نقد و بررسی
نقد دخترها توپ دارند (Girls with Balls) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
از مسابقه تا میدان بقا فیلم «Girls with Balls» با برداشتی سرراست و خوشظرفیت آغاز میشود: تیم والیبال دخترانِ شاهینها در سفر بازگشت، پس از خرابی مینیون در منطقهای دورافتاده گرفتار میشود و بهتدریج درمییابد که خطر فقط از طبیعت خاموش اطرافشان نمیآید. گروهی از شکارچیان، آنها را به چشم طعمه مینگرند؛ اما فیلم از همان ابتدا وعده میدهد که این رابطه قرار نیست یکطرفه بماند.
ایدهٔ اصلی، رویارویی ورزشکارانی است که عادت دارند در زمین به یکدیگر تکیه کنند با وضعیتی که قواعدش بهمراتب بیرحمانهتر است. در این میان، استعدادهای ورزشی و هماهنگی گروهی میتوانند از ابزارهای بقا شوند، نه صرفاً ویژگیهایی برای بردن مسابقه. این جابهجایی از مسابقه به تعقیبوگریز، مهمترین منبع کشش فیلم است.
سفر تیمی که میتوانست تنها زمینهای برای معرفی شخصیتها باشد، به موقعیتی اضطراری بدل میشود؛ و فضای دورافتاده، حس گسست از امنیت روزمره را تقویت میکند. تماشاگر، همراه با بازیکنان، به محیطی وارد میشود که در آن مسیر بازگشت روشن نیست و هر تصمیم ممکن است عواقبی جدی داشته باشد. فیلم برای ساختن این وضعیت به پیچیدگی روایی فراوانی نیاز ندارد؛ نیروی محرک آن، تهدید فوری و این پرسش است که آیا اعضای تیم میتوانند اختلافهای خود را کنار بگذارند و از مهارتهایشان برای مقابله با خطر بهره بگیرند.
بازی با الگوی شکار و شکارچی «Girls with Balls» آگاهانه از الگوهای آشنای فیلمهای تعقیبوگریز و وحشت بهره میگیرد: گروهی در محیطی بیپناه، مهاجمانی که تصور میکنند دست بالا را دارند، و نبردی برای بقا. تازگی نسبی فیلم نه در کنار گذاشتن این قراردادها، بلکه در دستکاری آنهاست. بازیکنان قرار نیست فقط منتظر نجات بمانند یا در هر مواجهه یک گام از مهاجمان عقبتر باشند.
« این جابهجایی از مسابقه به تعقیبوگریز، مهمترین منبع کشش فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنها بهتدریج از تواناییهای خود استفاده میکنند و امکان تغییر موازنهٔ قدرت را پیش میکشند. همین تقابل میان ظاهر آسیبپذیر گروه و قابلیتهای عملیاش، بخش قابلتوجهی از سرگرمی فیلم را شکل میدهد. پیوند والیبال و بقا، در بهترین لحظهها، صرفاً شوخی با ورزش یا وسیلهای برای تولید صحنههای اکشن نیست.
این پیوند یادآور آن است که بازی تیمی بر شناخت تواناییهای یکدیگر، هماهنگی و اعتماد استوار است؛ ویژگیهایی که بیرون از زمین نیز میتوانند به کار آیند. البته فیلم این ایده را به کندوکاوی جدی دربارهٔ همکاری و اعتماد تبدیل نمیکند. بیشتر به سراغ موقعیتهای پرتحرک و اغراقآمیز میرود و از برخورد میان قواعد ورزش و خشونت محیط، شوخی و هیجان میسازد.
نتیجه سرگرمکننده است، اما گاه به اندازهای شتابزده که فرصت چندانی برای پروراندن معنای این تشابه باقی نمیگذارد. کمدی سیاه و دشواری حفظ تعادل لحن فیلم بر مرز باریکی میان ترس و کمدی سیاه حرکت میکند. خشونت، رفتارهای هولناک مهاجمان و اضطراب تعقیبوگریز، مواد خام یک فیلم وحشت را فراهم میکنند؛ در مقابل، واکنشهای اغراقشده و موقعیتهای نامتعارف، پیوسته فضا را به سوی هجو میبرند.
این انتخاب به فیلم هویت میدهد و آن را از اثری کاملاً جدی و متعارف جدا میکند. اما همین دوگانگی همیشه به سود آن عمل نمیکند. بعضی صحنهها چنان بر شوخی و اغراق تکیه دارند که فرصت اثرگذاری تهدید از دست میرود؛ گاهی نیز خشونت ناگهان برجسته میشود، بیآنکه تغییر لحن بهاندازهٔ کافی نرم و طبیعی باشد.
« آنها بهتدریج از تواناییهای خود استفاده میکنند و امکان تغییر موازنهٔ قدرت را پیش میکشند. »
شخصیتها و اجرا
مسئله این نیست که فیلم باید میان خنده و ترس یکی را انتخاب میکرد. ترکیب این دو میتوانست نقطهٔ قوت اصلیاش باشد، بهویژه با توجه به ایدهٔ وارونهکردن نقش شکارچی و شکار. دشواری آن است که هر کدام از این دو گرایش به نیرویی برابر و منسجم تبدیل نمیشوند. طنز اغلب بیش از آنکه از شخصیتپردازی یا موقعیتهای حسابشده برخیزد، به اغراق و شوک متکی است؛ و وحشت نیز بهندرت مجال مییابد تا در ذهن تماشاگر رسوب کند.
ازاینرو، فیلم بیشتر پرجنبوجوش و نامتعارف به نظر میرسد تا واقعاً دلهرهآور. گروهی پرانرژی، شخصیتهایی کمپرداخته از امتیازهای فیلم، حضور گروهی بازیگر است که به ماجرا انرژی میبخشند. اعضای تیم واکنشهای یکسانی به خطر ندارند: برخی شتابزده تصمیم میگیرند، برخی در مواجهه با موقعیتهای بحرانی تواناییهایشان را آشکار میکنند و بعضی نیز میان مصلحت شخصی و همراهی با دیگران مردد میمانند.
این تفاوتها کمک میکند گروه به مجموعهای کاملاً یکدست از قربانیان بدل نشود. فضای تیمی، با اختلافها و رقابتهایش، به داستان زمینهای میدهد تا پیوندهای میان بازیکنان در شرایط دشوار آزموده شود. بااینحال، فیلم در شناخت عمیق این شخصیتها چندان پیش نمیرود. بسیاری از آنها بیش از آنکه انسانهایی با گذشته و انگیزههای پیچیده باشند، نمایندهٔ خصلتهایی روشن و فوریاند؛ خصلتهایی که برای پیشبرد شوخی، درگیری یا صحنهٔ بعدی لازم است.
این شیوه با ریتم تند و رویکرد عامدانهٔ سبکسرانهٔ اثر سازگار است، اما بهایش کاهش بار عاطفی است. وقتی تماشاگر فرصت نیابد شخصیتها را فراتر از نقشهای اولیهشان بشناسد، خطر نیز کمتر حس میشود و موقعیتهای خشونتآمیز بیشتر به نمایشهای اغراقشده شباهت پیدا میکنند تا لحظههایی که نگرانی واقعی برمیانگیزند.
« مسئله این نیست که فیلم باید میان خنده و ترس یکی را انتخاب میکرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، پیشبینیپذیری و میزانسن فیلم با مدتزمان نسبتاً کوتاهش از ایستایی طولانی پرهیز میکند و زود به موقعیت مرکزی خود میرسد. فضاهای جنگلی و دورافتاده برای ایجاد حس محاصره و بیپناهی مناسباند؛ جاده، محل توقف و محیط طبیعی، همگی به محدودشدن گزینههای بازیکنان کمک میکنند. بخشهایی از جذابیت اثر نیز از تغییر مداوم جهت تعقیبوگریز میآید: تماشاگر منتظر میماند ببیند آیا اینبار شکارچیان همچنان کنترل صحنه را در اختیار خواهند داشت یا گروه راهی برای برهمزدن نقشهٔ آنها پیدا میکند.
اما شتاب روایت گاهی با پیشبینیپذیری همراه میشود. چند پیچش و بعضی واکنشها از پیش قابل حدساند، زیرا فیلم بیشتر بر پیروی از قراردادهای شناختهشدهٔ ژانر تکیه دارد تا بازسازی آنها. این مسئله الزاماً تماشای اثر را بیلذت نمیکند؛ بخش مهمی از فیلمهای هجوآمیز و بهرهکشانه، آگاهانه با همین قراردادها بازی میکنند.
بااینحال، هرگاه فیلم نتواند میان انتظار و غافلگیری فاصلهای بسازد، تنش صحنه کاهش مییابد. تماشاگر ممکن است بداند قرار است با چه نوع مواجههای روبهرو شود، حتی اگر جزئیات آن هنوز نامعلوم باشد. خشونت بهمثابه شوخی خشونت در این فیلم قرار نیست همواره با واقعگرایی یا تأمل اخلاقی همراه باشد؛ بیشتر بخشی از زبان اغراقآمیز آن است.
خون و آسیب، در کنار موقعیتهای مضحک و رفتارهای غیرعادی، به نوعی نمایش هجوآمیز بدل میشوند. این انتخاب برای مخاطبی که از وحشت کمهزینه، کمدی سیاه و اغراقهای عامدانه استقبال میکند، میتواند جذاب باشد. فیلم از خشونت بهعنوان راهی برای غافلگیری و خنداندن استفاده میکند و گاهی همین بیپروایی، به آن حالوهوایی شبیه نمایش کارتونی و زمخت میبخشد.
« اما شتاب روایت گاهی با پیشبینیپذیری همراه میشود. »
قوتها و کاستیها
در عوض، این شیوه ممکن است تماشاگرانی را که در پی دلهرهٔ پیوسته یا شخصیتپردازی جدیاند، از فیلم دور کند. وقتی شوخی مدام در کنار خطر حضور دارد، ترس کمتر مجال انباشتهشدن پیدا میکند؛ وقتی هم خشونت برای اثرگذاری به اغراق وابسته است، باورپذیری عمداً عقب مینشیند. فیلم این پیامد را تا حدی پذیرفته، اما همیشه نمیتواند آن را به سبکی کاملاً منسجم تبدیل کند.
حاصل، اثری است که بیشتر بر سرزندگی و بیپروایی خود تکیه دارد تا بر ساختن وحشتی ماندگار. جمعبندی «Girls with Balls» فیلمی است که ایدهٔ مرکزیاش از بهترین ویژگیهایش نیز روشنتر است: تیمی از ورزشکاران، گرفتار در محیطی دورافتاده، باید از مهارت و همبستگی خود برای مقابله با کسانی استفاده کنند که آنها را طعمهای آسان میپندارند.
وارونهشدن جایگاه شکار و شکارچی، به داستان انرژی میدهد و پیوند ورزش گروهی با بقا، زمینهای سرگرمکننده برای تعقیبوگریز و طنز سیاه میسازد. بازیگران نیز با انرژی جمعی خود اجازه نمیدهند ماجرا بهکلی از حرکت بایستد. در برابر این امتیازها، ناهماهنگی لحن، شخصیتهای کمعمق و بعضی پیچشهای قابلپیشبینی قرار دارند.
فیلم نه همیشه بهاندازهٔ کافی ترسناک است و نه پیوسته از طنز خود بهرهٔ خلاقانه میگیرد؛ درنتیجه، جذابیتش بیش از هر چیز به آمادگی مخاطب برای پذیرش اغراق و آشفتگی سبکی وابسته است. بااینهمه، اثر در لحظههایی که بازیکنان بهجای تسلیمشدن، قواعد بازی را به سود خود تغییر میدهند، به ایدهٔ اصلیاش وفادار میماند و سرگرمیای پرتحرک، خشن و عامدانه نامتعارف میآفریند.
« در عوض، این شیوه ممکن است تماشاگرانی را که در پی دلهرهٔ پیوسته یا شخصیتپردازی جدیاند، از فیلم دور کند. »



ثبت دیدگاه