نقد و بررسی
نقد برگرد به چین (Go Back to China) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت اجباری؛ آغاز یک بلوغ فیلم «Go Back to China» در ظاهر از فرمول آشنای کمدیـدرامِ بازگشت به ریشهها پیروی میکند: ساشا لی، جوانی مرفه که بیاعتنا به پیامدهای خرجکردن، بخش بزرگی از ارثیهاش را به پایان رسانده، ناگهان با قطع حمایت مالی پدر روبهرو میشود. او ناچار است به چین برگردد و در کارخانه اسباببازی خانواده کار کند؛ جایی که نه فقط با سازوکار یک کسبوکار، بلکه با خواهران و برادران، روابط پیچیده خانوادگی و گذشتهای که از آن فاصله گرفته مواجه میشود.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه درباره «نجات» یک دختر ولخرج باشد، درباره دشواری یافتن جایگاه خویش در خانوادهای نامتعارف و در جهانی است که شخصیت اصلی هنوز نمیداند چگونه در آن سهمی واقعی داشته باشد. ساشا در آغاز شخصیتی آسانپسند نیست. خودمحوری و ناپختگیاش بخشی از جذابیت کمدی فیلم را میسازد، اما همزمان فاصلهای میان او و تماشاگر ایجاد میکند.
فیلم از او نمیخواهد که فوراً دوستداشتنی شود؛ مهمتر آن است که فرصت تغییر داشته باشد. بازگشت به چین برایش نه سفری نوستالژیک و دلخواه، بلکه نتیجه تصمیمهای مالی و خانوادگی است. همین اجبار، نقطه شروع مسیری میشود که در آن باید میان تصویری که از خود ساخته و تواناییهایی که هنوز کشف نکرده، فاصله بیندازد.
خانواده بهمثابه میدان کشمکش خانواده لی، هسته عاطفی و نمایشی فیلم است؛ اما تصویری ساده و آرمانی از پیوند خویشاوندی عرضه نمیکند. روابط در این خانه و کارخانه با فاصله، دلخوری، تفاوت نسلها و توقعات ناگفته شکل گرفتهاند. پدر، تدی، همزمان صاحب قدرت اقتصادی و منشأ بسیاری از تنشهاست.
« فیلم از او نمیخواهد که فوراً دوستداشتنی شود؛ مهمتر آن است که فرصت تغییر داشته باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او خانواده را از راه تأمین مالی حمایت میکند، اما شیوهاش در ابراز علاقه و ساختن رابطهای صمیمانه محدود و گاه آمرانه به نظر میرسد. در سوی دیگر، ساشا خواهان استقلال است، ولی استقلالی که تا پیش از بحران مالی چندان با مسئولیتپذیری همراه نبوده است. فیلم در اینجا به پرسشی قابلتأمل میرسد: آیا حمایت اقتصادی بهتنهایی میتواند جای نزدیکی عاطفی را بگیرد؟
پاسخ اثر پیچیده و دوطرفه است. تدی نمیتواند صرفاً با نقش پدرِ سختگیر تعریف شود و ساشا نیز تنها قربانی تصمیمهای او نیست. بااینحال، فیلمنامه گاهی تضادهای خانوادگی را بهجای آنکه در رفتارهای کوچک، سکوتها و مناسبات روزمره پرورش دهد، با گفتوگوهای توضیحی صورتبندی میکند. در نتیجه، برخی احساسات پیش از آنکه مجال تجربهشدن پیدا کنند، نامگذاری و شرح داده میشوند.
ساشا و امکان بازتعریف خویشتن رشد ساشا زمانی باورپذیرتر میشود که فیلم او را وارد کار واقعی میکند. کارخانه برایش صرفاً محیطی تازه و رنگارنگ نیست؛ فضایی است که در آن ایدهها باید با نیازهای بازار، محدودیتهای تولید و همکاری با دیگران سنجیده شوند. همین برخورد با واقعیت روزمره، امکان دگرگونی شخصیت را فراهم میکند.
ساشا کمکم درمییابد که خلاقیت فقط سلیقه شخصی یا خیالپردازی نیست و برای اثرگذاری باید به آدمهایی گوش سپرد که از نزدیک با کار و محصول سر و کار دارند. این مسیر البته گاه بیش از اندازه هموار به نظر میرسد. فیلم میخواهد تغییر ساشا را دلگرمکننده و امیدبخش نشان دهد، اما سرعت سازگارشدن او با محیط و یافتن جایگاه حرفهایاش میتواند از پیچیدگی تجربه واقعی بکاهد.
« فیلم در اینجا به پرسشی قابلتأمل میرسد: آیا حمایت اقتصادی بهتنهایی میتواند جای نزدیکی عاطفی را بگیرد؟ »
شخصیتها و اجرا
رشد فردی معمولاً نوسان، شکست و بازگشت دارد؛ درحالیکه روایت بعضی از این مراحل را فشرده میکند تا زودتر به نتیجه عاطفی برسد. بنابراین تحول ساشا از نظر مضمون روشن است، اما در چند نقطه، میزان دشواری آن کمتر از آن چیزی به نظر میرسد که خود موقعیت اقتضا میکند. بازیها و نیروی روابط آنا آکانا در نقش ساشا، انرژی و سرزندگی لازم را به شخصیت میبخشد.
او رفتارهای خودخواهانه و گاه کودکانه ساشا را چنان اجرا میکند که بیشتر از آنکه به کاریکاتور بدل شود، نشانه ناپختگی و بیتجربگی به نظر برسد. در بخشهایی که شخصیت باید میان لحن شوخ و لحظههای عاطفی جابهجا شود، بازی آکانا به فیلم کمک میکند تعادلش را حفظ کند. او بهویژه در صحنههای کاری، تغییر تدریجی ساشا را از بیحوصلگی به کنجکاوی و مشارکتجویی قابلمشاهده میسازد.
ریچارد نگ نیز به تدی کیفیتی فراتر از یک پدر مستبد میدهد. حضورش هم اقتدار صاحب کارخانه را دارد و هم نشانههایی از مردی که در بیان عاطفه ناتوان است. تقابل او با آکانا، به رابطه پدر و دختر وزن میبخشد؛ رابطهای که تنش آن فقط از اختلاف نظر ناشی نمیشود، بلکه از سالها فاصله و شیوههای متفاوت فهم محبت سرچشمه میگیرد.
در کنار این دو، شخصیتهای دیگر خانواده به گسترش جهان فیلم کمک میکنند، هرچند برخی از آنان فرصت کافی برای استقلال دراماتیک پیدا نمیکنند و بیشتر در خدمت مسیر تحول ساشا باقی میمانند. کمدی، رنگ و فضای کارخانه «Go Back to China» از فضای رنگارنگ و شوخطبعانهاش برای سبککردن مضمونهای جدی بهره میبرد.
« بازیها و نیروی روابط آنا آکانا در نقش ساشا، انرژی و سرزندگی لازم را به شخصیت میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تضاد میان زندگی آسوده و مصرفگرایانه ساشا در آغاز و محیط منظمتر و پرکار کارخانه، موقعیتهای کمیک طبیعی پدید میآورد. طنز فیلم معمولاً از تفاوت انتظارات شخصیتها و ناآشنایی ساشا با قواعد محیط برمیخیزد؛ به همین دلیل، شوخیها در بهترین لحظهها به شخصیتپردازی کمک میکنند، نه آنکه صرفاً میان صحنههای عاطفی وقفه بیندازند.
کارخانه اسباببازی نیز انتخابی معنادار است. اسباببازیها با کودکی، خیال و بازی پیوند دارند، اما تولیدشان بخشی از یک کسبوکار واقعی با فشارهای اقتصادی و تصمیمهای دشوار است. این دوگانگی به فیلم امکان میدهد میان ظاهر دلپذیر محصولات و کار سخت پشت آنها حرکت کند. بااینهمه، محیط و مناسبات کاری گاهی بیش از حد در خدمت جذابیت بصری یا پیشبرد داستان قرار میگیرند و کمتر بهصورت شبکهای پیچیده از کارکنان، مسئولیتها و محدودیتها جان میگیرند.
نتیجه همچنان گرم و تماشایی است، اما ظرفیت واقعگرایانه این فضا کاملاً به کار گرفته نمیشود. برخورد فرهنگی؛ فرصتی که کامل نمیشود بازگشت ساشا به چین میتوانست بستری برای بررسی دقیقتر تعلق فرهنگی، تجربه مهاجرت و فاصله میان هویت شخصی و میراث خانوادگی باشد. فیلم به این موضوعها نزدیک میشود، اما محور اصلیاش را بر رابطه پدر و دختر و یافتن مسیر شغلی ساشا نگه میدارد.
از این رو، تفاوتهای فرهنگی بیشتر در موقعیتها و روابط خانوادگی احساس میشوند تا آنکه به بحثی گسترده و چندلایه تبدیل شوند. این تمرکز، روایت را روان و دسترسپذیر میکند، ولی گاهی از پیچیدگی زمینهای که داستان در آن رخ میدهد میکاهد. از سوی دیگر، فیلم در ترسیم چین و خانوادهای چینیتبار باید میان تجربه شخصی و کلیشههای آشنا تعادل برقرار کند.
« کارخانه اسباببازی نیز انتخابی معنادار است. »
قوتها و کاستیها
چون روایت بر زندگی یک خانواده خاص متمرکز است، نمیتوان رفتار اعضای آن را نماینده جامعهای کامل دانست؛ اما فیلم همیشه این تمایز را با ظرافت کافی پررنگ نمیکند. همین مسئله ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار تصویری دقیقتر و متنوعتر از زندگی شهری و کار در چین دارند، محل پرسش باشد. بخش ارزشمند اثر، در عوض، توجهش به خانوادهای است که اعضایش با برداشتهای متفاوت از وظیفه، استقلال و محبت کنار هم زندگی میکنند.
فیلمنامه و محدودیتهای روایت فیلمنامه امیلی تینگ بر پایه الگویی آشنا پیش میرود: شخصیت اصلی از امتیازهای پیشین جدا میشود، با محیطی ناآشنا روبهرو میگردد و در جریان کار و رابطه، تصویری تازه از خود پیدا میکند. این آشنایی به فیلم امکان میدهد بیدرنگ وارد داستان شود، اما پیشبینیپذیری را نیز افزایش میدهد.
برخی گرهها زودتر از آنکه تماشاگر فرصت کند پیامدهایشان را بسنجد، به سوی راهحل میروند و بعضی آشتیها بیش از اندازه سریع شکل میگیرند. ضعف دیگر، توضیحگویی دیالوگهاست. شخصیتها بارها احساسات یا انگیزههایی را بیان میکنند که میشد از رفتار، مکث یا واکنششان دریافت کرد. این شیوه، معنا را روشن میکند، اما از ظرافت میکاهد و گاه تماشاگر را از مشارکت فعال در فهم رابطهها محروم میسازد.
در بخشهای پایانی نیز شتاب روایت بر اثر میگذارد: نتیجهگیریها از نظر عاطفی دلگرمکنندهاند، ولی بعضی تحولات فرصت کافی برای ریشهگرفتن ندارند. فیلم بیش از آنکه شکست بخورد، در رسیدن به عمقی که موضوعش وعده میدهد ناتمام میماند. جمعبندی «Go Back to China» کمدیـدرامی صمیمی درباره بزرگشدن، مسئولیتپذیری و دشواری دوستداشتن در خانوادهای پرتنش است.
« این آشنایی به فیلم امکان میدهد بیدرنگ وارد داستان شود، اما پیشبینیپذیری را نیز افزایش میدهد. »
جمعبندی
گرمای فضای داستان، بازیهای طبیعی آنا آکانا و ریچارد نگ و حضور کارخانه اسباببازی به فیلم هویتی دلنشین میبخشند. در مقابل، روایت در بخشهایی از توضیحگویی، شتاب و الگوهای آشنا آسیب میبیند؛ بهخصوص وقتی میخواهد تعارضهای پیچیده را با آشتیهای سریع و راهحلهای نسبتاً آسان جمع کند.
با وجود این کاستیها، اثر در نگاهش به رشد فردی لحنی مهربان دارد. ساشا نه با یک دگرگونی ناگهانی، بلکه با مواجهه با کار، خانواده و پیامد انتخابهایش فرصت بازاندیشی پیدا میکند. فیلمی که در بهترین لحظههایش نشان میدهد تعلق به خانواده الزاماً به معنای پذیرش بیچونوچرای قواعد آن نیست؛ گاهی شناختن خویش و نزدیکشدن دوباره به دیگران از دل اختلاف، کار و مسئولیت مشترک میگذرد.
« با وجود این کاستیها، اثر در نگاهش به رشد فردی لحنی مهربان دارد. »
ثبت دیدگاه