نقد و بررسی
نقد گوگول: وی (Gogol. Viy) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به دیکانکا «Gogol. Viy» در ادامهٔ ماجراهای نیکلای گوگولِ جوان، او را از فضای آشنای شهر به روستایی میبرد که قتلهای زنجیرهای، شایعات محلی و نیرویی فراطبیعی بر آن سایه انداختهاند. گوگول مأمور بررسی قتل یازده زن میشود؛ اما تحقیق، برخلاف انتظار، راهی مستقیم به سوی پاسخ نیست.
هرچه پرونده پیش میرود، مرز میان واقعیت، رؤیا و ادراک آشفتهتر میشود و خودِ کارآگاه نیز به بخشی از معمایی بدل میشود که باید حل کند. فیلم در همین نقطه، جنایتنامهٔ تاریخی را با وحشت عامیانه و فانتزی گوتیک درهم میآمیزد. این مسیر برای مخاطبی که قسمت پیشین را دیده، ادامهای روایی است؛ بااینحال، فیلم میکوشد سازوکار معمای تازه را مستقل نیز پیش ببرد.
محور عاطفی داستان، نگرانی گوگول برای لیزا و ناتوانی او در اعتماد کامل به برداشتهای خویش است. ورود خوما بروت، شکارچی جادوگران، نیز مسیر روایت را به قلمرو آیینها و نیروهای پنهان میکشاند. آشنایی با این پیشزمینهها کمک میکند پیوندهای داستان بهتر درک شوند، اما فیلم بیش از آنکه بر توضیح منظم جهان خود تکیه کند، به پیشبردن هیجان و راز بسنده میکند.
وحشت در دل منظره یکی از موفقیتهای آشکار فیلم، ساختن فضایی است که از همان ابتدا آمیخته به ناامنی به نظر میرسد. دیکانکا صرفاً پسزمینهای روستایی نیست؛ مکانی است که تاریکیِ شب، انزوا و باورهای مردمش به بخشی از تهدید بدل میشوند. مسیرهای خلوت، بناهای فرسوده و فضای بستهٔ نمازخانه، حس گرفتارشدن را تشدید میکنند.
« گوگول مأمور بررسی قتل یازده زن میشود؛ اما تحقیق، برخلاف انتظار، راهی مستقیم به سوی پاسخ نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین محیطی، حتی سکوت هم خنثی نیست: مکثی که ممکن است پیش از رخدادی هولناک قرار گرفته باشد. جلوههای بصری فیلم، بیش از آنکه به واقعگرایی روزمره پایبند باشند، در پی ساختن جهانی خیالگون و ناخوشایندند. نماهای تاریک و عناصر فراطبیعی به اثر سیمایی اسطورهای میدهند و با مضمون قصه، یعنی رویارویی عقل با چیزی که از حدود فهم معمول بیرون میرود، هماهنگاند.
فیلم در بهترین لحظاتش، بهجای آنکه ترس را تنها با نمایش مستقیم موجودات یا خشونت بسازد، از انتظار و تردید بهره میگیرد: آیا آنچه دیدهایم واقعی است، یا بازتاب ذهنی است که زیر فشار قرار دارد؟ معمای قتل و ذهن بیقرار در مرکز روایت، دو پرسش همزمان پیش میروند: چه کسی مرتکب قتلهاست و گوگول تا چه اندازه میتواند به ادراک خود اعتماد کند؟
این همنشینی، ظرفیت خوبی برای تعلیق ایجاد میکند. بهجای آنکه قهرمان صرفاً نشانهها را جمعآوری کند، هر کشف ممکن است او را به رؤیایی هولناک یا حملهای تازه بکشاند. بنابراین تحقیق نه فقط جستوجوی قاتل، بلکه آزمونی برای سنجش مرز میان شهود و خیال است. بااینحال، فیلم از فرصت این ایده همیشه بهخوبی استفاده نمیکند.
روایت فشرده است و میان سرنخها، حملهها و برخوردهای شخصیتها گاه شتابزده حرکت میکند. بعضی رخدادها اثرگذارند، اما رابطهٔ علت و معلولی یا انگیزهٔ پشت آنها بهاندازهٔ کافی روشن نمیشود. در نتیجه، ابهام گاهی به جای آنکه کنجکاوی برانگیزد، به سردرگمی میانجامد. این کاستی بهویژه زمانی محسوس است که داستان میخواهد هم معمایی جنایی باشد، هم وحشتی فراطبیعی و هم ماجرایی دربارهٔ شخصیت و گذشتهٔ گوگول.
« در چنین محیطی، حتی سکوت هم خنثی نیست: مکثی که ممکن است پیش از رخدادی هولناک قرار گرفته باشد. »
شخصیتها و اجرا
گوگول، لیزا و خوما بروت گوگول در این فیلم قهرمانی بینقص و مسلط نیست. آسیبپذیری او، تردیدش دربارهٔ توانایی محافظت از لیزا و درگیریاش با تجربههای هولناک، به شخصیت وجهی انسانی میدهد. همین ضعفها سبب میشوند که خطر فقط بیرونی نباشد: گوگول باید با چیزی مقابله کند که شاید در ذهن خودش نیز ریشه داشته باشد.
بازی Aleksandr Petrov این بیقراری را در چهره و رفتار شخصیت دنبال میکند و به او انرژی لازم برای حمل روایت میبخشد. خوما بروت، با حضور سرسختانه و جهانبینی متفاوتش، نقطهٔ مقابل مناسبی برای گوگول است. او از یک سو مرد عمل و مبارزه است و از سوی دیگر، در نگرشش رگههایی از تأمل و فلسفه دیده میشود.
کنار هم قرار گرفتن دو شخصیت، امکان برخورد دو شیوهٔ مواجهه با ناشناخته را فراهم میکند: گوگول بیشتر درگیر پرسش و تردید است، حال آنکه خوما میکوشد خطر را با تجربه و کنش مستقیم مهار کند. رابطهٔ این دو، ظرفیت دراماتیک دارد، هرچند فیلم گاه آن را زیر بار اتفاقهای پیدرپی کمرنگ میکند.
لیزا نیز برای گوگول انگیزهای عاطفی فراهم میآورد، اما نقش او بیش از آنکه در تمام ابعاد شخصیتش گسترش یابد، به خطر پیشِ رو و نگرانی قهرمان گره خورده است. ازاینرو، پیوند عاطفی میان او و گوگول برای پیشبرد تنش کار میکند، اما فرصت چندانی برای تبدیل شدن به رابطهای پیچیده و مستقل پیدا نمیکند.
« گوگول، لیزا و خوما بروت گوگول در این فیلم قهرمانی بینقص و مسلط نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین محدودیت، از عمق برخی لحظات احساسی میکاهد. پیوند با داستان «وی» عنوان فیلم انتظار مواجههای نزدیک با قصهٔ مشهور گوگول را پدید میآورد، اما «Gogol. Viy» بیشتر بازآفرینی آزاد و ادامهای در جهان داستانی مجموعه است تا اقتباسی وفادار از متن ادبی. خوما بروت و روح اهریمنی وی، دو پیوند مهم با سرچشمهٔ ادبیاند؛ بااینحال، چارچوب تازهٔ پروندهٔ قتل و ماجرای شخصی گوگول بر روایت مسلط است.
فیلم از میراث ادبی برای ساختن حالوهوای خود بهره میبرد، نه برای بازسازی دقیق ساختار داستان اصلی. این انتخاب میتواند برای برخی تماشاگران جذاب باشد، زیرا اجازه میدهد چهرههای آشنا در طرحی تازه به کار گرفته شوند. در عین حال، پیوند نسبتاً سست با قصهٔ اصلی ممکن است حس فقدان ایجاد کند: عناصر اسطورهای حاضرند، اما همیشه با همان وزن و معنای ویژهای که از عنوان انتظار میرود، عمل نمیکنند.
فیلم از نام و افسانهٔ «وی» نیروی نمادین میگیرد، ولی گاهی آن نیرو را در میان خردهپیرنگها و صحنههای پرتحرک پراکنده میسازد. برخورد ژانرها و ریتم اثر میان چند لحن در رفتوآمد است: وحشت گوتیک، معمای قتل، ماجرای تاریخی، خیالپردازی و صحنههای رزمی. این ترکیب به فیلم تحرک میدهد و مانع یکنواختی میشود، اما همزمان انسجام احساسی آن را تهدید میکند.
هنگامی که فضای رازآلود با مکث و سایه شکل گرفته، ورود ناگهانی کنشهای پراغراق ممکن است همان تعلیق را قطع کند. در نتیجه، فیلم همیشه نمیتواند تصمیم بگیرد که میخواهد ترسی خزنده و تدریجی بسازد یا سرگرمی پرهیاهوی ماجرایی عرضه کند. ریتم تدوین نیز به این نوسان دامن میزند. برخی بخشها با شتاب از نشانهای به رخدادی دیگر میپرند و مجال چندانی برای تهنشین شدن حس هراس یا روشن شدن انگیزهها باقی نمیگذارند.
« همین محدودیت، از عمق برخی لحظات احساسی میکاهد. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، فیلم هرجا بر مکان، انتظار و حضور بازیگران تکیه میکند، مؤثرتر است. به نظر میرسد نیروی اصلی اثر نه در پیچیدگی دقیق معما، بلکه در آمیزهٔ تصویرهای وهمآلود و تقابل شخصیتهایی باشد که هر یک پاسخی متفاوت به ناشناخته میدهند. جمعبندی «Gogol. Viy» اثری دیدنی در قلمرو وحشت و فانتزی تاریخی است که از فضای وهمآلود، تصویرپردازی چشمگیر و بازیهای باورپذیر برای ساختن جهانی تاریک بهره میگیرد.
ترکیب پروندهٔ قتل با رؤیاهای هولناک گوگول و حضور خوما بروت، تعلیقی سرگرمکننده پدید میآورد؛ اما روایت فشرده، انگیزههای گاه مبهم و رفتوآمد نامتوازن میان ژانرها مانع شکلگیری اثری کاملاً منسجم میشوند. پیوند آزاد فیلم با قصهٔ «وی» نیز آن را بیشتر به برداشتی تازه در جهان داستانی گوگول بدل میکند تا اقتباسی وفادار.
بااینهمه، برای تماشاگر علاقهمند به افسانههای تاریک، معماهای فراطبیعی و فضای گوتیک، فیلم تجربهای پرتصویر و پرحادثه است؛ تجربهای که جذابیتش را بیش از هر چیز از حالوهوا میگیرد، نه از استحکام کامل روایت.
« در مقابل، فیلم هرجا بر مکان، انتظار و حضور بازیگران تکیه میکند، مؤثرتر است. »
ثبت دیدگاه