نقد و بررسی
نقد Godzilla x Kong: The New Empire | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به عصر غولها «گودزیلا در برابر کونگ: امپراتوری جدید» بیش از آنکه بخواهد روایتی پیچیده دربارهٔ هیولاها و انسانها بسازد، به تماشاگر وعدهٔ بازگشت به جهان غولآسایی را میدهد که در آن هر رویارویی میتواند شهری را بلرزاند. فیلم آدم وینگارد با کنار هم قراردادن دوبارهٔ دو چهرهٔ محبوب دنیای هیولاها، بر همان چیزی تکیه میکند که هواداران این مجموعه از آن انتظار دارند: موجودات عظیم، برخوردهای پرقدرت و چشماندازهایی که از مقیاس آشنای زندگی روزمره فراتر میروند.
نتیجه اثری است پرانرژی و گاه چشمنواز که پیوسته میکوشد تماشاگر را در دل ماجراجویی نگه دارد؛ اما این شتاب، فرصت چندانی برای پرورش داستان و شخصیتها باقی نمیگذارد. فیلم پس از نبرد پیشین، مسیر دو قهرمانش را از هم جدا میکند. کونگ در اعماق زمین به جستوجوی نشانی از همنوعان خود میرود و گودزیلا در سطح زمین همچنان نظم میان انسانها و تایتانها را حفظ میکند.
نشانهای ناشناخته از جهان زیرین، هم آنان را به حرکت درمیآورد و هم گروهی از انسانها را وارد ماجرایی تازه میکند. این خلاصه، چارچوب روایی را روشن میسازد، اما فیلم برای رسیدن به رویاروییهای بزرگ، گاهی از بسط انگیزهها و زمینهٔ تهدید تازه میگذرد. در نتیجه، داستان بیشتر نقشهای برای جابهجایی میان صحنههای پرهیجان است تا روایتی مستقل با کشش درونی.
دو قهرمان، دو مسیر یکی از انتخابهای مؤثر فیلم آن است که گودزیلا و کونگ را در آغاز در دو مسیر جداگانه قرار میدهد. این فاصله به اثر امکان میدهد تفاوت شخصیت و شیوهٔ حضور هر یک را برجسته کند. گودزیلا نیرویی مقتدر و کمحرف است که با حرکاتش معنا میسازد؛ حضورش بر صحنه همچون نشانهای از قدرتی که بیرون از نظم انسانی عمل میکند، سنگینی دارد.
« فیلم پس از نبرد پیشین، مسیر دو قهرمانش را از هم جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در سوی دیگر، کونگ بیش از گذشته با تنهایی و تعلق پیوند مییابد. جستوجوی او برای یافتن جایگاهش در جهانی که در آن تنها به نظر میرسد، بار عاطفی بیشتری از خط داستانی گودزیلا دارد. همین تفاوت سبب میشود کونگ در بخشهایی از فیلم چهرهای ملموستر پیدا کند. او صرفاً نیرویی برای کوبیدن و جنگیدن نیست؛ واکنشهایش، کنجکاویاش و رابطهای که با موجودات پیرامونش شکل میدهد، لحظههایی انسانیتر به فیلم میبخشد.
در مقابل، گودزیلا بیشتر در قامت نیرویی اسطورهای باقی میماند. این ناهموزنی لزوماً نقصی بنیادین نیست، اما باعث میشود سهم عاطفی دو شخصیت یکسان نباشد. هنگامی که سرانجام مسیرشان دوباره به هم میرسد، هیجان حاصل از اتحادشان واقعی است، هرچند فرصت کافی برای پرداخت دقیقتر معنای این همکاری فراهم نمیشود.
جهان زیرین؛ خیالپردازی و آشفتگی جهان پنهان فیلم مهمترین دستاورد بصری آن است. رنگهای تند، چشماندازهای نامتعارف و موجوداتی که از منطق طبیعت آشنای زمین پیروی نمیکنند، فضایی میسازند که از یک دنیای زیرزمینی معمولی فراتر میرود. این قلمرو هم میدان ماجراجویی است و هم امکان میدهد فیلم لحنی خیالپردازانهتر از قسمتهای پیشین مجموعه پیدا کند.
در این فضا، تصویرها با رنگ و حرکت جان میگیرند و تماشاگر را به سرزمینی میبرند که قواعدش را باید از خلال دیدن کشف کرد. بااینحال، انباشت ایدهها همیشه به غنای جهانسازی نمیانجامد. فیلم موجودات، نشانهها و توضیحهای تازهای را با شتاب وارد میکند، اما همهٔ آنها فرصت پیدا نمیکنند به عناصری معنادار بدل شوند.
« در سوی دیگر، کونگ بیش از گذشته با تنهایی و تعلق پیوند مییابد. »
شخصیتها و اجرا
گاهی جهان زیرین نه قلمرویی با منطق روشن، بلکه مجموعهای از تصویرهای چشمگیر به نظر میرسد که برای پیشبردن ماجرا کنار هم چیده شدهاند. این شلوغی از جذابیت بصری نمیکاهد، اما انسجام را سست میکند و ممکن است تماشاگر را از پیگیری دقیق رابطهٔ میان رویدادها بازدارد. اکشن؛ نیروی محرک فیلم صحنههای اکشن موتور اصلی فیلماند و اغلب با خلاقیت و انرژی اجرا میشوند.
نبردها تنها بر تکرار ضربههای سنگین متکی نیستند؛ حرکت، فضا و تفاوت تواناییهای موجودات در شکلدادن به رویاروییها نقش دارند. فیلم میداند که برخورد دو غول باید حس وزن و مقیاس داشته باشد، و در بهترین لحظاتش از این برخوردها تصویرهایی میسازد که بزرگنماییشان بخشی از لذت تماشاست. بازگشت گودزیلا و کونگ به یک میدان مشترک نیز همان وعدهٔ مرکزی فیلم را به لحظاتی پرهیجان تبدیل میکند.
اما فیلم گاه از هیجان به افراط میلغزد. نبردها و رویدادهای بزرگ پیدرپی میآیند و مجال تنفس میان آنها کم است؛ از همین رو، تأثیر بعضی صحنهها پیش از آنکه بهدرستی بنشیند، با صحنهای پرسروصدا جایگزین میشود. افزون بر این، جلوههای رایانهای در برخی لحظات بیش از اندازه صیقلی و کارتونی به نظر میرسند.
چنین انتخابی با لحن پرزرقوبرق فیلم همخوان است، اما گاهی حس وزن و خطر را کاهش میدهد. وقتی مقیاس موجودات یا فاصلهٔ آنها از محیط پیرامون بهروشنی خوانده نمیشود، عظمت تصویر هم بخشی از نیروی خود را از دست میدهد. شخصیتهای انسانی در حاشیه بخش انسانی داستان قرار است میان ماجراجویی تایتانها و سرنوشت جهان پیوند برقرار کند، اما این پیوند بهاندازهٔ کافی محکم نیست.
« اکشن؛ نیروی محرک فیلم صحنههای اکشن موتور اصلی فیلماند و اغلب با خلاقیت و انرژی اجرا میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دکتر ایلین اندروز و جیا ظرفیت عاطفی قابلتوجهی دارند، بهویژه از آنرو که رابطهشان با گذشته و مفهوم تعلق گره خورده است. بااینحال، فیلم معمولاً بهجای آنکه این رابطه را در موقعیتهای نمایشی و کنشهای کوچک بپروراند، به توضیحهای مستقیم و سریع پناه میبرد. به همین دلیل، مسیر عاطفی آنها بیشتر قابلتشخیص است تا واقعاً اثرگذار.
برنی و تراپر در سوی دیگر، بخشی از بار طنز و سبککردن فضای پرتنش را بر دوش میکشند. حضورشان گاه به فیلم سرزندگی میبخشد، اما لحن شوخ و پرتحرک آنها همیشه با خطرهای عظیم داستان هماهنگ نیست. بازیگران با تعهد و انرژی نقشهایشان را پیش میبرند، ولی متن برای بسیاری از شخصیتها عمقی بیش از کارکرد رواییشان فراهم نمیکند.
انسانها بیشتر راهنمای تماشاگر در مسیر ماجرا هستند تا قهرمانانی با دگرگونی درونی روشن. ریتم و لحن؛ میان شکوه و شتاب فیلم لحنی آشکارا ماجراجویانه و اغراقآمیز دارد و از این انتخاب عقبنشینی نمیکند. رنگهای درخشان، موسیقی پرتحرک، لحظههای طنز و نمایش موجودات افسانهگون، فضایی میسازند که بیشتر به خیالپردازی پرهیجان نزدیک است تا فاجعهنگاری واقعگرا.
این تغییر لحن به مجموعه امکان میدهد از تکرار فضای تیره و سنگین فاصله بگیرد و خود را بهعنوان سرگرمی عظیممقیاس عرضه کند. اگر تماشاگر با همین قرارداد وارد فیلم شود، بسیاری از اغراقهایش را میتوان بخشی از بازی سینمایی اثر دانست. مشکل از جایی آغاز میشود که شتاب فیلم با فشردگی روایت همراه میشود.
« به همین دلیل، مسیر عاطفی آنها بیشتر قابلتشخیص است تا واقعاً اثرگذار. »
قوتها و کاستیها
توضیحهای جهانسازی گاهی طولانیاند، اما آنقدر سریع ارائه میشوند که اطلاعاتشان فرصت تبدیلشدن به تجربهای عاطفی یا فکری را نمییابد. در سوی مقابل، برخی فاصلههای میان نبردها با گفتوگوهایی پر میشوند که کشش لازم را ندارند. بنابراین ریتم نه همواره کند است و نه همواره تند؛ بلکه میان شتابزدگی در روایت و مکثهای کماثر نوسان میکند.
فیلم در لحظات تصویریاش پرقدرت است، اما در پیوند دادن آن لحظات به یک مسیر روایی منسجم، موفقیت کمتری دارد. جمعبندی «گودزیلا در برابر کونگ: امپراتوری جدید» فیلمی است که امتیازهایش را در مقیاس، حرکت و تخیل بصری مییابد. جهان زیرین آن چشمنواز است، صحنههای اکشن انرژی فراوانی دارند و بازگشت دو غول اصلی به همکاری، وعدهٔ سرگرمی پرهیجانی را محقق میکند.
در عین حال، داستان کمعمق و شتابزده، شخصیتهای انسانی کمپرداخت و جلوههایی که گاه از حد باورپذیری فاصله میگیرند، مانع میشوند فیلم به تجربهای فراتر از نمایش پرزرقوبرق بدل شود. این اثر بیش از آنکه در پی کاوشی جدی دربارهٔ قدرت، تنهایی یا پیوند انسان و طبیعت باشد، سرگرمیای استوار بر شکوه تصویر و نبردهای غولآساست.
در این محدوده، لحظات موفق و تماشایی کم ندارد؛ اما آنچه میان نبردها میگذرد، کمتر به اندازهٔ خود نبردها در خاطر میماند.
« در سوی مقابل، برخی فاصلههای میان نبردها با گفتوگوهایی پر میشوند که کشش لازم را ندارند. »
ثبت دیدگاه