نقد و بررسی
نقد Goebbels and the Führer | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تاریخ و بازسازی «Goebbels and the Führer» ساختهٔ یواخیم لانگ، اثری تاریخی دربارهٔ یوزف گوبلز است؛ مردی که تبلیغات را نه حاشیهای بر قدرت، بلکه یکی از ابزارهای اصلی آن میدانست. فیلم مسیر او را در کنار هیتلر دنبال میکند: از ساختن تصویرهای پرشور و پرشمار از رژیم تا کوشش برای نگهداشتن افکار عمومی در کنار جنگ، هنگامی که شکست دیگر بهسختی قابل پنهانکردن است.
روایت، در نهایت، به واپسین نمایش تبلیغاتی گوبلز نزدیک میشود، اما نیروی اصلی آن نه در رازگشایی از سرانجام، بلکه در نشاندادن چگونگی کارکرد تبلیغات و پیوند آن با خشونت سیاسی است. تبلیغات، نه صرفاً دروغگویی یکی از پرسشهای مهم فیلم این است که تبلیغات چگونه از سطح شعار و تصویر فراتر میرود و به بخشی از سازوکار حکمرانی بدل میشود.
در این نگاه، گوبلز تنها سخنوری ماهر نیست؛ او میکوشد واقعیت را قاببندی کند، دشمنی بسازد، شکست را پنهان یا بازتفسیر کند و برای خشونت، زبان و توجیه فراهم آورد. این رویکرد، موضوع را از شرح زندگی یک مقام نازی فراتر میبرد و به مطالعهٔ رابطهٔ میان رسانه، قدرت و اطاعت نزدیک میکند. فیلم با تأکید بر نقش گوبلز در ساختن تصاویر عمومی رژیم، به نکتهای مهم میرسد: تصویر سیاسی صرفاً بازتاب واقعیت نیست، بلکه میتواند واقعیت را برای مخاطب معنا کند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله فقط آن نیست که مردم چه میبینند؛ این است که چه چیزی از دید آنان پنهان میماند و چه روایتی به جای آن مینشیند. در این زمینه، پیوند میان دستگاه تبلیغاتی و آزار و نابودی یهودیان اروپا، هستهٔ اخلاقی اثر را شکل میدهد. فیلم یادآور میشود که تبلیغات نازی صرفاً پوششی برای جنایت نبود؛ در آمادهسازی ذهنی جامعه برای پذیرش آن نیز نقش داشت.
بازیها و تصویر قدرت بازی رابرت اشتادلاوبِر در نقش گوبلز از نقاط قوت اصلی فیلم است. او شخصیت را به هیولایی یکبعدی فرو نمیکاهد و بهجای تکیه بر اغراقهای نمایشی، بر حسابگری، خودنمایی و میل به کنترل دیگران تمرکز میکند. نتیجه، تصویری از مردی است که میکوشد حتی در لحظههای بحران نیز صحنه را در اختیار داشته باشد.
این انتخاب به فیلم کمک میکند تا خطر گوبلز را نه در شرارتی افسانهای، بلکه در توانایی او برای تبدیل سیاست به نمایش و دستکاری افکار عمومی نشان دهد. فریتس کارل نیز در نقش هیتلر حضوری مؤثر دارد و رابطهٔ این دو شخصیت، یکی از محورهای دراماتیک فیلم است. در کنار آنان، بازی فرانتسیسکا وایس در نقش ماگدا گوبلز به جهان خصوصیتر این روایت راه میگشاید؛ هرچند فیلم عمدتاً بر سازوکار سیاسی متمرکز میماند و کمتر فرصت مییابد زندگی خانوادگی را به مسیری مستقل و عمیق بدل کند.
« در این زمینه، پیوند میان دستگاه تبلیغاتی و آزار و نابودی یهودیان اروپا، هستهٔ اخلاقی اثر را شکل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
آرشیو در برابر بازسازی تلفیق تصاویر آرشیوی با صحنههای داستانی، انتخابی جذاب و در عین حال پرمخاطره است. مواد مستند، وزن تاریخی تصاویر را به یاد میآورند و بازسازیها امکان میدهند مخاطب در فضای تصمیمگیری و نمایش سیاسیِ درون روایت قرار بگیرد. گاهی این دو سطح یکدیگر را غنی میکنند: صحنهٔ بازسازیشده معنایی تازه در کنار تصویر واقعی مییابد و تصویر آرشیوی نیز از حالت سندی دور و بیواسطه بیرون میآید.
اما همین رفتوآمد میان واقعیت ثبتشده و درام، دشواری اصلی فیلم را نیز پدید میآورد. مرز میان مستند و داستان گاه بهروشنی تعریف نمیشود و اثر در انتخاب لحن خود مردد میماند. صحنههای نمایشی بهتنهایی همیشه عمق روانی کافی ندارند؛ بخشهای آرشیوی هم گاه بهجای آنکه در ساختار روایت حل شوند، مانند توضیحی بیرونی به آن افزوده میشوند.
این ناهماهنگی، اثر را همزمان آموزنده و ناپایدار میکند. فضاسازی و ریتم فضای فیلم، سنگین و پرتنش است؛ جهانی از اتاقهای بسته، گفتوگوهای سیاسی و تصمیمهایی که پیامدشان بیرون از قاب، در میدان جنگ و زندگی قربانیان آشکار میشود. این محدودیت فضایی با تمرکز اثر بر قدرت و تبلیغات تناسب دارد: بسیاری از تصمیمها در محافل محدود گرفته میشوند، اما برای میلیونها نفر سرنوشتسازند.
« آرشیو در برابر بازسازی تلفیق تصاویر آرشیوی با صحنههای داستانی، انتخابی جذاب و در عین حال پرمخاطره است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در القای این فاصله میان تصمیمگیرندگان و قربانیان، لحظههایی تأثیرگذار دارد. بااینحال، همان فضاسازی گاه به یکنواختی میانجامد. تکرار بحثها و رفتارهای گوبلز، بهویژه هنگامی که ایدهای پیشتر بهروشنی بیان شده، حرکت روایت را کند میکند. فیلم میخواهد نشان دهد که تبلیغات با تکرار و بازتولید کار میکند؛ ولی بازتابدادن این ویژگی در ساختار خود فیلم، همیشه به تجربهای دراماتیک بدل نمیشود.
گاهی تکرار، بهجای آنکه مخاطب را بیشتر در منطق شخصیت فرو ببرد، صرفاً زمان روایت را کش میدهد. توضیحهای مستقیم و فضای اندک برای مخاطب اثر با قصدی آموزشی ساخته شده و این قصد در بسیاری از بخشها آشکار است. فیلم میخواهد سازوکار تبلیغات نازی را قابلفهم کند و بر مسئولیت اخلاقی آن انگشت بگذارد.
این انتخاب از نظر موضوعی قابلدفاع است، اما گاه بیان اثر بیش از اندازه مستقیم میشود. توضیحها و تأکیدها، معنای صحنه را پیش از آنکه مخاطب فرصت کند خودش آن را دریابد، مشخص میکنند. در نتیجه، فیلم در برخی لحظهها بهجای اعتماد به تصویر و بازی، به شرح و تفسیر تکیه میکند. این مسئله از پیچیدگی تاریخی موضوع کم نمیکند، اما از ظرافت دراماتیک میکاهد.
« فیلم در القای این فاصله میان تصمیمگیرندگان و قربانیان، لحظههایی تأثیرگذار دارد. »
قوتها و کاستیها
وقتی پیام بارها با صورتبندیهای مشابه تکرار شود، اثر ممکن است بهجای آنکه تأمل برانگیزد، نتیجهگیری را به مخاطب تحمیل کند. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که یک تصویر چگونه ساخته میشود؛ در لحظههای کماثرتر، همان سازوکار را با توضیحی دیگر بازگو میکند. نسبت فیلم با مسئولیت تاریخی بازنمایی گوبلز همواره با خطری دوگانه همراه است: از یک سو، تبدیل او به چهرهای اهریمنی و بیارتباط با انسانهای عادی میتواند امکان فهم سازوکارهای قدرت را محدود کند؛ از سوی دیگر، نزدیکشدن بیش از حد به زندگی خصوصی او ممکن است ناخواسته به همدلی یا نرمکردن مسئولیتش بینجامد.
فیلم میکوشد میان این دو قطب حرکت کند. بازیها به شخصیتها وجوه انسانی میبخشند، اما مضمون اثر پیوسته یادآوری میکند که فهمیدن سازوکار رفتار، به معنای بخشودن جنایت نیست. این تمایز اهمیت ویژهای دارد، زیرا فیلم دربارهٔ تبلیغات سخن میگوید و خود نیز از ابزارهای تصویر و روایت برای شکلدادن به برداشت تماشاگر بهره میگیرد.
تماشاگر ناچار میشود نهفقط به آنچه گفته میشود، بلکه به نحوهٔ ارائهٔ آن نیز توجه کند. بااینهمه، اثر میتوانست در برخی بخشها اعتماد بیشتری به این ظرفیت انتقادی مخاطب داشته باشد و بهجای توضیح دوبارهٔ پیام، اجازه دهد تضاد تصاویر و رفتارها خود سخن بگوید. جمعبندی «Goebbels and the Führer» فیلمی جدی و از نظر موضوعی مهم است که با بازیهای باورپذیر، فضاسازی تاریخیِ پرتنش و آمیزش تصاویر آرشیوی با بازسازیهای داستانی، توجه را به نقش تبلیغات در خدمت قدرت و جنایت جلب میکند.
« تماشاگر ناچار میشود نهفقط به آنچه گفته میشود، بلکه به نحوهٔ ارائهٔ آن نیز توجه کند. »
جمعبندی
ارزش آن بیش از آنکه در نوآوری روایی باشد، در تمرکز بر سازوکارهای ساختن رضایت، پنهانکردن شکست و آمادهسازی افکار عمومی برای خشونت نهفته است. در مقابل، تردید میان درام و مستند، کندی بخشهایی از روایت و تأکیدهای توضیحیِ مکرر، مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لحظهها به اثری یکپارچه و کاملاً درگیرکننده بدل شود.
حاصل، اثری آموزنده و نگرانکننده است که گاه بیش از اندازه میگوید، اما همچنان پرسشی ضروری را زنده نگه میدارد: چه زمانی تصویر سیاسی از بازتاب واقعیت دست میکشد و به ابزاری برای ساختن آن تبدیل میشود؟
ثبت دیدگاه