهم را حفظ میکند.
این نگاه خوشبینانه، از یک سو سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و از سوی دیگر، محدودیت آن. جهان «Going My Way» بهندرت در برابر شخصیتهایش مانعی واقعاً سخت و پایدار قرار میدهد. مشکلات جدیاند، اما فیلم آنها را با چنان ملایمتی روایت میکند که گاه پیامدهایشان از نظر عاطفی سبک به نظر میرسد.
بااینهمه، فیلم دستکم در پی آن نیست که مهربانی را با سادهلوحی یکی بگیرد؛ اومالی برای حل دشواریها ابتکار به خرج میدهد، هرچند روایت اغلب راهحلها را آسانتر از زندگی واقعی پیش پای او میگذارد. جمعبندی «Going My Way» اثری گرم و خوشنیت است که نیروی اصلیاش را از بازی دلنشین بینگ کراسبی، حضور آرام و مؤثر بری فیتزجرالد و رابطهٔ میان دو نسل میگیرد.
« شوخیها معمولاً سبک و دوستانهاند و به همین دلیل با لحن مهربان اثر تناقض پیدا نمیکنند. »
جمعبندی
فیلم با پرهیز از موعظهٔ مستقیم، مهربانی را در رفتارهای روزمره و در تواناییِ دیدن آدمها فراتر از خطاهایشان جستوجو میکند. موسیقی و طنز نیز به این فضا رنگ میبخشند، هرچند آوازهای پرتعداد، روایت اپیزودیک و ریتم کند گاه از انسجام و کشش آن میکاهند. این فیلم برای تماشاگرانی که از سینمای کلاسیکِ آرام، شخصیتهای دوستداشتنی و لحنی امیدوارانه لذت میبرند، تجربهای صمیمی فراهم میکند؛ اما کسانی که انتظار روایتی فشرده، تنش پررنگ یا تحولهای دشوار دارند، ممکن است پراکندگی و بیدردسر بودن آن را مانع ارتباط عمیقتر بدانند.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه با پیچیدگی ساختاری در خاطر بماند، با گرمای انسانی و لبخند ملایمی که بر جا میگذارد شناخته میشود.



ثبت دیدگاه