نقد و بررسی
نقد Godfather of Harlem | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به هارلم: قدرت در محلهای دگرگونشده «Godfather of Harlem» با بازگشت بامپی جانسون به محلهای آغاز میشود که دیگر همان قلمرو آشنای او نیست. پس از ده سال زندان، او با هارلمی روبهروست که زیر فشار فقر، تبعیض و رقابت گروههای تبهکار تغییر کرده است. مسئلهٔ او تنها پسگرفتن نفوذ نیست؛ باید دریابد چه چیزی از گذشته هنوز قابل بازیابی است و چه بهایی برای حفظ قدرت باید بپردازد.
این نقطهٔ عزیمت، به مجموعه امکان میدهد قصهای فراتر از رویارویی مرسوم گنگسترها بسازد. نزاع بر سر خیابانها و درآمدهای غیرقانونی، در بستری شکل میگیرد که در آن مناسبات نژادی، سیاست شهری و جنبشهای مدنی نیز بر زندگی شخصیتها اثر میگذارند. از همین رو، بازگشت بامپی هم بازگشت یک مرد به شغل قدیمیاش است و هم مواجهه با شهری که قواعدش عوض شدهاند.
بامپی جانسون؛ اقتدار، آسیبپذیری و تناقض نقشآفرینی فورست ویتاکر ستون اصلی مجموعه است. او بامپی را نه صرفاً رئیس بیرحمی تصویر میکند که با تهدید و خشونت فرمان میراند، و نه قهرمانی رمانتیک که میتوان بیدردسر به ستایشش نشست. در بازی او، اقتدار با خستگی و حسابگری همراه است؛ مردی که میخواهد کنترل را بازپس گیرد، اما میداند هر تصمیمش ممکن است خانواده، متحدان و ساکنان محله را در معرض خطر بگذارد.
ویتاکر در لحظههای کمکلام نیز شخصیت را زنده نگه میدارد. مکثها و نگاههایش گاهی بیش از گفتوگوها نشان میدهند که بامپی در ذهن خود چه میسنجد و چه چیزی را پنهان میکند. این بازی، وزن اخلاقی شخصیت را افزایش میدهد: بیننده میتواند جذابیت هوش و انضباط او را درک کند، بیآنکه پیامدهای ویرانگر قدرتطلبیاش را از نظر دور بدارد.
« پس از ده سال زندان، او با هارلمی روبهروست که زیر فشار فقر، تبعیض و رقابت گروههای تبهکار تغییر کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیچیدگی البته همیشه به یک شخصیتپردازی کاملاً منسجم نمیانجامد. گاه بامپی چنان در مرکز ثقل قصه قرار میگیرد که دیگران بیش از آنکه مسیر مستقلی داشته باشند، به واکنشگران پیرامون او بدل میشوند. بااینحال، حضور ویتاکر معمولاً صحنهها را از پراکندگی نجات میدهد و حتی بخشهای کمجانتر را دیدنی میکند.
هارلم دههٔ شصت؛ فضایی زنده و سیاسی یکی از امتیازهای برجستهٔ سریال، بازسازی هارلم در دههٔ شصت است. طراحی لباس، جزئیات محیط و رنگبندی صحنهها تنها وظیفهٔ تزئینی ندارند؛ آنها به ساختن جهانی کمک میکنند که در آن ظاهر آراسته میتواند کنار خشونت روزمره بنشیند و خیابان، کلیسا، باشگاه و محفل سیاسی هر یک میدان متفاوتی برای اعمال نفوذ باشند.
شهر در اینجا پسزمینهای بیطرف نیست، بلکه نیرویی است که شخصیتها را شکل میدهد و محدود میکند. فضاسازی همچنین رابطهٔ پیچیدهٔ قدرت و نژاد را برجسته میکند. بامپی با گروههای مافیایی ایتالیایی رقابت دارد، اما این رقابت در خلأ رخ نمیدهد: قانون، پلیس و سیاست نیز در تعیین اینکه چه کسی امکان فعالیت یا مصونیت دارد، نقش دارند.
سریال با کنار هم گذاشتن این قلمروها، نشان میدهد که «قدرت» فقط داشتن اسلحه یا پول نیست؛ توان اثر گذاشتن بر روایت عمومی، دسترسی به نهادها و تعیین قواعد بازی نیز بخشی از آن است. بااینهمه، بازسازی تاریخی را بهتر است در چارچوب درام فهمید، نه بهمنزلهٔ گزارشی مستند. مجموعه از شخصیتها و رخدادهای واقعی الهام میگیرد، اما برای ساختن کشمکش و پیوندهای روایی، آزادی داستانی به خرج میدهد.
« این پیچیدگی البته همیشه به یک شخصیتپردازی کاملاً منسجم نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب به اثر انرژی نمایشی میدهد، هرچند ممکن است برای بینندهای که انتظار بازنمایی دقیق تاریخی دارد، مرز میان واقعیت و پرداخت دراماتیک را مبهم کند. گنگسترها و جنبش مدنی؛ پیوندی پربار اما دشوار جذابترین ایدهٔ مجموعه، کنار هم نشاندن دنیای تبهکاری و مبارزهٔ سیاسی برای حقوق مدنی است.
پیوند بامپی با چهرههایی چون مالکوم ایکس، داستان را از قالب رقابت بر سر قلمرو بیرون میبرد و پرسشی دشوار پیش میکشد: آیا میتوان از قدرتی که بر خشونت و بهرهکشی بنا شده، برای مقابله با بیعدالتی استفاده کرد؟ سریال پاسخ سادهای نمیدهد؛ همین کشمکش میان هدف و ابزار، به روایت بُعدی اخلاقی میبخشد.
شخصیتهای سیاسی و مذهبی نیز صرفاً برای افزودن رنگ تاریخی حضور ندارند. آنان مسیرهایی متفاوت برای اثرگذاری بر جامعه پیش میگذارند؛ مسیرهایی که گاهی با بامپی همپوشانی دارند و گاهی در تعارض با منطق او قرار میگیرند. در بهترین لحظهها، این تقابل یادآوری میکند که تغییر اجتماعی فقط از راه شورش یا قانونگذاری پدید نمیآید، بلکه از برخورد منافع، خطرها و انتخابهای فردی شکل میگیرد.
اما این بخش از سریال همیشه به اندازهٔ ظرفیتش پرداخت نمیشود. گاه موضوعات سیاسی سنگین در قالب دیالوگهایی مستقیم و توضیحی عرضه میشوند و به جای آنکه از دل رفتار شخصیتها بجوشند، حالتی شعاری پیدا میکنند. نتیجه، اثری است که از نظر موضوعی جاهطلب است، ولی در بعضی صحنهها میان درام شخصی و بیان مضمون، تعادل کامل نمییابد.
« سریال پاسخ سادهای نمیدهد؛ همین کشمکش میان هدف و ابزار، به روایت بُعدی اخلاقی میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گروه بازیگران و شخصیتهای پیرامونی در کنار ویتاکر، بازیگران مکمل به جهان سریال بافت و تنوع میبخشند. وینسنت دنآفریو در نقش وینسنت «چین» جیگانته، رقیبی است که حضورش نیرویی متقابل و تهدیدآمیز برای بامپی میسازد. رابطهٔ این دو فقط برخورد دو سردسته نیست؛ مواجههٔ دو شیوهٔ متفاوت برای حفظ نفوذ و ادارهٔ شبکهای از وابستگان است.
ایلفنیش هادرا در نقش میم جانسون نیز از محدودشدن به نقش همسر نگران و حاشیهای فراتر میرود. او شخصیتی دارد که در برابر خواستهها و تصمیمهای بامپی موضع میگیرد و جهان اخلاقی خود را حفظ میکند. آنتوانت کرو-لگسی، در نقش الیز، بُعد خانوادگی و اجتماعی قصه را به هم پیوند میدهد؛ مسیر او نشان میدهد که انتخابهای نسلی تازه میتوانند ساختار خانواده را نیز به چالش بکشند.
حضور بازیگران متعدد و شخصیتهای تاریخی، در مجموع به سریال گستره میدهد، اما همین گستردگی گاهی به قیمت تمرکز تمام میشود. روایت چندشاخه؛ جذابیت و فرسودگی روایت مجموعه از چندین مسیر همزمان ساخته شده است: رقابت بامپی با مافیا، مناسبات خانوادگی، سیاست، مبارزهٔ مدنی و داستانهای شخصیتهای پیرامونی.
این چندصدایی در آغاز، جهان داستان را غنی میکند و مانع میشود همهچیز به یک جنگ قدرت ساده فروکاسته شود. هر شاخه میتواند جنبهای تازه از زندگی هارلم یا پیامدهای انتخابهای بامپی را آشکار کند. اما گسترش افقی روایت همیشه با عمق برابر همراه نیست. بعضی خطهای داستانی برای مدتی طولانی پیش میروند، بیآنکه به نقطهای دراماتیک برسند؛ برخی دیگر چنان ناگهانی به مرکز توجه میآیند که ارتباطشان با محور اصلی کمرنگ میشود.
« گروه بازیگران و شخصیتهای پیرامونی در کنار ویتاکر، بازیگران مکمل به جهان سریال بافت و تنوع میبخشند. »
قوتها و کاستیها
این پراکندگی، بهویژه در بخشهایی که چند بحران همزمان طرح میشود، ریتم را کند میکند و از شدت کشش میکاهد. دیالوگها نیز گاهی از همین مشکل رنج میبرند. در صحنههای موفق، گفتوگوها سرشار از تهدید پنهان، ملاحظه و رقابتاند؛ اما در لحظههای ضعیفتر، شخصیتها مضمون را بیش از حد روشن و بیابهام بیان میکنند.
چنین لحظاتی از پیچیدگی موقعیت میکاهند و باعث میشوند شخصیتها به حامل پیام بدل شوند، نه انسانهایی که درگیر انتخابی دشوارند. موسیقی، لباس و زبان بصری لباسها و طراحی بصری از عناصر مهم هویت سریالاند. پوشش شخصیتها نهتنها دوره را بازمیسازد، بلکه جایگاه اجتماعی و شیوهٔ نمایش قدرت را نیز منتقل میکند.
کتوشلوارهای خوشدوخت، لباسهای روزمره و پوششهای رسمی در کنار هم جهانی میسازند که در آن ظاهر، بخشی از مناسبات سلطه است. این جزئیات کمک میکنند فضای هارلم ملموس شود، بیآنکه سریال ناچار باشد همهچیز را در گفتوگو توضیح دهد. موسیقی نیز در ساختن حالوهوای اثر نقش دارد و به پیوند میان زمانه، خیابان و شخصیتها یاری میرساند.
بااینحال، استفاده از موسیقی همیشه به یک اندازه ظریف نیست. در بعضی لحظهها، تأکید موسیقایی بیش از نیاز صحنه به چشم میآید و به جای تقویت حس، توجه را از آن میگیرد. این نوسان، نمونهای از ویژگی کلی مجموعه است: وقتی عناصر سبکشناختی با روایت هماهنگ میشوند، تأثیرگذارند؛ وقتی بیش از اندازه خودنمایی میکنند، از یکپارچگی اثر میکاهند.
« این پراکندگی، بهویژه در بخشهایی که چند بحران همزمان طرح میشود، ریتم را کند میکند و از شدت کشش میکاهد. »
جمعبندی
جمعبندی «Godfather of Harlem» در بهترین حالت، درامی جنایی است که از جذابیت قصهٔ بازگشت و رقابت فراتر میرود و دربارهٔ قدرت، نژاد، سیاست و مسئولیت فردی پرسش میکند. بازی قدرتمند فورست ویتاکر، حضور مؤثر گروه بازیگران، فضای دیدنی هارلم و طراحی لباس چشمگیر، به مجموعه شخصیت و گیرایی میبخشند.
پیوند میان دنیای تبهکاری و جنبش مدنی نیز ایدهای پربار است که به قصه عمق میدهد. در مقابل، ریتم نامتوازن، شاخههای داستانی فراوان و دیالوگهایی که گاه سطحی یا توضیحی میشوند، مانع از آناند که همهٔ ظرفیت اثر به یک اندازه شکوفا شود. با وجود این کاستیها، سریال برای مخاطبی که درامهای دورهای، شخصیتهای خاکستری و روایتهای جناییِ آمیخته با تاریخ اجتماعی را میپسندد، تجربهای پرکشش و قابل تأمل فراهم میکند؛ اثری که جذابیتش بیش از آنکه در نمایش صرف خشونت باشد، در کشمکش میان فرمانروایی بر خیابان و دگرگونی جهان پیرامون آن نهفته است.
« پیوند میان دنیای تبهکاری و جنبش مدنی نیز ایدهای پربار است که به قصه عمق میدهد. »
ثبت دیدگاه