نقد و بررسی
نقد Girlfriend's Day | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهان کوچکی بر پایه واژههای بزرگ «Girlfriend’s Day» از ایدهای برخوردار است که در همان نگاه نخست هم خندهدار به نظر میرسد و هم اندکی غریب: نویسندگان کارت تبریک، در جهانی که احساسات به جملههایی کوتاه و آماده برای مناسبتها فروکاسته شدهاند، برای خلق «کارت کامل» به رقابتی مرگبار کشیده میشوند.
ری ونتورث، نویسندهای که زمانی در کار خود نامونشانی داشته، اکنون در رکود و بیانگیزگی به سر میبرد. اعلام جشن تازهای به نام «روز دوستدختر» فرصتی برای بازگشت او به میدان فراهم میکند؛ فرصتی که خیلی زود از یک مسابقه ادبی کوچک فراتر میرود و چهرهای جنایی و توطئهآمیز مییابد. قوت اصلی فیلم در همین برخورد نامنتظر نهفته است: صنعت کارت تبریک، قلمرویی ظاهراً بیخطر و شیرین، به صحنهای برای مناسبات قدرت، حسادت و خشونت تبدیل میشود.
این تقابل ظرفیت طنزی سیاه و بازیگوشانه دارد؛ طنزی که از جدیگرفتن بیش از اندازه موضوعی پیشپاافتاده نیرو میگیرد. اما فیلم در تمام مسیر نمیتواند این ظرفیت را به روایتی پیوسته و پرکشش بدل کند. نتیجه اثری است که لحظههایی از هوشمندی و سرگرمی دارد، اما میان ایده جذاب و اجرای کامل آن فاصلهای محسوس باقی میماند.
ری ونتورث؛ نویسندهای در جستوجوی جملهای تازه باب اودنکرک نقش ری را با خویشتنداری و خشکی خاصی اجرا میکند؛ مردی که گویی پیش از آنکه شغلش را از دست بدهد، از درون خاموش شده است. او نه قهرمانی پرتحرک است و نه کارآگاهی باهوش که همهچیز را زیر نظر داشته باشد. بیشتر به انسانی میماند که روزگار او را به گوشهای رانده و حالا ناچار است دوباره با همان تواناییای روبهرو شود که زمانی منبع غرورش بود: نوشتن.
« ری ونتورث، نویسندهای که زمانی در کار خود نامونشانی داشته، اکنون در رکود و بیانگیزگی به سر میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب در سطحی از فیلم به سود آن تمام میشود. ری بهجای آنکه با شتاب از بحرانی به بحران دیگر بگریزد، سنگینی شکست و بیرمقی را با خود حمل میکند. اودنکرک در سکوتها، نگاههای بیحوصله و واکنشهای کمدامنه، تصویری از مردی میسازد که هم به احساسات باور دارد و هم از آنها دلزده شده است.
بااینحال، همین کمتحرکی گاه به رخوت بدل میشود. وقتی پیرنگ از شخصیت جلو نمیزند و خودِ شخصیت نیز انگیزهای نیرومند برای پیشبردن صحنهها ندارد، تماشاگر ممکن است فاصله بگیرد. کمدی سیاه؛ شوخیهایی میان جدیت و هجو لحن فیلم بر ناهمخوانی بنا شده است: آدمهایی با جدیتی تقریباً پلیسی درباره کارت تبریک حرف میزنند، و رقابتی که باید بیضرر و حتی دلپذیر باشد، بوی تهدید و تباهی میگیرد.
فیلم میکوشد از این تضاد، کمدیای خشک و نامتعارف بسازد؛ کمدیای که بهجای تأکید بر شوخیها، آنها را در دل موقعیتهایی سرد و عبوس قرار میدهد. گاه همین شیوه موفق است و صحنهای ساده، بهواسطه جدیبودن بیش از اندازه شخصیتها، خندهای کمصدا اما مؤثر برمیانگیزد. مشکل آنجاست که شوخیها پراکندهاند و ریتم طنز بهندرت به تداوم میرسد.
فیلم لحظههایی دارد که ایده اصلی را با ظرافت به بازی میگیرد، اما میان این لحظهها بخشهایی طولانیتر از آنچه لازم است شکل میگیرد. طنز سرد اگر دقیق و منظم اجرا شود، میتواند انتظار تماشاگر را به بخشی از شوخی تبدیل کند؛ اما اگر مکثها بیش از حد شوند، انتظار به ملال میانجامد. «Girlfriend’s Day» بارها در مرز این دو حالت حرکت میکند و همیشه در سوی مؤثر آن نمیایستد.
« این انتخاب در سطحی از فیلم به سود آن تمام میشود. »
شخصیتها و اجرا
جهانسازی و حالوهوای نوآر فضای داستان بهجای آنکه واقعگرایی کامل را دنبال کند، تصویری کجومعوج از جهانی آشنا میسازد؛ جهانی که در آن شرکتهای کارت تبریک، نویسندگان و مناسبتهای تازه چنان اهمیت یافتهاند که میتوانند مرکز یک توطئه جنایی باشند. این اغراق، هسته هجوآمیز فیلم است. اثر همچنین از قراردادهای فیلم نوآر بهره میگیرد: قهرمانی شکستخورده، آدمهایی با انگیزههای پنهان، تهدیدهای ناگهانی و فضایی که در آن حقیقت بهآسانی از دروغ تشخیص داده نمیشود.
اما ارجاع به نوآر بیش از آنکه به ساختاری محکم برای قصه بدل شود، گاه همچون پوششی ظاهری باقی میماند. فیلم از لحن و نشانههای ژانر استفاده میکند، ولی در گرهافکنی و پیوند رویدادها همیشه همان دقت را نشان نمیدهد. در بخشهایی، رخدادها چنان پشت سر هم میآیند که بهجای افزایش تعلیق، حس شلختگی ایجاد میکنند.
جهان فیلم جذاب است، اما قواعدش بهاندازه کافی روشن و استوار نمیشوند تا تماشاگر کاملاً در آن ساکن شود. گروه بازیگران و لحظههای زنده اودنکرک بهتنهایی بار فیلم را به دوش نمیکشد. حضور بازیگرانی چون آمبر تامبلین، استیسی کیچ، ناتاشا لیون و اندی ریشتر، به جهان داستان تنوع میدهد و هرکدام رنگی متفاوت به فضای عجیب آن اضافه میکنند.
بازیها عموماً با لحن نامتعارف فیلم هماهنگاند: شخصیتها نه کاملاً واقعگرا رفتار میکنند و نه تا مرز کاریکاتور پیش میروند. این تعادل در بعضی صحنهها بهخوبی جواب میدهد و بازیگران با اجرای جدیِ موقعیتهای مضحک، طنز مورد نظر فیلم را تقویت میکنند. بااینحال، تعدد چهرهها الزاماً به معنای عمقیافتن شخصیتها نیست.
« اما ارجاع به نوآر بیش از آنکه به ساختاری محکم برای قصه بدل شود، گاه همچون پوششی ظاهری باقی میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی نقشهای فرعی بیش از آنکه مسیر مستقلی داشته باشند، برای افزودن یک شوخی، تهدید یا پیچ کوچک به داستان وارد میشوند و خیلی زود از آن بیرون میروند. فیلم از استعداد گروه بازیگران بهره میبرد، اما فرصت کافی برای پرداخت همه آنها فراهم نمیکند. در نتیجه، چند اجرای بامزه در ذهن میماند، درحالیکه خود شخصیتها کمتر به یاد سپرده میشوند.
ریتم، انسجام و اندازه اثر کوتاهی فیلم از یک سو امتیاز است و از سوی دیگر پرسشی درباره شکل روایت پیش میکشد. داستان از ایدهای برخوردار است که شاید در قالبی فشرده و موجز بهتر میدرخشید؛ مدت محدود فیلم نیز مانع از آن میشود که خردهپیرنگها تا بینهایت امتداد پیدا کنند. اما کوتاهبودن بهتنهایی ریتم مناسب نمیسازد.
بعضی صحنهها کندتر از نیاز روایت پیش میروند، درحالیکه بخشهایی که باید پیامدهای مهمتری داشته باشند، با شتاب از کنار تماشاگر میگذرند. این ناهماهنگی در ساختار کلی هم دیده میشود. آغاز فیلم با معرفی ایده مرکزی و حالوهوای ویژهاش کنجکاوی برمیانگیزد، اما میانه راه، روایت پیوند محکمی میان رخدادها برقرار نمیکند.
در پایان نیز جمعبندی آنقدر سریع اتفاق میافتد که بخشی از اثر عاطفی و معنایی داستان مجال شکلگیری نمییابد. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت فیلم در فرود آمدن به خط پایان، بهاندازهای که برای تثبیت دستاوردهایش لازم است مکث نمیکند. زیرمتن درباره کار، احساس و کالاییشدن عاطفه در پس ظاهر جنایی و شوخطبعانه فیلم، ایدهای جدیتر هم وجود دارد: چه اتفاقی میافتد وقتی احساسات انسانی به محصولی قابلفروش تبدیل میشوند؟
« فیلم از استعداد گروه بازیگران بهره میبرد، اما فرصت کافی برای پرداخت همه آنها فراهم نمیکند. »
قوتها و کاستیها
نویسندگان کارت تبریک باید عشق، دلتنگی و صمیمیت را در جملههایی مختصر صورتبندی کنند؛ جملههایی که هم باید شخصی به نظر برسند و هم برای جمع بزرگی از خریداران مناسب باشند. این تناقض، زمینهای غنی برای تأمل درباره هنر، بازار و اصالت فراهم میکند. ری نیز در دل همین تناقض گرفتار است. توانایی او از نوشتن درباره احساسات میآید، اما شکستهای شخصی و خستگی حرفهای، ارتباطش را با آن احساسات دشوار کردهاند.
فیلم گاه بهخوبی نشان میدهد که نوشتن درباره عشق با تجربهکردن آن یکی نیست؛ گاهی حتی میان این دو شکافی دردناک وجود دارد. بااینحال، این لایه معنایی بیشتر در حد زمینهای جذاب باقی میماند و بهندرت به هستهای عمیق و یکپارچه برای روایت تبدیل میشود. جمعبندی «Girlfriend’s Day» فیلمی است که ایدهاش از اجرای آن نیرومندتر جلوه میکند.
جهان کارتتبریکیِ آمیخته با جنایت، شخصیت اصلی فرسوده و شوخیهای خشک و نامتعارف، همگی مواد اولیه یک کمدی سیاه متفاوت را فراهم میکنند. باب اودنکرک و گروه بازیگران نیز لحظههایی زنده میآفرینند که نشان میدهد این جهان بالقوه میتوانست بسیار سرگرمکنندهتر باشد. اما پراکندگی شوخیها، سستی پیوندهای روایی و شتاب در جمعبندی، مانع از آن میشود که فیلم به اثری کاملاً منسجم و پیوسته تبدیل شود.
تماشاگرانی که از طنز تلخ، فضای عجیب و بازیهای کماغراق لذت میبرند، احتمالاً لحظههایی دلخواه در آن پیدا خواهند کرد. بااینهمه، اثر برای تبدیل ایده نامعمولش به تجربهای واقعاً گیرا، به انسجام و ریتم دقیقتری نیاز داشت. حاصل، فیلمی کوتاه و گاه بامزه است که بیش از آنکه به یاد ماندگار یک کارت تبریک کامل شباهت داشته باشد، یادداشتی جالب اما ناتمام باقی میماند.
« این تناقض، زمینهای غنی برای تأمل درباره هنر، بازار و اصالت فراهم میکند. »
ثبت دیدگاه